درس‌های جنگ منطقه‌ای ایران برای ارتش چین

در حالی که جنگ میان ایران و آمریکا وارد سومین ماه خود شده است، چین این درگیری را کلاس درسی برای بازنگری در دکترین نظامی خود می‌بیند.
کد خبر: ۸۳۳۵۲۷
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۳ - 12May 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: با ورود جنگ ایران و آمریکا به سومین ماه خود، این درگیری به کلاس درسی مهم برای چین تبدیل شده است تا توانمندی‌های نظامی آمریکا را در شرایط جنگ واقعی ارزیابی کند. تحلیلگران معتقدند نبرد‌های جاری در خلیج فارس، یادآور این حقیقت تلخ نظامی است که در هر میدان نبردی، هیچ برنامه‌ریزی پیشینی نمی‌تواند با قطعیت کامل پیروزی را تضمین کند. پکن با دقت تمام در حال رصد این موضوع است که چگونه واشنگتن با چالش‌های غیرمنتظره روبه‌رو می‌شود و چگونه ابزار‌های پیشرفته نظامی در برابر تاکتیک‌های ناهمتراز، کارایی خود را از دست می‌دهند.

جنگنده جی-20

درس اول: تسلیحات پیشرفته ضامن پیروزی نیست

کارشناسان نظامی در چین، تایوان و سایر نقاط جهان معتقدند که دو ماه گذشته درس‌های حیاتی برای درگیری احتمالی در تنگه تایوان به همراه داشته است. یکی از اصلی‌ترین نگرانی‌هایی که برای پکن ایجاد شده، خطر سوءبرداشت از قدرت خود و تکیه بیش از حد بر فناوری‌های تهاجمی است. 

در سال‌های اخیر، ارتش جمهوری خلق چین به سرعت توان آتش هجومی خود را گسترش داده و به موشک‌هایی با کلاهک‌های گلایدر هایپرسونیک مجهز شده است که می‌توانند از سد سامانه‌های رهگیر عبور کنند. همچنین نیروی هوایی چین با سرعتی سرسام‌آور در حال افزودن جنگنده‌های نسل پنجم «جی-۲۰» به ناوگان خود است که طبق برآورد اندیشکده‌های غربی، تعداد آنها به‌زودی به هزار فروند خواهد رسید تا با «اف-۳۵‌»های آمریکایی رقابت کنند. با این حال، تجربه ایران نشان داده است که داشتن تسلیحات هجومی پیشرفته تنها نیمی از معادله است.

«فو کیان‌شائو» سرهنگ سابق نیروی هوایی چین، تأکید می‌کند که بزرگترین درس جنگ ایران برای پکن، ضرورت بازنگری در سیستم‌های دفاعی است. وی معتقد است که پکن نباید از تقویت پدافند خود غافل شود؛ چرا که ایران نشان داد چگونه می‌توان با استفاده از فناوری‌های نسبتاً ابتدایی و ارزان‌قیمت، مانند پهپاد‌های شاهد و موشک‌های بالستیک میان‌رده، در سیستم‌های پدافندی فوق‌پیشرفته آمریکا نظیر «پاتریوت» یا «تاد» نفوذ کرد. 

این واقعیت که تسلیحات کم‌هزینه می‌توانند راه را برای تسلیحات استراتژیک باز کنند، پکن را وادار کرده است تا با جدیت بیشتری به شناسایی نقاط ضعف در پدافند خود بپردازد؛ چرا که آنها می‌دانند در جنگ آینده، پیروزی متعلق به کسی نیست که گران‌ترین سلاح را دارد، بلکه متعلق به کسی است که «توازن هزینه و کارایی» را به نفع خود تغییر دهد.

در آن سوی ماجرا، آمریکا نیز در حال نمایش ترکیبی از قدرت سنتی و مدرن است. واشینگتن در نبرد‌های اخیر از جنگنده‌های اف-۳۵ و بمب‌افکن‌های ب-۲ در کنار بمب‌افکن‌های قدیمی‌تر مانند ب-۵۲ و ب-۱ استفاده کرده است. این ترکیب «توانمندی‌های پیشرفته و سنتی» الگویی است که پکن باید برای مقابله با آن آماده باشد. 

پهپاد ارتش چین

در همین حال، تایوان به‌عنوان اصلی‌ترین نقطه اصطکاک احتمالی میان چین و آمریکا، با دقت این تحولات را تحلیل می‌کند. مقامات تایوانی به خوبی آگاهند که چین اکنون ارتشی ساخته است که هم در تسلیحات دقیق با فناوری بالا رقیب آمریکاست و هم در جنگ‌های پهپادی انبوه و ارزان‌قیمت، شباهت‌های زیادی به الگوی ایرانی دارد.

توان صنعتی چین در تولید پهپاد، عاملی است که توازن قوا در اقیانوس آرام را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. گزارش پلتفرم تحلیلی «وار آن دِ راکس» (War on the Rocks) در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که تولیدکنندگان غیرنظامی چینی این ظرفیت را دارند که در کمتر از یک سال، خطوط تولید خود را برای تولید سالانه یک میلیارد پهپاد مسلح بازطراحی کنند. این حجم از تولید انبوه، کابوسی برای پدافند هوایی هر کشوری محسوب می‌شود. 

در تایوان، برخی هشدار می‌دهند که این جزیره هنوز آماده مقابله با چنین حجم عظیمی از تسلیحات بدون سرنشین نیست و سیستم‌های فعلی مقابله با پهپاد در تایوان، «بی‌اثر» توصیف شده‌اند که خطری جدی برای زیرساخت‌های حیاتی محسوب می‌شوند. با این حال، تایوان در حال حرکت به سمت تولید انبوه پهپاد‌های بومی است تا بتواند با منطق «تولید انبوه متقابل» با تهدیدات پکن مقابله کند.

درس‌های جنگ ایران برای ارتش آمریکا نیز بسیار حیاتی بوده است. دریاسالار «ساموئل پاپارو» فرمانده نیرو‌های آمریکایی در اقیانوس هند و آرام، به صراحت اعلام کرده است که پهپاد‌ها هزینه‌های جنگ را برای طرف مهاجم بسیار سنگین می‌کنند. 

وی پیشنهاد داده است که در صورت حمله چین، تنگه تایوان باید با هزاران شناور زهپاد زیرسطحی، شناور سطحی و هواگرد پر شود تا عملاً به یک بن‌بست نظامی تبدیل شود. این استراتژی بازدارندگی مستقیماً از تهاجم خصمانه آمریکا علیه ایران الهام گرفته شده است؛ جایی که نیروی دریایی آمریکا به دلیل ترس از جنگ‌های نامتقارن و پهپاد‌های انتحاری، به ندرت خطرپذیری عبور از تنگه هرمز را می‌پذیرد. در واقع، یک پهپاد چند هزار دلاری می‌تواند کشتی یا هواپیمایی را نابود کند که حامل صد‌ها نیروی زبده و تجهیزات میلیاردی است، و این عدم تقارن هزینه‌ای، بزرگترین مانع برای عملیات‌های تهاجمی بزرگ‌مقیاس است.

ارتش چین

درس دوم: تجربه رزم عملیاتی حیاتی است

یک عامل تعیین‌کننده بسیار مهم دیگر که چین فاقد آن است، «تجربه رزم عملیاتی» است. ارتش چین از زمان جنگ با ویتنام در سال ۱۹۷۹ در هیچ نبرد جدی و وسیعی شرکت نکرده است. در مقابل، نیرو‌های آمریکایی دهه‌ها تجربه در عراق، افغانستان، کوزوو و اکنون در خلیج فارس کسب کرده‌اند. 

این تجربه شامل آموختن از شکست‌ها، از دست‌دادن نیرو‌ها و انطباق سریع با شرایط متغیر میدان نبرد است. به‌طور مثال، تاریخ نظامی نشان داده است که خلبانان باتجربه در هواپیما‌های متوسط، معمولاً بر خلبانان بی‌تجربه در هواپیما‌های پیشرفته پیروز می‌شوند. این موضوعی است که در جنگ کره نیز ثابت شد؛ جایی که خلبانان آمریکایی علی‌رغم برتری فنی میگ‌های چینی، به دلیل تجربه جنگ جهانی دوم موفق‌تر عمل کردند. پکن ممکن است بهترین تجهیزات را داشته باشد، اما توانایی کادر‌های نظامی آن برای واکنش به بحران‌های پیش‌بینی‌نشده، هنوز در بوته آزمایش قرار نگرفته است.

ارتش چین

درس سوم: شما زیر ذره‌بین هستید

اما تجربه رزم تنها یک سوی سکه است. سوی دیگر، توانایی حریف در تحلیل رفتار‌های شماست. یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ ایران این است که دشمن نیز درس می‌گیرد و ممکن است آن را به شکلی غیرمنتظره اعمال کند. بسیاری از تحلیلگران هنوز تعجب می‌کنند که چرا برنامه‌ریزان آمریکایی برای بسته‌شدن تنگه هرمز توسط ایران آمادگی کافی نداشتند. در مقابل، تداوم کارکرد دولت ایران علی‌رغم ضربات سنگین نظامی، برای تحلیلگران ارشد سوال برانگیز بوده است.

«کریگ سینگلتون»، پژوهشگر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD)، می‌گوید: «پیروزی‌های تاکتیکی برابر با نتایج سیاسی نیستند. فشار نظامی به تنهایی به تسویه سیاسی پایدار منجر نمی‌شود».

علاوه بر این، جنگ ایران ثابت کرد که پیروزی‌های تاکتیکی و نظامی لزوماً به نتایج پایدار سیاسی منجر نمی‌شوند. فشار نظامی شدید آمریکا بر ایران هنوز نتوانسته است به یک توافق سیاسی پایدار ختم شود و این پیامی روشن برای رهبران چین است که موفقیت در میدان نبرد خودبه‌خود به معنای دستیابی به اهداف سیاسی نهایی نیست.

ناو چینی

درس چهارم: جنگ می‌تواند از ابعاد منطقه‌ای به بین‌المللی توسعه یابد

بین‌المللی‌شدن سریع مناقشات محلی، درس بزرگ دیگری است که چین باید به آن توجه کند. توانایی ایران در تحت تأثیر قراردادن شریان‌های انرژی و زنجیره تأمین جهانی نشان داد که هرگونه درگیری در تنگه تایوان بلافاصله بر تجارت جهانی، جریان انرژی و بازیگران ثالث تأثیر خواهد گذاشت. پکن باید درک کند که سناریوی تایوان یک نبرد ایزوله نخواهد بود و پیامد‌های اقتصادی و سیاسی آن می‌تواند فراتر از تصورات اولیه باشد.

در نهایت، جنگ در ایران به پکن آموخت که طرف مقابل همیشه راهی برای پاسخ‌دادن پیدا می‌کند، پدافند به اندازه حمله مهم است و تجربه انسانی در میدان نبرد، همچنان برتری فناورانه محض را به چالش می‌کشد. با ورود این نبرد به ماه‌های طولانی‌تر، چشمان پکن همچنان به خلیج فارس خیره خواهد ماند تا از هزینه‌هایی که دیگران می‌پردازند، برای تضمین بقای خود درس بگیرد. جنگی که امروز در خلیج فارس جریان دارد، ممکن است فردا الگویی برای تنگه تایوان شود؛ الگویی که در آن، درس‌های آموخته‌شده امروز، تفاوت میان پیروزی و شکست فردا خواهند بود.

انتهای پیام/ ۱۳۴

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین