روز‌های زندگی رهبر شهید/۲۲

اقامت در کرمان از بهترین ایام زندگی من بود

من هنگام سفر به زاهدان سه روز را در کرمان گذرانده‌ام. آن روز‌ها از بهترین ایام زندگی من بود که در مصاحبت با یاران علمی و مبارزاتی می‌گذشت.
کد خبر: ۸۳۵۱۴۳
تاریخ انتشار: ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۴:۳۶ - 20May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سال‌های پربار و پربرکت روز‌های پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهم‌ترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه‌زیستن ایشان است که می‌تواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.

رهبری

متن زیر که قسمت بیست‌ودوم آن را در ادامه می‌خوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است. 

ایستگاه‌های مسیر زاهدان

[پس از استخاره به قرآن راهی زاهدان شدم] در زاهدان هیچ کسی را نمی‌شناختم می‌دانستم که آقای کفعمی در آنجاست ایشان روحانی برجسته منطقه بود. در نامه‌ای از آقای میلانی در مشهد خواستم که با آقای کفعمی نامه‌ای بنویسد و مرا به او معرفی کند و از او بخواهد که در مسائلی که ممکن است برایم پیش بیاید به من کمک کند. آیت‌الله میلانی در آن زمان از علمای بزرگ و رده اول و از مراجع تقلید ایران بود؛ ایشان ساکن مشهد بود و نسبت به من هم محبت بسیار داشت و می‌دانست که هدف من از سفر به زاهدان انجام یک وظیفه مبارزاتی است. 

قم را در یک روز سخت و بحرانی ترک کردم. تعدادی از دوستان به خاطر اتفاقی که دقیقاً به یاد ندارم تحت تعقیب بودیم ما از در مخفی پشت مدرسه خان که در زیرزمین رختشویی خانه بود بیرون رفتیم. من سوار اتوبوسی شدم که بیشتر مسافران آن از طلاب و علمایی بودند که برای تبلیغ سفر می‌کردند. اتوبوس از قم به مقصد کرمان حرکت کرد کرمان آخرین مقصد اتوبوس حدود هزار کیلومتر تا قم فاصله دارد. بیش از ۳۰ مبلغ دینی که در این اتوبوس بودند تدریجا در شهر‌ها و روستا‌های بین راه پیاده می‌شدند، تا آنجا که به یاد دارم در میان مسافران آیت‌الله سبحانی هم بود وقتی اتوبوس به اصفهان رسید شب شده بود و می‌بایستی راننده و مسافران استراحت کنند. 

ما برای کل این مجموعه یک خانه کوچک را دربست اجاره کردیم و شب خوبی را در آنجا گذراندیم و درباره مسائل مختلفی گفت‌و‌گو کردیم که آمیزه‌ای از حرف زدن و بیان گرفتاری‌ها امید‌ها و آرزو‌ها و امور تبلیغی بود. چنین جلساتی برای ما جزو بهترین ساعت‌ها و لحظه‌ها بود وقتی به یزد رسیدیم به طور اتفاقی آقای صدوقی را دیدیم ایشان در آن زمان از علمای معروف یزد بود و بعدا یکی از چهره‌های برجسته انقلاب اسلامی شد. امام خمینی او را بسیار دوست می‌داشت، او در سال ۱۳۶۱ در هشتمین دهه عمر خود در محراب نماز به دست گروه جنایتکار منافقین به شهادت رسید. 

بعد از آن به کرمان رسیدیم و همه از اتوبوس پیاده شدند من می‌بایستی با یک اتوبوس دیگر سفر خود را از کرمان تا زاهدان در یک مسیر ۵۰۰ کیلومتری ادامه می‌دادم. من در کرمان دوستان عزیزی داشتم مانند آقای محمدجواد حجتی کرمانی که با هم نزد مرحوم علامه طباطبایی شفای بوعلی می‌خواندیم و همچنین آقا سید کمال شیرازی آنها با اصرار از من خواستند چند روزی نزدشان بمانم. این دو تن به دنبال حوادث دردناک قم، از قم برگشته بودند آقای حجتی که اهل کرمان بود، اما آقا سید کمال شیرازی دو ماه پیش از رسیدن من به کرمان در این شهر سکونت اختیار کرده بود و همان جا هم ازدواج کرده بود من با این دوستان سه روز را در کرمان گذرانده‌ام آن روز‌ها از بهترین ایام زندگی من بود که در مصاحبت با یاران علمی و مبارزاتی می‌گذشت ولی در روز چهارم ناگزیر بودم برای انجام وظیفه در زاهدان کرمان را ترک کنم، زیرا دیر شده بود. 

بسیار سخت است که انسان دیدار و مصاحبتی را که چند روز با آن انس گرفته و لذت جان و آسایش تن خود را در آن یافته ترک کند به ویژه که من تنها کرمان را ترک می‌کردم و برای رویارویی با سرنوشتی نامعلوم که از عواقب آن بی‌خبر بودم رهسپار جایی می‌شدم که هیچ سابقه و آشنایی قبلی با آن نداشتم. 

هنگام خداحافظی با برادران دلم را اندوهی سخت می‌فشرد هنوز هم وقتی آن لحظه‌های غم‌انگیز را به یاد می‌آورم دلم می‌گیرد اتوبوس شب به سوی زاهدان حرکت کرد و من سپیده دم به مقصد رسیدم از یکی از رهگذران سراغ مسجد شهر را گرفتند او مرا به مسجد آقای کفعمی راهنمایی کرد و من عازم آنجا شدم. 

در حیاط مسجد اتاق‌هایی بود که آقای کفعمی آنها را برای اقامت مبلغانی که به شهر می‌آمدند ساخته بود من ساک خود را در یکی از آن اتاق‌ها گذاشتم و سراغ خانه آقای کفعمی را گرفتم و به آنجا رفتم در زدم برای نخستین بار با روحانی پر هیبت و متین ۵۰ ساله رو‌به‌رو شدم بلند قامت و تنومند با محاسنی بلند که عمامه بزرگ و کاملاً سفیدی به سر داشت با خوش‌رویی و لبخند و با زیباترین عبارات زبان به خوش‌آمدگویی گشود. 

بعدا فهمیدم که این مرد در زاهدان نفوذ و جایگاه مهمی دارد به من گفت آقای میلانی برایم نامه‌ای فرستاده و در آن سفارش شما را کرده و داخل نامه نیز نامه‌ای خصوصی برای شما گذاشته است. نامه آقای میلانی به من معنای خاصی داشت، چون نشانگر عنایت و اهتمام ایشان به کار من و مسئله ماموریتم بود و ایشان بدین وسیله می‌خواست آقای کفعمی را نیز متو جه این عنایت و اهتمام کند. آقای میلانی از جهت تلاش‌ها و جد و جهد‌های اجتماعی شخصیت بزرگی به شمار می‌آمد و افزون بر آن مردی عالم عارف و شاعر بود آقای کفعمی هم از جهت اخلاق اجتماعی شخصیتی شریف و بزرگمنش و در مدیریت امور اسلامی زاهدان قدرتمند بود.

منبع: خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/ گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ 

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین