اینجا فقط یک تجمع نیست، یک روایت است؛ مردمی که در سوگ به خروش رسیدهاند
میدان وحدت گرگان این روزها روایت زندهای از عشق و وفاداری است؛ جایی که مردم، از کودک تا کهنسال،چهل و سه شب است در قاب اشک و اراده ایستادهاند تا هم داغ فراق را فریاد بزنند و هم بیعتی تازه با آرمانهایشان ببندند.
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از گلستان،به ساعت قرار شبانه که نزدیک میشوی، خیابانهای منتهی به میدان وحدت گرگان دیگر فقط مسیر عبور نیستند؛ رودهای جاری از انساناند که به یک مقصد میرسند؛ به یک دل، به یک صدا. پرچمها در دستها میرقصند و نگاهها، پر از حرفهای ناگفته، به میدان گره خورده است.

چهل شب است که این میدان، خواب را از چشم شهر گرفته؛ چهل شب است که اشک و غیرت، دست در دست هم دادهاند. اینجا کسی خسته نمیشود، کسی از ایستادن نمیگوید؛ انگار زمان هم در این میدان ایستاده است.

جمعیت، رنگارنگ و بیمرز است؛ از زنانی با چادرهای مشکی تا دخترانی با پوششهای متفاوت، از مردان سالخورده با چهرههای آفتابخورده تا نوجوانانی که هنوز شور کودکی در نگاهشان موج میزند. حتی کودکانی که شاید هنوز معنای دقیق واژهها را ندانند، اما با پرچمهای کوچکشان آمدهاند تا سهمی در این روایت بزرگ داشته باشند.
در گوشهای از میدان، پسربچهای حدود ۸ ساله، پرچم را محکم در دست گرفته و میگوید: «من اومدم، چون بابام گفت باید کنار هم باشیم… منم میخوام قوی باشم.»

کمی آنطرفتر، نوجوانی با چهرهای مصمم، نگاهش را از جمعیت برنمیدارد و میگوید: «اینجا فقط عزاداری نیست، اینجا یعنی ما هنوز هستیم، هنوز ایستادیم.»
پیرمردی که عصا به دست، آرام، اما استوار در میان جمعیت قدم برمیدارد، با صدایی که از بغض میلرزد، میگوید: «ما روزهای سختتر از این هم دیدیم، اما این مردم هیچوقت میدان را خالی نکردند… این هم میگذرد، اما این ایستادنها در تاریخ میماند.»

در میان جمع، زنی جوان با کودکی در آغوش، بیآنکه خستگی در چهرهاش پیدا باشد، میگوید: «برای آینده بچهام آمدهام… برای اینکه بداند مادرش در روزهای سخت، کنار مردمش بوده.»
یکی از بانوان میانسال نیز با اشاره به حضور اقشار مختلف میگوید: «اینجا هیچکس به ظاهر هم نگاه نمیکند، همه برای یک چیز آمدهاند؛ برای دفاع از وطن، برای نشان دادن وحدت.»

و همین وحدت است که میدان را متفاوت کرده؛ جایی که تفاوتها رنگ میبازند و یک صدا بلند میشود. صدایی که از دل گرگان، از دل مردم، به گوش جهان میرسد؛ پیامی روشن و بیتردید: ما در صحنهایم.
حضور مردم فقط به شهر محدود نمیشود؛ از روستاها و شهرهای اطراف، خانوادهها دستهجمعی میآیند، گویی این میدان، نقطه تلاقی همه دلهای داغدار و همه ارادههای استوار شده است.

چهل و سه شب ایستادن، چهل شب اشک ریختن، چهل و سه شب فریاد زدن؛ اینجا فقط یک تجمع نیست، یک روایت است… روایت مردمی که در سوگ، به خروش رسیدهاند و در فراق، ایستادگی را معنا کردهاند.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


