تلاش پدر برای دور نماندن از لباس روحانیت
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنهای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سالهای پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهمترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه زیستن ایشان است که میتواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.

متن زیر که قسمت ششم آن را در ادامه میخوانید مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیتالله خامنهای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.
مدارس و مراحل تحصیل حوزوی
من و برادر بزرگترم پس از دوره دبستان به تحصیل در حوزه علمیه پرداختیم، چون پدرم نگذاشت در مدارس رسمی تحصیل کنیم تا مبادا از لباس روحانیت بیرون بیاییم.
هر طلبه علوم دینی در آغاز با خواندن ادبیات عرب یعنی صرف و نحو و معانی و بیان و بدی شروع میکند من وقتی در دبستان بودم مقداری از کتاب جامع المقدمات را تا پایان «انموذج» خوانده بودم کتاب همسر را با پدرم شروع کردم، اما ادامه نیافت لذا با استاد دیگری ادامه دادم صرف میر را نزد پدرم خواندم. بعد عوامل منظومه را هم نزدیک استاد خواندم، مشغول انموذج بودم که درس دبستان را به پایان رساندم.
در مدرسه سلیمان خان که زیر نظر شیخ حسینجستانی بود دروس مقدمات و سطوح را ادامه دادم شیخ حسین بجستانی از علمای فاضل و دوست پدرم بود. ریاست مدرسه با شیخ احمد کفایی فرزند آخوند خراسانی بود. آقای بجستانی شخصی به نام آقای علوی را به عنوان استاد من تعیین کرد و من صمدیه را نزد وی خواندم. وی بعداً درس پزشکی خواند و پزشک شد سپس آقای بجستانی استاد دیگری به نام آقای مسعودی برایم تعیین کرد سیوطی و مغنی را نزد ایشان خواندم.
در سال ۱۳۳۲ از مدرسه سلیمانیه به مدرسه نواب منتقل شدم در این دوره بود که شایستگیها و تواناییهای من شکوفا شد و در خود اشتهای سیری ناپذیری برای فراگرفتن دروس و قدرتی فوق العاده برای درک و فهم آن یافتم.
پس از مغنی، مطول را خواندم در اینجا باید اهمیت دو کتاب معول و مغنی را مورد تایید قرار دهم که اولی در زمینه علوم بلاغت کتاب سودمندی است، اما خواندنش خیلی طول میکشد و دومی هم کتاب بیمانندی در علم نحو است.
فقه و اصول را با شرایع نزد پدرم شروع کردم و تا باب حج ادامه دادم پدرم در آن هنگام به برادر بزرگترم شرح لمعه درس میداد و او هم با پدر در شهر لمعه به باب حج رسید و من هم که بیشتر در برخی دروس شاگرد برادرم بودم، اکنون با او همدرد شدم سه چهارم شرح لمعه را نزد پدر و یک چهارم آن را نزد سید احمد مدرس یزدی خواندم.
پیش از آن معالم الاصول را نزد سید جلیل حسینی که دوست پدرم بود خوانده بودم سپس رسائل و مکاسب را نزد پدر و حاج شیخ حاکم قزوینی خواندم، حاج شیخ هاشم قزوینی به هفت استاد توانایی بود و من کسی را بهتر از او در روش تدریس ندیدهام.
در ۱۷ سالگی رسائل و مکاسب و کفایه را تمام کردم، سال ۱۳۳۵ در درس خارج شرکت کردند سال بعد برای زیارت به عراق رفتند و چند ماه در نجف اشرف ماندم و در آن مدت در محضر درس علمای بزرگ آن دیار حضور یافتم تا دروس آن اساتید را با دروس حوزوی مشهد مقایسه کنم. من در برخی از درسهای آقای خویی، آقای حکیم، آقای بجنوردی، آقای شاهرودی میرزابق زنجانی و میرزا حسن یزدی حضور یافتم.
در اواخر دورهای که کفایه میخواندم با تشویق پدرم به حلقه درس آقای میلانی پیوستم آقای میلانی سال ۱۳۳۳ به مشهد آمد و تدریس فقه را از ابتدای کتاب اجاره شروع کرد و دو سال ادامه داد ولی من در این درسها حضور نیافتم زمانی در درس ایشات شرکت کردم که کتاب صلات را شروع کرد. دو سال و نیم یعنی تا میانههای سال ۱۳۳۷ با آقای میلانی ادامه دادم در آن سال به قم رفتم و تا سال ۱۳۴۳ در این شهر ماندم از سال ۱۳۴۳ به مشهد بازگشتم و تا پیروزی انقلاب اسلامی در مشهد ماندم.
درس خارجی را هم با پدرم داشتم ولی از آنجایی که تدریس خارج نیازمند تلاش گسترده برای آمادگی و مطالعه منابع متعدد است و پدرم قادر به این تلاش گسترده نبود لذا درس خارج با ایشان جدی نبود. عادت کرده بودم درسها را به زبان عربی بنویسم همچنین کوشیدم کارم از جهت ارائه و فصلبندی هم ابتکاری باشد.
منبع: خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیتالله سید علی خامنهای از زندانها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ
انتهای پیام/161
