پرواز در مدار ولایت؛ روایت مردی که امنیت را پاسداری کرد
برای اوج گرفتن و رسیدن به قله سربلندی، چه بالهایی قدرتمندتر از عشق به ولایت وجود دارد؟ شهید «سیدمحسن تَراهی» فرزندِ گیلانزمین با تکیه بر این عشق الهی، قله رفیع شهادت را فتح کرد؛ جایی که سربلندی ابدی انتظارش را میکشید.
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از رشت، روزهایی که سومین جنگ تحمیلی ملت ایران را درگیر کرده بود و رزمندگان ایرانی با صلابتی کمنظیر در برابر دشمن ایستادند، نام شهید ناوبان یکم خلبان «سید محسن تَراهی» از لنگرود گیلان به چشم میآید.

مردی که ولایت را چراغ راه خود کرد، خانواده را پناه دلش دانست و آرامش مردم را با جان خویش پاسداری کرد.
شهیدتَراهی پنجمین شهید خانوادهای است که سالهاست نامشان با ایثار و مقاومت گره خورده است؛ خانوادهای که هر بار یکی از اعضای خود را بر سفره عشق به ولایت نشانده و خون تازهای به درخت تنومند امنیت ایران تزریق کرده است. در این گزارش، از صلابت میدانی تا مهربانی خانه، از همراهی با ولایت تا شهادت شیرین، روایتهایی ناب از این شهید بزرگوار را مرور میکنیم.
جنگ سومی که پیچیدهتر از همیشه بود
جنگ تحمیلی سوم، تجربهای بیسابقه برای ملت ایران است؛ جنگی که علاوه بر میدان نظامی، در عرصههای حماسی، اقتصادی، اجتماعی و روانی جریان دارد. در این میدان پیچیده، رزمندگان ایرانی با ایستادگی و صلابت، اجازه ندادند حتی یک وجب ناامنی در کشور شکل بگیرد. آنان در دل آتش، آرامش مردم را پاسداری کردند و با جان خود، دیوار دفاعی ملت شدند.
در این روزهای سخت، ولایتمداری بهعنوان ستون اصلی مقاومت، نقشی تعیینکننده داشت. بسیاری از رزمندگان، از جمله شهید سید محسن تراهی، باور داشتند که همراهی با ولایت، چراغی است که در تاریکی فتنهها راه را روشن میکند. همین باور بود که آنان را در سختترین شرایط از تردید و لغزش دور نگه میداشت و به تصمیمهایشان عمق و جهت میداد.
نقش رزمندگان در این دوره تنها حضور در میدان نبود؛ آنان با تجربههای میدانی، شناخت دشمن و روحیه ایثار، پشتوانهای برای امنیت ملی و حتی مذاکرات سیاسی کشور شدند. در چنین فضایی، نامهایی، چون سید محسن تراهی فقط یک عنوان شهید نیست، بلکه نماد نسلی شده است که مقاومت را بر سازش ترجیح دادند و با صلابت خود، آرامش امروز را رقم زدند.
ولایت برایش خط قرمز بود؛ روایت امام جمعه لاهیجان
در میان دوستان و همرزمان، شهید سید محسن تَراهی بهعنوان جوانی شناخته میشود که در فتنهها راه را گم نکرد و نگاهش همیشه به نقطههای روشن دوخته شده بود
«حجتالاسلام سید جواد سلیمانی» امام جمعه لاهیجان، در گفتوگو با دفاعپرس اظهار داشت: شهید سید محسن از آن جوانهایی بود که در فتنهها گم نمیشد. در سالهای ۸۸، ۹۶ و ۹۸، وقتی خیلیها دچار تردید بودند، او با آرامش و بصیرت حرف میزد و میگفت اگر کسی با ولایت همراه شود، هیچوقت راه را گم نمیکند. این جمله فقط حرف نبود؛ سبک زندگیاش بود.
امام جمعه لاهیجان تصریح کرد: صلابت شهید سید محسن فقط در میدان جنگ نبود. در تصمیمها، در رفتار با مردم، در مواجهه با سختیها، حتی در اختلافنظرها، استوار بود. هیچوقت از مسیر حق کوتاه نمیآمد. این استواری از ایمانش میآمد؛ از باور عمیقی که به ولایت داشت.
وی با اشاره به سابقه خانوادگی شهید افزود: محسن پنجمین شهید خانواده بود. این خانواده سالهاست که در مسیر ولایت و دفاع از کشور قدم گذاشتهاند.
سلیمانی با نقل کلام شهید که «ما میراثدار خون شهدا هستیم؛ اگر کوتاه بیاییم، به آنها خیانت کردهایم»، گفت: شهادت برای شهید تراهی یک اتفاق نبود؛ یک مسیر بود.
امام جمعه لاهیجان، شهید سید محسن را یک انسان کامل خواند و تأکید کرد: شهید تراهی اهل فکر، اهل اخلاق و اهل مسئولیت بود. نبودنش سنگین است، اما بودنش آنقدر اثر گذاشته که تا سالها مسیر را روشن نگه میدارد.
سید محسن؛ دلی با خانواده داشت، جانی برای مردم
«صفیه علینیا» مادر شهید، با نگاهی غرق در اندوه و افتخار به مهر گفت: محسن از کودکی آرام و مهربان بود. هیچوقت بچههایش را با اسم صدا نمیزد؛ دخترش را میگفت عشق بابا، پسرش را سلطان بابا. من را هم همیشه با احترام صدا میزد. وقتی صدایش میکردم، میگفت: جانِ جانِ حاج خانم.
مادر شهید از آخرین دیدارشان که روز سیزده به در بود، گفت: بعد از ۱۳ به در گفتم شام بمان پیش ما. گفت: باید بچهها را بیرون ببرم؛ فردا هم عازم هستم. مثل همیشه سرش را خم کرد تا بتوانم ببوسمش.
وی با افتخار ادامه داد: همسرش از او خواست یک هفته مرخصی بگیرد، اما محسن گفت: ما برای دولت و ملت و شما مردم هستیم. باید بروم برای ملتم بجنگم. این جمله برای من سنگین بود، اما نشان میداد که او آرامش مردم را بر آسایش خود ترجیح میدهد.
علینیا با بیان اینکه محسن پنجمین شهید خانواده شد، افزود: این خانواده سالهاست خونشان را برای امنیت مردم تقدیم کردهاند. دلتنگی من زیاد است، اما افتخار میکنم که فرزندم در مسیر ولایت قدم گذاشت و نامش در کنار دیگر شهیدان خانوادهمان جاودانه شد.
روایت دخترانه از پدری که حتی در جنوب هم وقت میگذاشت
«ترنم تراهی» دختر شهید، از پدری میگوید که حتی در دورترین مأموریتها، دلش در خانه بود و برای فرزندانش وقت میگذاشت. او که حالا با افتخار از میراث پدر سخن میگوید، گفت: بابا همیشه میگفت مسئولیت ما سنگین است، اما لبخند شما بچهها، آرامش جنگ را برایم شیرین میکند.» روایتهایی از این دست، تصویری تمامنما از شهیدی به دست میدهد که در عین صلابت میدانی، از نرمترین عواطف انسانی نیز برخوردار بود.
دختر شهید ادامه داد: پدر حتی در دورترین مأموریتها، دلش در خانه بود و برای فرزندانش وقت میگذاشت. او با چشمانی خیس از شوق و اندوه، از مردی میگوید که هرگز به فرزندانش تحمیل نکرد چه راهی را بروند، تنها میخواست به هدفهای خودشان برسند.
ترنم اضافه کرد: پدرم همیشه مهربان بود. حتی وقتی در جنوب بود، در هر شرایطی جواب ما را میداد. برای آرزوهای ما احترام زیادی قائل بود. هیچوقت نگفت چه رشتهای درس بخوانیم؛ فقط میخواست به هدفهایمان برسیم.
دختر شهید با صدایی لرزان ادامه داد: پدرم همیشه میگفت: شما امید من هستید. این جمله برای من و برادرم چراغ راه است.
ترنم اضافه کرد: آخرین گفتوگوی ما قبل از اعزام، پر از مهر بود. به مادر گفت بچهها را به شما میسپارم. شما زن قوی هستید. تصمیم دارم همیشه مراقب مامان و داداشم باشم.
وی شهادت پدر را افتخاری بزرگ دانست و تأکید کرد: مسئولیت ما در برابر افتخار شهادت، سنگینتر است و باید راهش را ادامه دهیم.
قول میدهم راهش را ادامه دهم؛ عهد پسر با پدر شهید
«سید تارخ تَراهی» پسر شهید، از عهدی میگوید که میان پدر و فرزند بسته شد؛ عهدی برای ادامه راه. او که هنوز گرمای دستان پدر را روی شانههایش حس میکند، از الگویی میگوید که هیچگاه خستگی مأموریتها را به خانه نیاورد.
سید تارخ نیز در گفتوگو با بسیج گفت: بابا همیشه برای من الگو بود. با وجود خستگی مأموریتها، وقت میگذاشت تا با من بازی کند یا درسهایم را مرور کند.
وی جمله پدر را که من همیشه کنار تو هستم، حتی اگر در جنوب باشم» با حسرتی سوزناک بر زبان آورد و برای لحظاتی سکوت کرد؛ سکوتی که از عمق دلتنگیهای بیانتها حکایت داشت.
پسر شهید پس از مکثی کوتاه، از میان انبوه غم، آخرین حرف پدر قبل از اعزام را روایت کرد و گفت: بابا گفت: وقتی آتشبس شود برمیگردم. اما یک روز قبل از آتشبس… خبر شهادتش رسید. این جمله عهدی ناتمام بود…
سید تارخ با چشمانی مصمم ادامه داد: بابام محسن وقت رفتن همیشه میگفت: درسته کنار شما نیستم، اما همیشه به فکرتون هستم. من هم قول میدهم درسته در کنارش نیستم، اما راهش را ادامه میدهم و از راهش دفاع خواهم کرد.
روایتها که کنار هم قرار میگیرند
روایتها که کنار هم قرار میگیرند، تصویری روشن از شهید سید محسن تَراهی میسازند؛ مردی که در میدان جنگ صلابت داشت، در خانه مهربانی، در جامعه مسئولیتپذیری و در فتنهها بصیرت.
شهید سید محسن پنجمین شهید خانواده شد؛ خانوادهای که سالهاست نامشان با ایثار و مقاومت گره خورده است. نبودنش سنگین است، اما بودنش آنقدر اثر گذاشته که راهش ادامه دارد.
شهید ناوبان یکم خلبان سید محسن تراهی، متولد ۳ آذر ۱۳۶۳ در لنگرود بود که در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ در پی حمله هوایی رژیم صهیونیستی-آمریکایی به جزیره سیری به شهادت رسید.
گزارش از: هما اکبری
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


