زندگی رهبر شهید/ ۳۰

شوق دیدار امام بعد از آزادی از زندان

وقتی از زندان خارج شدم شنیدم برخی روحانیون که زندانی بودند، برای ملاقات با امام خمینی به محل اقامت اجباری ایشان رفته‌اند، من هم به محل اقامت امام رفتم شاید به من هم اجازه ملاقات بدهند. به خانه امام که نزدیک شدم گفتم من تازه از زندان آزاد شدم و می‌خواهم آقا را ببینم، موافقت کردند وقتی وارد شدم و آقا را در برابر خود یافتم احساساتی که در دلم محبوس مانده بود غلیان کرد. 
کد خبر: ۸۳۵۹۹۴
تاریخ انتشار: ۰۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۲۰ - 28May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سال‌های پربار و پربرکت روز‌های پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهم‌ترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه‌زیستن ایشان است که می‌تواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.

امام خامنه ای
متن زیر که قسمت بیست‌ودوم آن را در ادامه می‌خوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.  

زندانی‌های مشهور 

طی روز‌هایی که در زندان بودم مطلع شدم اوضاع کشور خلاف خواست و نظر رژیم حاکم پیش می‌رود به دنبال اوج‌گیری فعالیت‌های اسلامی حماسه‌آمیز ماه رمضان در برخی مساجد موجی از بازداشت‌ها به راه افتاده بود. از جمله بازداشتی‌های این جریان تعدادی از همکاران ما بودند مانند شهید باهنر که پس از انقلاب در سال ۱۳۶۰ و در حالی که مقام نخست وزیری داشت در انفجاری که توسط گروه منافقین صورت گرفت به همراه شهید رجایی رئیس جمهور به شهادت رسید.

همچنین تعدادی از وعاظ و خطبای تهران جزو بازداشت شدگان بودند. با آنکه این بازداشتی‌ها هم در زندان قزل قلعه به سر می‌بردند، اما امکان دیدار با آنها در زندان میسر نشد. زیرا آنها در بخش دیگری زندانی بودند مقامات زندان در برخی روز‌های هفته به ما اجازه می‌دادند تا برای هواخوری و استفاده از آفتاب حدود یک ربع در حیات گردش کنیم. البته این اجازه هم پس از ایام بازجویی داده می‌شد ایام بازجویی هم بر حسب نوع اتهام کوتاه یا بلند ممکن بود تا دو ماه یا بیشتر طول بکشد. در یکی از روز‌های گردش در گوشه‌ای از حیاط مردی بلند قد و ۵۰، ۶۰ ساله را دیدم که با وقار و آرامش قدم می‌زد.

لباس مرتب و تمیز او حاکی از آن بود که از شخصیت‌های مهم بازداشتی است درباره او پرسیدم گفتند او سرتیپ قرنی است. سرتیپ قرنی یکی از تیمسار‌های عالی رتبه ارتش شاه بود که فعالیت‌های انقلابی و شاید دینی داشت به طریق غیر مستقیم با آقای میلانی که از مراجع انقلابی شمرده می‌شد تماس گرفته بود و طرح رهبری یک جنبش انقلابی را که مشترکا با هم بر عهده داشته باشند به ایشان پیشنهاد کرده بود.

من قبلاً این مطلب را شنیده بودم و از موضع آقای میلانی در قبال این طرح اطلاعاتی در دست ما نبود ولی کل جریانات به لو رفت و طرح و دستگیری قرنی و فرد رابط میان او و آقای میلانی که یکی از خویشان آقا، منتهی شد و قرنی به سه سال زندان محکوم گردید. قرنی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی امام به عضویت شورای انقلاب درآمد و پس از انقلاب به ریاست ستاد مشترک ارتش منصوب شد و سرانجام توسط گروه انحرافی فرقان به شهادت رسید. 

آقا سید جدت با ماست

بعد از نماز ظهر یکی از روز‌ها در راهروی زندان نشسته بودم و به تنهایی ناهار می‌خوردم. یادم هست که ناهار آن روز آبگوشت بود ناگهان ماموری مرا صدا زد و گفت شما را در دفتر می‌خواهند من عبایم را روی دوشم انداختم و به دفتر افسر زندان رفتم. وقتی مرا دید گفت شما آزادی وسایلت را جمع کن و برو بیرون با دلی تبریز از خوشحالی به سلول برگشتم. این خوشحالی با قدری تاسف هم توأم بود تاسف از جدایی از برادرانی که در پی آن معاشرت دلپذیر شبانه‌روزی زندان خیلی با آنها انس گرفته بودم.

در حال جمع و جور کردن وسایلم بودم که دیدم ماموری در داخل زندان با صدای بلند گفت فلانی آزاد شد. همه زندانیان از سلول‌های‌شان بیرون ریختند و مرا در جمع‌آوری وسایل مانند پتو و ... که برخی خویشان تهرانی به زندان آورده بودند و البته اندک هم بود کمک کردند. مامور آن وسایل را برداشت و بیرون برد بعد برادران عرب جمع شدند و به شیوه عرب‌ها حوزه کردند و تکرار می‌کردند آقا سید جدت با ما است.
چند روز بعد روز ملاقات هفتگی با زندانیان فرا رسید البته من خودم در مدتی که در زندان بودم ملاقاتی نداشتم، چون ممنوع‌الملاقات بودم. شیرینی خریدم و به زندان رفتم و با برادران دیدار کردم و شیرینی را میانشان توزیع کردم.

دیدار با امام پس از زندان

وقتی از زندان خارج شدم شنیدم برخی روحانیون جوان که در بازداشتگاه‌های مختلف زندانی بودند چند روز پیش از من آزاد شدند و ساواک آنها را برای ملاقات با امام خمینی به محل اقامت اجباری ایشان در منطقه قیطریه تهران برده است. ساواک می‌خواست بدین وسیله مقداری از خشم این روحانیون را کاهش دهد شور و شوق دلم را فرا گرفت و گفتم من هم توکل به خدا کنم و به محل اقامت امام بروم شاید به من هم اجازه ملاقات بدهند.

آدرس را به دست آوردم و به قیطریه رفتم قیطریه در آن زمان منطقه‌ای خالی از ساختمان بود و تک و توک خانه‌هایی در آن دیده می‌شد. البته در حال حاضر مسکونی و پرجمعیت شده است من به خانه امام نزدیک شدم نگهبانان تمام اطراف خانه را گرفته بودند به یکی از آنها گفتم من تازه از زندان آمده‌ام و می‌خواهم مانند سایر زندانیان با آقا ملاقات کنم. آنها با یکدیگر اختلاف نظر پیدا کردند برخی گفتند این مرد، مردی ساده است که سختی راه را تحمل کرده و به اینجا آمده پس به او اجازه دهیم. برخی دیگر هم مخالفت کردند بالاخره توافق کردند که به من اجازه دهند فقط برای چند دقیقه وارد شوم.

در زدند حاج آقا مصطفی فرزند امام در را باز کرد و از دیدن من دچار شگفتی شد از من پرسید کی آزاد شدی؟ گفتم دو روز پیش. وارد یکی از اتاق‌ها شدم و آقا را در برابر خود یافتم احساساتی که در دلم محبوس مانده بود غلیان کرد عواطفم در برابر امام سرریز شد. برای آقا وضع امت و دوستان را در غیاب ایشان بیان کردم و اظهار داشتم که موسم رمضان امسال بدون بازده به هدر رفت و لذا باید از هم اکنون برای موسم محرم برنامه‌ریزی کنیم چند دقیقه بعد از منزل ایشان خارج شدم. 

منبع: خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/ گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین