چرا ایران موشک را به جنگنده ترجیح میدهد؟
گروه دفاعی امنیتی دفاعپرس، شایان میرزایی؛ در تحلیل دکترینهای دفاعی معاصر، انتخاب میان توسعه نیروی هوایی پیشرفته و تمرکز بر توان موشکی، بیش از آنکه یک ترجیح سلیقهای یا صرفاً سیاسی باشد، بازتابی از محدودیتها و الزامات عینی در محیط راهبردی کشورهاست. ایران هم در این زمینه، مسیری را دنبال کرده که پیش از این توسط کشورهایی چون هند، پاکستان و کرهشمالی نیز تجربه شده است؛ مسیری که بر پایه «نسبت هزینه به کارایی»، «دسترسی به فناوری» و «ضرورت ایجاد بازدارندگی سریع» شکل گرفته است.

از منظر اقتصادی، شکاف میان هزینههای نیروی هوایی مدرن و برنامههای موشکی، بسیار چشمگیر است. برآوردهای بینالمللی نشان میدهد که قیمت هر فروند جنگنده نسل پنجم مانند F-۳۵ بین ۸۰ تا ۱۱۰ میلیون دلار است و هزینه عملیاتی آن نیز به حدود ۳۰ تا ۳۶ هزار دلار در هر ساعت پرواز میرسد. این در حالی است که یک موشک بالستیک میانبرد معمولاً حدود یک تا پنج میلیون دلار هزینه دارد. اگر یک کشور بخواهد تنها یک اسکادران ۲۴ فروندی جنگنده مدرن تشکیل دهد، باید حداقل ۲ میلیارد دلار برای خرید اولیه هزینه کند، بدون آنکه هزینههای نگهداری، آموزش خلبانان، قطعات یدکی و زیرساختهای پشتیبانی را در نظر بگیریم؛ هزینههایی که سالانه صدها میلیون دلار دیگر به این رقم اضافه میکنند. در مقابل، با همین بودجه میتوان صدها موشک تولید و انبار کرد که قابلیت ایجاد بازدارندگی فوری دارند.
این تفاوت تنها به قیمت خرید محدود نمیشود، بلکه به مقیاس زیرساخت نیز بازمیگردد. یک نیروی هوایی مؤثر نیازمند شبکهای پیچیده از پایگاههای هوایی، باندهای پرواز، سامانههای سوخترسانی هوایی، هواپیماهای هشدار زودهنگام و سیستمهای فرماندهی و کنترل یکپارچه است. برای نمونه، هر فروند هواپیمای سوخترسان ممکن است بیش از ۱۵۰ میلیون دلار هزینه داشته باشد و سامانههای هشدار زودهنگام نیز گاه تا ۳۰۰ میلیون دلار قیمتگذاری میشوند. این در حالی است که سامانههای موشکی میتوانند بر روی لانچرهای متحرک یا در پایگاههای زیرزمینی مستقر شوند و بدون نیاز به چنین شبکه گستردهای، قابلیت عملیاتی خود را حفظ کنند.
در سطح فناوری نیز شکاف قابلتوجهی وجود دارد. صنعت ساخت جنگندههای پیشرفته یکی از انحصاریترین حوزههای فناوری در جهان است و تنها تعداد محدودی از کشورها توانایی طراحی و تولید آن را دارند. توسعه یک جنگنده نسل پنجم مستلزم دسترسی به فناوریهایی مانند موتورهای توربوفن پیشرفته، رادارهای آرایه فازی فعال (AESA)، مواد جاذب امواج راداری، سامانههای کنترل پرواز دیجیتال و نرمافزارهای پیچیدهای است که گاه شامل میلیونها خط کد میشوند. برای مثال، نرمافزار جنگنده F-۳۵ بیش از هشت میلیون خط کد دارد و توسعه آن بیش از دو دهه زمان برده است. در مقابل، فناوری موشکی اگرچه پیچیده هم هست، اما به سطحی از زیرساخت صنعتی نیاز دارد که برای طیف گستردهتری از کشورها قابل دستیابی است. به همین دلیل، تا امروز بیش از ۳۰ کشور جهان به نوعی از توانمندی موشکی دست یافتهاند؛ در حالی که تعداد کشورهای تولیدکننده جنگندههای پیشرفته از انگشتان دو دست فراتر نمیرود.
عامل زمان نیز در این معادله نقش تعیینکنندهای دارد. ایجاد یک نیروی هوایی مدرن ممکن است بین ۱۰ تا ۲۰ سال به طول انجامد، در حالی که یک برنامه موشکی میانبرد میتواند در بازهای حدود پنج تا ۱۰ سال به سطح عملیاتی برسد. این تفاوت زمانی برای کشورهایی که با تهدیدات فوری مواجه هستند، اهمیت حیاتی دارد. در دکترینهای دفاعی، توانایی ایجاد «بازدارندگی سریع» بهعنوان یک مزیت کلیدی شناخته میشود؛ قابلیتی که موشکها بهمراتب سریعتر از نیروی هوایی فراهم میکنند.
از منظر بقاپذیری در میدان نبرد نیز تفاوتها قابل توجه است. تجربه جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نشان داد که نیروی هوایی عراق، با وجود برخورداری از صدها جنگنده، در برابر حملات اولیه ائتلاف آمریکایی بهشدت آسیبپذیر بود و بخش عمدهای از آن در همان روزهای نخست نابود یا از صحنه نبرد خارج شد. وابستگی جنگندهها به پایگاههای ثابت و باندهای پرواز، آنها را به اهدافی قابل پیشبینی تبدیل میکند. در مقابل، سامانههای موشکی متحرک میتوانند بهطور مداوم جابهجا یا در تأسیسات زیرزمینی پنهان شوند؛ امری که احتمال شناسایی و انهدام آنها را بهطور قابلتوجهی کاهش میدهد. این ویژگی در جنگهای اخیر، از جمله جنگ اوکراین، بهوضوح مشاهده شده است؛ جایی که لانچرهای متحرک و استقرار پراکنده، نقش مهمی در حفظ توان رزمی ایفا کردهاند.
تحولات سه دهه اخیر نیز نشان میدهد که جایگاه موشکها در جنگهای مدرن بهطور چشمگیری ارتقا یافته است. در جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، ایالات متحده در هفتههای ابتدایی بیش از ۸۰۰ موشک کروز «تاماهاوک» شلیک کرد. در جنگ اوکراین نیز هزاران موشک بالستیک و کروز از سوی طرفین مورد استفاده قرار گرفته است. این روند نشان میدهد که حتی قدرتهای بزرگ نظامی نیز بهطور فزایندهای به تسلیحات دوربرد و دقیق متکی شدهاند؛ موضوعی که اهمیت سرمایهگذاری در این حوزه را برای کشورهای دارای محدودیت منابع، دوچندان میکند.
در مجموع، بررسی دادهها و روندهای جهانی نشان میدهد که تمرکز بر توان موشکی، پاسخی منطقی به مجموعهای از محدودیتها و نیازهای راهبردی است؛ کاهش چشمگیر هزینهها در مقایسه با نیروی هوایی، امکان توسعه بومی در شرایط محدودیت فناوری، ایجاد بازدارندگی در بازه زمانی کوتاهتر و افزایش بقاپذیری در میدان نبرد. در این چارچوب، رویکرد ایران نه یک استثنا، بلکه بخشی از یک الگوی قابل مشاهده در نظام بینالملل است؛ الگویی که کشورها در مواجهه با فشارها و محدودیتها، برای تأمین حداقل بازدارندگی مؤثر به آن روی میآورند.
انتهای پیام/ 381


