خرمشهر برای ما و دشمن نقطه اصلی جنگ بود

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌گفت: با اینکه فتح خرمشهر را داشتیم، نمی‌توانستیم صبر کنیم و خاک ما در اختیار عراق باشد. جنگ هنوز ادامه داشت و شرایطی نبود که غرامت بگیریم. هر کسی هم که برای میانجیگری می‌آمد، بحث آتش‌بس را مطرح می‌کرد.
کد خبر: ۸۳۶۵۹۱
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۴ - 24May 2026
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، کتاب اسرار مکتوم (ناگفته‌های دفاع هشت ساله از زبان مسئولان کشوری و لشکری در دوران جنگ) با پژوهش و نگارش (شهید) محمدحسن محققی یکی از کتاب‌های خواندنی و مهم در شناخت مسائل دفاع مقدس است. در فصل سوم این کتاب گفت‌وگویی با آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی انجام شده که بخشی از آن را که مربوط به ادامه جنگ بعد از پیروزی خرمشهر است، برایتان انتخاب کرده‌ایم.
 
آیت الله هاشمی رفسنجانی در دوران دفاع مقدس
خرمشهر هم برای ما و هم برای عراق نقطه اصلی جنگ و یک هدف استراتژیک بود. به خاطر اهمیت خرمشهر، پس از فتح آن یک بحث جدی پیش آمد که جنگ را ادامه بدهیم یا نه؟ حتی میانجیگری‌ها هم در این مقطع شدید شدهبود که می‌گفتند یا صلح کنید یا آتش‌بس. بین ما هم بحث بود که آیا دشمن را در خاک خودش تعقیب کنیم یا نه؟ البته، پس از فتح خرمشهر هنوز همه خاک ایران آزاد نشده بود. 
 
بر اساس نقشه‌های وزارت خارجه در آن مقطع، هنوز دو هزار کیلومتر از خاک ما در دست ارتش عراق بود. آیا شما این را تأیید می‌کنید؟
 
تقریباً همین مقدار بود. بسیاری از مناطق سوق‌الجیشی و مرزی را نیز شامل می‌شد. یکی از امتیازات مرزی ما با عراق این است که ارتفاعات مهم و به قول معروف «سرزن» مال ایران است و عراق در هر جنگ احتمالی آسیب‌پذیر است. ارتش بعث هم به این مسئله واقف بود، بنابراین در یورش‌های اولیه این مناطق را اشغال کرد و حتی بعد‌ها که ادعای عقب‌نشینی می‌کرد، از آن مناطق نرفت.
 
*شایعات مربوط به پرداخت غرامت و پاسخ آن
 
آیا در این مقطع پیشنهادی از سوی سازمان‌های بین‌المللی و یا کشور‌های عربی مبنی بر پرداخت غرامت به جمهوری اسلامی ایران مطرح شد؟
 
ما در آن مقطع، با اینکه فتح خرمشهر را داشتیم، نمی‌توانستیم صبر کنیم و خاک ما در اختیار عراق باشد. جنگ هنوز ادامه داشت و شرایطی نبود که غرامت بگیریم. هر کسی هم که برای میانجیگری می‌آمد، بحث آتش‌بس را مطرح می‌کرد. در همان زمان، یک‌سری خبر‌های غیررسمی شایع می‌شد که فکر می‌کنیم هدف آنها اخلال در روحیات رزمندگان ایرانی بود. متأسفانه در همان مقطع، مخالفان جنگ از آن شایعات استفاده می‌کردند و می‌گفتند کشور‌های جنوب خلیج فارس گفته‌اند که ۵۰ میلیارد دلار به عنوان غرامت به ایران می‌دهیم.
 
آیا واقعاً کسی رقم ۵۰ میلیارد را گفته بود؟
 
ما هیچ‌وقت آن کسی را که گفته باشد نشناختیم، ولی شایعه آن خیلی داغ بود. شاید مستمسک شایعه‌پردازان یک خبر دروغ در یک روزنامه بود که تا الآن هم سندش را ندیدیم. حتی بعد‌ها که اسناد مربوط به جنگ را بررسی کردیم، برای این شایعه منبعی از دولتمردان کشور‌های عربی، با شخصیت‌های حقیقی و حقوقی سازمان‌های بین‌المللی، پیدا نشد.
 
می‌گویند حبیب شطی رقم‌هایی را گفته بود. 
 
من که در شورای عالی دفاع و سخنگوی آن بودم، در مجلس شورای اسلامی و رئیس آن بودم و در بیشتر جلسات مربوط به جنگ در محضر امام بودم، چنین پیشنهادی را نشنیدم. جالب است که همان موقع آیت‌الله منتظری که بعد‌ها مدعی شده بود چرا جنگ ادامه پیدا کرد، وقتی این شایعه پخش شده بود، با احتمال خیلی ضعیف آتش‌بس گفته بود: بعضی‌ها که بوی دلار به مشامشان رسیده، می‌خواهند جنگ را تمام کنند. این جمله اعتراضی آیت‌الله منتظری را یک نماینده نجف‌آبادی، دکتر هادی که با بیت آقای منتظری ارتباط داشت، در مجلس گفت. 
 
در خاطرات آیت‌الله منتظری هست که بوی دلار به مشامشان رسید، ولی ایشان نمی‌گوید که چرا جنگ را ادامه دادند. 
 
آن موقع ایشان به عنوان طرفدار ادامه جنگ معترض بودند که می‌خواهند به خاطر بوی دلار صلح کنند. 
 
الان به شکل معکوس آمده است. 
 
شاید بعد‌ها که جنگ تمام شد، مصلحت نمی‌دانستند نظر آن موقع خود را بنویسند. ایشان می‌گفت چرا صحبت از آتش‌بس می‌کنند و چرا بحث پایان جنگ پیش می‌آید؟ از خود ایشان، با اینکه زیاد همدیگر را می‌دیدیم، نشنیدم.کتاب اسرار مکتوم
*جلسات شورای عالی دفاع در محضر حضرت امام خمینی
 
درباره جلسات شورای عالی دفاع که در محضر حضرت امام، با موضوع تصمیم‌گیری در مورد ادامه جنگ تشکیل شد، توضیحاتی را بفرمایید.
 
بالاخره، چون این بحث مطرح بود، قرار شد ما یکی از جلسات شورای عالی دفاع را در خدمت امام برگزار کنیم تا ایشان تکلیف را روشن کنند؛ چرا که این موضوع، قانوناً، شرعاً و از لحاظ نظری، جزو مسئولیت‌های ایشان در مقام عالی دفاع بود. به هر حال، جلسه شورای عالی با حضور فرماندهان ارتش و سپاه تشکیل شد؛ من و آیت‌الله خامنه‌ای هم بودیم. 
 
ظاهراً دو جلسه در خدمت امام تشکیل شد که نظامی‌ها در جلسه اول نبودند.
 
اینکه می‌گویند دو جلسه بود، یادم نیست. در آن شرایط، ما جلسات را در دفتر هر یک از اعضا برگزار می‌کردیم. وقتی جلسه به میزبانی حاج احمدآقا برگزار می‌شد، جلسات متعددی با امام داشتیم. اولاً در جلسات هفتگی سران قوا که به‌صورت دوره‌ای برگزار می‌شد، وقتی میهمان احمدآقا بودیم، امام هم شرکت می‌کردند. معمولاً آن جلسات همراه با صرف شام بود. غیر از این جلسات، به خاطر مسائل مختلف، زیاد خدمت امام می‌رسیدیم، خصوصاً من که در همسایگی امام بودم، هفته‌ای چند بار خدمتشان می‌رفتم؛ گاهی ایشان می‌خواستند و گاهی خودم می‌رفتم.
 
اینکه پس از فتح خرمشهر و قبل از آن جلسه که همه فرماندهان بودند، به‌عنوان جلسه شورای عالی دفاع خدمت امام رفته باشیم، یادم نیست. اگر بوده، حتماً در آرشیو شورای عالی دفاع هست.
 
خیلی دنبال شرح آن جلسه گشتیم و پیدا نکردیم. ظاهراً صورت‌جلسات را آقای نظریان می‌نوشتند که متأسفانه فوت کردند و ما هم پیدا نکردیم. 
 
شرح آن جلسه‌ای که فرماندهان نظامی بودند را هم پیدا نکردید؟
 
نه، متأسفانه.
نمی‌دانم چرا جلسه‌ای به آن مهمی را از دسترس برده‌اند. آقای نظریان هم بود و حتی ضبط شده بود، چون جلسه رسمی شورای عالی دفاع بود. جلسه مهمی بود که در آن این موضوع مطرح و بحث شد. البته در این باره، و تیپ‌ها، آسیب جدی دیده بودند، هیچ‌کس در اینکه باید به محاکمه صدام برسیم و غرامت بگیریم شک نداشت و در این زمینه بحثی نبود. بحث اصلی این بود که حالا دشمن را در خاکش تعقیب کنیم یا نه؟
 
حاج‌آقا سیداحمد خمینی، چند ماه قبل از فوت، مصاحبه‌ای داشتند و در آن مصاحبه با استناد به همین جلسه شورای عالی دفاع می‌گویند امام در این جلسه مخالف ادامه جنگ بودند. در همه اسنادی که برای ما قابل دسترس بود، این مطلب این‌گونه است که امام در مرحله اول مخالف ورود به خاک عراق بودند. 
 
اما امام مخالف ادامه جنگ نبودند و کسی جرأت نمی‌کرد با ایشان صحبت از ختم جنگ کند. ایشان خیلی جدی بودند؛ تا آخر هم جدی بودند. در یکی دو هفته آخر جنگ قانع شده بودند. حتی شبی که خدمتشان رسیدیم و تصمیم نهایی برای پذیرش قطعنامه را گرفتیم، خیلی محکم از ادامه جنگ سخن می‌گفتند.
 
اعضای آن جلسه استدلال کردند که با این شرایط نمی‌توان جنگید. سپاه می‌گوید این مقدار به ما تجهیزات بدهید که نداریم؛ حتی اگر پول داشتیم، به خاطر تحریم‌ها نمی‌توانستیم بخریم. تازه می‌گوید با تهیه مقدمات، اولین عملیات ما پنج سال دیگر خواهد بود. مگر دشمن در این پنج سال ساکت می‌نشیند؟ به هر حال، آن شب پس از استدلالات فراوان، امام حرفی زدند که من هنوز جایی نگفتم. نمی‌دانم دوستان حاضر در جلسه این را گفته‌اند یا نه، ولی من می‌خواهم نقل کنم.
 
ایشان در آن جلسه گفتند: ما این همه به مردم گفتیم که اگر این جنگ بیست سال طول بکشد، تا آخرین نفر و تا آخرین نفس می‌جنگیم. من گفتم: اگر مشکل این است، من به‌عنوان فرمانده جنگ و جانشین شما در فرماندهی کل قوا اعلام می‌کنم، و پس از آن شما مرا محاکمه کنید و بگویید خودسری کرده است. از دوش شما و نظام برداشته شود و من به‌عنوان یک نفر قربانی شوم. اگر واقعاً این مسأله این‌گونه حل می‌شود، بگذارید بشود؛ که جنگ باید ادامه پیدا کند، بحث زیادی نبود. اولاً خاک ما در اختیار آنها بود. ثانیاً در آن مقطع ایران خیلی با ابهت و قدرت پیش رفته بود؛ خیلی از توانمندی‌های نظامی عراق منهدم شده بود و بسیاری از نیروهایش در لشکرها...
 
ایشان قبول نکردند و گفتند این اصلاً درست نیست. یک پیشنهاد هم خود ایشان دادند که ما قبول نکردیم.
 
انتهای پیام/ 122
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین