فرسایش حیاط خلوت آمریکا در نبرد گذرگاههای راهبردی
گروه بینالملل دفاعپرس - «سبطین الجبوری» کارشناس ارشد مسائل سیاسی و بینالملل؛ محاصره چند دههای آمریکا علیه «کوبا» را نمیتوان صرفاً یک اختلاف سیاسی مقطعی یا تقابل ایدئولوژیک دانست، بلکه این سیاست در واقع نوعی اقدام پیشگیرانه ژئوپلیتیکی برای جلوگیری از شکلگیری یک الگوی موفق حاکمیتی در منطقهای است که واشنگتن آن را حیاط خلوت خود تلقی میکند.

فشار مستمر بر هاوانا در اصل تلاشی برای مهار «ریه راهبردی» جریانهای مخالف نظم آمریکامحور به شمار میرود؛ جریانی که میتواند مسیر تنفس و تحرک قدرتهای نوظهور خواهان پایان دادن به یکجانبهگرایی آمریکا در نظام بینالملل را هموار سازد.
امنیت انرژی جهان به زنجیرهای از مسیرهای بههمپیوسته وابسته است. اگر تنگه هرمز شاهراه انتقال انرژی از قلب غرب آسیا محسوب میشود، گذرگاههای دریایی «کارائیب» نیز نقش تعیینکنندهای در اقتصاد و امنیت انرژی آمریکا ایفا میکنند.
این دو مسیر دریایی در عمل به «گلوگاههای طبیعی» تبدیل شدهاند. حاکمیت مستقل بر این گذرگاهها یا حضور بازیگران همسو با محور ضد هژمونی آمریکا در آنها، میتواند زمینهساز ایجاد نوعی «بازدارندگی متقابل» در برابر واشنگتن باشد.
برنامهریزان راهبردی به خوبی میدانند هرگونه فشار نظامی در خلیج فارس، بالقوه میتواند با تحرکات ژئوپلیتیکی در حوزه کارائیب پاسخ داده شود. این همان معادله چندجبههای است که توان دریایی آمریکا را فرسوده کرده و واشنگتن را ناگزیر میسازد به جای حضور گسترده در آبهای دوردست، بخش مهمی از توان خود را صرف حفاظت از سواحل و حوزه نفوذ نزدیک خود کند.
اصرار آمریکا بر ادامه محاصره کوبا، بیش از هر چیز به موقعیت ژئوپلیتیکی این جزیره بازمیگردد؛ جزیرهای که عملاً به منزله «درپوش خلیج مکزیک» عمل میکند.
هدف اصلی محاصره، جلوگیری از پیوند راهبردی هاوانا با قدرتهایی، چون روسیه، چین و ایران است؛ کشورهایی که نظم تحت سیطره آمریکا را به چالش میکشند. از نگاه واشنگتن، انتقال فناوریهای پیشرفته دفاعی به کوبا میتواند منافع حیاتی آمریکا را در معرض تهدید مستقیم قرار دهد.
تداوم ایستادگی کوبا در برابر فشارها و تحریمهای گسترده، کارآمدی ابزار «تحریم» به عنوان سازوکار تحمیل اراده آمریکا را زیر سؤال برده است. همین مسئله موجب شده جریانهای استقلالطلب در آمریکای لاتین و حتی غرب آسیا، تجربه کوبا را الگویی برای مقاومت در برابر نظم غربمحور قلمداد کنند.
نشانههای ژئوپلیتیکی حاکی از آن است که رویاروییهای آینده الزاماً شکل کلاسیک و مستقیم نخواهند داشت، بلکه بیش از هر چیز به سمت جنگ فرسایشی «ژئواکونومیک» حرکت میکنند.
پیوند راهبردی میان تنگه هرمز و گذرگاههای کارائیب، عملاً جبههای فرامنطقهای ایجاد میکند. بر این اساس، هرگونه تهدید علیه حاکمیت کشورهای غرب آسیا میتواند به شکل افزایش فشار راهبردی از طریق تحرکات دریایی، رزمایشهای مشترک یا نمایش قدرت در نزدیکی حوزه نفوذ آمریکا در حوزه کارائیب بروز پیدا کند.
کانال «یوکاتان» و گذرگاه «ویندوارد» را میتوان از نقاط آسیبپذیر سپر راهبردی آمریکا دانست. در صورت وقوع یک درگیری گسترده، فعال شدن این جبهه میتواند هزینههای اقتصادی و امنیتی سنگینی را به واشنگتن تحمیل کند؛ هزینههایی که حتی در داخل آمریکا نیز قابل تحمل نخواهد بود.
گسترش استفاده از پهپادها، سامانههای هوشمند و فناوریهای مبتنی بر هوش مصنوعی در حوزه دریا، به تدریج از مزیت سنتی ناوگانهای عظیم دریایی کاسته است. این روند به بازیگران کوچکتر یا متحدان آنها اجازه میدهد با هزینه کمتر، کنترل و نظارت مؤثرتری بر گذرگاههای حساس دریایی اعمال کنند.
محاصره کوبا را میتوان اعترافی غیرمستقیم به ظرفیت ژئوپلیتیکی این کشور برای ایجاد تغییر در معادلات منطقهای و بینالمللی دانست. به نظر میرسد «جنگ آینده» پس از تنشهای هرمز، نه در بیابانها بلکه در گلوگاههای حیاتی دریایی رقم خواهد خورد؛ جایی که ناوهای عظیم و پرهزینه، در برابر شبکههای بازدارندگی، فناوریهای نوین و ائتلافهای فرامنطقهای کارایی گذشته را از دست خواهند داد.
در چنین شرایطی، بازیگری که بر گذرگاههایی چون ویندوارد و یوکاتان اشراف داشته باشد، میتواند از موضع قدرت با واشنگتن وارد چانهزنی شود؛ همانگونه که کنترل تنگه هرمز طی سالهای اخیر به یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ژئوپلیتیکی در غرب آسیا تبدیل شده است.
انتهای پیام/ ۹۹۹
