بابا برایم بستنی بخر؛ روایتی از حماسه و احساس در سیره شهید «حاجیزاده»
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از مازندران، فرهنگ ایثار و شهادت همواره با گذشتن از عزیزترین دلبستگیهای دنیوی گره خورده است. شهدای مدافع حرم با درک صحیح از شرایط زمانه و برای دفاع از حریم ولایت و امنیت امالقرای جهان اسلام، از همسر و فرزندان خردسال خود گذشتند تا امنیت و آرامش را برای مردم به ارمغان بیاورند. در این میان، شهرستان هزارسنگر آمل، شهدای والامقامی همچون شهید «رضا حاجیزاده» را تقدیم جبهه مقاومت کرده است؛ شهیدی که امروز پیکر مطهرش در گلزار شهدای امامزاده ابراهیم (ع) این شهرستان، زیارتگاه عاشقان و دلدادگان راه حق است.

به تازگی روایتی تکاندهنده از لحظات حضور این شهید عزیز در جبهههای سوریه توسط یکی از همرزمانش منتشر شده است که عمق عاطفه پدرانه و در عین حال، صلابت در مسیر جهاد را نشان میدهد. این همرزم شهید با اشاره به روزهای استقرار در سوریه روایت میکند: «اواخر استقرارمان در مقر خانطومان سوریه بود. آقا رضا و سایر رزمندهها به نوبت میآمدند تا با تلفن با خانوادههایشان تماس بگیرند و جویای احوال آنها شوند.
وی در ادامه میافزاید: یک روز من کنار آقا رضا نشسته بودم و او داشت با خانوادهاش صحبت میکرد. پس از پایان تماس، رو به من کرد و با بغضی که در صدایش نهفته بود، با همان لهجه شیرین مازندرانی گفت: «جواد… مِه کیجا دونی چی بَوتِه مِرِه؟! بَوتِه که: بابایی داری میای برای من بستنی بخر…» (جواد… میدانی دخترم به من چه گفت؟! گفت بابایی وقتی داری برمیگردی برای من بستنی بخر).
همرزم شهید حاجیزاده خاطرنشان میکند: همانجا یک بغض شدید را در چهره آقا رضا دیدم؛ اشک در چشمانش حلقه زده بود که دختر خردسالش چنین درخواست کودکانهای از او داشته است.
این روایت کوتاه اما پرمعنا، گواهی روشن بر این حقیقت است که شهدای مدافع حرم، با وجود سرشار بودن از عواطف پاک انسانی و عشق بیاندازه به فرزندانشان، در مسیر دفاع از ارزشهای اسلامی و حریم اهلبیت (ع)، بر احساسات خود پا گذاشتند و حماسههایی جاودان خلق کردند. یاد و خاطره این قهرمانان بیادعا در تاریخ سراسر افتخار ایران اسلامی برای همیشه ماندگار خواهد بود.

انتهای پیام/
