آموزش ایجاد شبکه‌های پنهانی در انگیس

یکی از آموزش‌هایی که در انگلستان داده شد، آموزش شبکه‌های پنهانی بود. استاد مربوطه گفت که به شاه بگویید به علت اهمیت ارتش و نیرو‌های انتظامی و امنیتیعلاوه بر ضد اطلاعات مربوطه و کنترل اداره دوم، باید دفتر ویژه اطلاعات نیز این نیرو‌ها را به طور پنهانی کنترل کند و به شخص او گزارش دهد و بویژه مراقب نفوذ عناصر مخالف رژیم باشد. این مطلب را در همان شروع تشکیل دفتر به محمدرضا گفتم و او با علاقه تصویب کرد.
کد خبر: ۸۳۸۵۲۷
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۷ - 11June 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

پهلوی

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

شبکه‌های پنهان دفتر ویژه اطلاعات

یکی از آموزش‌هایی که در انگلستان داده شد. آموزش شبکه‌های پنهانی بود. استاد مربوطه گفت که به شاه بگویید به علت اهمیت ارتش در درجه اول و نیرو‌های انتظامی و امنیتی در درجه دوم علاوه بر ضد اطلاعات مربوطه و کنترل اداره دوم باید دفتر ویژه اطلاعات نیز این نیرو‌ها را به طور پنهانی کنترل کند و به شخص او گزارش دهد و بویژه مراقب نفوذ عناصر مخالف رژیم باشد. این مطلب را در همان شروع تشکیل دفتر به محمدرضا گفتم و با علاقه تصویب کرد. در همین رابطه شبکه‌ای که توسط سپهبد کیا رئیس اداره دوم تشکیل شده و پس از بازنشستگی او توسط سرلشکر همایونی اداره می‌شد، به نام سازمان کوک، به من وصل شد و گزارشات آن از طریق دفتر به اطلاع محمدرضا می‌رسید. وظیفه سازمان کوک» کشف نارضایتی در اقشار مختلف جامعه بود و لذا کلیه اخبار آن به شعبه دوم دفتر ارسال می‌شد. 

سپس به عنوان قائم مقام ساواک و نه رئیس دفتر ویژه اطلاعات مدتی در رابطه با شبکه سرتیپ ماهوتیان قرار گرفتم و سپس کلیه ارتباطات سازمان بی‌سیم به من محول شد. باید بگویم که هر ۳ شبکه فوق در واقع توسط سرویس‌های آمریکا و انگلیس ایجاد شده و کار اصلی آنها در همان رابطه بود. در رابطه با سازمان بی‌سیم من مستقیما به عنوان رئیس شبکه در جریان ارتباطات آن با ۶ - MI سفارت بودم. شبکه ماهوتیان نیز انگلیسی بود، ولی حدس می‌زنم که سازمان کوک به آمریکایی‌ها مربوط می‌شد و لذا از ارتباطات خارجی آن سر در نیاوردم.

اما علاوه بر شبکه فوق دفتر دارای شبکه‌های پنهانی خود بود که توسط من ایجاد شد و در واقع سازمان مخفی دفتر را تشکیل می‌داد. یکسال و شاید بیشتر پس از تشکیل دفتر که دفتر در کار خود مسلط شد تصمیم گرفتم که ترتیب تشکیل یک شبکه در ارتش یکی در ژاندارمری و یکی در شهربانی را بدهم آموزش کافی که در انگلیس دیده بودم برای شروع کار کفایت‌ می‌کرد و لذا شخصاً طرحی تهیه کردم. می‌دانستم که اگر موضوع فاش شود و یا مأمورین شبکه شناخته شوند نه تنها نخواهند توانست به وظایف خود عمل کنند بلکه ضد اطلاعات و حتی فرمانده مربوطه موجبات ناراحتی آنها را فراهم خواهند کرد؛ لذا پنهانکاری عمل آنها را در درجه اول اهمیت قرار دادم و تصمیم گرفتم که بقدری با تانی و تدریجی عمل کنم که به هیچوجه امکان افشاء وجود نداشته باشد و حتی مأمورین نیز مطلقاً یکدیگر را نشناسند. در عمل نیز چنین شد و تا انقلاب حتى یک نفر از اعضاء شبکه‌های دفتر نیز شناخته نشد و حتی افسران دفتر نیز از وجود چنین شبکه‌هایی بی‌اطلاع بودند.

برای شروع کار سرگرد صفاپور را که افسر ضد اطلاعات و مسئول ضد اطلاعات پادگان عباس آباد بود، شایسته‌ترین فرد برای ایجاد و اداره شبکه در ارتش و نیرو‌های انتظامی تشخیص دادم و او را به دفتر منتقل کردم. در آغاز از او خواستم که کلیه اطلاعات خود را از درون دفتر بدون تظاهر به من منتقل کند. پس از مدتی خصائل صفاپور را کاملا منطبق با خواست خود دانسته و ضمن مطرح کردن موضوع طرح خود را برای اظهار نظر به او دادم و او تأیید نمود. این طرح که اجرای آن به عهده صفاپور گذارده شد، به شرح زیر بود:

نفوذ در ارتش شهربانی ژاندارمری تقدم با ارتش، مأمورین از بین درجه داران و افسران جزء باشند تا بتوانند به طور طبیعی از درون واحد خود کسب خبر کنند. مأمورین در هر شغل و در هر واحدی باشند مؤثرند. مأمورین به هر واحدی منتقل شدند به وظیفه خود کماکان در همان واحد ادامه دهند. مأمورین پس از بازنشستگی نیز کماکان به کار خود ادامه دهند. درباره هر یک از مأمورین تحقیقات دقیق و وسیع سیاسی و غیر سیاسی صورت گیرد و پرونده‌های مربوطه با توجیه مناسب به دفتر خواسته شود و دقیقا بررسی گردد. ملاقات‌ها با مسئول شبکه آمادگی آموزش توجیه همه در خانه امن صورت گیرد و تنها در موارد بسیار استثنایی ملاقات در محل دفتر ویژه اطلاعات مجاز باشد. اگر مأمور در خارج از مرکز باشد و آمدن او به تهران میسر نباشد، گزارشات خود را با پست به آدرس تعیین شده توسط مسئول شبکه ارسال دارد.

به هر درجه دار ۱۵۰ تومان و به هر افسر جزء ۲۵۰ تومان پاداش ماهیاته داده شود. در صورتی که ارتقاء مأمورین یا تغییر واحد ضرورت یافت دفتر ویژه اطلاعات با پوشش مناسب مثلا به عنوان اینکه او خویشاوند افسر یا درجه دار دفتر است سفارش لازم را بکند. مسئول شبکه همواره یک نفر باشد و اگر او از دفتر ویژه اطلاعات منتقل شد و یا حتی بازنشسته شد نیز این مسئولیت را ادامه دهد. 

صفاپور به شیوه خود با تانی و دقت کامل فعالیت را شروع کرد. به اولین مشکلی که برخورد شد این بود که فرد انتخابی به ادعای صفاپور اطمینان نداشت و لذا تصمیم گرفتم که برای آغاز فعالیت مأمورین با آنها ملاقات داشته باشم ترتیب کار چنین داده شد که مأمور انتخابی به صورت عادی، مثلا شاکی به دفتر مراجعه کند و تقاضای ملاقات با مرا نماید. چون نام او در اختیارم بود وی را می‌پذیرفتم و راجع به وظایفش صحبت و سخنان صفاپور را تأیید‌ می‌کردم. بدین ترتیب فرد مأموریت را می‌پذیرفت و سپس در خانه امن با صفاپور ملاقات‌ می‌کرد و فعالیتش شروع می‌شد. بنابر این ملاقات من با مأمورین فقط یکبار و در بدو شروع بود و هیچگاه ملاقات دومی نداشتم. شبکه صفاپور بتدریج در ارتش و شهربانی و ژاندارمری حتی در حساس‌ترین مراکز گسترده شد و او در این اواخر در ۳۵ واحد شبکه مأمور داشت و این واحد‌ها را کاملا تحت پوشش گرفته بود.

صفاپور در گزارش نویسی کم نظیر و در کار خود بسیار ورزیده بود. او تا درجه سرهنگی در دفتر ماند و سپس برای سرتیبی وی را به بازرسی ویژه نظامی منتقل کردم که محل بلا تصدی سرتیبی داشت ولی او عملا کماکان به کار خود برای دفتر ادامه می‌داد. حدود ۵ سال گذشت و ترتیبی دادم که بازرسی ویژه نظامی برای او تقاضای درجه سرلشکری بنماید و چنین شد. در درجه سرلشکری نیز به کار خود ادامه داد. پس از اینکه رئیس بازرسی شدم هر روز تا ساعتی که من بودم او نیز می‌ماند و بهترین خدمات را برای من انجام می‌داد و تقریبا حدود ۷۰٪ امور سازماندهی تحقیقات پرسنل قبل از انتقال به بازرسی دیدن ساختمان‌ها قبل از اجاره و امثالهم به دوش او بود. او بتدریج مورد حسد هم درجه‌های خود و حتی بالاتر از خود قرار گرفت و آنها به این رویه اعتراض داشتند. این تحریکات از طرق پنهانی به اطلاع من می‌رسید و اهمیت نمی‌دادم. افرادی که به او حسادت می‌کردند خود یک دهم کار صفاپور را نیز‌ نمی‌توانستند انجام دهند.

اصولاً صفاپور و نجاتی هر دو در میان افسران دفتر افرادی شاخص و با استعداد بودند. نجاتی را برای درجه سرتیبی به بازرسی ویژه مأمور نمودم و در آنجا در آزمایش مربوطه بین کلیه سرهنگ‌هایی که می‌بایست به ترفیع نائل شوند ردیف اول را حایز شد. سپهبد فیروزمند به محمدرضا گفته بود و او با غرور پاسخ داده بود، افسران دفتر باید چنین باشند! نجاتی از نظر حافظه از صفاپور قوی‌تر بود و اگر وضع ادامه می‌یافت صفاپور در درجه سرلشکری می‌ماند ولی نجاتی به علت داشتن قدرت فرماندهی و منطق ستادی، بدون تردید سپهبد می‌شد. به هر حال محمدرضا به شبکه صفاپور اکتفاء نکرد و دستور داد که بر روی ساواک نیز کنترل شود و به علاوه ساواک نیز بر روی اداره دوم و به همین ترتیب در مورد شهربانی و ژاندارمری کنترل پنهانی وجود داشته باشد.

اطلاعات واصله از شبکه‌های دفتر بر ۲ نوع بود فعالیت‌های مضره و اطلاعات عادی. اطلاعات مربوط به فعالیت‌های مضره در صورت لزوم تحت عنوان اطلاع واصله به دفتر» به ضد اطلاعات مربوطه ارسال و پیگیری می‌شد و اطلاعات عادی نیز در صورت لزوم تحت همین عنوان به فرمانده واحد مربوطه داده می‌شد و پیگیری می‌گردید. هر ماه نیز یک گزارش تهیه شده و به اطلاع محمدرضا می‌رسید.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین