انتصاب راهبردی در مسیر شرق؛ چرا نمایندگی ویژه ایران در امور چین اهمیت دارد؟
گروه سیاسی دفاعپرس _ شایان میرزایی؛ در سالهای اخیر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بیش از هر زمان دیگری به سمت تقویت پیوندهای راهبردی با شرق حرکت کرده است. در این میان، چین نهتنها بهعنوان یک شریک اقتصادی مهم، بلکه بهعنوان یکی از اضلاع اصلی نظم در حال گذار جهانی برای ایران اهمیت یافته است. از همین رو، ایجاد و تثبیت جایگاه «نماینده ویژه ایران در امور چین» را باید فراتر از یک مسئولیت دیپلماتیک معمول ارزیابی کرد؛ جایگاهی که عملاً به نقطه اتصال تصمیمات کلان سیاسی، اقتصادی، امنیتی و حتی ژئوپلیتیکی تهران و پکن تبدیل شده است.

این اهمیت زمانی بیشتر قابل درک میشود که بدانیم پیش از این، چهرهای همچون شهید علی لاریجانی نیز در این جایگاه ایفای نقش کرده بود. لاریجانی بهعنوان شخصیتی که تجربه حضور در شورای عالی امنیت ملی، ریاست مجلس شورای اسلامی و نقشآفرینی در پروندههای حساس راهبردی را داشت، نشان میداد که جمهوری اسلامی نگاه صرفاً تشریفاتی به این جایگاه ندارد. در واقع، سپردن این مسئولیت به افراد دارای نفوذ سیاسی و امنیتی بالا، بیانگر آن است که روابط با چین در سطحی فراتر از تعاملات متعارف خارجی تعریف شده و به بخشی از راهبرد کلان ایران در نظم آینده جهانی تبدیل شده است.
اکنون نیز انتخاب محمدباقر قالیباف در همین چارچوب قابل تحلیل است. قالیباف صرفاً یک رئیس سابق مجلس یا مدیر اجرایی نیست؛ او طی سالهای گذشته به یکی از چهرههای موثر در سطوح عالی تصمیمسازی کشور تبدیل شده است. حضور طولانیمدت در سپاه، فرماندهی نیروی هوایی سپاه، فرماندهی نیروی انتظامی، مدیریت شهری تهران و سپس ریاست مجلس، مجموعهای از تجربههای امنیتی، اجرایی و سیاسی را برای او ایجاد کرده که کمتر در یک فرد جمع شده است. به همین دلیل، انتصاب او برای چنین جایگاهی را باید نوعی انتخاب مبتنی بر «ظرفیت راهبردی» دانست.
نکته مهم دیگر، تجربه قالیباف در حوزه دیپلماسی منطقهای و امنیتی است. او در مقاطع مختلف، بهویژه در تحولات منطقهای و همچنین در پروندههای مرتبط با پاکستان، نقشهای مهمی ایفا کرده و در مقاطعی مسئولیتهایی در ارتباط با تیمهای مذاکره و رایزنی را بر عهده داشته است. همین سابقه نشان میدهد که قالیباف صرفاً یک مدیر داخلی نیست، بلکه با پیچیدگیهای مذاکرات امنیتی و منطقهای نیز آشنایی دارد؛ مسئلهای که در تعامل با چین، بهویژه در شرایط حساس کنونی، اهمیت زیادی پیدا میکند.
از سوی دیگر، نباید شرایط منطقهای و بینالمللی را از این انتصاب جدا کرد. جهان امروز در حال تجربه نوعی بازآرایی قدرت است؛ رقابت فزاینده میان آمریکا و چین، جنگهای ژئوپلیتیکی، بحرانهای انرژی و تغییر مسیر اقتصاد جهانی، همگی باعث شدهاند که روابط تهران و پکن ابعاد جدیدی پیدا کند. چین امروز فقط خریدار نفت ایران یا شریک تجاری تهران نیست؛ بلکه بخشی از معادله کلان ایران در مواجهه با فشارهای غرب و تحریمها محسوب میشود. در چنین شرایطی، مدیریت این رابطه نیازمند فردی است که هم فهم سیاسی و امنیتی داشته باشد و هم بتواند در سطوح عالی حاکمیتی هماهنگی ایجاد کند.
همچنین، انتصاب قالیباف را میتوان نشانهای از تلاش برای ارتقای هماهنگی میان نهادهای مختلف در پرونده چین دانست. روابط ایران و چین صرفاً در اختیار وزارت خارجه نیست و ابعاد اقتصادی، امنیتی، نظامی، فناورانه و پارلمانی گستردهای دارد. از همین رو، حضور فردی که هم به ساختارهای تصمیمگیری کلان دسترسی دارد و هم تجربه مدیریت میانبخشی را داراست، میتواند به انسجام بیشتر سیاست ایران در قبال چین کمک کند.
این مسئله بهویژه در شرایط پس از جنگ و تحولات امنیتی اخیر اهمیت مضاعف پیدا میکند. قالیباف در دوره جنگ و بحرانهای امنیتی اخیر، مواضع و تصمیماتی اتخاذ کرد که نشاندهنده حضور فعال او در فضای تصمیمسازی کلان کشور بود. همین موضوع باعث شده که اکنون انتصاب او به این مسئولیت، از سوی بسیاری بهعنوان نشانهای از اعتماد بالا به تواناییهای سیاسی و راهبردی وی تلقی شود.
در نهایت، باید توجه داشت که جایگاه نماینده ویژه ایران در امور چین، صرفاً یک عنوان سیاسی نیست؛ بلکه بازتابی از اولویتهای جدید سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است. انتخاب افرادی، چون لاریجانی و اکنون قالیباف برای این مسئولیت، نشان میدهد که تهران پرونده چین را در سطحی فراتر از روابط دوجانبه معمول تعریف کرده و آن را بخشی از معماری آینده سیاست خارجی و امنیت ملی خود میداند. در چنین چارچوبی، انتصاب قالیباف را میتوان نه فقط یک انتصاب شخصی، بلکه پیامی سیاسی درباره اهمیت «مسیر شرق» در معادلات آینده ایران ارزیابی کرد.
انتهای پیام/381
