یادداشت/ غلامرضا بنی‌اسدی

آقای کشوردار و ایران‌دوست

و خامنه‌ای ایران را نگه داشت تا بعد از «آقای کشوردار» او را «ایرانی‌ترین ایرانی» هم بخوانیم. او هر دوعنوان را با شهادت برای خویش جاودانه کرد چه در نگاه الهیاتی، شهادت پایان راه نیست؛ نقطه‌ای است که به آغاز یک مسئولیت جمعی بدل می‌شود. آنان که کشورداری را فقط در اداره امور خلاصه می‌کنند، شاید از کنار این حقیقت بگذرند، اما آنان که تاریخ را ورق زده‌اند، می‌دانند بعضی مردان، پس از رفتن نیز در قامت یک اندیشه، یک راه و یک مسئولیت، در متن زمان حضور دارند.
کد خبر: ۸۴۶۵۸۸
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۰ - 09July 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «غلامرضا بنی‌اسدی» پیشکسوت دفاع مقدس؛ اگر بنا باشد تاریخ، برای بعضی انسان‌ها تنها یک واژه برگزیند، گاه آن واژه، از همه عنوان‌ها رساتر است. برای بعضی‌ها «رهبر» کافی است، اما برای بعضی دیگر، باید نوشت «کشوردار». کشورداری، فقط نشستن بر مسند تدبیر نیست؛ ایستادن بر مرز‌های وطن است، آن‌گاه که طوفان، خیمه وطن را نشانه گرفته باشد. از امام خمینی (ره) که بگذریم، این عنوان بر قامت آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای نیز راست می‌آمد؛ مردی که رهبری را با کشورداری درآمیخت و سیاست را در خدمت صیانت از ایران قرار داد. 

رهبر شهید

او با شهادت خویش در حافظه این ملت به مانایی رسید، زیرا بعضی نام‌ها، بیش از آنکه در تقویم بمانند، در تداوم یک راه زنده‌اند. کشورداری را باید در روز‌های آرام سنجید؟ هرگز. هنر ناخدا، در دریای آرام پیدا نیست. آنجا باید از کشورداری گفت که موج، به قامت کوه برمی‌خیزد و باد، قصد دریدن بادبان دارد. 

انقلاب اسلامی که از راه رسید، آتش تجزیه‌طلبی از گوشه و کنار زبانه کشید. خوزستان را می‌خواستند از ایران جدا کنند، کردستان را میدان آشوب سازند و هر روز، زخمی تازه بر پیکر وطن بنشانند. تفنگ‌ها فقط گلوله شلیک نمی‌کردند؛ رؤیای بریدن ایران را نیز فریاد می‌زدند. اما امام ایستاد. پیام پاوه، فقط فرمانی برای یک عملیات نبود؛ اعلام این حقیقت بود که ایران، سفره‌ای نیست که هر طامعی، سهم خود را از آن بردارد. آن روز، دندان طمع شکست و ایران، دوباره قامت راست کرد. پس از آن، جنگ تحمیلی آمد؛ هشت سال آتش، خون، ایثار و استقامت. وجب به وجب این خاک، با غیرت فرزندانش معنا گرفت. جنگ پایان یافت، اما دشمنی نه. فقط لباس عوض کرد. یک روز با توپ و تانک آمد، روز دیگر با تحریم و تهدید، با جنگ روایت‌ها، با فشار اقتصادی، با اتاق‌های فکر و نقشه‌های رنگارنگ برای شکستن اراده یک ملت. 

سال‌ها گذشت و هر روز، طرحی تازه بر کاغذ نوشتند؛ از فروپاشی گفتند، از آشوب گفتند، از تجزیه گفتند. کاغذهایشان، اما هرگز بر خاک ایران ترجمه نشد. میان آنچه دشمن می‌خواست و آنچه ایران ماند، فاصله‌ای بود به نام کشورداری. کشوردار، فقط مدیر امروز نیست؛ امانت‌دار فرداست. نگاهش از افق حوادث عبور می‌کند و چشم به افق تاریخ دارد. می‌داند که اگر ستون خیمه فروبریزند، دیگر نه سیاست می‌ماند و نه اقتصاد؛ نه توسعه معنا دارد و نه امنیت. 

نخست باید ایران بماند تا همه آرزو‌های دیگر مجال تحقق پیدا کنند؛ و خامنه‌ای ایران را نگه داشت تا بعد از «آقای کشوردار» او را «ایرانی‌ترین ایرانی» هم بخوانیم. او هر دوعنوان را با شهادت برای خویش جاودانه کرد چه در نگاه الهیاتی، شهادت پایان راه نیست؛ نقطه‌ای است که به آغاز یک مسئولیت جمعی بدل می‌شود. آنان که کشورداری را فقط در اداره امور خلاصه می‌کنند، شاید از کنار این حقیقت بگذرند، اما آنان که تاریخ را ورق زده‌اند، می‌دانند بعضی مردان، پس از رفتن نیز در قامت یک اندیشه، یک راه و یک مسئولیت، در متن زمان حضور دارند؛ و این راه همچنان ادامه دارد در رهبری خامنه‌ای جوان.

امروز و فردای ایران، بیش از هر چیز، به کشورداری محتاج است. به تدبیری که نگذارد حتی غباری از خاک این سرزمین، بر دست طمع‌کاران بنشیند. این، شاید خلاصه همه آن چیزی باشد که تاریخ، دیر یا زود، درباره کشورداران خواهد نوشت. نوشته‌ای که سند افتخار می‌شود برای انقلاب و رهبرانش چنان که سیاهنامه ذلت است برای خاک بخش‌ها از آرارات تا بحرین..

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین