کاروان «زیر سایه خورشید» به موزه دفاع مقدس و مقاومت مازندران رسید
در هوای بارانی و بهشتی اردیبهشت، کاروان «زیر سایه خورشید» به موزه دفاع مقدس و مقاومت مازندران رسید و در یادمان هشت شهید گمنام مورد استقبال قرار گرفت. گروه استانهای دفاعپرس_ «حدیثه صالحی»؛ دهه کرامت است و لحظاتی پر از عطر و معنویت و بوی زیارتی امام غریب هشتمین خورشید آسمان امامت و ولایت که در سه شنبه بارانی و پر از حس دلتنگی فضای موزه دفاع مقدس و مقاومت استان مازندران را معطر کرده است.

یادمان معطر به شمیم رضوی
اینجا یک بار دیگر عطر خوش حرم امام رضا (ع) در حال و هوا بهشتی حرم شهدای گمنام طنینانداز شد؛ و یادمان هشت آلاله سرخ وطن آرمیده در این مکان با ورود کاروان «زیر سایه خورشید» و خادمان آستان قدس رضوی رنگ و بوی دیگری به خود گرفته و دلهای مشتاق را روانهی صحن و سرای امام رئوف کرده است.
و این کاروان پرچمداری رضوی که حالا به یک سنت دیرینه تبدیل شده است، وارد مرکز مازندران شد و یادمان شهدای گمنام موزه دفاع مقدس و مقاومت استان، جایی که تلفیق عطر شهادت با شمیم رضوی، فضایی آکنده از اشک و نیاز را رقم زده و این ایستگاه دلدادگی بود.
خادمان حرم رضوی با پرچمی متبرک و گامهایی آرام به سمت یادمان پاک آلالههای بیپلاک حرکت کردند تا پیوندی عمیق میان نسل امروز و آرمانهای جاودان دفاع مقدس ایجاد کنند.

یک جرعه چای رضوی
اینجا بساط چای نذری امام رضا به یاد چایخانه رضوی مهیا است و خادمان حرم تو را به نوشیدن جرعهای محبت و صفا و معرفت امام رضایی مهمان میکنند و از وسعت سفره پر کرامت آن امام رئوف شعر تعارف میکنند و غزل مینوشند زائران خطه علویان. مداح، «جانم رضا» میخواند و دلها را به طواف بارگاه رضوی میبرد در آستانه میلاد عشق هشتم؛ زائران در گوشه حرم نور برمیدارند از این همه احساس و حاجاتشان را به دست آن غریب الغربایی میسپارند که ضامن آهو شده است.
در گرداگرد حرم، با شکوهِ «پرچمگردانی» کاروان، نگاهها به سوی آسمان و پرچم سبز حرم امام رضا (ع) که در عملیات والفجر هشت به دست رزمندگان لشکر ویژه ۲۵ کربلا بر مناره مسجد فاو به اهتزاز درآمده بود، دوخته شده و خادمین حرم مشغول توزیع نذریهای معطر بودند. در میان این جمعیت، صحنههایی از تجلی باور و امید رقم خورد؛ مردان و زنانی که با چشمانی پر از اشک، نذریهای متبرک را دریافت کردند؛ شاید در بین آنها کسانی بودند که از سالهای گذشته، در میانه سختیها و رنجها، به برکت امام رضا (ع) خواسته و امروز، در حالی که حاجترواییشان به یمن امام محقق شده، با سپاس و شکرگزاری، نذری خود را به دست گرفته تا از این برکتِ بیکران، یادبود کنند.
در میان این جمعیت پرشور، صدای دلتنگی و شوق از هر سو به گوش میرسید. «عالیه دامادی» یکی از زائران و خادمان شهدای گمنام مازندران که با چشمانی اشکبار در کنار مزار شهدای گمنام ایستاده بود، در گفتوگو با خبرنگار دفاعپرس در مازندران اظهار داشت: حس من را نمیتوان با کلمات توصیف کرد. وقتی دیدم پرچم متبرک امام رضا (ع) در کنار مزار این لالههای بینام و نشان قرار گرفته، انگار تمام خستگیهای زندگی از تنم در رفت. این پیوند میان عشق به امام و عشق به شهدا، بزرگترین تبرک امروز ماست.

در پیشگاه امام رضایم
آنطرفتر درست در جوار یادمان هشت شهید گمنام «سید محمد کاشانچیان» خادم الشهدای استان مازندران ایستاده و با هیجان در حال تماشای خادمان حرم است، از تجربه حضور در این مراسم میگوید: ما همیشه برای دیدن این کاروان منتظر میمانیم. حضور خادمان حرم در اینجا، انگار یک قطعه از حرم را به استان ما آوردهاند. وقتی دستهایمان به پرچم میرسد، احساس میکنیم واقعاً در پیشگاه امام ایستادهایم.
«لیلا احمدی» که به همراه فرزندانش در این مراسم شرکت کرده بود، با لبخندی از سر رضایت خاطر به ما گفت: از همسایگان و همجواران یادمان شهدای گمنام هستم و هر ساله بیقراری و بیتابیام در این ایام به حدی میرسد که فقط وصل تنها چاره و درمانم هست.
وی که بافرزندانش در این مراسم حضور یافته بود ادامه داد: بسیار خوشحالم که فرزندانم در این فضای معنوی بزرگ شدهاند. دیدن این شکوه و استقبال مردم، به ما یادآوری میکند که ایمان و عشق به اهلبیت (ع) در رگهای مردم این دیار جاری است. این مراسم برای ما یک تجدید میثاق سالانه است.

من در بارانیترین لحظات میان جمعیت با چشمانی خیس و دستان ملتمس ایستادهام و خیس میشود بالهایم؛ و شعر از لبانم میریزد و در فضای حرم جاری میشود؛ این حضور را نه یک اتفاق، که عنایتی مستقیم از سوی امام رضا (ع) میبینم. در لحظهای که دستهای التماسآلودم به پرچم متبرک حرم میرسد، گویی پلی میان زمین و آسمان ساخته شده است؛ پلی برای امید به شفاعت و آرزوی برآورده شدن حاجات. این حضور، تنها یک زیارت نیست، بلکه نذر و پیمانی است؛ نذری به نیابت از همه شهدا، و بهویژه شهدای عزیز جنگ اخیر، که در میان عطر رضوی، با چشمانی اشکبار، به خاکِ این خاکِ معطر، ادای احترام میکند.
باران میبارد و سنگفرش موزه دفاع مقدس و مقاومت مازندران خیس از قطرات ریز و درشتی میشود که به موقع از آسمان باریدن گرفت و اینجا با حس خیس چشمان بارانی زائران پیوند خورد. پیوندی شاعرانه که باید شاعر بود و آن را از عمق جان فهمید.
این کاروان، بار دیگر ثابت کرد که برای رسیدن به حقیقت، نیاز به سفر نیست؛ گاهی خودِ خورشید، زیر سایه پرچم، به خانهی دلهای ما میآید.

انتهای پیام/
