روز‌های زندگی رهبر شهید/۲۹

تلاش برای آزادی زندان‌بان رژیم پهلوی

رهبر شهید انقلاب اسلامی از در خاطرات خود از زندان رژیم پهلوی می‌فرمایند : بعد از پیروزی انقلاب استوار ساقی از زندان‌بان‌های رژیم پهلوی دستگیر شد. من آن وقت در شورای انقلاب بودم این خبر اعضای شورا را متأثر کرد، چون بیشتر آنها استوار ساقی را می‌شناختند، ما تصمیم گرفتیم یک گواهی بنویسیم و در آن رضایت خود را از این فرد نظامی اعلام کنیم.
کد خبر: ۸۳۵۹۹۳
تاریخ انتشار: ۰۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۲۰ - 27May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سال‌های پربار و پربرکت روز‌های پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهم‌ترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه‌زیستن ایشان است که می‌تواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.

امام خامنه ای
متن زیر که قسمت بیست‌ونهم آن را در ادامه می‌خوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.  

استوار ساقی

پنج نظامی با درجه استواری به صورت نوبتی نگهبان زندان بودند. رئیس‌شان استوار ساقی بود. از آن چهار نفر دیگر هم دو نفر خشن و تندخو بودند دو تن دیگر ملایم و خوش اخلاق. ساقی، یک نظامی بلند قد تنومند قوی بنیه و چهارشانه بود. برای خود عزم و اراده و شخصیت داشت. زبان فارسی او ته لهجه ترکی داشت درجه‌دار بود ولی به افسران امر و نهی می‌کرد که من شخصاً این را دیدم در یکی از دفعاتی که مرا به اتاق بازجویی احضار کردند بازجو که درجه سرهنگی داشت از من سوال می‌کرد و من پاسخ می‌دادم.

ناگهان دیدم ساقی بدون اجازه وارد اتاق شد و با لحنی آمرانه با تندی و قاطعیت با آهنگ به گفت‌و‌گو پرداخت در یک مورد دیگر هم جایگاه او را در میان افسران مشاهده کردم؛ و آن وقتی بود که پاکروان رئیس ساواک برای بازدید از زندان آمد به همراه او ده افسر بودند که درجه‌های آنها کمتر از سرهنگی نبود تنها متکلم در میان همه اینها ساقی بود. وقتی پاکروان به سلول من رسید از من سؤال‌هایی کرد و من پاسخ دادم. ساقی مداخله کرد و با صدایی غرش‌آلود و کمی گرفته و توام با اعتماد به نفس به من اشاره کرد و گفت تیمسار این زندانی آرومیه. ساقی مردی با شهامت و جوانمرد بود هر کدام از زندانی‌ها را که مقاوم و نستوه بودند دوست می‌داشت و به آنها احترام می‌گذاشت.

برعکس با افراد ضعیف تندی و سخت‌گیری می‌کرد همین که می‌دید زندانی التماس می‌کند یا می‌گرید او را به باد فحش و ناسزا می‌گرفت و به خاطر کاری که موجب زندانی شدنش شده بود او را نکوهش می‌کرد. یکی از برادران درباره جوانمردی و مردانگی این مامور نظامی برایم خیلی چیز‌ها گفت. گفت ساقی او را پس از آزادی از زندان به خانه‌اش دعوت کرده او هم دعوتش را پذیرفته و در خانه با او راجع به مسائل بسیاری صحبت کرده است بعد از پیروزی انقلاب استوار ساقی هم مانند سایر کارکنان زندان‌های سیاسی دستگیر شد.

من آن وقت در شورای انقلاب بودم شورا با حضور بسیاری از اعضا جلسه داشت که خبر دستگیری ساقی به ما رسید. همه اعضای شورا دچار تأثر شدند، چون بیشتر آنها گذرشان به زندان قزل قلعه افتاده و ساقی را می‌شناختند. ما در شورای انقلاب توافق کردیم که یک گواهی بنویسیم و در آن مراتب رضایت خود را از این فرد نظامی اعلام کنیم و همگی آن را امضا کنیم و همین کار را هم کردیم. در رابطه با استوار زمانی به ذکر برخوردی از او هنگام ملاقات ما با آقای هاشمی رفسنجانی که سال ۱۳۵۱ یا ۱۳۵۲ در پادگان عشرت آباد تهران پادگان ولیعصر کنونی بازداشت بود بسنده می‌کنم.

من و همسرم تصمیم گرفتیم به ملاقات آقای هاشمی برویم ملاقات با زندانیان سیاسی هم کار آسانی نبود، اما من به دلیل تجربیاتی که در زندان‌ها داشتم توانستم این ملاقات را برای خود و همسرم میسر کنم. اول همسرم وارد پادگان شد و من هم با یک ترفند ظریف به دنبال ایشان رفتم. وقتی با آقای هاشمی رو‌به‌رو شدیم او از این شیوه که توانستیم با آن به ملاقات او برویم خوشحال بود و می‌خندید. در اثنای صحبت با آقای هاشمی می‌دیدم یک نظامی که نزدیک ما ایستاده بود به من نگاه می‌کند و لبخند می‌زند من هم لبخند او را با لبخند و تعارف جواب دادم.

بعد دیدم که در طول مدت ملاقات لبخند از چهره آن نظامی دور نمی‌شود و با نگاه‌های تیزی ما را زیر نظر دارد. آقای هاشمی بعد‌ها پس از آزادی از زندان گفت کسی را که به شما نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد شناختید؟ گفتم نه گفت او استوار زمانی بود و به ظن قوی شما را شناخته بود. بله گمان می‌کنم مرا شناخته بود. چون یک ماه و نیم در زندان قزل قلعه با او بودم ولی من او را نشناختم، چون ظرف این مدت یعنی ۱۰ سال چاق شده بود و قیافه‌اش تغییر کرده بود. او مرا شناخته بود، اما به روی خود نیاورد و هیچ حرفی نزد. 

منبع: خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعید دوران نقلاب اسلامی/ گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ

انتهای پیام/161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین