رسانه دراویش صهیونیستی و روایتسازی دروغین از واقعیتهای میدانی جنگ!
گروه استانهای دفاعپرس- «سیدرضا موسوی» کارشناس نقد تصوف فرقهای؛ در هر بحران نظامی، جنگ فقط در میدان رخ نمیدهد؛ بخش مهمی از آن در ذهنها شکل میگیرد. رسانهها در چنین شرایطی نقشی تعیینکننده دارند، یا میتوانند واقعیت را روشن کنند، یا آن را در لابهلای روایتهای تحریفشده پنهان سازند. در سالهای اخیر، برخی رسانهها با رویکردی هدفمند تلاش کردهاند تصویری وارونه از تحولات منطقه و درگیریهای نظامی ارائه دهند؛ روایتی که بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، بازتاب منافع سیاسی و فکری جریانهایی است که از بیثباتی و فشار روانی بر جامعه سود میبرند.

این رسانهها با بهرهگیری از تکنیکهای عملیات روانی، مجموعهای از روایتهای ساختگی را تولید و بازنشر میکنند. هدف اصلی این جریانها نه اطلاعرسانی، بلکه مهندسی ادراک عمومی است؛ یعنی ساختن تصویری از جنگ که مخاطب را دچار تردید، ترس، بیاعتمادی و ناامیدی کند.
از جمله رسانه دراویش صهیونیستی و لیدرهای این جریان رادیکال و تندرو در جنگ کنونی و تجاوز نظامی رژیم آمریکای جنایتکار و اسرائیل کودککش و مجعول تلاش میکنند تا به روایتسازی دروغین در این جنگ بپردازند و اهداف مطرح شده را دنبال نمایند.
بخشی از اهداف این گروهک تندرو به شرح زیر است:
۱. تطهیر چهره مهاجم؛ وارونهنمایی آشکار واقعیت
یکی از مهمترین تکنیکهای این رسانهها، تطهیر چهره طرف مهاجم است. در این روایتسازی، قدرتهای مداخلهگر و بازیگران نظامی خارجی بهعنوان «عقلانی»، «قابل اعتماد» یا حتی «دوست ملتها» معرفی میشوند. این در حالی است که در میدان، رفتارهای خشونتآمیز، حملات مستقیم به غیرنظامیان و نقض آشکار حقوق انسانی رخ میدهد.
در نمونههای اخیر، حتی حمله به مناطق غیر نظامی و جانباختن کودکان و نوجوانان نیز با توجیههای رسانهای همراه شده است. این رسانهها تلاش میکنند با جابهجایی نقشها، مهاجم را بیگناه و قربانی را مقصر جلوه دهند. چنین رویکردی نهتنها تحریف واقعیت است، بلکه نوعی عادیسازی خشونت محسوب میشود.
۲. بزرگنمایی قدرت دشمن؛ ساختن هیولای رسانهای
بخش دیگری از روایتسازی این رسانهها بر بزرگنمایی توان نظامی و تکنولوژیک طرف مهاجم متمرکز است. در این چارچوب، دشمن بهعنوان نیرویی شکستناپذیر، مجهز به فناوریهای خارقالعاده و دارای برتری مطلق معرفی میشود. این بزرگنمایی کارکردهای مهم از جمله ایجاد احساس ناتوانی و بیقدرتی در مخاطب، طبیعی جلوه دادن فشارها و تهدیدها، افزایش وزن روانی جنگ و القای این تصور که «برتری دشمن اجتنابناپذیر است»، دارد.
این تصویرسازی، بخشی از همان جنگ روانی است که هدف آن تضعیف روحیه عمومی و کاهش اعتماد به توان دفاعی و تابآوری جامعه است.
۳. کوچکنمایی مقاومت و تحریف دستاورده
در کنار بزرگنمایی دشمن، این رسانهها به کوچکنمایی توان داخلی و نادیدهگرفتن دستاوردهای واقعی نیز میپردازند. هر موفقیت میدانی یا هر نشانهای از تابآوری اجتماعی، یا سانسور میشود یا با روایتهای تحریفشده بیاثر جلوه داده میشود. این تکنیک، مکمل همان تصویرسازی ناامیدکننده است که هدفش ایجاد شکاف میان مردم و واقعیتهای میدان است؛ بنابراین مجموعه این تکنیکها در نهایت به شکلگیری یک «ابرروایت» منجر میشود؛ روایتی که پیامهایی همچون مهاجم منطقی و قابل اعتماد است، او پیروز نهایی جنگ خواهد بود، مقاومت بیفایده است و واقعیت میدان همان چیزی نیست که منابع رسمی میگویند را بهطور مداوم تکرار میکند.
این ابرروایت، اگرچه ممکن است در ظاهر تحلیلگرانه به نظر برسد، اما در عمل نوعی مهندسی روانی است که هدف آن ایجاد ناامیدی، بیاعتمادی و سردرگمی در جامعه است.
آنچه مشخص است در چنین فضایی، مهمترین مسئولیت مخاطب، هوشیاری رسانهای است. باید بدانیم که در عصر جنگ روایتها، هر خبری لزوماً بازتاب واقعیت نیست. برخی جریانها با روایتهای ناقص، جهتدار یا تحریفشده تلاش میکنند تصویر میدان را وارونه نشان دهند.
در برابر این موج، لازم است منابع خبری را با دقت انتخاب کنیم، روایتها را با یکدیگر مقایسه کنیم، از تحلیلهای هیجانی فاصله بگیریم و اجازه ندهیم عملیات روانی، جای واقعیت را بگیرد.
جنگ امروز تنها جنگ سلاح نیست؛ جنگ روایتهاست؛ و در این جنگ، آگاهی و هوشیاری مهمترین ابزار دفاعی جامعه بهشمار میآید.
انتهای پیام/
