نمادگرایی در دین، شاخصه اصلی کتاب «پاپیروسهای شمعون مصری»
به گزارش گروه فرهنگ دفاعپرس، آئین رونمایی کتاب «پاپیروسهای شمعون مصری» سیدحمیدرضا مهاجران، نویسنده کتاب و سمیه جمالی کارشناس ادبی در سکوی شاهنامه باغ کتاب برگزار شد.

سید حمیدرضا مهاجرانی در ابتدای نشست اظهار داشت: من سهشنبه هفته پیش از میناب برگشتم، من حدود دو ماه در میناب بودم و از نزدیک با آن دردها و فجایع، همزیستی کردم و عشق و اندوه را توامان از زیر آوار بیرون کشیدم و نهایتا محصولی به نام «خونآبه میناب» خدمت امیرکبیر ارائه کردم که در قالب رمان به زودی منتشر خواهد شد.
وی افزود: نظر به اینکه شما در حال خوانش رمان، در حال همزیستی با یک موجود زنده هستید. تک تک واژههایی که در یک کتاب نوشته میشود، حکم یک موجود زنده را دارد. اما ویژگی متمایز رمان در میان سایز متون در این است که افراد و حتی نامها، فلسفه خاص خود را دارد. ترجمه رمان، فقط ترجمه واژه نیست؛ بلکه ترجمه احساس و متن هم هست. باید همراه قهرمان رمان، پابهپا زیست، با آن رنج کشید و شادی کرد. مستخدم بالزاک میگوید «من یک بار در نیمهشب با صدای گریه بالزاک از خواب بیدار شدم، دیدم که سر روی میز گذاشته و گریه میکند از او پرسیدم چه شده و پاسخ داد مادام دولا ژانتره مرد! از او پرسیدم شما که اقوام و دوستی به این نام نداشتید، با اشاره به ماشین تایپ، فهمیدم که دولا ژانتره قهرمان قصه اوست».
مترجم کتاب گفت: رمان یک عنصر بسیار موثر، کارساز و پیشبرنده در عرصه رشد فرهنگ جوامع است. جوامع پیشرفته معمولا رماننویسان سطح بالایی هستند. مردم و حکومت از اینان به طرز شایستهای حمایت میکند و در سطح اول جامعه قرار دارند. برای اینکه ببینید یک رمان چقدر موثر است به تاریخ نگاه کنید. بیشتر رماننویسان نامدار، طعم ممنوعالقلمی، زندان، تهدید و مرگ را چشیدهاند، اینها به خاطر قصهگویی بوده؟ خیر! بلکه برای حقایقی است که در بطن قصه به گوش مردم رسیده است. به قصههای سمبلیک قرآن نگاه کنید، همین قصهها خالق بخش زیادی از مثنوی معنوی شد. ما ایرانیان پس از سالها، هنوز با قصههای سعدی کوک هستیم.
وی ادامه داد: شما فرض کنید از یک جایی گذر میکنید که ناگهان اسم خودتان را در زمزمههای یک گروه نوجوان میشنوید، خود به خود سرعت گامهای شما کم میشود. میخواهید بدانید که درباره شما چه میگویند؟ رمان دقیقا همین است، اندیشهای است که از میان قفسه به شما خیره شده است. شمعون در رمان «پاپیروسهای شمعون مصری»، نماد انسان است؛ او میتواند من، او، شما یا هر کس دیگری باشد. او نه یک انسان معتقد است و نه یک کافر، بلکه تنها فردی پرسشگر است. فصل مشترک تمام افراد قوم بنیاسرائیل، این بود که هویت خود را نمیشناختند و ازخودبیگانه بودند.
مهاجرانی عنوان کرد: من خودم به عنوان یک انسان معتقد، هیچوقت به دنبال تفسیر قرآن در کتابهای عریض و طویل نبودم، تفسیر قرآن را در طبیعت میدیدم. داستان سلیمان نبی که در این کتاب به آن اشاره خوبی شده است، میگفتند سلیمان با تمام حیوانات حرف میزد. این فرد با هدهد چگونه حرف میزد؟ با نهنگ چگونه حرف میزد؟ با مار چگونه حرف میزد؟ چندهزار زبان بلد بود؟ خداوند در این داستان میخواهد بگوید که ما نیز این زبان را بلد هستیم، اما از آن استفاده نمیکنیم. تا به حال چند بار شده که شما با یک شاخه گل، با یک قناری در قفس صحبت کردهاید؟ زبان سلیمان، زبانی است که میتوان با استفاده از آن، با تمام کائنات ارتباط برقرار کرد. ما میتوانیم، به شرطی که هویت خود را کشف کنیم، هویتی که با عشق آکنده است.
وی افزود: شما نمیتوانید رمانی را بخوانید که ردپایی از عشق در آن نباشد؛ این فصل مشترک تمام انسانها است. اگر به انسان از دید هویتی بنگریم، همه با هم خویشی و پیوندی هستند؛ اما زمانی که حکومت و سیاست به میان میآید، این فواصل ایجاد میشود. تمام پیامبران ما، یک حرف اصلی دارند و آن دوستی و محبت است. اولین باری که شمعون در این رمان، چشمش که کعبه میافتد، میبیند که در یک صحرای خشک قرار دارد. با خود میگوید «خداوند چرا خانه خود را در این مکان قرار داده؟ جای آبادتر و سبزتری وجود نداشت؟» کمی بیشتر که دقت میکند، درمییابد که شرق، غرب، شمال و جنوب این خانه یکشکل است.
مترجم کتاب در ادامه تصریح کرد: او متعلق به هیچ شخص یا قوم خاصی نیست و مساوات برای همه افراد را رعایت کرده است. تمام این انگیزههای تمامیتطلبی، ریشه در خرافه دارد که رنگ و لعاب مذهبی به آن میزنند و فریاد میزنند «بزرگ ما اینگونه گفته است»، «این به ما وعده داده شده». شمعون این وظیفه را به ما یادآور میشود که پرسشگر باشیم. وقایع تاریخی، در کتابهای تاریخی نوشته شده است، چه ضرورتی دارد که ما رمان تاریخی داشته باشیم؟ یکی از اندیشمندان تاریخی در کتاب خود مینویسد «روایتها، از ناگفتههای تاریخ شکفته میشود» آن مورخها گاهی قلمدزد، ملاحظهکار یا خائن بودند. اگر من از شما بپرسم که امیرکبیر چگونه به شهادت رسید؟ همه میدانیم که در حمام فین با توطئه مادر ناصرالدین شاه، رگ او را زدند. اما در کتاب ناسخالتواریخ نوشته شده که او از سرطان پوست فوت کرد، نویسنده عنوان گلدرشت ناسخالتواریخ را روی این کتاب گذاشته است.
او ادامه داد: میگویند زمانی سه گروه محقق انتخاب شدند، آمریکاییها، آلمانیها و ژاپنیها. آمریکاییها با جزوهای ۳۰۰ صفحهای برگشتند که روی آن نوشته شده بود «همه چیز درباره فیل». آلمانیها بعد از یک سال، با ۴ جلد کتاب آمدند که روی آن نوشته بود «فیل را بهتر بشناسید». اما ژاپنیها با ۲۰۰ جلد کتاب بازآمدند که در عنوان آن نوشته بود «مقدمهای برای شناخت فیل» این همان چیزی است که درباره ناسخالتواریخ صدق میکند. به همین باغ کتاب نگاه کنید، هزاران جلد کتاب در بین قفسات چیده شده است، اما مردم اقبال بیشتری به رمانها نشان میدهند، زیرا در رمان، به دنبال حقایقی هستند که حاکمان دوست ندارند به گوش مردم برسد.
وی افزود: وقتی که امیل زولا فوت کرد، در مراسم تشییعجنازهاش، تمام کارگران معادن ذغالسنگ فرانسه شرکت میکنند و یکصدا ژرمینال را صدا میکنند. «الیور توئیست» قانون کودکان کار را تصویب کرد، در حالی که یک شخصیت خیالی بود. کدام کتاب تاریخی این تاثیر را روی جهان گذاشته است؟ رمان خوب، رمانی است که پایان آن، با نقش انداختن یک سوال در ذهن خواننده تمام میشود. من زمانی به دیدار دکتر محمود حسابی رفتم، در خانه او کتابخانه بسیار بزرگی بود که تمام رمانهای مشهور دنیا به صورت ترجمه و زبان اصلی در آن وجود داشت. از او پرسیدم: «شما تمام این کتابها را خواندهاید؟»، پروفسور حسابی نیز با لبخندی پاسخ داد: «تمام این کتابها را هم، خواندهام» تاثیرگذارترین شخصیتها، درعرصههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، بیشک با رمان غریبه نبودهاند، رمان درس شخصیت شناسی است.
وی در ادامه بیان کرد: من از خدا میترسم، اما این ترس از روی خوف نیست، بلکه او را مهربان میدانم و نمیخواهم از دست من ناراحت شود. اما چرا خدا در ذهن ما اینقدر ترسناک است؟ چرا همیشه ما را عذاب میکند؟ شما خدا را زمانی که بهشت را به انسان داد، ندیدید! زمانی که چشمهای را جوشاند، ندیدید! زمانی که برکت فرستاد، ندیدید! خدا در ذهن ما جوری تجلی پیدا میکنید که آن را میبینیم. قوم بنی اسرائیل میگفت «تا خدا را نبینم به او باور پیدا نمیکنم، تا این عمل را انجام ندهد، باور نمیکنم» جوری با نگاه بالا به پایین، با خدا برخورد میکردند که انگار موسی سعی در فریب دادن آنها دارد. ویکتور هوگو میگوید «باید خدا را باور داشته باشی تا بتوانی او و معجزاتش را ببینی» چه چیزی باعث میشود که انسان به جنگ بپردازد و فکر کند که خودش، برتر از دیگران است. او هویت خود را گم کرده است. چندی پیش سفیر اسرائیل در واشنگتن بیان کرده بود که «ما قوم برتر خداوند هستیم، حق داریم که افراد دیگر را بکشیم!»
مهاجرانی در پایان گفت: قوم برتری وجود ندارد، انسان به ماهوه انسان، برتر است. نه شخصی بالاتر از دیگری است و نه قومی! به عنوان مثال قرآن را از اول تا آخر، آیه به آیه و سوره به سوره بخوانید، مطلقا کلمهای به نام «انوار» وجود ندارد، هر چه که هست «نور» است و در نقطه مقابل کلمه «ظلمت» وجود ندارد و تماما «ظلمات» است. نور واحد است، اما ظلمتها بسیار است. خداوند یگانه نور است، اما کودککشیها، برتربینیها، ستمگریها، استعمارگریها و... تماما ظلمات هستند. نمادگرایی در دین، شاخصه اصلی کتاب «پاپیروسهای شمعون مصری» است. فردی که نماد سلطهطلبی است، فردی که نماد ظلم است، در پایان کتاب به سرنوشتی میرسد که در واقع، سرنوشت تمامی انسانهایی است که این صفات را در زندگی داشته باشند.
انتهای پیام/ 121
