قهرمان مادر/ روایتی از اولین شهید «دروار»
گروه استانهای دفاعپرس_ «حدیثه صالحی»؛ صبح چهارشنبهای از دل تقویم مقاومت سوار بر خودرو به همراه همکاران در کوچههای اردیبهشتی ساری در مسیر گلستان پنجم به خانهای میرسیم که حالا دیگر بیش از دو ماه خانه یک شهید است؛ شهیدی از کاروان شهدای جنگ رمضان که در دهم اسفند ۱۴۰۴ در محل خدمتش در تهران بر اثر حمله متجاوزانه آمریکایی صهیونیستی به شهادت رسید؛ و اینجا؛ این خانه و این کوچه و این محله بوی کودکیهای یک نام را میدهد که حالا دیگر وسط قاب نشسته و لبخند میزند. حرف از شهیدی است که کودکیهایش، و تمام زندگیاش پر است از خاطرهها و لبخندها؛ او که قد کشیدن را در کنار پدر و مادری اهل علم و فرهیخته همانگونه آموخته بود که امروز روایت شد؛ و این جوان روستایی پاک سیرت و خوش صورت «سید امیرحسین مهدوی درواری» نام داشت که متولد ۱۵ بهمن ۱۳۷۹ بود. به روایت پدر و مادرش در ۱۸ بهمن ۱۴۰۳ پیوندش را با دختری از دیار غربت بست و در تهران ساکن شد؛ و امروز در روایت این پدر و مادر داغدیده نماد یک زندگی عارفانه عاشقانه به تمام معنا را شنیدیم؛ جوانی که منظم و مرتب و منضبط بودن یکی از آن همه ویژگیهای کارنامه زندگیاش بود؛ او که رفتار و کردارش چیزی جز شهید و شهادت نمیدیدی؛ و براستی که شهیدانه و عاشقانه زندگی کرد و شهید شد؛ که خدا عاشقان را میخرد.

عشق به نظام و نیروهای مسلح از کودکی در رگ و جانش آمیخته بود؛ و این را قابهای روی میز خاطره این خانه بهتر روایت میکنند و نهایتا این عشق او را به نیروی انتظامی کشاند و شد یکی از آن بچه خوبهای نظام که زبانرد همگان بود. دانشجوی ترم سوم رشته حقوق بود و از کودکی تشنه عبادت و نماز. سال ۱۳۹۳ به همراه پدر و مادر و برادرش «سید امیر محمد» به حج رفت و در طواف کعبه حاجی شد.
شاید روستای دروار ساری بیشتر از همه مجذوب او شده بود؛ و روایت جانسوز پدر مهر تأییدی بر این ادعاست؛ پیامکی از «سید امیرحسین» که شد وصیتی برای پدر: «اگر برایم اتفاقی افتاد مرا در مزار روستای دروار دفن کنید.» و پدر به وصیت پسر عملی کرد و حالا او اولین شهید این روستا شد و مورد توجه همگان.
و، اما از شهادتش هرچه بگویم کم گفتم. هرچه که فکر کنی از روضه حسین و عباس و کربلا را در دل خود دارد. دهم اسفند ۱۴۰۴ پایگاه ۱۱ آگاهی تهران بزرگ سکوی پروازش شد؛ و به همراه دوستانش آسمان را در آغوش کشید.

مادر آخرین لحظات زندگی پسرش را مرور میکند. «یکشنبه بود و یک روز قبل از شهادتش، که تلفنی با هم صحبت کردیم و همان شد آخرین تماس ما. پدر، اما قبل از افطار شب قبل با او صحبت کرده بود؛ و حالا مو به مو از آن لحظات روایت شد؛ و چقدر غمنگین است هوای اینجا؛ و این خانه و این محله. مادر آخرین تولدش را خوب یاد دارد. تولدی که از آن زمان کوتاهی میگذرد.
درست بهمن ۱۴۰۴ از تهران با ساری آمد تا آخرین تولدش را در کنار پدر و مادر جشن بگیرد. خوشحال بود و در پوست خودش نمیگنجید. شاید به دلش افتاده بود که این آخرین جشن تولدی است که همه در کنار هم هستند. آن جشن تولد به روایت مادر بهترین خاطره شد؛ و خانواده او را سیر دیدند و به آرزوهای دلشان رسیدند؛ و روایت لحظات شنیدن خبر شهادتش خود برگی دیگر از کتاب شهادتی است که امروز ورق میخورد؛ پر از غم است و سوز و گداز. خبر که رسید این شیون پدر و مادر بود که ستونهای آسمان را لرزاند. مادر و پدر در مسیر تهران تمام خاطرات زندگیاش از مقابل چشمشان گذشت تا به محل شهادت رسیدند. ساختمان پودر شده بود و اثری از «سید امیرحسین» شان نبود. نه او و نه دیگر دوستانش... هیچ اثری از هیچکسی! به دنبال گم گشتهشان تنها یک کیف دستی کوچک که در چند متری آن محل داخل خودرویی جا خوش کرده بود؛ و همان شد تنها نشانهای از پسرشان. کمی خاکی بود، اما مال خودش بود. همان که «سید امیرحسین» با سلیقه خاصی آن را خریده بود حالا این نقطه امید را در دل پدر و مادر روشن کرد. اما حقیقت تلخ بود و جانسوز. حقیقت، خبری بود که از معراج الشهدا به آنها رسید؛ شهادت اربا اربای «سید امیرحسین مهدوی درواری»
مرا در مزار «دروار» دفن کنید

به روایت پدر «سید امیرحسین» از قبل خبر شهادتش را به همسر و خانواده همسرش داده بود؛ و آنها را آماده این خبر کرده بود. به روایت مادر، «سید امیرحسین» چند ماه قبل از شهادتش در بنیاد حفظ آثار خدمت میکرد و از این اتفاق خوشحال و خرسند بود و با افتخار از آن سخن میگفت؛ و من اعتقاد دارم امروز اگر اینجا هستم خود «سید امیرحسین» دست ما را گرفت و ما را به این خانه آورد. او که برای ما اهالی بنیاد گمنام بود امروز آشنای است در کوچههای گمنامی.
این دیدار بابرکت با حضور سردار «احمد برسلانی» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران همراه بود. سردار برسلانی ضمن تکریم مقام خانواده شهدا، اظهار داشت: خانواده شهدا ولینعمت ما هستند و تمامی دستاوردهای ما مدیون ایثار این عزیزان است.
وی افزود: زندگی در عصر ولایت فقیه، فرصتی مقدس برای ثبت و ضبط فعالیتهای دفاع مقدس و مقاومت فراهم آورده است.
سردار برسلانی با اشاره به انتخاب الهی شهید مهدوی درواری، گفت: خداوند برای آبیاری درخت اسلام، بهترینها را برمیگزیند و شهید «سید امیرحسین» نیز از همین برگزیدگان است.
این مسئول همچنین بر نقش مهم خانوادهها در مسیر ولایتمداری تأکید کرد و گفت: ثمره فعالیتهای صادقانه شما در این مسیر، نثار خون فرزند عزیزتان بوده است.
تأکید بر ضرورت ثبت آثار شهدا

مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران در ادامه با تبیین استراتژیهای این اداره کل، بر اهمیت جمعآوری آثار شهدا در بخشها و مقاطع مختلف زندگی تأکید کرد و افزود: ما قصد داریم با بهرهگیری از کمک خانوادهها، بخشهای علمی و هنری زندگی شهدا را در قالب کلیپ و فیلم تولید کنیم تا به عنوان اسوه و الگو برای جوانان منتشر شود.
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس مقاومت مازندران با بیان این نکته که شهدا کارگزاران خدا در زمین هستند و تجمعات مردمی را هدایت میکنند، خاطرنشان کرد: وظیفه سنگین ما، ثبت و ضبط این مسیر مقدس است.
وی با اشاره به شرایط ویژه کنونی و ضرورت پیروی از فرمان رهبری، گفت: ما در مرحلهای هستیم که باید با تمام توان به مأموریت خود عمل کنیم. خانوادههای شهدا با توجه به سوابق علمی و فرهیختگی خود، الگوهای زندهای برای جامعه هستند.
قهرمان مادر
مادر شهید نیز در گفتوگو با خبرنگار دفاعپرس گفت: او نه تنها یک انسان دوست داشتنی عضو عزیزخانواده بوده، بلکه با درجه ستوان سوم بودن، نشان میدهد که در مسیر خدمت و فداکاری هم بسیار شجاع و با اراده بوده است.
وی بیان کرد: او اکنون یک قهرمان است، مردی که در راه بزرگ قدم گذاشت و در سن ۲۴ سالگی به جایگاهی رسید که بسیاری از انسانها در طول عمر خود حتی به رویای آن هم نمیرسند. یاد و خاطره این شهید جوان و مهربان همیشه در قلبها زنده خواهد ماند.
تکریم سردار «احمد برسلانی» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران از این پدر و مادر بخش پایانی دیدار بود که در قاب خاطرات ثبت و جاودانه ماند.
انتهای پیام/
