انسجام ملی؛ مهمترین مؤلفه امنیت ایران
گروه سیاسی دفاعپرس: تحولات سالهای اخیر، بهویژه جنگ و فشارهای چندلایه علیه ایران نشان داد که در دنیای جدید مفهوم امنیت تغییر کرده است. اگر در گذشته امنیت عمدتاً با قدرت نظامی، مرزهای جغرافیایی و تجهیزات دفاعی تعریف میشد، امروز بخش مهمی از امنیت کشورها علاوه بر مواردی که ذکر شد، به میزان انسجام داخلی، اعتماد اجتماعی و توان جامعه در حفظ همبستگی در شرایط بحران نیز وابسته است.

تجربه بسیاری از کشورها نیز همین مسئله را ثابت کرده است؛ دولتهایی که در میدان نظامی شکست نخوردند، گاهی در اثر فروپاشی انسجام اجتماعی، دوقطبیسازی داخلی و فرسایش اعتماد عمومی دچار بحران شدند و در مقابل کشورهایی که توانستند وحدت اجتماعی خود را حفظ کنند حتی در سختترین شرایط جنگی و اقتصادی نیز مسیر بقا و بازسازی را ادامه دادند. به همین دلیل، در جهان امروز جامعه به یکی از مهمترین میدانهای نبرد تبدیل شده است.
ایران نیز در سالهای اخیر با شرایطی مشابه یعنی ترکیبی از فشار اقتصادی، عملیات رسانهای، جنگ شناختی، تحریم، تهدید نظامی و تلاش برای ایجاد شکافهای اجتماعی مواجه بوده است. در چنین فضایی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا کرد، نه فقط توان نظامی بلکه حفظ پیوند اجتماعی و انسجام داخلی بود. همین مسئله باعث شد مفهوم «وحدت ملی» از یک توصیه عمومی به یک ضرورت راهبردی و امنیتی تبدیل شود.
در واقع، دشمنی که نتواند در میدان نظامی به اهداف خود برسد، معمولاً تلاش میکند میدان تقابل را به حوزه اجتماعی منتقل کند. این انتقال میدان، یکی از مهمترین ویژگیهای جنگهای مدرن است. در جنگهای جدید، هدف صرفاً نابودی زیرساختها نیست؛ بلکه فرسایش روانی جامعه، ایجاد بیاعتمادی، تشدید شکافها و تبدیل اختلافات طبیعی اجتماعی به بحرانهای امنیتی، بخش مهمی از راهبرد فشار محسوب میشود.
در اینگونه شرایط شکافهای اجتماعی اهمیت متفاوتی پیدا میکنند؛ البته هرچند اختلافنظر سیاسی، تنوع فرهنگی، انتقادات اقتصادی یا رقابتهای جناحی، در هر جامعهای طبیعی است اما مسئله زمانی خطرناک میشود که این اختلافات به ابزار جنگ روانی و بیثباتسازی تبدیل شوند زیرا بسیاری از کشورها در دوران بحران تلاش میکنند سطحی از انسجام ملی را حفظ کنند تا جامعه وارد مرحله فرسایش داخلی نشود لذا با توجه به این موضوع امروز کشورمان در نقطهای قرار گرفته که وحدت ملی آن مستقیماً با امنیت ملی گره خورده است چون انسجام اجتماعی صرفاً یک شعار سیاسی نیست، بلکه بخشی از قدرت بازدارندگی کشور محسوب میشود. پس طبیعی است کشوری که جامعه آن دچار آشفتگی، بیاعتمادی و دوقطبیهای شدید شود، حتی اگر از قدرت نظامی بالایی برخوردار باشد، در بلندمدت با آسیبپذیری جدی مواجه خواهد شد و در مقابل جامعهای که بتواند در شرایط فشار، سطحی از همبستگی و اعتماد متقابل را حفظ کند، قدرت عبور از بحران را نیز پیدا میکند.
وحدت در جهان امروز صرفاً با شعار یا دعوتهای کلی ایجاد نمیشود. جامعه زمانی منسجم باقی میماند که احساس کند ساختار حکمرانی مسائل واقعی مردم را درک میکند، عدالت نسبی برقرار است، آینده کشور روشن بوده و نهادهای سیاسی درگیر منازعات فرسایشی و بیحاصل نیستند همانند جمهوری اسلامی ایران که توانسته در روزهای اخیر و در شرایط پسا جنگ این دستاورد را به ارمغان آورد زیرا در دوران جنگ و فشارهای وارده ناشی از آن موفق شده انسجام کلی جامعه را حفظ کرده و به تبع آن از فروپاشی پیوند اجتماعی جلوگیری کند؛ مسئلهای که در بسیاری از تحلیلهای خارجی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
پیرو موضوع مورد اشاره باید گفت مسئله کارآمدی حکمرانی مستقیماً به انسجام ملی پیوند میخورد چون وقتی مردم احساس کنند تصمیمات کلان کشور در جهت حل مشکلات واقعی آنهاست، امید اجتماعی تقویت میشود و جامعه ظرفیت بیشتری برای عبور از بحران پیدا میکند. اما اگر فضای سیاسی کشور بیش از حد درگیر تنشهای جناحی، رقابتهای فرسایشی یا اختلافات کماهمیت شود، سرمایه اجتماعی بهتدریج فرسوده خواهد شد به همین خاطر در اینجا نقش نخبگان سیاسی، رسانهها و جریانهای اجتماعی اهمیت دوچندان پیدا میکند برای اینکه در دوران پساجنگ هر سخن، موضعگیری و کنش سیاسی میتواند بر سطح انسجام ملی اثر بگذارد از این بابت که مسئولیت نخبگان صرفاً رقابت سیاسی نیست، بلکه بخشی از مدیریت ثبات اجتماعی کشور هم جزو مسئولیت آنها محسوب میشود.
پس به جامعهای پویا گفته میشود که دارای تنوع فکری و رقابت سیاسی باشد، اما تفاوت میان رقابت سیاسی و تبدیل اختلافات به شکاف امنیتی بسیار مهم است؛ در شرایط حساس، بسیاری از کشورها تلاش میکنند خطوط قرمز ملی را حفظ کنند و اجازه ندهند رقابتهای داخلی به نقطهای برسد که انسجام عمومی را تضعیف کند. از سوی دیگر، جنگ شناختی نیز به یکی از مهمترین ابزارهای فشار علیه کشورها تبدیل شده است چون در این جنگ، هدف اصلی تغییر ادراک جامعه، ایجاد احساس بنبست، تشدید ناامیدی و تضعیف اعتماد عمومی است و برخلاف جنگ کلاسیک، مرز مشخصی برای آن وجود ندارد و شاید به همین دلیل شبکههای اجتماعی، رسانهها، فضای مجازی و عملیات روانی را بخشی از میدان نبرد محسوب میکنند، لذا در چنین فضایی، جامعهای که از نظر روانی و اجتماعی دچار فرسایش شود، حتی بدون حمله مستقیم نظامی نیز ممکن است با بحرانهای عمیق مواجه شود.
یکی از مهمترین اهداف جنگ شناختی، تبدیل اختلافات طبیعی جامعه به دوقطبیهای غیرقابل ترمیم است. وقتی جامعه به چند اردوگاه متخاصم تبدیل شود و هر گروه دیگری را تهدید وجودی تلقی کند، زمینه فرسایش ملی فراهم میشود که در این شرایط حتی حل مسائل اقتصادی و مدیریتی نیز دشوارتر خواهد شد، زیرا جامعه توان همکاری و همگرایی خود را از دست میدهد و به همین دلیل است که وحدت ملی در ایران پساجنگ صرفاً یک مسئله احساسی یا تبلیغاتی نیست، بلکه بخشی از معماری امنیت کشور محسوب میشود. حفظ این وحدت، نیازمند مجموعهای از اقدامات همزمان در حوزه سیاست، اقتصاد، فرهنگ، رسانه و حکمرانی است.
در حوزه سیاسی، کاهش تنشهای غیرضروری و اولویت دادن به مسائل اصلی کشور اهمیت دارد. در حوزه اقتصادی، بهبود معیشت مردم و ایجاد ثبات اقتصادی میتواند از فرسایش سرمایه اجتماعی جلوگیری کند. در حوزه رسانهای نیز، روایتسازی امیدبخش و جلوگیری از تشدید ناامیدی عمومی اهمیت ویژهای پیدا میکند. همزمان، مسئله عدالت نیز نقشی کلیدی در انسجام ملی دارد. درواقع جامعهای که احساس تبعیض، فساد گسترده یا بیعدالتی کند، بهتدریج وارد مرحله واگرایی میشود. بنابراین، فسادستیزی و شفافیت فقط موضوعات اداری نیستند، بلکه مستقیماً به امنیت ملی و وحدت اجتماعی مرتبطاند.
در کنار همه این مسائل، باید توجه داشت که وحدت ملی به معنای نادیده گرفتن مطالبات اجتماعی نیست. انسجام واقعی زمانی شکل میگیرد که جامعه احساس کند صدای آن شنیده میشود و امکان اصلاح و پیشرفت وجود دارد. هرچه کانالهای گفتوگو، مشارکت و ارتباط میان مردم و حاکمیت فعالتر باشد، ظرفیت جامعه برای عبور از بحران نیز بیشتر خواهد شد.
ایران امروز در مرحلهای قرار گرفته که بیش از هر زمان دیگری به حفظ همبستگی داخلی نیاز دارد. منطقه همچنان بیثبات است، فشارهای خارجی ادامه دارد و جنگهای ترکیبی، شکل پیچیدهتری به خود گرفتهاند. در چنین شرایطی، مهمترین مزیت راهبردی کشور، جامعهای است که بتواند علیرغم اختلافنظرها، در بزنگاههای حساس، انسجام ملی خود را حفظ کند.
در نهایت، اگر جنگهای گذشته عمدتاً در مرزها تعیین تکلیف میشدند، نبردهای امروز بیش از هر چیز در عرصه افکار عمومی، اعتماد اجتماعی و انسجام ملی جریان دارند و میتوان گفت وحدت ملی اکنون فقط یک فضیلت سیاسی نیست، بلکه خط مقدم نبرد جدید است؛ نبردی که پیروزی در آن، میتواند مسیر آینده ایران را در دهههای پیشرو تعیین کند.
انتهای پیام/381
