نبرد روایتها در آتشبس شکننده
گروه استانهای دفاعپرس- «امین کوشکی» عضو هیات علمی دانشگاه حکیم سبزواری؛ همزمان با شکلگیری آتشبسی شکننده و نقشآفرینی غیرمستقیم رژیم صهیونیستی، صحنهای عمیقتر در حال شکلگیری است که میتوان آن را نبرد شناختی برای تسلط بر ادراک عمومی دانست.

اگرچه شدت درگیریهای میدانی کاهش یافته، اما در سطح ادراکی، این رقابت پیچیدهتر و چندلایهتر دنبال میشود و مواضع «دونالد ترامپ» و «محمدباقر قالیباف» دو الگوی متفاوت از مدیریت افکار عمومی را نمایندگی میکنند.
در گفتمان ترامپ سه مؤلفه «تهدید حداکثری»، «ابهام هدفمند» و «گشودگی محدود به مذاکره» قابل شناسایی است؛ بهگونهای که تغییرات سریع در مواضع او، نوعی عدم قطعیت ادراکی ایجاد کرده و پیشبینی رفتار آینده را دشوار میسازد.
این رویکرد اگرچه در کوتاهمدت میتواند بازدارندگی روانی ایجاد کند، اما در صورت فاصله گرفتن میان تهدیدها و اقدامات عملی، به تدریج موجب تضعیف اعتبار پیام و بیاعتمادی مخاطبان خواهد شد.
در مقابل، گفتمان ایران مبتنی بر «انسجام روایی» شکل گرفته و بر گزارههایی همچون آغازگر نبودن جنگ، دفاع مشروع، مشروط بودن آتشبس و بیاعتمادی به آمریکا و رژیم صهیونیستی تأکید دارد.
این همصدایی میان نخبگان، از پراکندگی معنا جلوگیری کرده و چارچوبی روشن برای افکار عمومی ایجاد میکند. همچنین ترکیب «بازدارندگی سخت» و «مشروعیتسازی نرم» امکان تأثیرگذاری همزمان بر مخاطب داخلی و خارجی را فراهم میآورد.
با این حال، این رویکرد نیز با چالشهایی مواجه است و مهمترین آن، احتمال فاصله میان روایت رسمی و تجربه زیست مردم در مواجهه با هزینههای جنگ است؛ موضوعی که در صورت تداوم میتواند اعتماد عمومی را تحت تأثیر قرار دهد.
در شرایط کنونی، هیچیک از طرفین به برتری کامل شناختی دست نیافتهاند؛ بهطوری که ترامپ در ایجاد فضای روانی و عدم قطعیت موفقتر عمل کرده، اما در انسجام و اعتبار بلندمدت با چالش مواجه است و در مقابل، ایران در ارائه روایت منسجم موفقتر بوده، اما نیازمند انطباق بیشتر با واقعیتهای میدانی است.
در عصر جنگهای شناختی، پیروزی زمانی حاصل میشود که سه مؤلفه «انسجام پیام»، «اعتبار منبع» و «انطباق با تجربه واقعی مخاطب» بهصورت همافزا حفظ شوند؛ مؤلفههایی که میتوانند مسیر تصمیمگیری و اراده جمعی را تحت تأثیر قرار دهند.
انتهای پیام/
