سلاح خاموش واشنگتن در نبرد ادراکی با ایران
گروه سیاسی دفاعپرس - شایان میرزایی؛ جنگها دیگر صرفاً در میدانهای نظامی تعیین تکلیف نمیشوند. در جهان امروز، بخش مهمی از نبردها در عرصه ذهن، ادراک و روان جامعه جریان دارد. قدرتهای بزرگ تلاش میکنند پیش از آنکه یک ملت را در میدان نظامی شکست دهند، اراده و روحیه آن را فرسوده کنند. در همین چارچوب، یکی از مهمترین تکنیکهایی که ایالات متحده و رسانههای وابسته به آن در قبال ایران به کار گرفتهاند، تاکتیک «یأس و امید» در جنگ شناختی است؛ روشی که بهویژه از آغاز جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، به شکلی گسترده در فضای رسانهای و سیاسی قابل مشاهده بوده است.

از زمان آغاز این جنگ، افکار عمومی بارها با اخبار «توافق قریبالوقوع»، «پیشرفت مذاکرات»، «احتمال کاهش تنش» یا «رسیدن طرفین به تفاهم» مواجه شده است. هر بار فضای رسانهای به گونهای طراحی شده که جامعه تصور کند گشایشی در راه است و شرایط به سمت آرامش حرکت میکند. اما اندکی بعد، همان جریانهای رسانهای ناگهان از شکست مذاکرات، افزایش اختلافات یا حتی احتمال تشدید درگیری سخن گفتهاند. این نوسان مستمر میان امید و ناامیدی، یک اتفاق تصادفی یا صرفاً ناشی از تحولات دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از یک عملیات روانی سازمانیافته محسوب میشود.
در جنگ شناختی، هدف اصلی تغییر محاسبات ذهنی جامعه است. دشمن تلاش میکند مردم را در وضعیتی از بیثباتی روانی قرار دهد؛ وضعیتی که در آن جامعه دائماً میان نگرانی و انتظار معلق بماند. در مرحله نخست، با برجستهسازی بحرانها، تهدیدها و تصویرسازی از آیندهای مبهم، نوعی احساس اضطراب و یأس در جامعه ایجاد میشود. رسانهها با انتشار اخبار منفی، تحلیلهای بدبینانه و بزرگنمایی فشارها، سعی میکنند این تصور را القا کنند که شرایط به بنبست رسیده است.
اما درست در اوج این فضای ناامیدی، ناگهان یک موج جدید رسانهای آغاز میشود؛ خبر از توافق احتمالی، مذاکرات محرمانه یا نرمش طرف مقابل منتشر میشود. همین مسئله بار دیگر سطحی از امید را در جامعه ایجاد میکند. بخشی از افکار عمومی تصور میکند بحران رو به پایان است و گشایشی در راه قرار دارد. با این حال، این امید معمولاً پایدار نمیماند. پس از مدت کوتاهی، با یک تغییر موضع سیاسی از سوی واشنگتن یا انتشار یک خبر منفی جدید، تمام آن امیدها فرو میریزد و جامعه بار دیگر وارد مرحلهای از ناامیدی میشود.
تکرار این چرخه، مهمترین کارکرد عملیات روانی آمریکاییهاست. زیرا فرسایش روحی جامعه نه از طریق یک شوک بزرگ، بلکه از طریق تداوم نوسانات روانی شکل میگیرد. جامعهای که مدام میان امید و یأس در حرکت باشد، به مرور دچار خستگی ذهنی، سرخوردگی و بیاعتمادی میشود. در چنین شرایطی، قدرت تحلیل منطقی کاهش پیدا میکند و افکار عمومی بیش از گذشته تحت تأثیر روایتسازی رسانههای خارجی قرار میگیرد.
دولت دونالد ترامپ یکی از نمونههای بارز استفاده از این تاکتیک بود. ترامپ بارها همزمان از «آمادگی برای توافق» و «اعمال شدیدترین فشارها» سخن میگفت. یک روز از احتمال مذاکره بدون پیششرط حرف زده میشد و روز دیگر تهدیدهای شدید نظامی یا تحریمهای تازه اعلام میشد. این رفتار متناقض، صرفاً ناشی از بیثباتی سیاسی نبود، بلکه بخشی از راهبرد فشار روانی علیه ایران محسوب میشد. هدف آن بود که جامعه ایرانی در وضعیت انتظار دائمی قرار گیرد؛ انتظاری فرساینده که بتواند انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی را تضعیف کند.
در واقع، آمریکاییها به خوبی میدانند که مقاومت یک کشور تنها به توان نظامی وابسته نیست، بلکه تابآوری روانی جامعه نیز در آن نقشی تعیینکننده دارد. به همین دلیل، رسانه به یکی از مهمترین ابزارهای جنگ تبدیل شده است. خبر، شایعه، تحلیل و حتی توییتهای سیاسی میتوانند همان نقشی را ایفا کنند که در گذشته سلاحهای نظامی انجام میدادند.
نکته مهم آن است که در چنین شرایطی، مواجهه منفعلانه با اخبار میتواند جامعه را به بخشی از این بازی روانی تبدیل کند. هر خبری که از سوی رسانههای وابسته به قدرتهای خارجی منتشر میشود، باید در چارچوب جنگ شناختی تحلیل شود. بسیاری از این اخبار نه برای اطلاعرسانی، بلکه برای مدیریت احساسات عمومی طراحی میشوند. هدف آنها ایجاد نوسانات روانی و اثرگذاری بر ادراک مردم است.
بر همین اساس، مهمترین راه مقابله با این تاکتیک، افزایش آگاهی عمومی نسبت به سازوکارهای عملیات روانی است. جامعهای که بداند چگونه احساساتش هدف قرار گرفته، کمتر در دام این بازی رسانهای گرفتار میشود. در جنگ شناختی، آگاهی و قدرت تحلیل، بخشی از ابزار مقاومت ملی محسوب میشود. آمریکاییها تلاش میکنند با چرخه «یأس و امید»، اراده جامعه ایرانی را فرسوده کنند، اما شناخت این شگرد میتواند اثرگذاری آن را تا حد زیادی کاهش دهد.
انتهای پیام/381
