روایتی از شهید «هادی نژادعلویان» و تقدیری که برایش رقم خورد

وقتی «هادی» به انتهای خیابان پیروزی رسید و حجم آوار و تخریب ناشی از بمباران دیروز شرکت برق و فروشگاه اتکا را دید، سراغ امدادگران رفت و دقایقی از کم و کیف حادثه و تعداد شهدا پرسید. همین چند دقیقه کافی بود تا سرنوشت هادی به گونه دیگری رقم بخورد.
کد خبر: ۸۳۳۱۹۵
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۴ - 11May 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس- علیرضا جلالیان؛ آخرین‌ روزهای اسفند، «هادی نژادعلویان» با خواهر بزرگتر خود «میترا» راهی فروشگاهی بودند تا برای روز‌های آخر سال خانه خرید کنند؛ اما با کسب اطلاع از اینکه فروشگاه میدان شهدا مورد حمله دشمن آمریکایی صهیونی قرار گرفته است، تصمیم می‌گیرند به فروشگاه دیگری در حسن‌آباد بروند که در این مسیر می‌بایست از میدان شهدا و خیابان مجاهدین اسلام عبور می‌کردند.

مصاحبه با خانواده شهید هادی نژاد علویان

وقتی هادی به انتهای خیابان پیروزی رسید و حجم آوار و تخریب ناشی از بمباران دیروز شرکت برق و فروشگاه اتکا را دید، سراغ امدادگران رفت و از کم و کیف حادثه و تعداد شهدا پرسید. خیلی بابت شهادت مردم، ناراحت بود. همین چند دقیقه ایستادن و پرس‌وجو درباره شهدای حادثه کافی بود تا سرنوشت هادی به گونه دیگری رقم بخورد.

پنج دقیقه تاخیر برای رسیدن به‌موقع به قتلگاه

بعد از حدود پنج دقیقه هادی سوار موتور شد و با خواهرش به مسیر ادامه دادند؛ اما در خیابان مجاهدین اسلام در محدوده چهارراه آبسردار وقتی که به تور ایست و بازرسی نزدیک می‌شدند، حادثه اتفاق افتاد. تور ایست و بازرسی و همه مردم حاضر در آن محدوده بمباران شدند. نمی‌دانم کدام وطن‌فروشی نشانی این تور را به دشمن داده بود؛ اما سرنوشت خیلی‌ها با این اقدام دگرگون شد.

هادی و میترا به زمین پرتاب شدند. میترا حدود ۱۰ دقیقه‌ای اصلاً متوجه چیزی نمی‌شد. ناگاه اطرافش را نگاه کرد، با چشمی خونی که گوشه‌اش ترکشی ریز خورده بود و نمی‌شد چیزی را به‌صورت دقیق دید، اما او هادی را دید که زیر سرش خون جاری است، سریع روسری‌اش را درآورد و مانتو روی سرش کشید تا سر هادی که گمان می‌کرد به جدول خورده و خون آمده را ببندد، اطراف هادی و میترا پر شده بود از مجروح و شهید و سر و صدا، اما هادی همان لحظات اول با اصابت ترکش به آن طرف صورتش شهید شده بود، میترا هم تعداد زیادی ترکش خورده بود و چند ترکش را تا امروز از بدن او خارج کرده‌اند و دو سه ترکش هم در بدنش باقی مانده؛ همچنین ۳۵ بخیه هم یادگاری این حادثه برای او بوده است؛ اما شهدای تور ایست و بازرسی به هادی، و مجروحانش به میترا ختم نمی‌شد.

آنچه روایت شد، بازسازی ذهنی بر اساس روایت جانباز جنگ تحمیلی سوم، میترا نژادعلویان از صحنه شهادت برادر و مجروحیت خودش است.  

میترا نژادعلویان خواهر بزرگتر شهید است که به واسطه اینکه دختر بزرگ خانواده بوده، نقش مادری هم برای هادی که فرزند چهارم خانواده بود را داشته است و حالا او شاهد شهادت جگرگوشه خود است. چیزی که دو خواهر دیگر و مادر و دیگر برادرش ندیدند.

کارگر ساده‌ای که دنبال لقمه حلال بود

این شهید کارگر یک تعویض روغنی بوده که در دوران پیش از شهادت هم مدتی هم به‌عنوان پیک موتوری گذران زندگی می‌کرد و خواهرش میترا هم بازنشسته یک شرکت بیمه  است که به تعبیر خودش به خاطر خانواده و نگهداری مادر و فرزند برادرش با خدمت ۲۰ ساله بازنشسته شده است؛ اینان دو فرد عادی از میان همه مردم ایران بودند. هادی زمانی که پسرش امیرعلی دو ساله بود از همسرش جدا شده و امیرعلی با پدر و مادربزرگ و عمه‌هایش زندگی می‌کنند و حالا این پسر که کلاس هفتم را پشت سر می‌گذارد، دچار غمی بزرگ شده است؛ غمی که در پی تجاوز تروریست‌های آمریکایی صهیونی بر سر یک خانواده از این ملت آمده و باید هزاران مورد از این غم را که در جنگ اخیر اتفاق افتاده است، روایت کرد.

امیرعلی و صدای بمباران شرق تهران

امیرعلی که با صداهای بمباران شرق تهران دچار اضطراب و هراس می‌شد و حتی تب می‌کرد، حالا باید با این واقعیت هم زندگی کند که پدرش را در همان بمباران‌های ارتش تروریست آمریکا و رژیم صهیونی از دست داده و این برای این نوجوان فراموش ناشندنی است.

جانباز این خانواده که سنی گذرانده به ترس امیرعلی از صدا‌های بمباران منطقه شرق تهران اشاره می‌کند و آن را محملی قرار می‌دهد تا به گذشته و ماجرا‌های بمباران تهران در جنگ تحمیلی اول گریزی بزند؛ آنجا که به واسطه شغل پدر که رزمنده نیروی زمینی ارتش بوده و حدود ۱۰۰ ماه سابقه جبهه داشته، در شهرک زینبیه تهران زندگی می‌کردند و در زمان نواخته‌شدن آژیر قرمز، دختر‌ان ساکنان ساختمان را به زیرزمین و زیرپله می‌بردند تا شاید جانشان از خطر محفوظ بماند. آنجا شده بود پاتوق میترا و دیگر دختربچه‌ها؛ آن‌ها هم عروسک‌ها و وسایل بازی‌شان را همانجا جاسازی کرده بودند و موقع بمباران‌ها به شوق بازی با عروسک‌های خود، به زیرزمین می‌رفتند.

«احسان به والدین» از رموز شهادت است

مادر شهید هم در صحبت کوتاهی درباره پسرش می‌گوید: خیلی خوش اخلاق بود، احترام پدر و مادر برایش اولویت بود؛ با اینکه از سر کار می‌آمد و خسته بود، در کارهای خانه مثل جاروکردن، شستن ظرف و خیلی از کارهای دیگر کمک می‌کرد و حتی گاهی نمی‌گذاشت من دست به کاری بزنم. چند وقت پیش هم که لگن من دچار شکستگی شد، هادی ۱۰ روز مرخصی گرفت و همه این ۱۰ روز خودش از من مراقبت کرد.

مصاحبه با خانواده شهید هادی نژاد علویان

خواهر شهید در تکمیل صحبت مادر می‌گوید: هادی خیلی مقید بود که دست پدر و مادر را ببوسد، در کارهای خانه خیلی کمک می‌کرد؛ همچنین همیشه نگران پسرش بود که با توجه به مشغله فراوان نتواند به وضعیت او رسیدگی کند؛ با من در این‌باره درد دل می‌کرد و می‌گفت باید برای امیرعلی بیشتر وقت بگذارم، زیرا پسرم در این سن به همراهی من بیشتر نیاز دارد.

میترا درباره یک خصوصیت مهم برادرش هم، یادآور شده است که هادی این اواخر، کار در تعویض روغنی را رها کرد و مشغول کار با موتور شد. پرسیدم چرا این کار را کردی؟ گفت خودم خواستم؛ چون حس می‌کردم پولی که در این کار می‌گیرم، برکت ندارد، چراکه بارها دیدم خیلی‌ها در کار تقلب می‌کنند و من که دنبال یک لقمه حلال هستم، اینجا چنین چیزی سخت پیدا می‌شود.

مال حلال و مراقبت از بیت‌المال

راستی از شغل پدر هادی گفتم که دیگر در قید حیات نیست. یک نظامی که حدود ۱۰۰ ماه سابقه جبهه داشته است و با این سابقه، دو پسرش هم از سربازی معاف شدند؛ اما نکته مهم زندگی این خانواده فارغ از هر ظاهر و مسئله‌ای، تأکید پدر بر لقمه حلال و مواظبت درباره بیت‌المال است؛ موضوعی که به دفعات و به تجربه در صحبت با خانواده شهدای جنگ دیدیم و موجب لیاقت شهادت شده است.

مزار این شهید در قطعه ۴۲ گلزار شهدای بهشت زهرا سلام الله علیها واقع است.

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین