پول تریاک برای اشرف، اعدام برای فروشندگان خرده‌پا

اشرف پهلوی به اتکای جایگاه برادرش محمدرضا شاه، برای خود امپراتوری مواد مخدر تشکیل داده بود، رژیم پهلوی با شعار مبارزه با مواد مخدر به جای مقابله این عنصر فساد دست به اعدام خرده‌فروشانی می‌زد که تریاکشان را از اشرف می‌خریدند. 
کد خبر: ۸۳۴۵۷۶
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۱ - 17May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

رژیم پهلوی

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

مافیای مواد مخدر در دربار

در دوران محمدرضا تبلیغات پر سروصدایی علیه قاچاق مواد مخدر به راه افتاد و عده‌ای قاچاقچی خرده با اعدام شدند. این در حالی بود که بارها و بارها افتضاحات اشرف در زمینه قاچاق مواد مخدر پخش می‌شد و در مطبوعات خارجی انعکاس می‌یافت.

در زمان وزارت بهداری جهانشاه صالح، طرح مبارزه با کشت خشخاش در ایران به اجرا درآمد و حال آنکه این يک طرح آمریکایی بهایی به سود ترکیه و افغانستان بود که یکی از منابع سرشار درآمدشان ( بخصوص ترکیه از فروش تریاک است چه برای مصارف دارویی و چه برای مصارف تخدیری به هر حال این طرح مشکلی را حل نکرد و اعتیاد رواج شدید داشت. علاوه بر اشرف به معرفی سه تن از بزرگترین قاچاقچیان ایرانی مواد مخدر که نقش اصلی در اشاعه اعتیاد داشتند، می‌پردازم. 

بدون تردید دکتر فلیکس آقایان بزرگترین قاچاقچی ایرانی مواد مخدر و یکی از مهم‌ترین قاچاقچیان بین‌المللی بوده و هست. پدر فلیکس آقایان در بین ارامنه مرد شماره يک بشمار می‌رفت و همه ارامنه ایران او را می‌شناختند و شدیداً از او حساب می‌بردند.

الکساندر آقایان پدر فلیکس) را برحسب تقاضای خودش یکی دو بار در منزلش دیده‌ام. در آن زمان درجه سروانی داشتم. منزل او در خیابان سوم اسفند قرار داشت و یک خانه سه طبقه قدیمی‌ساز بود که حدود ۷۰۰ متر مساحت و هر طبقه حدود ۳۵۰ متر زیربنا داشت. تصور می‌کنم تعدادی از مغازه‌های قسمت شمالی خیابان سوم اسفند نیز متعلق به او بود. 

وی فرد فوق‌العاده باهوش و زيرک و اهل سوءاستفاده بود و در بین ارامنه ایران رقیب نداشت وکیل دعاوی بود و تا زنده بود نماینده ارامنه جنوب در مجلس شورا می‌شد و مورد قبول کامل محمدرضا بود. 

وقتی که او مرد فلیکس پسر بزرگش به طور مدام نماینده ارامنه جنوب در مجلس می‌شد تا این که به دستور محمدرضا سناتور گردید. فلیکس صد برابر زیرک‌تر از پدرش بود و اگر پدر برخی ملاحظات رارعایت می‌کرد، پسر در زندگی‌اش اصلا کلمه ملاحظه را نشنیده و هرکاری که در مخیله انسان بگنجد انجام می‌داد.

فلیکس آقایان در حد عجیبی از مسائل ایران و سیاست بین‌المللی و تشکیلات خفیه سیا و اف‌بی‌ای و مافیا اطلاع داشت، زیرا در رده‌های بالای این سازمان‌ها بهترین رفقا را به ضرب پول‌های کلان به دست آورده بود و در تشکیلات اجتماعی سری آمریکا در بالاترین رده دست داشت. او کسی نیست که پولش را دور بریزد و اگر یک میلیون دلار به يک سناتور آمریکایی می‌داد ۱۰ میلیون دلار از وجود او استفاده می‌برد. فلیکس عضو بلند پایه مافیای آمریکاست. او در قاچاق مواد مخدر روی دست اشرف زده بود، ولی رد به هیچ فردی نمی‌داد.

برادر کوچکتر فلیکس جزء هیئت رئیسه توزیع مواد مخدر در آمریکای مرکزی و جنوبی است. او از فلیکس خیلی جوانتر و خطرناکتر است. او را در میهمانی‌هایی که فلیکس برای محمدرضا ترتیب می‌داد در خانه فلیکس دیده‌ام. این خانه که بسیار مجلل بود در خیابان شمالی سفارت شوروی قرار داشت. همسر فلیکس «نینو» دختر اسد بهادر بود که زمانی می‌خواست طلاق بگیرد ولی اشرف نگذاشت.

فلیکس یکی از نزدیک‌ترین دوستان محمدرضا بود و در اکثر ساعات فراغت او حضور داشت و به اتفاق محمدرضا و چند تن دیگر جمشید و مجید اعلم پروفسور یحیی عدل، هرشب تا یک و دو نیمه‌شب به ورق‌بازی می‌پرداختند. این برنامه روزهای تعطیل هم دنبال می‌شد. 

فردی فوق‌العاده باهوش و پرحافظه بود. کوتاه قد و طاس و به حد کافی ورزیدگی جسمی داشت فوق‌العاده به خود مسلط بود بو و از هیچ چیز و هیچ خبری تکان نمی‌خورد. این تسلط بر اعصاب او اعجاب‌انگیز بود. مرد هرزه و شوهر بدی بود و تنها با زن‌های کاباره رفت‌وآمد داشت و اکثر صاحبان و مستخدمین کاباره‌ها تابع محض او بودند.

بزرگترین سازمان مخفی گانگستری را در ایران اداره می‌کرد و از کاباره‌های تهران و آبادان و خرمشهر و غیره حق‌وحساب می‌گرفت. دکتر آقایان بزرگترین سوءاستفاده‌چی قرن بشمار می‌رود، با ارقام بسیار درشت سروکار داشت و کمتر از ۱۰ میلیون تومان برایش جالب نبود. در زمان جنگ با یک سپهبد آمریکایی که فرمانده لجستیکی ارتش آمریکا در ایران بود کنار آمد و آن سهید با همدستی چند گروهبان آمریکایی هرچه در انبار اضافه می‌آمد با آقایان معامله می‌کرد.

بدین طریق، ده‌ها هزار لاستيک اتومبیل، صدها هزار بطری ویسکی و میلیون‌ها قوطی کمپوت و مواد غذایی معامله شد. هم آن سپهبد استفاده فوق‌العاده برد و هم آقایان میلیاردها تومان به جیب زد. در زمان جنگ، از خیر شکر هم نگذشت و ده‌ها میلیون تومان قند و شکر را دزدید در اکثر معاملات کلان دوران محمدرضا، با پوشش وارد می‌شد و سودهای هنگفت می‌برد.

مسئله معامله شکر با انگلیس را او به تقلب کشاند و شاپورجی را بدنام کرد زیرا او این معامله را قبلا با فرانسوی‌ها ترتیب داده بود. این را خود فلیکس در ملاقات با من در دفتر گفت و نقل قول نیست. آقایان بدون شک صدها میلیون دلار در خارج ثروت دارد. او همیشه گارد محافظ مفصلی داشت. بدون تردید، او هم اکنون نیز در کارهای مخفی اشرف و فرح و رضا (پسر محمدرضا) دخالت دارد، البته او سایر ایرانیان را لایق نمی‌داند که با آنها کار کند.

در زمان محمدرضا رئیس فدراسیون اسکی بود و تمام پول‌های فدراسیون را به جیب می‌زد، این پول برای او کم بود ولی به هر حال این هم یک پولی بود؛ سیاست او معلوم نبود و در واقع در پی سیاست پول بود بدون دیدن دوره اطلاعاتی، ثابتی و امثالهم را در جیب می‌گذاشت. در کار خود نابغه بود. قمارباز درجه يک مشروب‌خور در حد سلامتی، زن‌باره در حد نیاز، فاقد کمترین احساس و عاطفه، درباره او هر چه بنویسم کم نوشته‌ام. اهل ريسک بود ولى ريسک حساب شده و مطمئن از هر نظر با اشرف جور در می‌آمد؛ با این تفاوت که اشرف همیشه در مقابل او بازنده بود.

پس از آقایان باید از امیرهوشنگ دولو سخن بگویم که به «سلطان خاویار ایران» شهرت داشت. دولو از خانواده قاجار بود. این مرد از روزی که پیدا شد بلافاصله به اتاق خواب محمدرضا راه یافت. زیرا دخترهای زیبای ایرانی و فرانسوی را می‌شناخت و می‌توانست بیاورد و همین کافی بود. دولو باغ بزرگ و خانه قدیمی ولی وسیع، مقابل پمپ‌بنزین جاده شميران، نزديک تجريش داشت.

او مدتی با من خوب بود و چند مرتبه مرا به خانه‌اش دعوت کرد. تریاکی شدید بود و به دستور محمدرضا بهترین تریاک ایران به وفور و برای خود و همه مجانی در اختیارش قرار می‌گرفت هر روز مقامات مهمی به خانه دولو می‌رفتند. 

کسی که می‌خواست وکیل یا سفیر یا وزیر شود، افسری که می‌خواست سرتیپ یا سرلشکر یا سپهبد شود، فردی که پرونده داشت و می‌خواست از مجازات معاف شود و یا طرف را محکوم کند و امثالهم. او تمام درخواست‌ها را مستقیماً در اتاق خواب محمدرضا به اطلاعش می‌رساند و بدون استثناء همه تصویب می‌شد. لذا همه به خانه دولو رو می‌آوردند.

ایادی با او خوب بود و حسادت نمی‌کرد چون صبح‌ها هر دو با هم به اتاق خواب محمدرضا می‌رفتند و ایادی او را رقیب خود نمی‌دانست. کار دولو چیز دیگری بود و به مسائل اطلاعاتی و جاسوسی کاری نداشت. همیشه در خانه‌اش برای میهمانان سه، چهار دختر زیبا بود. برخی حظ بصر می‌بردند و برخی وقتی می‌رفتند یکی از آنها را با خود می‌بردند.

البته با اجازه دولو، پس همه ترتیبات برای جذب مقامات مهم در خانه‌اش فراهم بود. در همان اتاق با همراهان سه چهار ساعت ترياک می‌کشید و کسانی که نمی‌کشیدند دود آن را استشمام می‌کردند. بتدریج وقتی اوضاع را مطلوب دید، در باغ همجوار منزلش يک کاخ با عظمت ساخت که مهندس آن فرانسوی بود و تمام وسایل خانه از فرانسه وارد شد و يک دکوراتور فرانسوی خانه او را تزیین می‌کرد.

او قبلا در پاریس زندگی مجللی داشت و مسلماً حالا هم در پاریس است، زیرا شهر دیگری را دوست ندارد. او بدون تردید هم اکنون نیز با اشرف و دخترش آزاده رفت‌وآمد دارد و خانه‌اش پاتوق آنها است و بالاخره باید از ارتشبد غلامعلی اویسی نام ببرم.

اویسی از آغاز افسر کم‌سوادی بود و تا پایان نیز معلومات نظامی کمتر از متوسط داشت و مطلقاً اهل مطالعه نبود. حتی در دوره دانشکده افسری در هیچ یک از دروس و تمرینات شرکت نمی‌کرد و در طول دو سال دانشکده انباردار گروهان بود. ولی او توانست با زدو بند و نزديک كردن خود به محمدرضا ترقی کند و به مشاغل مهم برسد. 

اویسی از همان زمان دانشکده افسری ادعای دیانت داشت، ولی به هیچ‌وجه چنین نبود و از هیچ‌کاری برای بستن بار خود کوتاهی نکرد. زمانی که فرمانده ژاندارمری بود سهم خود را از تریاک‌های وارده از افغانستان و ترکیه برمی‌داشت و زنش در کرمان تشکیلات سازماندهی تریاک در خانه داشت.

او تریاک‌های مکشوفه را نیز بلند می‌کرد و می‌فروخت گاه روزنامه‌ها می‌نوشتند که مثلا در زیرسازی یک نفتکش يک تن ترياک كشف شده است. قاعدتاً باید این تریاک‌های مکشوفه به سازمان خاص در دادگستری تحویل می‌شد، ولی اویسی آن را عوض می‌کرد و به جایش ماده‌ای که مخلوطی از چند گیاه است تحویل می‌داد که رنگ و بوی تریاک داشت.

باید بگویم که تریاک‌های موجود در دادگستری ترياک نبود و آن از همین مخلوط بود كه يک كيلوی آن يک ريال هم ارزش ندارد. اویسی از این طریق طی چند سالی که در ژاندارمری بود حداقل پنج میلیارد تومان دزدید و همه را دلار کرد و به خارج برد.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین