روایتی از فضیلت امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س)
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، ازدواج حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) از مهمترین اتفاقات تاریخ شیعه است، زیرا سلسله امامان شیعه ثمره این ازدواج هستند. مطابق با برخی احادیث، پیامبر اکرم (ص) به وحی الهی، حضرت فاطمه (س) را به ازدواج حضرت علی (ع) در آورد. در مورد تاریخ این ازدواج چندین نظر وجود دارد که در تقویم رسمی ایران از این بین، روز یکم ذیالحجه به عنوان تاریخ این ازدواج تعیین شده است.

خواستگاری حضرت علی از حضرت زهرا (س)
آنچه مسلم است، این که حضرت زهرا (س) خوستگاران بسیار داشتهاند. زیرا از طرفی پدر ایشان چه قبل و چه بعد از بعثت از مردان شریف و بزرگ عرب و قریش بودهاند، و از طرف دیگر شخصیت خود حضرت زهرا (س) شخصیتی بسیار والا و بزرگ بود.
پیش از حضرت علی (ع) افرادی مانند ابوبکر و عمر آمادگی خود را برای ازدواج با دختر پیامبر (ص) اعلام کرده بودند و هر دو از پیامبر (ص) یک پاسخ شنیده بودند و آن این که درباره ازدواج زهرا (س) منتظر وحی الهی است. در جایی دیگر آمده است: دختر پیغمبر (ص) خواستگارانی داشت؛ اما پدرش از میان همه پسر عموهای خود، علی بن ابیطالب (ع) را برای شوهری او برگزید و به دخترشان فرمودند: «تو را به کسی به زنی میدهم که از همه نیکو خویتر و در مسلمانی پیش قدمتر است.»
از حضرت علی بن ابیطالب (ع) روایت شده که در مورد مراسم خواستگاری از حضرت زهرا (س) میفرمود: موقعی که من نزد پیامبر خدا (ص) رفتم و آن بزرگوار مرا دید خندید و فرمود: یا اباالحسن! آیا برای حاجتی که داری نزد من آمدی؟ من قرابت و سبقت در اسلام و یاری کردن خود را از آن حضرت و جهادهایی که در راه خدا کرده بودم، برای آن حضرت شرح دادم. پیغمبر اکرم (ص) فرمود: یا علی راست میگویی، مقام تو بالاتر از این است که تذکر دادی، گفتم: یا رسول الله فاطمه زهرا (س) را برایم تزویج نما. فرمود: یا علی! قبل از تو چند نفر از مردان، این تقاضا را داشتند، ولی هرگاه من به فاطمه میگفتم اظهار بیمیلی میکرد، شما چند لحظهای صبر کن تا من نزد او بروم و برگردم.
پیامبر خدا، نزد فاطمه (س) و به او فرمود: اى فاطمه، على بن ابىطالب، کسى است که خویشاوندى و فضیلت و اسلامش را مىشناسى و من از خدا خواستهام که تو را به ازدواج بهترینِ آفریدگانش و محبوب ترینِ آنان در نزدش درآورد و على از تو خواستگارى کرده است. چه نظرى دارى؟
فاطمه (س) ساکت ماند ولی صورتش را برنگرداند و پیامبر خدا (س)، کراهتى در چهرهاش ندید. پس برخاست، در حالى که مىگفت: اللّهاکبر! سکوت او نشانه رضایت اوست.
پس جبرئیل نزدش آمد و گفت: اى محمد! او را به ازدواج على بن ابىطالب درآور که خداوند، این دو را براى هم پسندیده است. حضرت علی بن ابیطالب (ع) روایت میکنند: پیامبر اکرم (ص) به من فرمود: یا علی! گروهی از مردان قریش راجع به فاطمه زهرا (س) مرا مورد عتاب قرار دادند و گفتند: ما خواستگار فاطمه (س) بودیم و تو نپذیرفتی، اکنون او را به علی بن ابیطالب دادی. من گفتم: به خدا قسم، من فاطمه (س) را از شما رد نکردم و او را تزویج ننمودم، بلکه خدا خواستگاری شما را نپذیرفت و فاطمه (س) را برای علی (ع) تزویج کرد؛ زیرا جبرئیل بر من نازل شد و گفت، خدای تعالی میفرماید: اگر من علی (ع) را خلق نمیکردم شوهری که شایسته فاطمه (س) باشد در روی زمین نبود.
رسول اکرم (ص) پس ازکسب اجازه از حضرت زهرا (س) به نزد امیرالمؤمنین علی (ع) آمدند و با لبی خندان گفتند: یا علی! آیا برای عروسی چیزی داری؟ پاسخ داد: یا رسولالله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من کاملاً اطلاع دارید. تمام ثروت من عبارت است از یک شمشیر، یک زره و یک شتر. فرمود: تو مرد جنگ و جهادی و بدون شمشیر نمیتوانی در راه خدا جهاد کنی، شمشیر از لوازم و احتیاجات ضروری تو است. شتر نیز از ضروریات زندگی تو محسوب میشود، باید به وسیله آن آبکشی کنی و امور اقتصادی خود و خانواده ات را تأمین کنی و برای اهل و عیالت کسب روزی نمایی و در مسافرت بارت را بر آن حمل کنی، تنها چیزی که میتوانی از آن صرف نظر کنی همان زره است. منهم به تو سخت نمیگیرم و به همان زره اکتفا مینمایم.
مهریه حضرت زهرا (س)
مهریه حضرت فاطمه زرهی بود از نوع بسیار محکم که آن را زره شمشیرشکن میگویند و آن از پوست دبّاغی نشده قوچ و یا پوست بُز ساخته میشود و ارزش این زره چهارصد و به نقلی پانصد درهم بوده است. مهریه حضرت زهرا (س) طبق روایات اسلامی پانصد درهم بوده است. البته این دو روایت قابل جمع هستند و میتوان گفت در حقیقت مهر حضرت فاطمه (س) همان زره حضرت امیرالمؤمنین (ع) بود که آن را به پانصد درهم فروختند و پول آن را به پیامبر (ص) تقدیم داشت و پیامبر آن پول را به سه بخش تقسیم کرده، بخشی از آن را برای خریدن وسایل زندگی به عنوان جهیزیه، و بخش دیگر آن را برای تهیه عطریات عروسی قرار داد و سومین بخش آن را نزد «ام سلمه» سپرد تا به هنگام فرارسیدن شب عروسی آن را به امیر مومنان باز گرداند تا بتواند از میهمانان خویش پذیرایی کند.
خواندن خطبه عقد در مسجد
پیغمبر (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: یا علی تو زودتر به مسجد برو و من نیز از عقب تو میآیم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار کنیم و خطبه بخوانیم.
حضرت علی (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حرکت نمود. ابوبکر و عمر را در بین راه ملاقات کرد، آنها از جریان کار جویا شدند، گفت: رسول خدا (ص) دخترش را به من تزویج کرد، هم اکنون پیامبر (ص) در راه است تا در حضور جمعیت، مراسم عقد و خطبه خوانی را انجام دهد.
پیغمبر (ص) در حالی که صورتش از سرور و شادمانی میدرخشید به مسجد تشریف برد، و به بلال حبشی فرمودند: مهاجر و انصار را در مسجد جمع کن.
حضرت على (علیه السلام) در کنار مسجد، خانه سادهاى داشت که مجموع آن از یک اتاق خشت و گلى، که در کف آن اتاق، ماسه نرم ریخته شده بود خلاصه مىشد. آن اتاق با پوست گوسفند، فرش شده بود و یک عدد متکا که لایه آن از لیف خرما بود، در آن دیده مىشد. این خانه براى شب زفاف مناسب نبود، پیامبر اسلام (ص) به على (ع) فرمود: در همین نزدیکى، خانهاى را فراهم کن (اجاره کن) تا همسرت را به تو تحویل دهم.
حضرت على (علیه السلام) عرض کرد: در این نزدیکى جز منزل حارثة بن نعمان منزلى نیست. پیامبر (ص) فرمود: خانههاى حارثه را براى مهاجران بىخانه گرفتهایم، و اکنون شرم مىکنیم که باز از او تقاضاى منزل کنیم! حارثه این سخن را شنید و به محضر رسول خدا (ص) آمد و متواضعانه عرض کرد: من و اموالم به خدا و رسولش تعلق دارد. پیامبر (صل) براى او دعا کرد، به این ترتیب خانه حارثه آماده شد و فاطمه زهرا (س) عروسى به آن جا رفت.
پس از مدتى حضرت على (ع) و فاطمه (س) به خانه قبلى على (ع) باز گشتند، و فرزندان زهرا (س) در همان خانه ساده چشم به جهان گشودند و بزرگ شدند. این خانه در کنار مسجدالنبى بود که محل آن اکنون به نام خانه زهرا (س) معروف است.
ولیمه عروسی
علی (ع) میفرمایند: رسول خدا (ص) به من فرمود: ای علی! غذای فراوانی برای عروسی تدارک کن؛ و سپس فرمود: گوشت و نان را من میدهم، خرما و روغن به عهدهی تو. من خرما و روغن فراهم کردم و نزد پیامبر بردم، آن حضرت آستینهای لباسش را بالا زد و خرما را تمیز کرده در روغن ریخت و غذایی درست کرد که آن را «حیس» میگفتند و گوسفند فربهی ذبح کرد، و نان فراوانی تدارک نمود، سپس به من گفت: هر کس را که دوست داری دعوت کن.
علی (ع) میفرمایند: پس وارد مسجد شدم و دیدم که مسجد پر از صحابه پیامبر است، حیا کردم که در میان آن جمع عدهای را دعوت کنم و عدهای را دعوت ننمایم، پس بر یک بلندی قرار گرفتم و خطاب به همه گفتم: همه شما را به صرف ولیمه عروسی دعوت میکنم. آنان پذیرفتند و گروه گروه به طرف خانه پیامبر (ص) حرکت کردند و من از کثرت جمعیت و کمی غذا خجالت میکشیدم. وقتی رسول خدا (ص) از آنچه که در ذهن من میگذشت مطلع گردید، گفت: ای علی! من دعا میکنم که خدا به غذای شما برکت بدهد
کاروان مشایعت کننده حضرت فاطمه (س)
شب که فرا رسید پیامبر (ص) فاطمه (س) را بر مرکب خود سوار کرده تا به خانه علی (ع) ببرد. پس سلمان افسار مرکب را در دست گرفته و رسول خدا (ص) در پشت سر او قرار گرته بود، هم چنان که به راه خود ادامه میدادند ناگهان از پشت سر، سر و صدایی به گوشش رسید، نگاه کرد دید جبرئیل و میکائیل و اسرافیل هستند که به همراه گروهی از فرشتگان به زمین فرود آمدهاند. پیامبر (ص) فرمود: ای جبرئیل! برای چه نازل شدهاید؟ در پاسخ گفت: ای رسول خدا (ص) آمدهایم تا فاطمه (س) را به خانه علی (ع) ببریم.
پس جبرئیل تکبیر گفت و میکائیل نیز تکبیر گفت و اسرافیل چنین کرد و سایر فرشتگان به دنبال این سه فرشته تکبیر سر دادند و به دنبال آنها پیامبر (ص) تکبیر گفته و در آخر سلمان فارسی آوای تکبیر را سر داد و از آنها پس در مراسم عروسی و بردن عروس به خانه شوهر تکبیر گفتن سنت شد. هنگامی که کاروان عروس به خانه رسید، پیامبر (ص)، امیرالمومنین (ع) را فراخواند و پس از آمدن او دختر سرفرازش را خواست و دستش را گرفت و در دست علی (ع) نهاد و فرمود: علی جان! خداوند دختر پیامبر را به تو مبارک سازد.
و افزود: علی جان! این فاطمه است و امانت من نزد توست! فاطمه شایستهترین همسر برای توست و آنگاه فرمود: ای فاطمه (س) علی (س) شایستهترین شوهر است و دستهای مقدس را بسوی آسمان گشود و نیایشگرانه زمزمه کرد که: بار خدایا! نیکیها و برکات خویش را بر این دو فرود فرست، و در فرزندان و نسل پاکشان برکت قرار ده! بار خدایا! این دو تن محبوبترین انسانها نزد من هستند، پس تو نیز آنان را دوست بدار و از سوی خویش حافظ و نگهبان بر آنان بگمار. بار خدایا! من این دو تن را با نسل پاکشان، از شیطان رانده شده و شرور و وسوسههای آن، به تو پناه میدهم.
منبع: دانشنامه اسلام
انتهای پیام/ 161
