تکلیفی که نود روز خیابانها را خانه کرد
به گزارش خبرنگار دفاعپرس در اصفهان، آنچه این روزها در خیابانهای شهرهای سراسر کشور دیده میشود، دیگر تنها یک تجمع ساده در مقابل تحولات منطقه و اعلام نارضایتی به خونخواران جهان نیست؛ اکنون پس از گذشت ۹۰ روز، نوعی حضور مستمر و ریشهدار شکل گرفته که چهره تازهای به فضای اجتماعی شهرها داده است.

اگر این روزها از پنجرهای به قامتِ شهر نگاه کنید، اولین چیزی که چشمانتان را نوازش میدهد، سه رنگ پرچم ایران است. شهر به رنگِ اصالت درآمده؛ پرچمهایی که در دستِ پیر و جوان با هر وزش باد، غرور را به ریههای شهر پمپاژ میکنند. آسفالتهای شهر دیگر آن خاکستریِ دلگیرِ سابق نیست؛ حالا هر گوشهاش، تابلویی سهرنگ است که با دستِ اتحادِ مردم نقاشی شده است.
در این مدت خیابانها فقط محل عبور خودروها نبودند؛ بلکه به بستری برای ایستادنِ کنار یکدیگر تبدیل شدند. از پیرمردی که با عصا در جمع حاضر میشود تا نوجوانی که پرچم به دست گرفته، همه در یک قاب دیده میشوند؛ قابِ مردمی که در تلاشند نقش خود را در روزهای حساس کشور ایفا کنند.
اگر این روزها از ارتفاعی به شهر نگاه شود، پیش از هر چیز، پرچمهای سهرنگ ایران به چشم میآید؛ پرچمهایی که در دست مردم، به نماد مقاومت تبدیل شدهاست.
شاید مهمترین ویژگی این ۹۰ روز، شکلگیری همین حسِ مشارکت عمومی باشد؛ حسی که بسیاری معتقد هستند حضور هر فرد، بخشی از یک مسئولیت مشترک است و نمیتوان آن را به دیگری واگذار کرد. همین نگاه باعث شده حضور در صحنه برای مردم نوعی ادای وظیفه شخصی به شمار آید؛ وظیفهای که زمان آن محدود به همین لحظههاست.
در همین روزها، اصفهان و شهرهای سراسر کشور، شبهایی متفاوت را پشت سر گذاشتند؛ شبهایی که همزمان با حضور مردم در خیابانها، صدای پدافندها و عبور هواپیماهای متخاصم در آسمان شنیده میشد. با این حال برخلاف تصور دشمن، فضای عمومی شهرها به سمت همدلی بیشتر حرکت کرد.
به یاد بیاورید آن شبهایی را که موشکها بالای سرمان زوزه میکشیدند؛ اما به جای ترس، ایمان در خیابانها موج میزد. پدافندهایی که با هر شلیکشان امنیت را به رخِ شب میکشیدند، برای مردم نه نمادِ وحشت، بلکه نشانهی اقتدار بودند و مردم زیرِ همان آسمانِ آتشین دستِ یکدیگر را محکمتر فشردند. جنگ رمضان ثابت کرد که هیچ موشکی نمیتواند پیوندی را که در خیابانها گره خورده، از هم بگسلد.
بسیاری از مردم، شبهای جنگ رمضان را به عنوان صحنهای از همبستگی ملی به یاد خواهند آورد؛ شبهایی که خانوادهها، جوانان، هیأتیها، طلاب، دانشجویان و اقشار مختلف مردم زیر آسمانی واحد کنار هم ایستادند و تلاش کردند نشان دهند فشار و تهدید الزاماً به فروپاشی اجتماعی منجر نمیشود.
در این میان، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید، نگاه مردم به مفهوم حضور اجتماعی است. اگر پیشتر بعضی مسائل، مسئولیتی عمومی تلقی میشد اکنون برای بسیاری این باور شکل گرفته که در بزنگاههای حساس، هر فرد باید تکلیف خود را شخصاً ادا کند؛ تکلبفی که نه قابل واگذاری و نه قابل جبران در زمانی دیگر است.
چرا این حضور «قضا» ندارد؟
در احکام شرعی، نماز اگر زمانش خوانده نشود، میتوان قضایش را خواند، اما در صحنههایِ تاریخیِ دفاع، وقتی تکلیفِ یا واجب عینیِ حضور در خطِ مقدمِ حفظِ کیانِ ملی مطرح است، دیگر قضا معنا ندارد. اگر در جنگِ رمضان، رزمندهای در سنگر نباشد، دیگر نمیتواند بگوید فردا میآیم؛ آن لحظه، آن حضور، آن مقاومت، فقط در همان وقت اثرگذار است.
در این ۹۰ شب نیز همینطور بود. هر کس که در خیابانها ایستاد و سهمِ تکلیفِ یا واجب عینی خود را در ساختنِ پلِ وحدت ادا کرد و آن کسی که نیامد، نه تنها جای خالیاش دیده شد، بلکه پاداشِ تاریخیِ آن لحظه را هم از دست داد.
همین نگاه، خیابانها را در این ۹۰ روز به فضایی متفاوت تبدیل کرد؛ فضایی که در آن، حضور افراد، نشانهای از احساس تعلق، مسئولیت و همراهی با کلیت جامعه محسوب میشد.
میراث این ۹۰ روز را شاید بتوان در همین تغییر معنا خلاصه کرد؛ اینکه بخشی از جامعه حضور در کنار یکدیگر را دیگر یک اتفاق مقطعی نمیبیند، بلکه آن را بخشی از مسئولیت اجتماعی و تاریخی خود میداند. مسئولیتی که به باور آنان، زمانش محدود به اکنون است و ارزشش، به حضور در همان لحظه گره خورده است.
این ۹۰ روز، میراثی است که ما به نسلهایِ بعدی میدهیم. میراثی از اتحاد، ایستادگی، مقاومت و فرهنگِ همزیستی. ما یاد گرفتیم که تنها نمیتوانیم، اما با هم همهچیز ممکن است. این ۹۰ روز، آجرهایِ این پلِ وحدت واتحاد را یکییکی گذاشت و حالا پلِ وحدِت بین همه اقشار جامعه بر رویِ تاریخیِ پر از طوفان ایستاده است.
انتهای پیام/
