مردی که ثروت را رها کرد و در لبنان آسمانی شد
شهید محمدمهدی یگانه، تاجر موفق ایرانی که صادرات چوب به لبنان و آفریقا را مدیریت میکرد، نیمه فروردین ۱۴۰۴ در جنوب لبنان به شهادت رسید. و این، روایتی از تضاد عجیب زندگی مرفه و عشق به شهادت است، در وصیتنامهای که سه سال پیش نوشته بود.
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، نیمه فروردین ۱۴۰۴، خبر شهادت مردی در جنوب لبنان منتشر شد که کمتر کسی در ایران او را میشناخت. اما چند هفته بعد، مراسم چهلمین روز شهادتش در میدان مادر تهران، جمعیتی را گرد هم آورد که آمده بودند تا با مردی وداع کنند که «تاجر جهادگر» نام گرفته بود.

شهید محمدمهدی یگانه، مجاهد ایرانی عضو حزبالله لبنان، در جریان نبرد علیه تجاوزات رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. این گزارش، روایتی است از زندگی، تضادها و وصیتنامه شگفتانگیز او.
دعوت ناگهانی به مراسمی ناشناخته
راوی این گزارش که خود یکی از شرکتکنندگان در مراسم چهلم شهید یگانه بوده، از حس عجیبی میگوید که او را به این مراسم کشاند: «دروغ چرا؟! بعد از ۷۰ و چند روزی که شالوکلاه کردن قبل از رفتن به تجمع، دردسرهای خودش را داشت، تصمیم گرفتم چند شبی به خودم مرخصی بدهم! اما آن روز، وقتی عقربههای ساعت اعلام غروب کردند، دلم طاقت نیاورد. شبکه سه چندین بار برنامهای که قرار بود در میدان مادر، محله میرداماد تهران برگزار شود را زیرنویس کرد. رویدادی به نام “لبران” برای گرامیداشت چهلمین روز شهادت محمدمهدی یگانه.»
وی ادامه میدهد: «هرقدر به ذهنم فشار آوردم که اسم شهید را کی و کجا شنیدم، حافظهام یاری نکرد. حسی شبیه کسی داشتم که به مراسمی دعوت شده و باید برود. درنهایت دوری مسیر، تردید و خستگی هیچکدام نتوانستند بر عزم رفتن غلبه کنند.»

لحظه سکوت در ازدحام جمعیت
راوی از فضای مراسم چنین میگوید: «وقتی به میدان مادر رسیدیم، با دیدن جمعیت حاضر در مراسم با خودم گفتم: دم شهید و خانواده و دوستانش گرم که موجب شدند تا ساعتی در این نقطه مهجور تهران، چشم و گوش اهالی با پرچمها و سرودهای این شبهای تهران انس بگیرد. برنامه شروع شد، اما صدای بلندگو در آن ازدحام چندان مناسب نبود. اما وقتی آقای مجری، نجمالدین شریعتی، شروع به خواندن وصیتنامه شهید کرد، همه جمعیت ساکت شدند تا به آن گوش دهند.»
مسیر یک تاجر جهادگر
راوی پس از بازگشت به خانه، به جستوجوی زندگی شهید یگانه میپردازد و با مستندی به نام «تهران تا بیروت» مواجه میشود. «در این مستند، مردی را دیدم که با تلاش توانسته بود تاجری بزرگ در زمینه صادرات چوب به لبنان و آفریقا باشد. کارگردان از فعالیتها و زحمات او برای کمک و دستگیری و امدادرسانی به مردم جنوب لبنان و آوارگان بیپناه لبنان میگوید و نشان میدهد که محمدمهدی چطور خالصانه وقت و اموالش را در مسیر اعتلای جبهه مقاومت لبنان خرج میکند.»

تضادی که باورکردنی نیست
اما آنچه راوی را بیش از همه شگفتزده میکند، تضاد عجیب زندگی شهید یگانه است. «ما واژههای “تجارت و جهاد” را معمولاً کمتر در کنار هم میبینیم یا اصلاً نمیبینیم. چطور میشود از مال دنیا بینیاز و غرق رفاه و مال دنیا بود، همسر و فرزندانی مهربان و دلسوز داشت و ماشینهای شاسیبلند خارجی زیر پایت باشد و بعد بهجای خوشگذرانی و زندگی مرفه و مجلل بهسوی جنگ و میدان جهاد پرواز کنی؟!»
وی خطاب به شهید مینویسد: «آقا محمدمهدی! باورکن عبارت “تاجر جهادگر” در صندوقچه واژگان دنیایی ما نمیگنجد! چرا باید لذت و راحتی زندگی در ایران و تهران را با زندگی در مناطق پرخطر و جنگزده لبنان عوض کنی؟! چطور توانستی از پسرک شیرینزبانت دل ببری و به معرکه جهاد بروی؟!»

نیتهای پاک در میدان نبرد
راوی در ادامه به نیت پاک شهید یگانه در میدان نبرد اشاره میکند: «اینجا بود که با تمام وجود به حالش حسرت خوردم؛ چراکه وقتی در صفوف رزمندگان مقاومت اسلامی به مقابله با حرامیان صهیونیست برخاسته بود، احتمالاً با شلیک هر تیری نیت انتقام خون شهیدی را میکرد؛ به نیت رهبر شهیدم، به نیت نوه نوپای رهبرم، به نیت خانواده مظلوم رهبرم، به نیت کودکان کشورم، به نیت شهدای گمنام پدافند.»
وصیتنامهای که سه سال پیش نوشته شد
در پایان این گزارش، بخشهایی از وصیتنامه شهید محمدمهدی یگانه منتشر میشود؛ وصیتنامهای که در سحرگاه جمعه ۲۷ فروردین ۱۴۰۰، مصادف با سوم رمضان ۱۴۴۲، نوشته شده است. متنی که نشان میدهد او سالها پیش به دنبال شهادت بوده و از گناهانش به عنوان مانعی برای پرواز یاد میکند.

بخشی از وصیتنامه شهید یگانه:
«بسم رب الشهدا و الصدیقین؛ مشتاق شهادتم. آرزویم این بود تا قبل از ۳۰ سالگی شهید شوم که نشد. اکنون که این متن را مینویسم در آستانه ۳۶ سالگی قرار دارم و بسیار نگران آیندهام هستم. عمر ما در حال پایان است و فرصتها در حال سپری شدن، ولی دریغ از شهادت. خود میدانم این اعمالم است که سنگینی آن اجازه پرواز را به من نمیدهد.»
وی در ادامه خطاب به خدا مینویسد: «خدایا، تو خود میدانی که از مرگ نمیترسم ولی گناه دستوپاهایم را بسته و گناه احاطهام کرده است. خدایا در این شب سوم ماه رمضان بیا و ببخش گناهانی را که مانع شهادت من شده است. خدایا دیگر فقط امید به میانبر شهادت داریم.»
پیام به همسر و فرزندان
شهید یگانه در بخشی از وصیتنامه خطاب به همسرش مینویسد: «ای همسرم!ای از بهترین نعمتهای زندگیم،ای هدیه امام رضا و امام حسین علیهما السلام، مراقب باش دنیا تو را با خود نبرد. قبلاً به شما گفتهام بابت اموالم؛ نیمی از آن سهم امام زمان است که تا ظهورش در دست ولی فقیه و با نظر ایشان جهت خرج کردن سود آن است.»
وی به فرزندانش نیز توصیه میکند: «به شما فرزندان توصیه میکنم از حب دنیا فاصله بگیرید که همه بدبختی از آن است. کربلا رفتید ما را هم دعا کنید و نایب الزیاره باشید.»
آغازی بر آسمان
و اینگونه شد که محمدمهدی یگانه، تاجر مجاهد مخلص، آرام و سبکبال در صف رزمندگان جبهههای نبرد بهسوی معرکه نور و ظهور عازم و آسمانی شد. مردی که در ۴۰ سالگی در لبنان تشییع و در جنتالزهرای بیروت به خاک سپرده شد؛ همانطور که خودش آرزو داشت.
انتهای پیام/ 122
لینک کپی شد
نظر شما
