رضا پهلوی؛ مولود پزشکان صهیونی
گروه فرهنگ دفاعپرس ـ رسول حسنی ولاشجردی؛ رژیم پهلوی مولود نامشروع انگلیس و تربیت شده آمریکا با هیچ معیاری بر معنا و مفهوم ایرانیت انطباق ندارد، رزیمی بیهویت، بدون پشتوانه دینی و ملی و تهی از هر داشته فرهنگی است، رضاخان درس ناخوانده و بیاطلاع از فرهنگ ایران، محمدرضا شاه با وجود تحصیلات بیگانه از ایران و شاهزاده رضا پهلوی بازمانده از ایران ناکام از تاج شاهی و پر از حسرت و عقده دیدن شدن که تقریبا همه عمر را در خارج از کشور گذارنده است، چنین سلسله نامیمونی داعیه حاکمیت بر ایران و نجات ایرانیان را دارند. بخصوص رضا پهلوی که حتی محمدرضا شاه نسبت به او و انتخابش برای ولیهدی بدبین بود.

رضا پهلوی که حتی مرجعیتی برای قشر اپوزوسیون ندارد و جایگاهی در میان مخالفان به دست نیاورده و مهمتر از آن روسای جمهور کشورهای مخالف جمهوری اسلامی ایران او را شایستگی حمایت نمیدانند همچنان به اتکای سرمایههای سرقت شده از مردم ایران توسط پدرش سعی دارد همه اینها را بخرد، البته به دلیل کم خردی توان درک موقیعتی که در آن است را نمیفهمد.
رضا پهلوی حتی در اسناد رژیم پهلوی نیز چهرهای مخدوش دارد، برای درک و شناخت این پس مانده پهلوی نگاهی داریم به اسناد به دست آمده از دستگاه امنیتی رزیم پهلوی که میتواند پوچی این شخصیت را برای هواخواهانش آشکار کند. از آنجایی که این اسناد متعلق به خود دستگاه رزیم پهلوی است جای شک و شبهه باقی نمیگذارد.
مزد کارگر روزی ۸ تومان؛ هزینه ولیعهد ماهی ۵۰۰۰۰ تومان
مسئله سختی تامین معاش و تورم سرسامآور که حتی در اسناد ساواک و مصاحبههای تلویزیونی شخص شاه و دیگر مسئولین رژیم پهلوی به آن اشاره شده مسئلهای نیست که بتوان آن را نادیده گرفت، حال آنکه فساد مالی دربار و تاراج سرمایه مردم به شکل کاملا سازمانیافتهای در جریان بود. در حالی که بسیاری از کودکان ایرانی از حقوق اولیه محروم بودند، رضا پهلوی فرزند شاه معدوم در بهترین شرایط رفاهی زندگی میکرد تا جایی که ۵۰ هزار تومان هزینه رفاه او میشد.
دو گزارش مهم ساواک در خردادماه ۱۳۴۲، افزون بر تشریح دقیق برنامهای سازمانیافته و از پیش طراحی شده با محوریت امام خمینی (ره) برای مقابله با هرگونه اقدام تحدیدکننده رژیم شاه در ماه عزاداری محرم علیه شعائر دینی و قشر روحانیت، در بردارنده لایهای حیاتی از افشاگری بود. این لایه، پرده از گسست عظیم طبقاتی، فقر روزافزون و فلاکت گستردهای برمیداشت که آحاد جامعه را در برابر ثروت بادآورده و اسرافهای دربار قرار میداد.

منبع ساواک در این گزارشها با وضوحی تکاندهنده تصریح کرده است که بنابر فرموده امام خمینی، شخص شاه، علیرغم ادعاهای مکرر و شعارهای پرطمطراقش مبنی بر دغدغهمندی نسبت به رفاه مردم، پیشرفت کشور و بسط عدالت اجتماعی، ماهیانه مبلغ کلان پنجاه هزار تومان صرف هزینههای شخصی ولیعهد خردسالش میکند. این رقم هنگفت، در تقابلی عیان و تعمداً برجستهشده در گفتار رهبری نهضت، در مقابل دستمزد ناچیز روزانه یک کارگر زحمتکش قرار میگرفت که با داشتن چندین نفر عائله، تنها هشت تومان در روز دریافت میکرد.

در این گزارش آمده است: «طبق اطلاع معممی به نام سید لطیف که اغلب در قم میرود و رابط بین آقای خمینی با علما تهران است و در تهران با آیتاله سید ابراهیم علوی خوئی ارتباط زیادی دارد در سفر اخیر خود به تهران با حضور عده از روحانیون اظهار داشته است روز ۴۲/۲/۲۶ جلسه از نمایندگان علما شهرستانها و عده از وعاظ در منزل آیتالله خمینی تشکیل شد که برنامه ماه محرم برای آنها روشن گردید عین آن جلسه و طرح آیت الله خمینی به شرح زیر بایستی در تهران به اطلاع روحانیون و وعاظ برسد که در جریان باشند:
آقای خمینی در آن جلسه اظهار داشت که روحانیون و وعاظ در ماه محرم به هیچوجه از مأمورین انتظامی نباید هراسی داشته باشند، زیرا دولت قادر نیست که برای عزاداری شیعیان محدودیتهایی فراهم کند و ما تصمیم داریم که اگر در ماه محرم کوچکترین اهانت به جامعه روحانیت فراهم آورند حکم تکفیر آقای علم نخستوزیر را از طرف خود من و آقایان میلانی و گلپایگانی و حکیم و خوئی از نجف و احیانا شریعتمداری صادر نمائیم و قتل او را واحب شماریم که هم در پیشگاه خداوند حق خود را ادا کرده باشیم و هم از ظلم و بیدادگری مأمورین دولت که به دستور اسدالله علم صادر میشود مردم را نجات بدهیم و در مرحله دوم اگر در ماه نسبت به وعاظ و طبقه روحانیت عملی از طرف دولت نشان داده شد بلافاصله یا اعلامیه منتشر میسازم که در آن از حیف و میل کردن بیت المال مسلمانان در مهمانیهای شاه و مخارج ماهیانه ولیعهد که پنجاه هزار تومان است با مردم سخن میگوئیم یا آقایان وعاظ در منابر خود روی این موضوع صحبت خواهند کرد. تا اینکه مردم بدانند اعلیحضرت که آنقدر از حق و عدالت سخن میگویند چطور حق و عدالت در این مملکت اجرا میشود.
فقط خرج سفر آیزنهاور به ایران از یک میلیون تجاوز کرد در صورتی که کارگر با ۸ سر عائله روزی ۸ تومان مزد دارد و باید با آن امرار معاش کند و هنوز هم اعلیحضرت ادعا دارند که ایران یکی از کشورهای مترقی است و عدالت به حد کمال اجرا میشود سخنان سید لطیف اثر عمیقی روی حاضرین در جلسه بهجا گذاشت.

متن سند دوم: «اگر در ماه محرم نسبت به وعاظ و طبقه روحانیت عملی از طرف دولت نشان داد بلافاصله یا اعلامیهای منشتر میسازیم که در آن از حیف و میل کردن بیتالمال مسلمانان در مهمانیهای شاه و مخارج ماهیانه ولیعهد که پنجاه هزار تومان است با مردم سخن میگویند چطور حق و عدالت در این مملکت اجرا میشود.»
یک پسر بچه ۱۷ ساله رئیس دانشگاه بوعلی همدان شد؟!
اسنادی پیرامون تأسیس دانشگاه بوعلیسینا در همدان، روایتی فراتر از یک اقدام اداری عادی را به تصویر میکشند. این اوراق، آیینهای تمامنما از ساختار سیاسی در عصر پهلوی دوم هستند؛ ساختاری که در آن، نهادهای علمی به ابزاری برای تثبیت مشروعیت نمادین خاندان سلطنت تقلیل مییافت و منطقِ موروثیِ قدرت، بر معیارهای علمی و شایستهسالاری پیروز میشد. نقطه اوج این نگرش، انتصاب رضا پهلوی، ولیعهد هفدهساله، به ریاست عالیه دانشگاه است. ولیعهدی کم سن و سال که هیچگونه صلاحیت علمی و تجربی برای ریاست بر یک دانشگاه را ندارد.

اسنادی که در ادامه آمده است تنها روایتی از تأسیس یک نهاد آموزشی در یکی از شهرهای ایران است، بلکه به مثابه سندی شاخص و نمادین، ساختارهای پنهان حکمرانی، منطق قدرت و شیوههای انحصارطلبی در رژیم پهلوی را آشکار میسازد.
مهمترین و بحثبرانگیزترین مسئله موجود در این اسناد، انتصاب رسمی رضا پهلوی (ولایتعهد)، نوجوانی هفدهساله (متولد ۱۳۳۹)، به مقام «ریاست عالیه» دانشگاه بوعلیسینا است. در رژیم شاه، نهادهای ملی، از جمله مراکز علمی به ابزاری برای تحکیم پایههای مشروعیت نمادین خاندان پهلوی و بستری برای آموزش وفاداری به ساختار سلطنت تبدیل میشدند. انتصاب یک نوجوان فاقد کمترین تجربه مدیریتی یا دستاورد علمی به چنین مقامی، پیامی واضح به جامعه دانشگاهی و علمی زمانه داشت: مرجعیت و اولویت، از آنِ خون و نسب است، نه دانش و شایستگی.

سند حاضر به وضوح نشان میدهد که دستگاه سلطنت تا چه حد در جزئیترین امور اداری و اجرایی کشور مداخله میکرد. تأسیس یک دانشگاه در سطح شهرستان، امری است که میتواند و باید در چارچوب سیاستهای کلان آموزش عالی و توسط نهادهای مربوط و منتخب جامعه علمی برنامهریزی و اجرا شود. اما این سند آشکارا میگوید که شاه نه تنها در کلیات، بلکه در تعیین ریاست عالیه، تصویب اساسنامه و حتی آییننامههای داخلی (ماده ۱۷ اساسنامه: هرگونه تغییر منوط به تصویب شاه است) نیز تصمیمگیر نهایی است. این ریزمداخلهگری استبدادی، بیانگر عدم تمایل رژیم به تفویض اختیار، شکلگیری نهادهای مستقل و ظهور مراکز تصمیمگیری غیرمتمرکز بود. این موضوع نشان میدهد که حکومت پهلوی به شدت از هر گونه خودگردانی نهادی و ظهور کانونهای فکری مستقل هراس داشت و میکوشید تمام عرصههای حیات ملی را زیر چتر کنترل مستقیم و متمرکز خویش نگه دارد.
متن سند: «با اِیفاد یک نسخه اساسنامه دانشگاه بوعلیسینا در همدان، خواهشمند است دستور فرمایید نسبت به ثبت دانشگاه فوقالذکر تحت ریاست عالیه والاحضرت همایون رضا پهلوی ولایتعهد ایران اقدام و نتیجه را اعلام دارند.»
فرح دیبا: حاضرم در اسرائیل راننده آمبولانس شوم/ فرزندم را مدیون اسرائیل هستم
مصاحبه فرح دیبا، با مجله بول در ۲۵ آذر ۱۳۵۲، که در آن از آمادگی برای رانندگی آمبولانس در اسرائیل و مدیون بودن فرزندش (رضا پهلوی) به یک پزشک اسرائیلی سخن گفته، سندی از تنزل شأن سلطنتی و نشانهای از وابستگی رژیم پهلوی به رژیم صهیونیستی است که در تضاد با هویت و استقلال ملی ایران قرار دارد.
مصاحبه فرح دیبا با نشریه «بول»، بازتاب آن در سند در تاریخ ۲۵ آذر ۱۳۵۲ بیانگر روایتی جنجالی است. فرح در این سند، از آمادگی خود برای رانندگی آمبولانس در اسرائیل و مدیون بودن فرزندش، رضا پهلوی، به یک پزشک اسرائیلی سخن گفته است. این اظهارات، که در بستر روابط پیچیده و پنهانی رژیم پهلوی با رژیم صهیونیستی و در میانه تنشهای سیاسی خاورمیانه پس از جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۷۳ بیان شدهاند، نهتنها از منظر سیاسی و دیپلماتیک، بلکه از حیث هویتی و فرهنگی نیز به شدت مورد نقد قرار میگیرند. سخنان فرح، که میتوان آنها را نشانهای از خودکاهی مقام سلطنتی و ابراز نوعی وابستگی یا سرسپردگی به رژیم صهیونیستی دانست، در تضاد آشکار با شأن و جایگاه مورد انتظار از یک شخصیت رسمی در رأس نظام سیاسی ایران قرار دارد.

اظهارات فرح در این مصاحبه، که در آن صراحتاً از مدیون بودن به رژیم صهیونیستی و تمایل به خدمت در آن سخن میگوید، مصداق بارزی از این وابستگی و انحراف از شأن ملی به شمار میرود. این سخنان، که در ظاهر با زبانی عاطفی و انسانی بیان شدهاند، در بستر سیاسی و تاریخی، نهتنها شأن ملکهای را که باید نماد عزت و استقلال ملی باشد به سطحی نازل تنزل میدهد، بلکه بهعنوان سندی از همسویی رژیم پهلوی با رژیم صهیونیستی، که در آن زمان به دلیل اشغال سرزمینهای فلسطینی و تجاوز به حقوق ملتهای منطقه مورد نفرت عمومی بود، قابل تحلیل است.
از سوی دیگر، تکذیب اولیه این گزارش توسط کاخ سلطنتی و تأیید ضمنی بعدی آن، نشاندهنده سردرگمی و ضعف رژیم پهلوی در مدیریت افکار عمومی و حفظ وجهه ملی است. این تناقضگویی، که در متن سند نیز به آن اشاره شده، بیانگر تلاش ناکام رژیم برای پنهانسازی روابط خود با رژیم صهیونیستی در برابر حساسیتهای ملت ایران و جهان اسلام است که نیازمند بررسی تاریخی است.

چالش اینجاست که نشریه «بول» علیرغم وجود خارجی، هنوز در آرشیوهای آنلاین اسرائیل قرار نگرفته و دسترسی به آن برای تأیید وثاقت و یا عدم وثاقت این سند، امکان پذیر نیست. در چنین شرایطی، برای بررسی وثاقت بیشتر این روایت میتوان به سراغ سایر نشریههای اسرائیلی رفت تا با بررسی آنها بتوان مطالبی نزدیک با این روایت را جستوجو کرد. چنین کاری این چشمانداز را ترسیم میکند که صحت چنین روایتی بر اساس منابع عبری نمیتواند از بنیاد ساختگی و دور از واقعیت باشد. برای مثال، نشریه HaOlam HaZeh, در ۷ مارس ۱۹۷۹ نیز روایتی نزدیک به روایت «بول» را مطرح میکند:
«یکی از محرمانهترین اسرار اکنون پس از خلعِ شاه فاش شد. پس از اینکه شاه از شاهدخت سورائیه (همسر سابق) جدا شد، چون او فرزندی برایش نیاورد، همسر فعلی او فرح دیبا، نیز در بچهدار شدن مشکل داشت. مسئله به درمان دکتر «گینکولوگ» مشهورِ اسرائیلی پروفسور سپرده شد. فرح به اسرائیل آمد و در آنجا درمانهای مختلفی برایش انجام شد، از جمله تلقیح مصنوعی با استفاده از اسپرمی که از تهران به آنجا فرستاده شد. او باردار شد. آشرمن در زمان تولد رضا پهلوی حضور داشت و پس از آن تا زمان مرگش بارها در دربار رفتوآمد داشت و جزو دوستان خانواده شمرده میشد.
منبع اصلی آرشیوِ آنلاینِ این مجله در thisworld.online قابل مشاهده است: (https://thisworld.online/۱۹۷۹/۲۱۶۶?utm_source=chatgpt.com).
الیته این تنها شماره از نشریه «HaOlam HaZeh» نیست که چنین روایتی را مطرح میکند و در شمارههای دیگری نیز از این نشریه، نام پزشکی اسرائیلی و نقش آن در تولد فرزند فرح که قرار است ولیعهد ایران باشد وجود دارد. با توجه به این شواهد، نمیتوان این امر را که فرح، با توجه ویژگیهای شخصیتیاش و در فضای غالب بر روابط سیاسی ایران و اسرائیل در دوره پهلوی، بهپاس نقش اساسی یک پزشک اسرائیلی در تولد فرزند ولیعهدش، چنین جمله ستایشآمیزی را که «حاضرم در اسرائیل راننده آبولانس شوم» و یا «فرزندم را مدیون اسرائیل هستم» بهطور کامل دور از ذهن و از بن ساختگی در نظر گرفت.

متن سند: «پیتر لکلارک ـ پاریس سرویس آی. بی. سی «مخصوص بول» شهبانوی ایران ملکه فرح دیبا که هم اکنون از پاریس بازدید خصوصی مینمایند امروز به من افشاء کردند که فرزند خود را به اسرائیل مدیون هستند. مادر تاجدار در حالی که عکسهای فرزند ارشد خود رضا پهلوی ولیعهد را به من نشان میدادند برای من تعریف کردند که تنها به خاطر معالجه صمیمانه پروفسور «یوسف آشرمن»، پزشک اسرائیلی امراض زنانه، رضای جوان به دنیا آمده است.
ملکه فرح اظهار داشتند که «به خاطر علل مختلفی به مرحوم پروفسور آشرمن ظلم شده است» و من امروز میخواهم این بار سنگین را از روی قلب خود بردارم و از این پزشک عالیقدر و اصیلترین انسان تشکر نمایم که تنها به خاطر معالجه صمیمانه وی موفق شدم فرزندانم را به دنیا آورم.
شهبانو که امروز هم با وجود چند زایمان و پیشرفت سن زیبایی سلطنتی خود را حفظ کردهاند به من گفتند: همسرم و من با پروفسور آشرمن روابط دوستانه داشتیم. شبی که خبر درگذشت او را شنیدم گریه کردم و برای آنچه که جهان از دست داد و من شخصا از دست دادم متأسف شدم.
گریه کردم، زیرا نتوانستم در مراسم آخرین ابراز احترام به شخصی که زندگیم را نجات داد شرکت نمایم. آنچه که توانستم انجام دادم ولی بیش از ارسال یک دسته گل توسط یک دوست مشترک، دسته گلی که بر روی آرامگاه او در روز تشییع جنازه گذاشته شد، کار دیگری نتوانستم انجام دهم. من هرگز فراموش نخواهم کرد که پروفسور آشرمن اسرائیلی بوده است و به این کشور توجه خاصی داشته است، ولی تو باید بدانی که من در درجه اول یک زن مسلمان و وفادار به مذهب و ملت خود هستم. نمیتوانم حتی فکر این را بنمایم که حرم الشریف در دست خارجیها باشد.
تمام شب گریه کردم... زن نمیتواند به آرامی درباره جنگ فکر کند... هر زنی در درجه اول مادر است... چگونه میتوان فکرش را کرد که این همه فرزندان این همه مادران در جنگ جان خود را از دست میدهند، در حالی که میتوان با صلح تمام این مسائل را حل کرد. میخواستم کاری انجام دهم. فکر کردم داوطلب «هلال سرخ» گردم و راننده آمبولانس شوم، ولی سلامتی من این اجازه را به من نداد.
حاضر بودم به عنوان ابراز تشکر حتی برای اسرائیل نیز رانندگی آمبولانس بنمایم. آری، همیشه به یاد خواهم داشت که فرزندان این کشور برای من چه کردهاند. علم پزشکی یک موضوع انسانی است موضوعی که بین ملل و مرزها فرقی نمیگذارد... برای نجات این فرزندان از مرگ هر کاری میکرد...»
این گزارش در تمام جهان منعکس شد و دایره مطبوعاتی کاخ سلطنتی ایران آن را بلافاصله تکذیب کرد.
در گزارش مربوط به اینکه پروفسور آشرمن نشان افتخار از شاهنشاه ایران دریافت کرده است گفته شده که وی در معالجاتی که در راه تولد و وارث شاهنشاهی ایران صورت گرفته کمک نموده است. چندی بعد پس از اینکه خبرنگار بول موفق شد عکس پروفسور آشرمن را در جوار والاحضرت پس از تولد به دست آورد از محافل مطلع به خبرنگار بول گفته شد که خبر صحت دارد. یک ماه بعد از آن «بول» طی مقالهای تمام واقعه را منتشر کرد.
دردسر هر ساله رضا پهلوی برای خانواده سلطنت!
روزنامه انگلیسی دیلیاکسپرس در ۲۰ آذر ۱۳۵۴ گزارشی درباره رضا پهلوی، ولیعهد ایران نوشت که دفتر خبرگزاری پارس در لندن آن را با قید «محرمانه» به تهران فرستاد؛ در بولتن ویژه. اما این گزارش چه نوشته بود که باید در ایران محرمانه خوانده میشد؟ عنوان گزارش این بود «پسری که همه چیز دارد»، درباره پسر شاه ایران که شمشهای طلا و اشیاء قیمتی در گاوصندوقهای بانک به نام خود، کاخ اختصاصی با استخر و آخرین مدل وسایل موسیقی استریو و اتومبیل شخصی و موتورسیکلت و… دارد.

روزنامه انگلیسی دیلیاکسپرس در ۲۰ آذر ۱۳۵۴ گزارشی درباره رضا پهلوی، ولیعهد ایران نوشت که دفتر خبرگزاری پارس در لندن آن را با قید «محرمانه» به تهران فرستاد؛ در بولتن ویژه. اما این گزارش چه نوشته بود که باید در ایران محرمانه خوانده میشد؟
عنوان گزارش این بود «پسری که همه چیز دارد»، درباره پسر شاه ایران که شمشهای طلا و اشیاء قیمتی در گاوصندوقهای بانک به نام خود، کاخ اختصاصی با استخر و آخرین مدل وسایل موسیقی استریو و اتومبیل شخصی و موتورسیکلت و… دارد.
گزارشگر این روزنامه انگلیسی درباره رضا پهلوی ۱۵ ساله نوشته گرچه مانند ولیعهدهای قبلی حرمسرا ندارد، اما به مدرسهای میرود که دختران دانشآموزش «جزء قشنگترین دختران ایران محسوب میشوند» و مادرش فرح تحصیلات آنها را شخصا نظارت میکند، چون احتمالا یکی از آنها روزی عروس دربار شود. برای این ولیعهد همه چیز فراهم است؛ عشق پرواز است و هواپیما در اختیار دارد؛ عاشق اسکی روی آب است و اندازه یک مغازه وسایل آن را دارد و، چون به فوتبال علاقه دارد، فرانک فارل (فرانسیس اوفارل) مربی ایرلندی تیم ملی فوتبال ایران در آن دوره، مربی شخصی او هم شده بود. این گزارش، اما باید در ایران سانسور میشد تا مردم ندانند این پسر چه چیزها دارد؟

متن سند: «روزنامه دیلیاکسپرس در صفحه ۳ شماره ۱۱ دسامبر خود تحت عنوان «پسری که همه چیز دارد» چنین مینویسد:
مشکل چه چیز خریدن برای نزدیکترین و عزیزترین افراد به عنوان هدیه ایدهآل انسان را به آشفتگی سوق میدهد. اما بیائید در این فصل شادیبخش درباره خانواده شاهزادهای که در هر جشن تولد و یا عید با مشکل بزرگی روبروست بیاندیشیم. ولایتعهد رضا پهلوی پانزده ساله پسر شاه ثروتمند ایران کسی است که راضی نگاه داشتن وی کار مشکلی است. وی از هنگامیکه در گاهواره بود تاکنون هدایای زیادی دریافت داشته است. علیاحضرت فرح مادر ولیعهد ایران ابروان خود را درهم کشیده و با کشیدن آن گفت من نمیدانم دیگر چه هدیهای به او بدهم. شهبانو دستهای خود را به نشانه ناراحتی بالا برده و گفت به پسری که همه چیز دارد چه میتوان هدیه کرد؟
بدیهی است انتخاب یک هدیه صحیح برای جوانی که روزی شاهنشاه خواهد شد کار بس دشواری است. دادن هدیه طلا و برلیان به وزن خود او تلف کردن وقت است. زیرا شمشهای طلا و سایر اشیاء قیمتی در گاوصندوقهای بانک بنام او گذارده شده است و نیازی به پول نقد هم ندارد. نوجوانان آرزوی کاخ برای خود مینمایند ولی ولیعهد رضا پهلوی کاخ شاهنشاهی دارد و این کاخ مرمر در وسط کاخ نیاوران، آنجائی که والدینش زندگی میکنند واقع گردیده است. وی دارای یک سگ از نژاد اسپانیل است که هنگام ورود وی به کاخ از او استقبال مینماید؛ و یک اطاق ناهارخوری با نور شمع دارد که از دوستان خود در آن پذیرائی میکند و آخرین مدل وسایل موسیقی استریو دارد که موزیکهای مدرن از آن پخش کند و در باغ کاخ یک استخر دارد و این کاخ برای هر جوان تنها ایدهآل محسوب میگردد.
صد سال قبل پسر شاه ایران برای خود در کاخ حرم تشکیل میداد ولی در ایران مدرن امروزی دیگر اینطور نیست. ولی با وجود این ولایتعهد از داشتن دوستان مونث برخوردار است. وی بمدرسهای میرود که دختر و پسر با هم هستند و دختران این مدرسه جزء قشنگترین دختران ایران محسوب میشوند. علیاحضرت شهبانو شخصا تحصیلات این دوشیزگان را نظارت میفرمایند؛ بنابراین کلیه آنها از آنگونه تحصیلات برخوردارند که برای ملکه بودن لازم است.
شاید احتمالا" یکی از این دوشیزگان دوران تحصیل روزی عروس دربار شود. والاحضرت علاقمند به داشتن اتومبیل شخصی هستند. علیاحضرت فرمودند گرچه وی هنوز بسیار جوان است، در سیزدهمین جشن تولد خود از مادربزرگ خود یک اتومبیل «مینی» هدیه گرفت. والاحضرت در باغ کاخ مثل قهرمان، اتومبیلرانی میفرمایند و گاهی از دوچرخه و موتورسیکلت استفاده میکنند. والاحضرت علاقه وافری به پرواز داشتند و در سن ۱۴ سالگی تنها هدایت هواپیمائی را بعهده گرفتند. علیاحضرت شب قبل از پرواز نگرانی خود را ابراز داشتند و فرمودند من حتی برای آنی نتوانستم بخوابم. وقتی والاحضرت با هواپیما از زمین بلند شدند گوئی من مردم و تا هواپیما به زمین نشست زنده نشدم. موقعی که والاحضرت برای مسافرت رسمی به مصر با هواپیما عازم آن کشور شدند شخصا هواپیمای جت را به زمین نشاندند.
تردید محمدرضا پهلوی درباره ولیعهدی پسرش / وقتی شاه از تصمیمگیری عاجز بود
به روایت کارگزاران رژیم پهلوی پیچیدگی مسائل در آخرین سالهای سلطنت محمدرضا پهلوی مشکلات لاینحلی را برای شاه به وجود آورده بود. از جمله اینکه محمدرضا پهلوی به شدت در توانایی پسرش برای اداره امور تردید داشت. علاوه بر این شاه در آخرین سالهای خود به شدت از بحران تصمیمگیری رنج میبرد و دستگاه سلطنت در برابر انقلاب مردم ایران توانایی ایستایی نداشت.
محمدمهدی سمیعی که در مقاطعی ریاست بانک مرکزی و ریاست سازمان برنامه و بودجه را به عهده داشت در خاطرات خود درباره مشکلات شاه در سالهای پایانی میگوید: مسئله نهادسازی در ذهن شاه ظاهراً بوده و لااقل در این مورد خاص فکرش بیشتر روی مسئله جانشینی بود. خیلی راجع به پسرش صریح است و در واقع اینجا خیلی بیرحمانه میگوید؛ علناً میگوید: «من اصلاً نمیدانم که این [ولیعهد] واقعاً میتواند و دلش میخواهد که سلطنت بکند یا نه؟ بنابراین ممکن است اصلاً آن شخصیت و اراده را نداشته باشد برای این کار؛ بنابراین باید یک امکانات و سازمانهایی وجود داشته باشد در مملکت که جانشینی به طور اتوماتیک و آرام انجام بگیرد.» [یا جای دیگری]میگوید: «در صورتی که ما هم نباشیم که راهنمایی و هدایت بکنیم این کارِ جانشینی بدون دردسر انجام بشود.»

زد و بند رضا پهلوی و رئیس ساواک در رانت سهامهای بانکی
سندی مربوط به سال ۱۳۵۷ نشان میدهد که در جریان افزایش سرمایه بانک صادرات، «حق تقدم خرید سهام» نه بر اساس سازوکار شفاف اقتصادی، بلکه در قالب یک شبکه رانتی میان چهرههای بانفوذ حکومت پهلوی توزیع شده است. شبکهای که در آن نام رضا پهلوی به عنوان ولیعهد، در کنار ارتشبد نصیری رئیس ساواک و عبدالکریم ایادی به عنوان دریافتکنندگان امتیاز ویژه مطرح شده و از نقش مستقیم دربار در بهرهبرداری از رانتهای مالی پرده برمیدارد.

این سند مربوط به تاریخ ۱۳۵۷/۷/۳۰ با موضوع سهام ارتشبد نصیری در بانک صادرات است و محتوای آن بیانگر وجود یک شبکه مشخص از رانت، فساد و زدوبند اقتصادی میان سرمایهداران بانفوذ و مقامات عالیرتبه سیاسی ـ امنیتی حکومت پهلوی میباشد. طبق گزارش، کلیه سهام ارتشبد نعمتالله نصیری در بانک صادرات به صورت رایگان از سوی هژبر یزدانی به وی واگذار شده است. در متن سند صراحتاً ذکر میشود که هدف از این واگذاری رایگان، آن بوده که هژبر یزدانی بتواند از «جهات متفاوت» مورد حمایت ارتشبد نصیری قرار گیرد. این عبارت نشان میدهد که واگذاری سهام نه یک اقدام اقتصادی معمول، بلکه نوعی رشوه غیرمستقیم و ابزار خرید نفوذ امنیتی و سیاسی بوده است.
در ادامه سند به رویدادی در آذرماه ۱۳۵۶ اشاره میشود که طی آن یکی از کارمندان بانک صادرات به نام موسیپور برای فروش سهام خود به دفتر هژبر یزدانی مراجعه میکند. در جریان این ملاقات، هژبر یزدانی دربارهی افزایش سرمایه بانک صادرات از ۱۵ میلیارد ریال به ۱۸ میلیارد ریال سخن گفته و تأکید میکند که در این افزایش سرمایه، حق اولویت خرید سهام جدید متعلق به افراد خاصی از جمله ولیعهد رضا پهلوی، ارتشبد نصیری و ارتشبد ایادی بوده است. ذکر نام رضا پهلوی در کنار شخصیتهایی مانند نصیری و ایادی نشان میدهد که موضوع صرفاً به چند مقام امنیتی محدود نبوده، بلکه دربار و شخص ولیعهد نیز در چرخه توزیع رانت اقتصادی قرار داشتهاند.
نکته مهم این است که «حق تقدم خرید سهام» در چنین شرایطی خود یک امتیاز بسیار ارزشمند محسوب میشده، زیرا به افراد خاص امکان میداد بدون رقابت آزاد و بدون پرداخت قیمت واقعی بازار، از سود کلان بهرهمند شوند؛ بنابراین وقتی در سند گفته میشود که این حق اولویت به ولیعهد واگذار شده، در حقیقت نشاندهنده آن است که رضا پهلوی نیز در این سازوکار رانتی نقش داشته و از موقعیت سیاسی خود برای برخورداری از منافع اقتصادی استفاده میکرده است. چنین امتیازدهیهایی دقیقاً یکی از ابزارهای اصلی حکومت پهلوی برای تقویت شبکه وفاداری و حفظ حلقه قدرت بوده است؛ یعنی سرمایهداران با اعطای امتیاز مالی، حمایت سیاسی و امنیتی میخریدند و در مقابل، مقامات بلندپایه از جمله وابستگان دربار از طریق همین رانتها ثروتاندوزی میکردند.
در بخش «نظریه شنبه» نیز توضیح داده میشود که در افزایش سرمایه از طریق پذیرهنویسی، سهام جدید معمولاً به قیمت اسمی منتشر میشود. در حالی که طبق گزارش، سهام بانک صادرات در سال گذشته رونق زیادی داشته و اگرچه قیمت اسمی آن حدود ۱۵۰۰۰ ریال بوده، اما در بازار با قیمتی حدود دو برابر خرید و فروش میشده است. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد افرادی مانند ولیعهد که حق تقدم دریافت میکردند، میتوانستند سهام را به قیمت اسمی خریداری کرده و سپس با قیمت بالاتر در بازار بفروشند و بدون هیچ تلاش تولیدی یا سرمایهگذاری واقعی، به سودهای هنگفت دست یابند؛ بنابراین نقش رضا پهلوی در این فرآیند، نقش یک بهرهبردار مستقیم از رانت اقتصادی و امتیاز سیاسی است که از طریق ساختار قدرت برای او فراهم شده بود.
در مجموع، این سند نشان میدهد که چنین اقدامات و واگذاریهایی تصادفی یا موردی نبوده، بلکه بخشی از یک سیاست و سازوکار گستردهتر برای ترویج رانت، توزیع امتیاز و تثبیت شبکه قدرت بوده است؛ شبکهای که در آن سرمایهداران با پرداخت امتیازات مالی، حمایت حکومت را تضمین میکردند و در مقابل، مقامات بلندپایه و افراد نزدیک به دربار، از جمله ولیعهد، از این منابع اقتصادی بهرهمند میشدند.

مجلس غایبان؛ مشروعسازی ولیعهد نقش بر آب شد
رژیم پهلوی در برخی برههها در تلاش بود تا مشروعیت خود را از طریق نمایشهای عمومی از حمایت اقشار مختلف جامعه، به ویژه نهاد مذهبی، تقویت کند. برگزاری مراسم استقبال با شکوه از شخصیتهای حکومتی، از جمله ولیعهد، و دعوت از علما و روحانیون برای حضور در این مراسم، بخشی از این تلاش برای ایجاد تصویری از مقبولیت دینی بود. در این چارچوب، خودداری از شرکت در چنین مراسمی، نه تنها یک غیبت ساده، بلکه عملی نمادین و معنادار محسوب میشد. این امتناع، که میتوانست به قیمت خطر و حساسیت امنیتی برای علما تمام شود، در واقع بیانگر بیاعتباری و عدم شناسایی آنان نسبت به جایگاه ولیعهد و نهاد سلطنت از سوی بخشی مهم و تأثیرگذار از روحانیت بود. اسناد باقیمانده که با دقت و نگرانی به ثبت این غیبتها میپرداختند، خود گواهی است بر اهمیت این کنش اعتراضی خاموش. سند حاضر که به واقعه استقبال از والاحضرت همایون رضا پهلوی ولیعهد در مشهد در مهرماه ۱۳۵۲ میپردازد، تصویری گویا از این رویارویی پنهان میان اقتدار حکومتی و نفوذ مذهبی ارائه میدهد.

در پاییز سال ۱۳۵۲، خبر سفر ولیعهد جوان، رضا پهلوی، به مشهد مقدس، دستگاههای امنیتی و اجرایی استان خراسان را به تکاپو انداخته بود. برنامهریزی برای استقبالی باشکوه در حرم امام رضا (ع) در دستور کار قرار گرفت. بخشی از این نمایش، برنامهای برای حضور پرطنین و پرصلابت علما و وعاظ سرشناس مشهد در صفوف استقبالکنندگان بود. دعوتنامهها برای ۲۸ نفر از بزرگان و خطبای طراز اول شهر ارسال شد. قرار بود این حضور، نمادی از پیوند ناگسستنی تاج و تخت پهلوی با عقیده و ایمان مردم، و تأییدی دینی بر ولیعهد باشد.
اما وقتی روز موعود، سیزدهم مهر ماه فرا رسید، در میان جمعیت حاضر، جای خالی تعداد قابل توجهی از چهرههای شاخص مذهبی به شدت به چشم میخورد. از ۲۸ دعوت شده، ۱۸ تن از علما و وعاظ، با وجود دعوت رسمی استانداری، در مراسم حاضر نشده بودند. غیبت آنان، همچون لکهای تیره بر نقاشی آرمانی حکومت از این پیوند ناشدنی بود.
ساواک خراسان، که از پیش از مراسم نسبت به احتمال این خودداریها مشکوک بود، بلافاصله پس از برگزاری مراسم، گزارش خود را تهیه و فهرست مفصلی از غایبان به مرکز ارسال کرد. در گزارشی دیگر، شهربانی کل کشور نیز با حیرت و نگرانی این غیبت جمعی را به رئیس ساواک منعکس کرد. اما آنچه در پشت این آمار و ارقام نهفته بود، دلایل و توجیهات این غیبتها بود که ساواک با پیگیری خاص خود به برخی از آنها دست یافته بود. بر اساس یادداشتهای مأموران، این دلایل فراتر از عذرهای معمولی بود و پرده از عمق بیاعتمادی و حتی تحقیر برخی از این علما نسبت به تشریفات حکومتی برمیداشت.
برای مثال، آیتالله حاج سید جواد فقیه سبزواری با صراحت بیان کرده بود: «چون در نظر داشتند مرا در محوطه موزه نگهدارند و بعضی از روحانیون که از هر لحاظ از من پایینتر هستند در داخل حرم، و این اهانت به من میشد، نیامدم». این بیان، نه تنها نشاندهنده حساسیت بر جایگاه اجتماعی و منزلت دینی بود، بلکه نشان میداد که تنظیم کنندگان مراسم، نتوانسته یا نخواستهاند احترام لازم را برای بزرگان مذهبی قائل شوند.
آیتالله سید محمدباقر فقیه سبزواری نیز دلیل خود را بیاحترامی مأمورین گارد شاهنشاهی در گذشته عنوان کرده بود. حاج فیض گنابادی، نحوه دعوت و قرار روحانیون و برنامه تنظیمی را ناپسند دانسته و آن را دلیل عدم حضورش خوانده بود. حتی آنانی که عذر موجه میآوردند، مانند سید حسن آیتاللهزاده اردبیلی که ادعا کرد دعوتنامه به دستش نرسیده، یا ضیاءالواعظین که گفت مأموران پلیس مانع حضورش شدهاند، به گونهای غیرمستقیم بر بیسامانی، عدم تدبیر یا حتی عمدی بودن شرایطی که منجر به غیبت آنان شده، تأکید داشتند.
این مجموعه اظهارات و رفتارها، حکایت از یک توافق نانوشته و هماهنگی غیرمستقیم در میان گروهی از علمای مشهد داشت. امتناع از شرکتی که میتوانست به مثابه به رسمیت شناختن و تأیید ولیعهد تعبیر شود. آنان با وجود فشارها و خطرات احتمالی، ترجیح دادند به جای حضور در "موکب والاحضرت"، در خانهها و مساجد خود بمانند. سکوت و غیبت آنان، بلندتر از هر هلهله استقبال، فریاد میزد که تاج و تخت پهلوی، به ویژه در شخص ولیعهد جوان، نزد این طیف از روحانیت، از مشروعیت دینی و مردمی برخوردار نیست.
اسناد ساواک درباره این واقعه، نه تنها گزارش یک نافرمانی اداری، بلکه ثبت شکستی نمادین برای پروژه مشروعیتسازی حکومت است. این مدارک تاریخی نشان میدهند که سالها قبل از انقلاب ۱۳۵۷، بنیان مشروعیت نظام پهلوی در چشم بخشی از نهاد مذهب، به شدت سست و غیرقابل پذیرش بود، و این عدم پذیرش، گاه در قالب امتناع از شرکت در مراسمی ظاهراً عادی، خود را به نمایش میگذاشت.
مولود صهیون سر بر دیوار صهیون
وقتی ولیعهد شاه مخلوع که مادرش فرح دیبا، تولد او را مدیون صهیونیستها است برای رسیدن به تاج و تخت شاهی در ایران، دست به دامن بیبی اسرائیلی میشود و سر بر دیوار ندیهای میگذارد که خاخامهای کودکش صهیونی آن را مقدس میشمارد.

طرفداران این شاهزاده ورشکسته نیز از خود شاهزاده ناکامتر هستند که به امید او سعی ناسود میکنند. شخصیتی که برای صهیونیستها نیز وجاهتی ندارد دل به کمک آنها بسته است و روزهای ناکامی خود را با این اوهام به سر میبرد که شاید روزی شاه ایران شود. آیا طرفدارن رضا پهلوی درکی از لیدر خود دارند و او را میشناسند؟ این گزارش دریچه کوچکی بود به سوی شناخت یکی از ناکامترین شاهزادگان تاریخ، شاید بتواند غبار از چشمان هواخواهنش بردار.
منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی
انتهای پیام/ 161
