آتشبس بدون امضاء و جنگی که متوقف نشد
گروه بینالملل دفاعپرس - رسول حسین أبو السبح؛ در جهان سیاست، توافقها ممکن است در اتاقهای بسته شکل بگیرند، اما اعتبار آنها همواره در میدان سنجیده میشود. این دقیقاً همان چیزی است که برای آنچه «توافق اسلامآباد» برای آتشبس نامیده شد، رخ داد؛ توافقی که تنها ساعاتی دوام آورد، پیش از آنکه با حملات هوایی «اسرائیل» به جنوب لبنان و تداوم تهدیدها علیه ایران فرو بریزد.

از همان ابتدا، روشن بود که این توافق در درون خود عوامل فروپاشی را حمل میکند. نه متن مکتوب روشنی وجود داشت، نه امضایی جامع و نه حتی حضور واقعی همه طرفهای درگیر. مهمتر از همه، طرفی که بیشترین تأثیر را در روند جنگ دارد - یعنی اسرائیل - در شکلدهی این تفاهم نقش واقعی نداشت و صرفاً اندکی پیش از اعلام رسمی، از آن مطلع شد.
این خلأ، یک نقص فنی ساده نبود، بلکه اساس بحران را شکل میداد. چگونه میتوان آتشبسی را بر طرفی تحمیل کرد که اساساً به آن متعهد نشده است؟ و چگونه میتوان از آرامش سخن گفت، در حالی که تصمیم نظامی اسرائیل در مسیر کاملاً متفاوتی حرکت میکند؟
آنچه پس از اعلام توافق رخ داد، غافلگیرکننده نبود، حملات به جنوب لبنان از سر گرفته شد و تهدیدها علیه ایران همچنان ادامه یافت. بدین ترتیب، اسرائیل نهتنها توافق را نقض کرد، بلکه نشان داد که اساساً خود را ملزم به آن نمیداند.
در مقابل، موضع ایران روشن بود. تهران لبنان را پروندهای جداگانه نمیداند، بلکه آن را بخشی جداییناپذیر از معادله درگیری در منطقه تلقی میکند. از این منظر، هرگونه آتشبس که شامل توقف حملات به جنوب لبنان نباشد، آتشبسی ناقص و حتی گمراهکننده است.
اما این اختلاف دیدگاه، حل نشد، بلکه عمداً نادیده گرفته شد تا توافقی «مبهم» شکل گیرد که هر طرف بتواند آن را به شیوه خود تفسیر کند. در اینجاست که پارادوکس نمایان میشود. آنچه بهعنوان موفقیت دیپلماتیک معرفی شد، در واقع تنها به تعویق انداختن انفجاری بود که وقوع آن اجتنابناپذیر بود.
در این میان، نقش پاکستان بهعنوان حساسترین حلقه برجسته میشود. اسلامآباد تصمیم گرفت در مقام میانجی ظاهر شود و میزبان روندی باشد که به اعلام آتشبس انجامید. چنین نقشی نمیتواند صرفاً نمادین یا تشریفاتی باشد، بلکه مسئولیتی مستقیم در قبال سرنوشت توافق ایجاد میکند.
میانجیگری تنها به گردهم آوردن طرفها محدود نمیشود، بلکه مستلزم حفاظت از توافق در برابر فروپاشی است. هنگامی که آتشبس به این سرعت و وضوح نقض میشود، سکوت دیگر گزینهای قابل قبول نیست.
امروز، دولت پاکستان با پرسشی سرنوشتساز روبهرو است: آیا آنچه رخ داده را حادثهای گذرا تلقی خواهد کرد، یا نقضی آشکار که نیازمند موضعگیری صریح است؟
عدم نامبردن از طرف مسئول حملات در جنوب لبنان و فقدان موضعگیری علنی در قبال تداوم تجاوزها، اعتبار میانجیگری را تضعیف میکند و آن را از ابزاری برای حل منازعات به پوششی سیاسی و شکننده تبدیل میسازد.
انتظار میرفت اسلامآباد بلافاصله پس از نخستین حمله، نقض آتشبس را محکوم کند، خواستار بازگشت به تعهدات شود و از ظرفیتهای دیپلماتیک خود برای مهار تنش بهره گیرد، زیرا اعتبار، نه با بیانیههای کلی، بلکه با مواضع روشن در لحظات بحرانی ساخته میشود.
تحولات جاری بار دیگر پرسشی دیرینه را مطرح میکند: آیا بدون الزام اسرائیل، هیچ توافقی در منطقه میتواند موفق باشد؟ تجربه نشان میدهد پاسخ منفی است. بدون سازوکار واقعی پاسخگویی، هر توافقی در نخستین آزمون میدانی فرو خواهد ریخت.
در این چارچوب، ایران بر پیوند هرگونه آتشبس با توقف کامل تجاوزها تأکید دارد، موضعی که نهتنها از محاسبات راهبردی، بلکه از درک واقعگرایانه تجربههای گذشته ناشی میشود.
روزهای آینده تعیینکننده خواهد بود، نشست پیشروی اسلامآباد صرفاً ادامه یک مسیر دیپلماتیک نخواهد بود، بلکه آزمونی واقعی برای سنجش توانایی میانجیها در تحمیل حداقل تعهدات است.
یا میانجیگری به ابزاری مؤثر برای اعمال فشار و تضمین اجرای توافق تبدیل خواهد شد، یا این تصور تثبیت میشود که آنچه رخ داد، تنها آتشبسی رسانهای بود که بهسرعت در هیاهوی جنگ محو شد.
در هر صورت، یک حقیقت اکنون آشکار شده است: آتشبسی که آتش را متوقف نکند، ارزشی ندارد، و توافقی که طرفهای اصلی به آن پایبند نباشند، معنایی نخواهد داشت.
انتهای پیام/ ۱۳۴


