خِرد خیابان و ندای نبرد؛ ملی‌گرایی ایرانی پس از ۹ اسفند

رسانه‌هایی مانند سی‌ان‌ان تحولات ایران را صرفاً از زاویهٔ رقابت‌های درون‌حاکمیتی تحلیل می‌کنند و هر حرکت خیابانی را به جناح‌ها نسبت می‌دهند؛ چراکه چنین روایتی حضور مردم را به بسیج یک جناح سیاسی تقلیل می‌دهد و واقعیت پیچیده‌تر و مستقل‌تر خیابان را نادیده می‌گیرد.
کد خبر: ۸۳۳۲۰۱
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۹ - 13May 2026

گروه سیاسی دفاع‌پرس - امیرعلی شعبانی؛ جنگ علیه ایران در صبح نهم اسفندماه ۱۴۰۴ با حملات مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به تهران آغاز شد. این حملات که به شهادت حضرت آیت‌الله «سیدعلی خامنه‌ای» انجامید، تغییر کلانی را در نحوه بروز واکنش احتماعی مردم در قیاس با جنگ ۱۲ روزه ایجاد کرد. پس از اعلام رسمی خبر شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی در سحرگاه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴، طیف‌های گسترده‌ای از مردم به صورت خودجوش اقدام به حضور خیابانی و عزاداری برای رهبر شهید انقلاب کردند. این حضور مقدمه‌ای بر تجمعات شبانه مردم در شب‌های آینده شد که تا کنون و بیش از ۷۰ شب ادامه داشته و در تمامی شرایط اعم از تعطیلات مختلف، سرما و بمباران به هیچ عنوان متوقف نشده است.

خیابان

آن‌چه در هفته‌ها و ماه‌های اخیر در خیابان‌های ایران در حال شکل‌گیری است را نمی‌توان صرفا با واژگان مرسوم سیاسی توضیح داد. در این میان، رسانه‌های جریان اصلی جهانی در تلاش برای نادیده گرفتن و سانسور این واقعه مهم بوده و از هرگونه پوشش این تجمعات خودداری کردند؛ به امید آن‌که پس از مدتی تب این شور ملی سرد شده و حضور مردم به مرور کمرنگ و محو شود. پس از استمرار حضور مردم در خیابان، رسانه‌های جهانی که خود را ناگزیر از پوشش این واقعه می‌دیدند، خط «دیوارکشی» و «محدودسازی» را پی گرفتند. رسانه‌هایی همچون «سی‌ان‌ان» تلاش کردند که با تولید یک روایت مغشوش و تحریف‌شده از تجمعات شبانه، این گردهمایی ملی را به طیف سیاسی خاصی منحصر کنند تا بتوانند از این رهگذر در ایجاد اختلاف میان مردم ایران بکوشند.

روایت غالب رسانه‌های جهانی که در تلاش برای تقلیل این پدیده به رقابت‌های جناحی، تحرکات گروه‌های خاص سیاسی یا حتی صرفاً واکنش‌های احساسی ناشی از شرایط جنگی است، در فهم ماهیت واقعی این تجمعات دچار خطای تحلیلی‌ است. واقعیت آن است که ایران، امروز با نوعی بازآرایی اجتماعی و هویتی مواجه شده که ریشه‌های آن را باید بسیار عمیق‌تر از دعوا‌های روزمره سیاسی جست‌و‌جو کرد؛ بازآرایی‌ای که از دل تجربه‌ی مشترک خطر، فشار خارجی، جنگ و ناامنی متولد شده است و اکنون خود را در قالب تجمعاتی خیابانی نشان می‌دهد که مهم‌ترین ویژگی‌شان نه خشم، نفرت یا تجزیه اجتماعی، بلکه میل به هم‌افزایی ملی است.

ایران در چهار دهه گذشته، صحنه‌ی تجمعات، اعتراضات، جنبش‌ها و بحران‌های متعددی بوده است؛ هرکدام از این رخداد‌ها حامل بخشی از واقعیت جامعه ایران بوده و هرکدام نیز شکاف‌هایی واقعی در ایران را نمایندگی می‌کردند. ویژگی مشترک تمامی این تجمعات این بود که جامعه را در وضعیت قطبی‌شدگی قرار می‌دادند؛ در این وضعیت، گروه‌های اجتماعی نه در مسیر یافتن زبان مشترک، بلکه در مسیر تشدید واگرایی حرکت می‌کردند. در چنین فضایی، حتی زمانی که مطالبات مشروع اجتماعی نیز مطرح می‌شد، ساختار روانی جامعه به سمت دوگانه‌سازی پیش می‌رفت؛ دوگانه‌هایی که به مرور فرسایش سرمایه اجتماعی، تضعیف اعتماد عمومی و افزایش اضطراب ملی را در پی داشت.

اما آنچه امروز در ایران در حال وقوع است، از جهات مختلف واجد ویژگی‌هایی متفاوت است. برای نخستین‌بار پس از سال‌ها، خیابان نه به میدان حذف متقابل، بلکه به میدان بازتعریف نوعی همبستگی تازه تبدیل شده است. این تجمعات برخلاف بسیاری از رخداد‌های پیشین، نه بر محور نفی یکدیگر، بلکه بر محور بازسازی «ما»‌ی ایرانی در حال شکل‌گیری است. همین ویژگی این تجمعات را به پدیده‌ای بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران بدل می‌کند.

خطای مهم رسانه‌های خارجی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. رسانه‌هایی مانند «سی‌ان‌ان» به دلیل چارچوب‌های تحلیلیِ تثبیت‌شده خود، عمدتاً تحولات ایران را از دریچه‌ی کشمکش قدرت درون حاکمیت می‌فهمند. در این چارچوب، هر حرکت خیابانی الزاماً باید یا امتداد نزاع اصلاح‌طلب و اصولگرا باشد، یا به بلوک‌های ایدئولوژیک خاص نسبت داده شود. به همین دلیل تلاش می‌شود که تجمعات اخیر ذیل نام برخی از گروه‌های سیاسی تعریف شوند؛ گویی آنچه در خیابان جریان دارد، صرفاً بسیج یک جناح سیاسی خاص است.

این در حالی است که واقعیت اجتماعی موجود بسیار پیچیده‌تر و گسترده‌تر از چنین روایت‌هایی است. ترکیب جمعیتی این تجمعات، حضور اقشار متنوع، تنوع سلیقه‌های سیاسی، حضور نسل‌های مختلف و حتی تفاوت‌های آشکار سبک زندگی شرکت‌کنندگان نشان می‌دهد که ما با یک جنبش صرفاً جناحی مواجه نیستیم. آنچه در حال ظهور است، بیشتر نوعی «ملی‌گرایی بازتولیدشده» در بستر بحران است؛ ملی‌گرایی‌ای که می‌کوشد پس از سال‌ها شکاف، بار دیگر مفهوم «ایران» را به‌عنوان نقطه‌ی اتصال گروه‌های مختلف بازسازی کند.

در این میان، مسئله‌ی مذهب نیز واجد اهمیت ویژه‌ای است. بسیاری از کسانی که خود را بیش از آنکه مذهبی بدانند «ایرانی» می‌دانند، همچنان با زبان و نماد‌های شیعی ارتباط برقرار می‌کنند؛ زیرا این نماد‌ها در ایران تنها حامل معنای دینی نیستند، بلکه حامل حافظه‌ی تاریخی، حماسه، مقاومت، سوگواری جمعی، عدالت‌خواهی و تداوم تاریخی‌اند.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، آنچه را که اکنون در حال رخ‌دادن است، می‌توان نوعی «بازسازی هویت ملی در شرایط تهدید خارجی» دانست. در بسیاری از جوامع، جنگ یا تهدید بیرونی به فروپاشی اجتماعی منجر می‌شود، اما همین تهدید در ایران، موجب تسریع در فرآیند بازتعریف وحدت ملی شده است. این تفاوت در جامعه ایرانی به دلیل ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد آن رخ داده است که استمرار آن، موفق به شکستن سد سانسور جهانی و بازتاب داده‌شدن در رسانه‌های بین‌المللی شده است.

اگر قرار باشد که این تجمعات به نقطه‌ی آغاز مرحله‌ای جدید در تاریخ ایران تبدیل شوند، باید از هرگونه مصادره‌ی جناحی و انحصارطلبی دور نگه داشته شوند. تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که هر حرکت اجتماعی فراگیر، زمانی دچار فرسایش می‌شود که یک گروه خاص تلاش کند خود را مالک انحصاری آن معرفی کند. چنین فرآیندی به‌سرعت دیگر گروه‌های اجتماعی را دچار احساس حذف و بیگانگی کرده و سرمایه‌ی اجتماعی حرکت را از درون تخریب می‌سازد؛ بنابراین نخستین ضرورت، حفظ چندصدایی همزمان وحدت است. این به آن معناست که این حرکت باید بتواند همزمان مذهبی و غیرمذهبی، سنتی و مدرن، محافظه‌کار و منتقد، شهری و روستایی و گروه‌های سنی مختلف را در زیر چتر یک هویت ملی مشترک نگه دارد.

دومین ضرورت، شکل‌گیری یک روایت رسانه‌ای مستقل و ملی است. تا زمانی که روایت این تجمعات صرفاً توسط رسانه‌های خارجی یا رسانه‌های جناحی منعکس شود، تصویر واقعی آن خواسته یا ناخواسته دچار تحریف خواهد شد. جامعه‌ای که می‌خواهد وارد مرحله‌ای جدید شود، باید بتواند خودش درباره خودش روایت تولید کند. این روایت باید بر تنوع انسانی، حضور اقشار مختلف، تجربه‌ی مشترک جنگ و بحران و میل عمومی به حفظ انسجام ملی تمرکز داشته باشد.

سومین مسئله، پرهیز از رادیکالیسم طردکننده است. هر حرکت ملی اگر بخواهد پایدار بماند، ناگزیر است ظرفیت جذب داشته باشد. زبان حذف، برچسب‌زنی، تخریب مخالفان داخلی و تقسیم جامعه به «خودی» و «غیرخودی» دقیقاً همان چیزی است که می‌تواند این فرصت تاریخی را نابود و خط رسانه‌ای رسانه‌های بین‌المللی را محقق کند. وحدت ملی تنها زمانی پایدار می‌شود که افراد احساس کنند بدون نیاز به یکسان‌سازی، همچنان بخشی از «ما»‌ی جمعی محسوب می‌شوند.

چهارمین مسئله، بازتعریف مفهوم وطن برای نسل جدید است. ایرانِ آینده صرفاً با تکرار شعار‌های قدیمی ساخته نمی‌شود. نسل جوان نیاز دارد که احساس کند در این پروژه‌ی ملی نه صرفاً به‌عنوان نیروی خیابانی، بلکه به‌عنوان سازنده‌ی آینده سهم واقعی دارد. این امر مستلزم گشودگی فرهنگی، شنیدن صدا‌های جدید، پذیرش تغییرات اجتماعی و ایجاد امکان مشارکت واقعی است.

در نهایت، اگر این روند بتواند از دام‌های کلاسیک تاریخ سیاسی ایران یعنی قطبی‌سازی، حذف، انحصارطلبی و تقلیل‌گرایی عبور کند، می‌تواند ایران را وارد مرحله‌ای تازه کند؛ مرحله‌ای که در آن، پس از سال‌ها فرسایش اجتماعی، بار دیگر نوعی آگاهی ملی مشترک شکل بگیرد. آگاهی‌ای که نه بر نفی تفاوت‌ها، بلکه بر تبدیل تفاوت‌ها به اجزای یک کلیت بزرگ‌تر استوار است.

شاید مهم‌ترین ویژگی لحظه‌ی کنونی همین باشد. اگر این احساس حفظ شود، آنچه امروز در خیابان‌ها دیده می‌شود، آغاز فصل تازه‌ای در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران خواهد بود.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین