تنگه هرمز؛ نه کاملا باز، نه کاملا بسته
با وجود آزادسازی صدها میلیون بشکه ذخیره در مقیاس جهانی، بالا ماندن قیمتها نشان میدهد که انسداد تنگه هرمز یک مشکل ساختاری ایجاد کرده است، نه موقتی. یعنی حتی اگر موجودی نفت در بازار وجود داشته باشد، بدون بازگشایی تنگه هرمز، کاهش دائمی قیمتها غیرممکن است.
گروه بینالمل دفاعپرس - نعیمه عبداللهزاده؛ پس از اعلام آتشبس میان آمریکا و ایران، توازن جدیدی در تنگه هرمز در حال شکلگیری است. با این حال، وضعیت فعلی به جای بازگشایی کامل تنگه در کوتاهمدت، نشاندهنده عبور و مروری کنترلشده و محدود است. این وضعیت نشان میدهد که بازگشت جریان جهانی انرژی به سطح قبلی خود زمانبر خواهد بود.

بحرانهای انرژی که در دهه ۱۹۷۰ با واکنش به حمایت غرب از تلآویو در جریان جنگهای اعراب و اسرائیل آغاز شد و با تحریمهای نفتی عمق یافت، نه تنها قیمت سوخت، بلکه تجارت جهانی، تورم و سیاست خارجی قدرتهای بزرگ را نیز تحت تأثیر قرار داد. تحولات امروز در اطراف تنگه هرمز نیز احتمال یک شوک مشابه را مطرح میکند. زیرا بحثها بر روی هرمز اکنون متمرکز شده است بر این که این آبراه باریک به دلیل خطرات امنیتی، هزینه بیمه و فشار نظامی، چه شوک عظیمی میتواند به سیستم جهانی وارد کند.
عدم حصول توافق ملموس در مذاکرات پاکستان بین آمریکا و ایران نیز به افزایش این نگرانی دامن زد. میز دیپلماسی کاملاً برچیده نشده است، اما احتمال نتیجه مثبت در کوتاهمدت ضعیف به نظر میرسد.
تصویر میدانی، اما این ابهام را عمیقتر میکند. از یک سو، ایران فشار خود را بر خروجیهای سمت خود در تنگه ادامه میدهد، و از سوی دیگر، آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را آغاز و اعلام کرده است که کشتیهایی را که به ایران میروند یا از آن خارج میشوند، هدف قرار میدهد. این گام بلافاصله پس از بینتیجه ماندن مذاکرات پاکستان برداشته شد. بدین ترتیب، تنگه عملاً به خطی تبدیل شده است که نه کاملاً باز است و نه کاملاً بسته. منطقه عبوری بسیار شکنندهای پدید آمده است که ورود و خروج در آن توسط قدرتهای مختلف تحت فشار قرار دارد.
جبهه واشنگتن این مرحله جدید را مستقیماً با زبان قدرت تعریف میکند. «دونالد ترامپ»، رئیسجمهور آمریکا، میگوید اجازه نمیدهد ایران تجارت جهانی را تحت فشار قرار دهد و در عین حال، محاصره بنادر ایران را تلاشی برای عملی کردن مجدد هرمز معرفی میکند.
اما ایران به این اقدام واکنش تندی نشان داد و گام آمریکا را «دزدی دریایی» خواند و استدلال کرد که اگر بنادرش تهدید شوند، دیگر بنادر منطقه نیز امن نخواهند ماند. به همین دلیل، امروز بحث بر سر این نیست که آیا تنگه باز میشود یا نه، بلکه بر سر این است که چگونه باز میشود، تحت کنترل چه کسی عمل میکند و آیا این نظم پایدار است یا خیر.
فشار هرمز به اقتصاد جهانی
وضعیت فعلی در هرمز، صحبت از یک تنگه «باز» یا «بسته» به معنای کلاسیک را دشوار میکند. ایران خروجیهای خط ساحلی خود را تحت کنترل دارد، در حالی که آمریکا با محاصره دریایی که علیه بنادر ایران آغاز کرده، ترافیک ورودی را هدف قرار میدهد. این وضعیت نشان میدهد که تنگه عملاً به منطقهای تبدیل شده است که دو طرف به طور همزمان از ابزارهای فشار خود استفاده میکنند.
دادههای میدانی نیز این وضعیت را تأیید میکند. اگرچه پس از آتشبس تحرکات محدودی دیده میشود، اما به دلیل ریسک بالا، برخی تانکرها مسیر خود را تغییر دادهاند و عبور و مرورها نظم پایداری پیدا نکرده است. یعنی تنگه کاملاً بسته نیست، اما در وضعیتی شکننده و دور از عملکرد عادی خود کار میکند.
یکی از مهمترین عواملی که این شکنندگی را عمیق میکند، خطر مین است. اظهارات مکرر آمریکا نیز این موضوع را تأیید میکند. زیرا حتی در صورت باز شدن تنگه، ابهام در مورد انجام امن آن ادامه دارد. محافل دریانوردی بیان میکنند که احتمال وجود مین، هزینههای بیمه را افزایش داده و باعث میشود بسیاری از شرکتها از استفاده از این خط خودداری کنند. بنابراین، بزرگترین بنبست در مورد هرمز، خود ابهام است.
طرفین بر سر چه چیزی بحث میکنند؟
از نظر تئوری، واضحترین راهحل، بازگشایی کامل هرمز و بازگشت جریان انرژی به نظم سابق خود است. این سناریو به عنوان گزینهای مطرح است که سریعترین آرامش را برای بازارهای جهانی فراهم میکند.
با این حال، شرایط میدانی این احتمال را دشوار میکند. موضوعاتی مانند خطرات امنیتی، نیاز به پاکسازی مین، بازسازی سیستم بیمه و بهبود جریان تجاری نشان میدهد که حتی در صورت بازگشایی تنگه، بازگشت به ظرفیت کامل زمانبر خواهد بود.
ایران در مقابل استدلال میکند که کنترل بر تنگه نمیتواند خارج از درک امنیتی خودش شکل بگیرد. این نشان میدهد که سناریوی بازگشایی کامل به دلیل اختلاف اساسی بین طرفین، در کوتاهمدت گزینه دشواری است.
احتمال تداوم بحران: تأثیرات عمیقتر میشود
تداوم ابهام در هرمز، فرآیند گستردهتری را رقم میزند که هم بازارهای انرژی و هم اقتصاد جهانی را مستقیماً تحت تأثیر قرار میدهد. اگرچه آتشبس اعلام شده است، اما از بین نرفتن خطرات میدانی نشان میدهد که بازار همچنان با احتیاط حرکت میکند.
به همین ترتیب، نوسانات اخیر قیمت نفت نیز این وضعیت را منعکس میکند. قیمتها اگرچه کاهشهای کوتاهمدتی را تجربه میکنند، اما دوباره روند صعودی پیدا میکنند. این وضعیت نشان میدهد که بازارها نه آتشبس، بلکه پایدار بودن جریان انرژی را مبنای کار خود قرار دادهاند.
آژانس بینالمللی انرژی (IEA) نیز به این نکته توجه میکند. به عقیده این آژانس، بحران فعلی ناشی از اختلال در جریان انرژی است، نه یک کاهش تولید کلاسیک. اختلالات ایجاد شده در خط هرمز که روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از آن عبور میکند، یک گلوگاه لجستیکی در بازار ایجاد کرده است، نه یک کمبود فیزیکی عرضه. این نشان میدهد که قیمتها همراه با ریسک و ابهام افزایش مییابند.
نکته مهم دیگری که آژانس انرژی بر آن تأکید دارد، ذخایر استراتژیک است. این آژانس بیان میکند که با وجود به کار گرفته شدن صدها میلیون بشکه ذخیره در مقیاس جهانی، بالا ماندن قیمتها نشان میدهد که بحران یک مشکل ساختاری ایجاد کرده است، نه موقتی. یعنی حتی اگر موجودی نفت در بازار وجود داشته باشد، بدون حل شدن گلوگاه هرمز، کاهش دائمی قیمتها دشوار به نظر میرسد.
صندوق بینالمللی پول (IMF) نیز از منظر اقتصاد کلان به این وضعیت نزدیک میشود. به عقیده این صندوق، افزایش قیمت انرژی از یک سو تورم جهانی را بالا میبرد و از سوی دیگر بر رشد اقتصادی فشار وارد میکند. بر اساس محاسبات IMF، هر افزایش ۱۰ درصدی قیمت نفت، ضمن افزایش تورم، رشد را به سمت پایین تحت تأثیر قرار میدهد.
این وضعیت نشان میدهد که بحران انرژی تنها به بازار نفت محدود نمیشود، بلکه فشار هزینهای را در حوزه وسیعی از تولید گرفته تا حمل و نقل و از مواد غذایی تا صنعت ایجاد میکند. به ویژه افزایش هزینههای حمل و نقل و بیمه، در حلقههای مختلف زنجیره تجارت جهانی شکنندگی ایجاد میکند.
ارزیابیهای مشترک نهادهای بینالمللی نیز به بزرگی این ریسک اشاره دارد. در آخرین هشدارهای IMF، بانک جهانی و IEA بیان شده است که در صورت طولانی شدن بحران فعلی انرژی، میتواند اثری مشابه شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ بر اقتصاد جهانی ایجاد کند.
به همین دلیل، تحولات هرمز به عنوان نقطه شکستی مطرح است که فراتر از یک تنش منطقهای، تعادلهای اقتصادی جهانی را مستقیماً تحت تأثیر قرار میدهد. تا زمانی که اختلال در جریان انرژی ادامه دارد، ابهام در بازارها نیز دائمی میشود و این وضعیت تأثیر خود را از قیمتها گرفته تا رشد در حوزه وسیعی احساس میکند.
کدام مسیر در هرمز برجسته میشود؟
در نقطه فعلی، سه گزینه اصلی پیش روی هرمز قرار دارد: بازگشایی کامل، عبور کنترلشده و تداوم نظم محدود فعلی. با این حال، با ارزیابی همزمان واکنش بازارهای انرژی و اقدامات طرفین در میدان، مشاهده میشود که این گزینهها وزن یکسانی ندارند.
سناریوی بازگشایی کامل، اگرچه به عنوان گزینهای مطرح است که سریعترین آرامش را برای بازارهای جهانی فراهم میکند، اما خطرات امنیتی موجود، تهدید مین و تنش سیاسی بین طرفین، این احتمال را در کوتاهمدت تضعیف میکند. اصرار آمریکا بر عبور آزاد و نخواستن ایران برای واگذاری کنترل، به عنوان اصلیترین مانع پیش روی این گزینه برجسته میشوند.
به همین دلیل، واقعبینانهترین سناریو در کوتاهمدت، به جای بازگشایی کامل تنگه، نظم عبور و مروری کنترلشده و محدود به نظر میرسد. در ارزیابیهای منتشر شده در رسانههای بینالمللی نیز تأکید میشود که این مدل عملاً در میدان در حال شکلگیری است و طرفین به اعمال فشار بر یکدیگر از طریق این نظم ادامه میدهند. با این حال، این ساختار یک راهحل دائمی نیست، بلکه نشاندهنده تعادلی شکننده است.
از سوی دیگر، دادههای بازارهای انرژی، احتمال سومی را نیز قوی نگه میدارند: طولانی شدن نظم عبور و مروری محدود و پرریسک. تأکید آژانس بینالمللی انرژی بر این که «بحران بیشتر مشکل جریان است تا عرضه»، و ارزیابیهای IMF مبنی بر اینکه افزایش قیمتها بر اقتصاد جهانی فشار وارد میکند، نشان میدهد که بدون حل شدن گلوگاه هرمز، عادیسازی امکانپذیر نخواهد بود.
به همین دلیل، اگرچه گزینههای پیش روی هرمز از نظر تئوری در سه عنوان خلاصه میشوند، اما وضعیت فعلی به یک حقیقت واحد اشاره دارد: باز بودن تنگه کافی نیست. آنچه واقعاً تعیینکننده است، این است که آیا این خط میتواند به صورت امن، قابل پیشبینی و عاری از فشارهای سیاسی اداره شود یا خیر.
تحولات امروز نشان میدهد که هرمز به جای عادیسازی کامل در کوتاهمدت، به سمت دائمی شدن ساختاری محتاطانهتر، پرهزینهتر و شکنندهتر در سیستم انرژی جهانی در حال حرکت است.
انتهای پیام/ 944
لینک کپی شد
نظر شما


