تقابل ایران و آمریکا در میدان؛ از محاصره متقابل تا نبرد ارادهها
گروه سیاسی دفاعپرس- شایان میرزایی؛ تحولات اخیر در تنگه هرمز نشان میدهد که جنگ میان ایران با آمریکا و اسرائیل وارد مرحلهای جدید و حساس شده است؛ مرحلهای که در آن ابزارهای کلاسیک نظامی با ابزارهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی در هم تنیدهاند. کاهش شدید تردد کشتیها و محدود شدن عبور نفتکشها عملاً این گذرگاه حیاتی انرژی را به یک نقطه فشار جهانی تبدیل کرده است. در مقابل اقدامات آمریکا در محدودسازی دسترسی دریایی ایران نیز نشاندهنده شکلگیری نوعی تقابل دوطرفه در دریاست که میتوان آن را «محاصره متقابل» نامید.

در چنین شرایطی منطق اصلی جنگ دیگر صرفاً بر پایه درگیری مستقیم نیست، بلکه بر اساس «تحمیل هزینه» تعریف میشود. ایران با ایجاد اختلال در یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان هزینههایی فراتر از میدان نبرد به طرف مقابل تحمیل کرده است؛ هزینههایی که نهتنها آمریکا بلکه متحدانش و حتی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. افزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و نگرانی از گسترش بحران، بخشی از پیامدهای این وضعیت است.
در سوی دیگر آمریکا تلاش کرده است با اعمال فشار دریایی و محدودسازی تجارت ایران، هزینههای مستقیم اقتصادی را بر تهران افزایش دهد. این اقدام هرچند میتواند در کوتاهمدت فشارهایی ایجاد کند اما همزمان آمریکا را نیز در معرض هزینههای فزاینده قرار میدهد. حضور گسترده نظامی نیاز به حفاظت از مسیرهای کشتیرانی و مدیریت بحران در سطح بینالمللی، منابع مالی و سیاسی قابلتوجهی را طلب میکند.
آنچه این وضعیت را پیچیدهتر میکند، ماهیت «فرسایشی» این تقابل است. جنگ فرسایشی زمانی به یک ابزار مؤثر تبدیل میشود که یک طرف بتواند با مدیریت منابع و کنترل آسیبهای داخلی، فشار مستمر و رو به افزایشی بر طرف مقابل وارد کند. در شرایط فعلی نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد هزینههای بلندمدت این وضعیت برای آمریکا و اسرائیل میتواند سنگینتر از ایران باشد. دلیل این امر وابستگی بیشتر اقتصادهای غربی به ثبات بازار جهانی و حساسیت بالاتر افکار عمومی آنها نسبت به بحرانهای طولانیمدت است.
در مقابل ایران طی سالهای گذشته در شرایط فشار و تحریم، ساختارهایی برای مدیریت بحران و کاهش آسیبپذیری ایجاد کرده است. این تجربه به ایران امکان میدهد که در یک جنگ فرسایشی، انعطافپذیری بیشتری از خود نشان دهد. البته این به معنای نبود هزینه برای ایران نیست بلکه به معنای توانایی نسبی در مدیریت و توزیع این هزینههاست.
در این میان مفهوم «تابآوری» به کلید اصلی پیروزی تبدیل شده است. تابآوری صرفاً به معنای تحمل فشار نیست بلکه شامل توانایی حفظ ثبات اقتصادی، انسجام اجتماعی و کارآمدی سیاسی در شرایط بحران است. کشوری که بتواند این مؤلفهها را حفظ کند حتی در صورت مواجهه با فشارهای شدید، قادر خواهد بود موقعیت خود را تثبیت کند و طرف مقابل را در مسیر فرسایش قرار دهد.
نکته قابلتوجه دیگر شکنندگی وضعیت کنونی است. هرچند از آتشبس سخن گفته میشود، اما اقدامات متقابل در دریا نشان میدهد که این آتشبس بیش از آنکه یک وضعیت پایدار باشد یک وقفه ناپایدار در درگیری است. همین مسئله ریسک محاسبات اشتباه و تشدید ناگهانی تنش را افزایش میدهد.
در نهایت میتوان گفت که جنگ در شرایط فعلی بیش از هر زمان دیگری به یک نبرد ارادهها تبدیل شده است. هر طرفی که بتواند با مدیریت هوشمندانه هزینههای بیشتری به طرف مقابل تحمیل کند و در عین حال سطح تابآوری داخلی خود را حفظ نماید در موقعیت برتر قرار خواهد گرفت. در این چارچوب اگر روند افزایش هزینهها برای آمریکا و اسرائیل ادامه یابد و ایران بتواند از فشارهای داخلی عبور کند احتمال تغییر موازنه به نفع تهران دور از ذهن نخواهد بود.
بر این اساس آینده این تقابل نه در یک نبرد تعیینکننده بلکه در گذر زمان و در میدان پیچیده هزینه و تابآوری مشخص خواهد شد؛ جایی که صبر، مدیریت و درک درست از منطق جنگ، تعیینکننده نهایی پیروزی است.
انتهای پیام/381
