روایتی از شهید سید اسماعیل فرجودی؛ جوانی که به قربانگاه عشق رفت

در روز‌های عطرآگین غدیر، نام جوانی از سلاله سادات دوباره بر زبان‌ها جاری شد؛ سید اسماعیل فرجودی، جوانی مؤمن و عاشق ولایت که زندگی‌اش را در مسیر خدمت، عبادت و عشق به اهل‌بیت (ع) سپری کرد و سرانجام در سحرگاه اسفند ۱۴۰۴ به قافله شهدا پیوست.
کد خبر: ۸۳۸۹۳۴
تاریخ انتشار: ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۰ - 04June 2026
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از رشت، سمیه اقدامی سندی؛ بعد از توحید و در راستای نبوت، هویت دینی ما در ولایت است و غدیر مشعل همیشه فروزان این باور‌های جاوید است. غدیر آهنگ بیداری تشیع است. غدیر آهنگ هوشیاری و تحرک است. غدیر، زنگ تداوم امامت با ظهور پیروز مهدی آل محمد (صلی الله علیه و آله) است.
رشت
غدیر، فریاد تمامت بعثت و تداوم تاریخ انسان‌ساز انبیاء الهی است. غدیر، تمامیت تاریخ شیعه است. غدیر، برکه‌ای که قطره قطره آن ضامن تموّج دریادلان عاشقی است که امامت و ولایت را تنها در برگزیدگان بر حق خدا می‌بینند و اینک در غدیرامسال سعادتی نصیب ما شد تا در حبل‌الله المتین ولایت ساعاتی در منزل سیدی بنشینیم که از قطره قطره خونش ضامن تموج دریا دلان عاشقی شد که تاریخ انسان ساز انبیا را تضمین کرد و اسماعیل وار به قربانگاه عشق رفت. 
 
توفیق رفیق راهمان شد و ساعاتی در کنار خانواده شهید سید اسماعیل فرجودی شهیدی از خاندان سادات و جنگ رمضان باشیم و از لسان پدر بیشتر با این شهید سعید آشنا شویم.
 
 اینجانب سید محمد فرجودی متولد ۱۳۳۸ کشاورز و نیز دارای شغل غیر دولتی هستم. خداوند متعال عنایت کرد و به من سه فرزند بنام‌های سیده سعیده، سیده سمانه و سیداسماعیل (معروف به سید سعید) را داد که یگانه پسرم متولد ششم فروردین ۱۳۷۵ بود. 
رشت
سید اسماعیل مدرک کارشناسی فیزیک هسته‌ای دانشگاه گیلان را داشت که در درس از ابتدا دوران ابتدایی تا دانشگاه بسیار باهوش و باذکاوت و پرتلاش بود. با آنکه من در سطح سوادم ابتدایی بود، اما فرزندانم بسیار درسخوان و اهل علم و دانش بودند. پسرم علاوه برفراگیری علم و دانش و تعلیم، در تربیت و کلامش بسیار مودب و با وقار و متین بود. مقید به نماز اول وقت و مسجد و منبر بود و به انجام تکالیف دینی و مذهبی‌اش قبل از رسیدن به سن بلوغ بسیار پایبند بود. سید اسماعیل بیشتر از آنکه حرف بزند مرد عمل بود و هیچ‌گاه ادعای مذهبی بودن صرف را نداشت.
 
به مسائل دینی و اعتقادی اهتمام ویژه‌ای داشت. بیش از ۵ بار به اربعین حسینی رفت و عاشق زیارت کربلا و حرم اباعبدالله الحسین (ع) بود.
 
سید اسماعیل اگرچه از نظر شناسنامه کم سن و سال بود و ته تغاری خانه بود، اما بزرگ مرد خانه بود. احترام به پدر و مادر گذاشتن و عشق و علاقه فراوان به خواهران داشتن او را سو گلی خانه کرده بود. او بیش از اندازه و خانواده دوست بود و دلش برای ناز و کرشمه‌های خواهر زاده‌هایش می‌رفت.
 
 البته رابطه گرم و صمیمی سید اسماعیل بامادرش که خاص و ویژه و مادرپسری بود. مادر او را باحجب، چشم پاک و متین بار آورده بود و سید اسماعیل نماز و روزه و خمس و زیارات حرم امامان معصوم و شهدایش تمام شدنی نبود. عصبانیت و بی‌حرمتی سید اسماعیل را طی ۲۹ سال زندگی دنیای او کسی ندید. لبخند همیشه مهمان لبانش بود.
 
او از دست به خیر بودنش هیچ وقت نگفت، اما بعد از شهادتش ما فهمیدیم که او چقدر به نیازمندان کمک کرده است. سید اسماعیل ساعاتی هم که در مغازه به جای من مشغول به فروش لبنیات می‌شد آنقدر در برخورد با مشتری‌ها افتاده و خالصانه رفتار می‌کرد که حتی افرادی که به ظاهرسنخیتی با شعائر دینی نداشتند از مرام و منش سید اسماعیل برای من می‌گفتند و همه از او راضی بودند.
 
مادر برای یگانه پسرش آرزو‌های زیادی داشت. برای او آستین بالا زده بود و می‌خواست کم کم لباس دامادی بر تن فرزندش کند و حنا بر دستانش ببندد و نقل و نبات بر سر او بریزد، اما اسرائیل غاصب آرزو‌های مادر سید اسماعیل را یک شبه بر باد داد و در سحرگاه یکشنبه دهم اسفندماه ۱۴۰۴ سید اسماعیل را به قربانگاه عشق فرستاد. 
رشت
سید اسماعیل سید و برگزیده خدا بود و خدا هم عاشق او شد و او را برد. در دست نوشته‌هایی که این ایام می‌بینیم و از او به یادگار مانده از رابطه دلی و عمیق او با خدایش حرف زده و اینگونه نوشته که خداوندا من اهل مادیات نیستم و هر کاری که انجام می‌دهم برای خشنودی و رضای توست حتی خدمت به پدر و مادر و آن لبخندی که بر لبان پدر و مادرم می‌نشانم را همه را به خاطر رضای تو انجام می‌دهم و رضای پدر و مادرم را رضای تو می‌دانم.
 
سید اسماعیل عاشق بود. عاشق شهدا و گلزار شهدای رشت. شب‌هایی را به خاطر داریم او تا صبح در گلزار شهدا می‌ماند و هر خواسته و حوائجی داشت از شهدا خصوصا شهدای گمنام می‌خواست. سید اهل اعتکاف بود از دوران دانش آموزی و مدرسه. بسیار در خوردن و پوشیدن قانع بود حتی با وجود یک پسر بودن هیچ اعتراضی از کمبود‌ها نداشت. 
 
حتی به من یا مادرش درخواست یک دوچرخه یا ماشین را هیچ وقت نکرد. سید اسماعیل برایش مهم نبود که کارهایش دیده شود و دنبال شهرت نبود بلکه بیشتر در گوشه و کنار می‌ماند و دنبال گمنامی بود.
 
 بسیار مرتب و منظم بود و اهل مطالعه و قرائت قرآن بود. حتی یکسال معاون یک مدرسه قرآنی شد. یکسال و نیم بود که به جهت علاقه و قبولی در گزینش سپاه پاسدار رسمی سپاه شد و دوره‌های آموزشی زیادی را در خارج از رشت طی کرد.
 
بعد از جنگ ۱۲ روزه اول با وجود اینکه رده خدمتی او در بسیج بود، اما به جهت عشق به سپاه و فرامین رهبری داوطلبانه منطقه لوشان را انتخاب کرد و وارد آنجا شد.
 
سید اسماعیل چند ماهی که وارد لوشان شده بود به مادرش گفته بود که در باغ شهادت اینجا باز باز است. او علاقه به شهادت داشت و در یادداشت‌هایش فرازی از این عبارت زیارت عاشورا را نوشته است؛ «فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَکْرَمَ مَقَامَکَ وَ أَکْرَمَنِی (بِکَ) أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ؛»
 
 سید اسماعیل قرائت زیارت عاشورایش ترک نمی‌شد. او ذوب در ولایت و امامت و رهبری بود. وقتی خبر شهادت سید اسماعیل به خانواده رسید ساعت ده همان شب مادرش که از نماز جماعت مغرب و عشا مسجد محله برمی‌گشت دچار سانحه تصادف شد و از ناحیه دست و پا مجروح شد.
 
 او پنج ساعت قبل از شهادت یگانه فرزندش راهی بیمارستان می‌شود. خبر شهادت رهبر شهید هنوز از رسانه‌ها اعلام نشده بود که ساعت سه شب یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ سید اسماعیل و چند نفر از همکارانش با موشک‌های بی‌امان رژیم نامشروع اسرائیل به شهادت می‌رسند.
 
 خبر شهادت سید اسماعیل را حاج آقا پیوسته (پدر شوهر سیده سعیده) به خانواده می‌دهد. خانواده که درگیر بیمارستان و اتاق عمل مادر بودند با شنیدن خبر شهادت سید اسماعیل نمی‌توانستند خبر شهادت را چگونه به مادر بدهند. 
 
مادر در همان ایام مدام سراغ سید اسماعیل را می‌گیرد و اطرافیان به خاطر وضعیت جسمی و روحی مادر به او خبر زخمی شدن جگر گوشه‌اش را می‌دهند، اما پس از چند روز بی‌تابی مادر صبح روز چهارشنبه به او اطلاع می‌دهند.
 
 از آنجایی که پیکر مطهر سید اسماعیل در کنار ۵ شهید دیگر در معراج الشهدا رشت بود و خانواده به خاطر وضعیت مادر شرایط حضور در معراج الشهدا را نداشتند از مسوولین درخواست کردند که پیکر پسر شهیدش را به خانه برده تا پدر و مادر و خواهران ساعتی با عزیزترین کس زندگی‌شان وداع کنند و آن هم چه وداعی.
 
وداعی سخت و سنگین و طاقت فرسا به بلندای عمر مادر و پدر. وداعی که پدر را به یاد حضرت علی اکبر (ع) امام حسین (ع) انداخت. وداعی که طاقت امام بریده شد وصدا زد که جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید. 
 
قطعا وداع و فراق پدر، مادر، خواهر و اطرافیان با پیکر خونین شهید سید اسماعیل هم سخت بود و تلخ. مادر نگاهش به قد رشید او بوده و با دیدن جوان ۲۹ ساله‌اش آرزو کرده بود که ایکاش لباس دامادی و سفره عقد و دامادیش را می‌دید و خواهران آرزوی حنا بستن و بوق ماشین عروسی‌اش را.
 
اما با همه این آرزو‌های زیاد سید اسماعیل در هودجی از پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران خوابیده بود و پیکر مطهر او پس از تشییع از مصلی نماز جمعه تا میدان فرهنگ و اقامه نماز توسط آیت‌الله فلاحتی نماینده ولی‌فقیه در گیلان و امام جمعه رشت عصر روز جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ در گلزار شهدای رشت آرام گرفت و به خاک سپرده شد.
 
قطعا در عید سعید غدیر خم امسال و همه سال‌ها فراق سید اسماعیل معروف به سید سعید فرجودی برای خانواده سخت خواهد بود، اما درود خداوند بر پدران و مادران شیعه پرور و علوی مسلک ایران اسلامی و گیلان قهرمان که چنین اسماعیل‌هایی را پرورش می‌دهند و به قربانگاه عشق می‌فرستند.
 
 درود خدا به روح پاک و مطهر شهید سید اسماعیل فرجودی. ان شاءالله که شفاعت و شهادت او شامل حال ما بشود.
رشت
گزارش از: سمیه اقدامی 
 
انتهای پیام/
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین