روز‌های زندگی رهبر شهید/ ۳۱

تاسیس موسسه «سپید» اقدامی در جبهه انقلاب فرهنگی

از جمله این فعالیت‌های انقلابی تاسیس یک موسسه چاپ و انتشارات با همکاری شاعر فقید غلامرضا قدسی و شهید تدین و یک شخص خراسانی دیگر بود نام این موسسه را هم سپیده گذاشتیم و آن به انتشار برخی کتب اسلامی حاوی مضامین انقلابی پرداختیم. 
کد خبر: ۸۳۷۰۱۰
تاریخ انتشار: ۰۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۳۶ - 29May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، هبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنه‌ای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سال‌های پربار و پربرکت روز‌های پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهم‌ترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه‌زیستن ایشان است که می‌تواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.

رهبری

متن زیر که قسمت سی‌ویکم آن را در ادامه می‌خوانید، مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است. 


شکست مضاعف 

در آغاز سال ۱۳۴۶ مجدداً بازداشت شدم و به زندان افتادم، این سومین زندان من بود آن سال برای اسلام‌گرایان ایران یکی از سال‌های دردآور بود، چون رژیم در آن سال بر روحانیون خیلی سخت گرفت. چند روز پیش از بازداشتم حاج آقا حسن قمی که از علمای بزرگ آن روز مشهد بود و امروز هم به حمدالله در قید حیات است بازداشت و به زابل تبعید شده بود. در همین سال بود که شکست ژوئن و فاجعه جنگ شش روزه رخ داد و دل مومنان را جریحه‌دار کرد. 

آنچه در ایران دل‌های را بیشتر جریحه‌دار می‌کرد، دستگاه تبلیغاتی کینه‌توز و شماتتگر رژیم بود که مرتباً از آنچه بر سر عموم اعراب و به ویژه عبدالناصر آمده بود اظهار خوشحالی می‌کرد. نوشته‌های امیرانی در مجله خواندنی‌ها را فراموش نمی‌کنم. من در بازداشتگاه مقالات این مرد کینه‌توز را می‌خواندم لحن شماتت‌آمیز و ابراز شادمانی صریح او از شکست فاجعه باری که رخ داده بود به گونه‌ای بود که دل همه اسلام خواهان و عموم مردم مسلمان ایران را به درد می‌آورد. 

کتاب هدفمند 

به عنوان پیش‌زمینه باید یادآور شوم که سال ۱۳۴۳ از قم به مشهد برگشتم و در همان سال ازدواج کردم. پس از بازگشت به مشهد سلسله فعالیت‌های فکری و سیاسی تازه‌ای آغاز کردم. من در مشهد با عناصر جنبشی و انقلابی و شخصیت‌های مخالف رژیم و همچنین با طلاب جوان و دانشجویان تماس‌های مداوم و گسترده‌ای داشتم. جلساتی نیز برای تأمل و بررسی برنامه‌ریزی تدریس و تبلیغ داشتم که از جمله آنها تشکیل جلساتی برای تدریس معارف اسلامی مرتبط با نهضت اسلامی برای گروهی از جوانان بود. همچنین از جمله این فعالیت‌های انقلابی تاسیس یک موسسه چاپ و انتشارات با همکاری شاعر فقید غلامرضا قدسی و شهید تدین و یک شخص خراسانی دیگر بود. نام این موسسه را هم سپیده گذاشتیم و آن به انتشار برخی کتب اسلامی حاوی مضامین انقلابی پرداختیم. 

بعد کتاب آینده در قلمرو اسلام تالیف سید قطب را ترجمه کردم و در چاپخانه معروف خراسان مشغول چاپ آن شدیم. نزدیک بود چاپ کتاب به پایان برسد که با خانواده و بستگان از مشهد به یک سفر گردشی رفتیم این سفر در فروردین ۱۳۴۵ صورت گرفت و فرزندم مصطفی در آن زمان ۴۰ روزه بود به تهران رفتیم سپس به قم و از آنجا به اصفهان رفتیم. بعد در برگشت به مشهد دوباره تهران آمدیم. در یکی از مسافرخانه‌های تهران بودیم که خبر حمله ساواک به چاپخانه خراسان و مصادره همه نسخه‌های ترجمه کتاب و دستگیری موسسه سپیده رسید. به من گفتند ساواک به دنبال شماست تا شما را دستگیر کند. 

مدتی بعد خبر دستگیری یکی دیگر از اعضای موسسه نیز رسید. یقین کردم که ساواک در اتخاذ موضعی سخت نسبت به کتاب و مترجم آن جدی است. موضوع را با همسرم و مادرش که همراه ما بود مطرح کردم. پیشنهاد کردم همه به مشهد برگردند و مرا در جریان اوضاع آنجا قرار دهند و به من اطلاع دهند که آیا ماندن من در تهران به مصلحت است یا بازگشت هم به مشهد و خودم به تنهایی در اتاق مسافرخانه ماندم. چند روز بعد یکی از برادران ۵۰ نسخه از ترجمه کتاب را برایم آورد معلوم شد برادران احساس خطر کرده و پیش از ساواک ۱۰۰ نسخه از کتاب را حفظ کردند. از چاپ کتاب خیلی خوشحال شدم، زیرا نخستین اثر من بود که چاپ می‌شد چاپ خوبی هم شده بود و طرح روی جلد زیبایی داشت. 

نسخه‌هایی از آن را میان دوستانم توضیع کردم. بقیه را هم نزد یکی از بستگانمان به امانت گذاشتم و به او گفتم که اینها کتاب‌های ممنوعه و خطرناک است چند روز بعد یکی از دوستان مرا به مسجدی دعوت کرد که سنگ بنای آن را گذاشته بودند. ولی هنوز ساخته نشده بود دست‌اندرکاران این مسجد خواسته بودند از زمین آن در ایام محرم استفاده کنند لذا دور آن را با ورق آهنی محسور کرده بودند. روی آن چادر زده بودند و برای نماز و مراسم آماده کرده بودند دعوت را پذیرفتم در آنجا در دهه اول محرم امامت جماعت را بر عهده داشتم و پس از نماز منبر می‌رفتم سپس یک سخنران برای دهه دوم و سخنران دیگری برای دهه سوم محرم دعوت کردم. این همان مسجدی است که اکنون در خیابان نصرت در نزدیکی دانشگاه تهران قرار دارد و پس از ساخته شدن به مسجد امیرالمومنین علیه‌السلام معروف شده است. 

منبع: خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/ گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ

انتهای پیام/161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین