روایت همسر شهید سرلک از عشق و آخرین شبهای پرخطر
راضیه وظیفهدوست، همسر شهید حاجمحمد سرلک، فرمانده حوزه ۱۷۱ امام خمینی (ره)، از ۱۸ سال زندگی عاشقانه، رسم «کار راهاندازی» و شبی میگوید که همسرش با بدنی خسته و لباسهای نفتگرفته به خانه آمد و رفت تا شهید شود.
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، شهید سردار حاجمحمد سرلک، فرمانده حوزه ۱۷۱ امام خمینی (ره) در شمال شرق تهران، در شب بیست و یکم ماه رمضان و در لحظه افطار، در حمله پهپادی دشمن به ایست و بازرسی بلوار ارتش به شهادت رسید. او ۴۲ بهار از عمرش را پشت سر گذاشته بود. «راضیه وظیفهدوست»، همسر این شهید والامقام، در گفتوگویی صمیمی، از زندگی مشترک، اخلاق و آخرین روزهای همسرش میگوید.

ازدواج سنتی
وظیفهدوست از روزهای نخست آشنایی با همسرش چنین یاد میکند: «ازدواج ما سنتی بود، اما بعد از خواستگاری، مدتی فرصت آشنایی داشتیم. چیزی که من را جذب کرد، ادب و احترامش به جایگاه زنان در اجتماع بود. هنوز یادم هست وقتی میخواستیم سوار ماشین شویم، همیشه اول در را برای من باز میکرد و تا من نمینشستم، خودش سوار نمیشد.»
سفر حج
یکی از خاطرات شیرین این خانواده، ماجرای سفر حج است. همسر شهید تعریف میکند: «اسمش برای سفر حج درآمده بود. باید تنها میرفت، اما قبول نکرد و گفت بدون همسرم نمیروم. در نهایت طوری کارها را پیش برد که هر دو با هم مشرف شدیم. پیوند ما بین دوستان و اقوام شهره بود. بعد از ۱۸ سال زندگی و یک پسر ۱۴ ساله، هنوز هم روابطمان شبیه به روزهای نامزدی بود. در واقع زندگی ما آمیزهای از عشق و احترام متقابل بود.»
مردی که «نه» نمیگفت
شهید سرلک در میان مردم به «کار راهانداز» معروف بود. همسرش در این باره میگوید: «هر کس از هر جایی گرفتار میشد، به او زنگ میزد. برایش مهم نبود طرف چه تفکری دارد یا از چه قشری است؛ فقط میخواست مشکل مردم حل شود.»
وی ادامه میدهد: «در سفرهای خانوادگی هم گرهگشایی از کار مردم را رها نمیکرد. حتی وقتی همراه خانواده به چابهار رفته بودیم، نیروهای مناطق محروم سراغش میآمدند تا مشکلات اداری و معیشتیشان را مطرح کنند. او پروندهها را بررسی میکرد و قول پیگیری میداد.»
کمک بیسروصدا به نیازمندان
یکی از ویژگیهای برجسته شهید سرلک، کمک بیدعوا به نیازمندان بود. همسرش میگوید: «با چند نفر از دوستانش صندوق خیریه کوچکی راه انداخته بود تا اگر کسی برای دارو، اجاره خانه یا هزینه زندگی مشکل داشت، بیسروصدا کمکش کند.»
پسر ۱۸ سالهای که سنگ صبور مادر شد
در میان همه مسئولیتها، خانواده برای شهید سرلک جایگاهی ویژه داشت. همسرش از رابطه او با مادرش چنین میگوید: «از ۱۸ سالگی که پدرش را از دست داده بود، مسئولیت خانواده را بر دوش داشت. سنگ صبور مادرش بود. هر بار مادرش را میدید، دست و پایش را میبوسید. اگر مادرش بیمارستان بود، جلسههایش را کنسل میکرد تا فقط کنار مادرش بنشیند و با او حرف بزند. مادرش برایش کلی درددل میکرد و او با صبر و حوصله به حرفهای مادرش گوش میداد.»
شهادت؛ آرزویی از روز نخست
از نخستین روز آشنایی، شهید سرلک یک جمله را بارها تکرار کرده بود: «آرمان من شهادت است.» همسرش با یادی از این ماجرا میگوید: «سال ۱۳۸۶ که به خواستگاری من آمد، هنوز خبری از جنگ سوریه و اتفاقات امروز نبود، اما او همیشه از شهادت حرف میزد. حتی پایین نامههای عاشقانهاش مینوشت: “اللهم ارزقنا الشهاده فی سبیلک. ”»
شهید باید شهیدگونه زندگی کند
به گفته همسرش، شهید سرلک اعتقاد داشت شهید باید شهیدگونه زندگی کند. «یعنی اهل خدمت، اخلاق، تواضع و مردمداری باشد. او این را نه فقط در شعار، که در عمل نشان میداد.»
دوران نقاهت در ایست و بازرسی
چند هفته پیش از آغاز جنگ، شهید سرلک برای مأموریتی به بندرعباس رفته بود، اما به دلیل داشتن سنگ کلیه به تهران بازگشت و تحت عمل جراحی قرار گرفت. هنوز دوران نقاهت را میگذراند که جنگ آغاز شد.
همسرش میگوید: «مرخصی استعلاجی داشت و دوران نقاهت را سپری میکرد. میتوانست در خانه بماند، اما با همان وضعیت جسمی، شبها در ایستبازرسیهای ورودی تهران حاضر میشد. میگفتم استراحت کن، میگفت نمیشود؛ باید کنار بچهها باشم.»
۱۲ شب پی در پی؛ روزه و سرم در ماشین
شهید سرلک با وجود درد کلیه، ۱۲ شب پی در پی در ایست و بازرسی ماند. همسرش روایت میکند: «شبها چند ساعت در ماشین استراحت میکرد و عموماً همانجا به او سرم وصل میکردند. روزه هم میگرفت. با همان وضعیت جسمی سخت، از پای ننشست.»
شب قبل از شهادت
شب قبل از شهادتش، انبار نفت را زدند. همسرش از آن شب چنین میگوید: «وقتی برای استراحتی کوتاه به خانه آمد، لباسهایش بوی نفت گرفته بود. خسته و لاغر شده بود، اما باز هم گفت باید بروم. بالاخره، شب ۲۱ رمضان، برای چند ساعتی در خانه مادرم به دیدارم آمد و دوباره موقع سحر راهی محل خدمت شد.»
شهادت در ایست و بازرسی بلوار ارتش
در لحظه افطار روز ۲۱ ماه رمضان، شهید سرلک در ایست و بازرسی بلوار ارتش هدف حمله پهپادی قرار گرفت و همراه چند نفر از نیروهایش به شهادت رسید. همسرش با اشاره به وصیتنامه او میگوید: «در وصیتنامهاش نوشته بود: “اگر جوانی در خانوادهای شهید شود، خدا مهمان آن خانه میشود؛ پس جای نگرانی نیست. ”»
انتهای پیام / 119
لینک کپی شد
نظر شما
