روایت غریبانه شهادت ۶۰۵ شهروند بانهای در ۱۵ خرداد ماه سال ۱۳۶۳
خردادماه سال ۱۳۶۳ را میتوان رمضان خونین بانه نامید، روزی که هشت فروند هواپیمای رژیم بعث صدام بر فراز آسمان بر زمین این شهر سایه انداختند و مردم بیدفاع شهر بانه را که برای مراسم گرامیداشت شهدای ۱۵ خرداد ماه چهل و دو جمع شده بودند، به خاک و خون کشیدند.
به گزارش دفاعپرس از کردستان، خردادماه سال ۱۳۶۳ را میتوان رمضان خونین بانه نامید، روزی که هشت فروند هواپیمای رژیم بعث صدام بر فراز آسمان بر زمین این شهر سایه انداختند و مردم بیدفاع شهر بانه را که برای مراسم گرامیداشت شهدای ۱۵ خردادماه چهل و دو جمع شده بودند، به خاک و خون کشیدند.

رژیم بعث جدای از محل اجتماع مردم، چند نقطه دیگر شهر را هم بمباران کرد و دهها کودک بیگناه را به شهادت رساند. ۶۰۵ نفر از کسانی که در مراسم یادبود شهدای ۱۵ خرداد ۴۲ شرکت کرده بودند با ناجوانمردانهترین شیوه و مظلومانه به شهادت رسیدند، شهدایی که در مجلس شهیدان شهد شیرین شهادت نوشیدند و همچون کبوترانی سبکبال به آسمان پرگشودند.
پیکرهای تکهتکه شده شهدا در همه جای محل بمباران دیده میشد. حتی بخشهایی از اجساد شهدا به خیابانهای اطراف پاشیده بود. والدین شهدای دانشآموز بعد از شنیدن صدای مهیب سقوط بمبها خودشان را به پارک میرسانند و در اینجا صحنههای تکاندهندهای رخ میدهد. پدران و مادران به دنبال عزیزانشان میگشتند.
آن روز مردم این شهر انقلابی مراسم گرامیداشت بیست و یکمین سالگرد شهدای حماسه ۱۵ خرداد سال ۴۲ را برگزار میکردند که ناگهان جنگندههای دشمن به تجمع مردم حمله میکنند و تعداد قابل توجهی از اهالی بانه اعم از کودک و بزرگسال را به شهادت میرسانند.
آن روز مردم شهر از زن و مرد، پیر و جوان بعد از ۲۱ سال که از قیام خونین پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲ میگذشت، به یاد شهدای آن روز با زبان روزه به خیابانها آمده بودند تا این واقعه تاریخی را گرامی بدارند. خرداد سال ۶۳ مصادف با ماه رمضان بود، بنابراین تعداد زیادی از شهدای آن روز با زبان روزه به دیدار پروردگارشان شتافتند.
طبق تحقیقاتی که انجام شده و از شاهدان حادثه بر جای مانده است، آن روز مردم با فریاد «اللهاکبر» گروه گروه به سمت پارک شهر (۱۵ خرداد کنونی) بانه حرکت میکردند تا در این پارک و مصلای شهر تجمع کنند. ساعتی بعد اجتماعی عظیم از مردم در پارک جمع میشوند. بیخبر از آنکه تا دقایقی بعد خودشان حماسه ماندگار دیگری را با خون پاکشان خلق خواهند کرد، که برای همیشه در اذهان مردمان باقی خواهد ماند.
حماسهسازان روز تاریخی پانزدهم خرداد سال ۱۳۶۳ بانه در حقیقت همین زنان و مردانی بودند که آن روز به یکباره با بمباران وحشیانه جنگندههای بعثی بسیاری از آنها به شهادت رسیدند.

بعثیها جنگ شهرها را برای پایین آوردن روحیه مردم شروع کرده بودند. در طول دفاع مقدس هرگاه آنها در جبهه مقابل رزمندهها کم میآوردند، جنگ را به مناطق غیرنظامی میکشاندند. واقعه بمباران اجتماع مردم بانه یکی از جنایاتی است که بعثیها مرتکب شدند. (هرچند که به نسبت شهدا و مجروحین، واقعه بانه یک نمونه خاص است).
موارد دیگر هم مثل این مورد وجود دارد. مثلاً ۲۲ بهمن سال ۶۵ که مردم مهاباد در راهپیمایی سالروز پیروزی انقلاب اسلامی شرکت میکنند و حضور گستردهای هم داشتند، روز بعدش (۲۳ بهمن) جنگندههای بعثی میآیند و به تلافی حضور مردم در این راهپیمایی شهر را به خاک و خون میکشند.
روز حادثه همه در پارک تجمع کرده و برای دقایقی سکوت برقرار شده بود که ناگهان چندین فروند هواپیمای ارتش بعث عراق وارد حریم هوایی بانه میشود و به سرعت بارانی از بمب و راکت را در ۱۰ نقطه شهر بر سر مردم بیدفاع و غیر نظامی میریزند، اما تمرکزشان روی اجتماع مردم بود.
یکی از شاهدان میگفت در کسری از ثانیه ناگهان خون مردم بیگناه درهم آمیخت و شهر بوی خون گرفت. در مدت چند ثانیه آسمان و زمین باهم برخورد کردند و همه چیز برهم خورد. مردم آن قدر ترسیده بودند که کسی نمیدانست باید چه کار کند و دنبال کدام عزیز بگردد.
غیر از پارک چند نقطه دیگر هم بمباران شده بود و برخی از مردم عزیزانشان زیر آوار مانده بود. آن روز در عرض چند دقیقه شهر کوچک بانه ۲۱۵ شهید و حدود ۴۰۰ جانباز داد. خیلی از این شهدا دانشآموزان بیگناهی بودند که در راهپیمایی شرکت کرده بودند. عمق فاجعه زیاد بود. به گونهای که وسایل نقلیه موجود، جوابگوی حمل جنازه و زخمیها را نمیداد.
تأخیر در چنین شرایطی واقعاً جایز نبود، بنابراین عدهای مجبور شدند زخمیها را برای رساندن به بیمارستان به دوش بگیرند. تعداد شهدا به قدری زیاد بود که قبرهای دسته جمعی برایشان تدارک دیده شد. این امر هم به خاطر تعداد زیاد شهدا بود و هم به خاطر اینکه میترسیدند دوباره جنگندهها برگردند و شهر را بمباران کنند.

پانزدهم خرداد سال ۱۳۶۳ در واقع یکی از سیاهترین ورقهای حیات سیاسی و نظامی رژیم بعث عراق بود که در شهر مرزی بانه به تصویر کشیده شد.
رزمندهها هم حضور داشتند. آمار شهدای آن روز حدود ۵۹۰ نفر است. از این تعداد ۲۱۵ نفر از مردم و باقی از رزمندگان بودند. در زمان جنگ، بانه به عنوان یک شهر مرزی منطقه جنگی محسوب میشد. رزمندهها در این شهر و خیلی از شهرهای دیگر کردستان حضور داشتند. آن روز هم مردم بانه به همراه تعدادی از رزمندگان بعد از برگزاری راهپیمایی به مناسبت سالگرد پانزدهم خرداد سال ۱۳۴۲ در پارکشهر جمع شده بودند که جنگندههای دشمن حمله کردند.
بعد از این فاجعه نام این پارک را «پارک ۱۵ خرداد» گذاشتند. از شاهدان نقل شده که روز حادثه مراسم به نیمه نرسیده بود که بمباران دشمن شروع شد. همانطور که گفته شد در پی این فاجعه نزدیک به ۵۹۰ نفر از شهروندان بانه و رزمندگان حاضر در راهپیمایی به شهادت رسیدند و حدود ۴۰۰ نفر هم مجروح شدند. آمار بسیار زیاد است. در بمباران شیمیایی سردشت تعداد شهدا خیلی کمتر از شهدای بانه بود. یا در بمباران خوشهای پاوه، کرمانشاه یا بمباران طولانی مدت شهر اندیمشک، تعداد شهدا کمتر است.
وقتی که دشمن پارک شهر و مصلی را بمباران میکند، آنجا تعداد قابل توجهی از مردم و خصوصاً دانشآموزان حضور داشتند. بعد هم که چند نقطه دیگر شهر را میزنند و در آنجا هم تلفات زیادی داده میشود. اصلاً بمباران تجمع مردم یک امر نادری تا آن موقع از جنگ تحمیلی بود. شما ببینید حدود ۶۰۰ شهید آمار خیلی بالایی است. آن هم طی یک ساعت این میزان شهید واقعاً تکاندهنده است.

شهر بانه در دفاعمقدس حدود ۷۷ بار بمباران شده و تعداد زیادی از مردم بیدفاع این شهر به شهادت رسیدند. در کردستان و در طول جنگ تحمیلی، شهرهایی مثل مریوان، سنندج، کامیاران، سردشت (که بمباران شیمیایی شد) پاوه و... خیلی جاهای دیگر بارها از سوی دشمن بمباران شدهاند.
یکی از اهداف بعثیها از بمباران شهرها پایین آوردن روحیه مردم بود و هدف دیگرشان، خالیکردن شهرها از اهالی، چراکه این شهرها میتوانستند عقبه رزمندهها به شمار بیایند. پشتیبانی از جبههها هم عامل دیگری بود که منجر به کینه دشمن میشد.
یکی از شاهدان عینی فاجعه میگفت مراسم آن روز با تجمع مردم در مقابل مقر سپاه بانه شروع شد. سپس راهپیمایی به سمت پارک شهر (۱۵ خرداد کنونی) و مصلای بانه ادامه یافت. پس از اجتماع مردم در محل مصلی و آغاز سخنرانی امام جماعت شهر، ناگهان هواپیماهای رژیمبعث عراق محل تجمع راهپیمایان و همچنین نقاط دیگر شهر از جمله فرمانداری بانه را مورد حمله قرار دادند که حدود ۶۰۰ نفر شهید شدند.
فاجعه به حدی عمیق بود که پیکرهای تکهتکه شده شهدا در همه جای محل بمباران دیده میشد. حتی بخشهایی از اجساد شهدا به خیابانهای اطراف پاشیده بود. والدین شهدای دانشآموز بعد از شنیدن صدای مهیب سقوط بمبها، خودشان را به پارک میرسانند و در اینجا صحنههای تکان دهندهای رخ میدهد. پدران و مادران به دنبال عزیزانشان میگشتند و هر کسی تکههای تن فرزندش را به دست میگرفت و هیچ کسی نمیدانست چطور میتواند از عمق این فاجعه بکاهد.
خبر این فاجعه در آن زمان به سرعت در سراسر کشور پیچید، طوری که براثر این فاجعه دولت وقت سه روز در کل کشور عزای عمومی اعلام کرد و وزیر صنایع از طرف دولت به بانه آمد تا به مردم تسلیت بگوید. ۱۵ خرداد، خونینترین روز بانه
در بمباران ۱۵ خرداد سال ۱۳۶۳ شهر بانه توسط هواپیماهای بعثی عراق ۶۰۵ نفر شهید و بیش از هزاران نفر زخمی شدند که فاجعهای انسانی را در تاریخ این شهر کوچک مرزی ثبت کرد و به خونینترین روز این شهر تبدیل شد.
پارک ۱۵ خرداد بانه قطعهای از بهشت است که ۶۰۵ نفر از مردم بی دفاع این شهر به دلیل بمباران وحشیانه هواپیماهای بعثی عراق در ان پارک شهید شدند و در خون خود غلتیدند، این شهدا آمده بودند که یاد و خاطره شهدای قیام خونین ۱۵ خرداد سال ۴۲ را گرامی بدارند، اما آنها نیز با زبان روزه به کاروان آن شهدا پیوستند.
روز ۱۵ خرداد سال ۶۳ مصادف بود با پنجم ماه مبارک رمضان آن سال، در آن روز چند فروند هواپیمای رژیم بعثی عراق اجتماع بزرگ مرزنشینان روزه دار بانه را به کام مرگ کشاندند و ۶۰۵ تن از زنان، مردان و کودکان این شهر را شهید کردند.
اگر چه هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران خاطرات تلخ و شیرین زیادی به همراه داشته است، اما بمباران اجتماع بزرگ مرزنشینان روزه دار بانه در ۱۵ خرداد ۶۳ به عنوان یک حادثه تلخ و فراموش نشدنی و فاجعه بزرگ انسانی در اذهان عمومی مردم مرزدار ماندگار شده و سینه به سینه به نسلهای آینده منتقل میشود.

این حادثه تلخ تاریخی که نمایشی از آتش و خون بود، در ساعت ۱۰ صبح هنگامی که ماموستا عبدالله سوری امام جمعه وقت برای مردم سخنرانی میکرد، اتفاق افتاد و ۶۰۵ شهید و بیش از صدها مجروح برجای گذاشت و بسیاری از خانوادهها مانند اشعریها و قادرخانزادهها بیش از پنج شهید تقدیم انقلاب کردند و قیام دیگری در تاریخ پر افتخار انقلاب اسلامی خلق کردند.
حادثه تلخ ۱۵ خرداد ماه سال ۱۳۶۳ در بانه و بمباران ۱۰ نقطه در این شهر و به شهادت رساندن بیش از ۶۰۰ نفر از مردم بیگناه این شهر به عنوان روزی مرگبار در تاریخ این شهر یاد میشود.
هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران برای مردم خاطرات تلخ و شیرین زیادی به همراه داشته در طول این چند سال شهر مرزی بانه ۷۲ بار به شدت بمباران شد، اما بمباران روز ۱۵ خرداد یکی از مرگبارترین و خونینترین بمبارانهای تاریخ این شهر است که در آن ۶۰۵ نفر شهید و صدها نفر مجروح شدند و این روز به عنوان فاجعه بزرگ انسانی در اذهان عمومی ماندگار شده است.
روز ۱۵ خرداد سال ۶۳ مصادف بود با پنجم ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۴ هجری قمری در این روز مردم مومن و روزه دار این شهر برای گرامی داشت سالروز قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ که از حادثه سازترین رویدادهای نیم قرن گذشته ایران و سنگ بنای پیروزی انقلاب اسلامی است، در پارک شهر که اکنون به نام شهدا ۱۵ خرداد نام گذاری شده جمع شده بودند که ناگهان پنج فروند هواپیمای ارتش رژیم بعث عراق وارد حریم هوایی بانه شدند و در کوتاهترین زمان بارانی از بمبهای آتش زا، راکت و گلوله را در ۱۰ نقطه این شهر بر سر مردم بی دفاع فرو ریختند و اجتماع بزرگ مردم روز دار را به خاک و خون کشیدند.
همه مردم شوکه شده بودند و سراسیمه دنبال عزیزانشان میگشتند شدت حمله هوایی به حدی زیاد بود که در کمتر از چند ثانیه ۶۰۵ نفر مظلومانه به شهادت رسیدند و صدها نفر نیز مجروح شدند که هنوز آثار این جنگ در آنها نمایان است بیشترین افرادی که در این جنایت به شهادت رسیدند دانش اموز و جوانان بودند در این حادثه تلخ بسیاری از خانوادهها بیش از ۵ تا ۶ نفر از اعضای خود را از دست داده بودند.
خانوادههای اشعری، قادرخانزاده، رحمان پور و فرجی خانوادههای بودند که بیش از سه نفر از اعضای خانواده را از دست داده بودند.

شاهدان عینی این حادثه خونین زیاد هستند، اما محمد رئوف توکلی نویسنده کتاب تاریخ و جغرافیای بانه این گونه این روز تلخ تاریخی را توصیف میکند: ناگهان پنج فروند و به قولی هشت فروند هواپیما ارتش بعث عراق وارد آسمان بانه شدند و صدها بمب و راکت را در ۱۰ نقطه این شهر بر سر مردم فرو ریختند در مدت چند ثانیه گویی آسمان و زمین با هم برخورد کرده و متلاشی شدند لحظاتی بعد قطعات اندام جنازهها به هوا رفته به صورت تکه پارههایی به زمین بازگشته و یا بر شاخ درختان بر جایی ماندند از سویی صدها جنازه روزی هم انباشته شده و صدها نفر زخمهای مهلک برداشته و در خاک و خون غلطیدند.
دکان و خانهها اتش گرفته و در هم ریختند و اجساد بسیاری سوخته و زیر آورها ماندند کسانیکه زنده مانده بودند با آمبولانس و هر وسیله دیگر که در اختیار داشتند به یاری زخمیها و مصدومان شتافتند، اما عمق فاجعه به حدی بود که وسائل نقلیه کفاف جنازهها و زخمیها را نمیکرد این بود که عدهای مجبور شدند زخمیها را برای رسانیدن به بیمارستان به دوش بکشند.
عثمان حسامی از مکانیکها با استعداد که موفق به مونتاژ نوعی خودرو شده بود با کارگرانش در میان کارگاه خویش واقع در خیابان هلال احمر سوختند و جز تودهای از خاکستر چیزی از آنان باقی نماند در همان خیابان دهها نفر که در جلوی دکانی برای دریافت خواربار کوپنی صف کشیده بودند همگی کشته شدند از تعداد هشت نفر عائله ماموستا رسول اشعری ۲ نفر زنده ماندند درویش عبدالله فرجی از کشاورزان واراسته و زحمتکش با پنج نفر افراد خانواده اش زیر خروارها سنگ و خاک جان سپردند.
رانندهای که در خیابان جنوب پارک شهر سرگرم تعمیر ماشینش بود مورد اصابت بمب قرار گفت و کامیونش آتش گرفت و خود در میان آن کاملا سوخت شد.
توکلی در بخش دیگری از کتابش خاطراتش این روز را از زبان شاهدان عینی این گونه روایت میکند: سید احمد توکلی کارمند آموزش و پرورش گفت: هنگام بمباران در داخل پارک شهر ضربه شدیدی بر سینهام وارد آمد که چیز نمانده بود قفسه سینهام بشکند دیدم دست جدا شدهای از پیکر انسانی بود که معلوم نبود بقیه اندام صاحب دست کجا افتاده است.
کارگری با نام عبدالله کریمی با دستمالی جلو بینی خود را بسته و داخل پارک ویران شده و برای پیشگیری از عفونت سمپاشی میکرد از او راجع به گودالی پرشده از خاک و پارچه سفیدی که درون چاه بر چوبی افراشته بود پرسیدم گفت: این گودال پر از اعضای متلاشی شده شهیدانی است که روی آنها با خاک پوشاندهاند.
دهها نفر از شهیدان دانش اموزانی بودند که به منظور مرور درسها برای امتحانات آخر سال در پارک و اطراف ان پرسه میزدند ولی دست جنایتکاران انها را نابود و ناکام ساخت.

وی در بخش دیگری از کتابش مینویسد: شمار شهدا به حدی بود که مردم از عهده دفن انها بر نمیآمدند این بود که بستگان شهدا شخصا کندن گور عزیزانشان بر عهده گرفتند، چون با این روشها دفن تمامی اجساد میسر نمیگردید ناچار با بیل مکانیکی گودال بزرگی ایجاد کرده و جنازهها را به طور دسته جمعی در آن دفن میکردند.
در میان شهدا افراد ناشناس و غریبه هم وجود داشت از جمله دو نفر دست فروش تهرانی که مقداری ظروف پلاستیکی را به بانه آورده بودند تا با فروش انها نفقه عائله خویش را تامین کنند خوشبختانه جنازه این دو نفر شناسایی شد و به تهران اعاده گردیدند.
از سرنوشت بسیاری از قربانیان خبری نبود بستگان انها در بیمارستان شهرهای دیگر به دنبالشان میگشتند، زیرا کثرت زخمیها به حدی بود که مجال نام نویسی و صورت برداری در آن شرایط غیر ممکن بود. از میان زخمیهای اعزامی به شهرستانها هر روز تعدادی فوت میکردند و به بانه عودت داده میشدند این کاروان تا مدتها در راه بود.
هنگام بمباران تعدادی از روستاییان که برای خرید مایحتاج خویش در شهر حضور داشتند انها نیز از عواقب وخیم بمباران بی بهره نماندند برای بسیاری از روستاها ۱۰ تا ۱۵ جنازه شهدا عودت داده میشد این بود چتر ماتم و عزا بر روستاها نیز سایه افکند.
از بیم تکرار بمباران هر روز بازماندگان شهری به صحرا و کوههای اطراف پناه میبردند و شبانگاه به خانه هایشان باز میگشتند این بود که در سایهی هر درختی و در پناه هر صخرهای تلاوت قران از ضبط صوت به گوش میرسید و کسانی دیده میشد که در سوگ عزیزان از دست رفته شان نشسته و افرادی برای تسلیت گویی در کنارشان قرار گرفته بودند.

هیات اعزامی سازمان ملل پس از انکه از بانه دیدن کردند و روز بعد از تهران به سوی بغداد پرواز کردند و از شهرهای عراق بازید کردند در گزارش خود اعلام کردند هنگامیکه از گورستان شهر که کشته شدگان روز قبل را دفن میکردند را دیدند و جنازه ۲ زن و پنج کودک را که در تابوت باز بود مشاهده کردند این هیات از بیمارستانی که تعدادی از زخمیها را مداوا میکردند بازدید کردند ۲ پزشک بیمارستان، یک جوان، هشت زن و ۱۴ کودک ۲ تا ۱۲ سال را که زخم آنها متوسط و وخیم بود.
یک نوزاد به وسیله سزارین زودتر از موعد به دنیا آورده شده بود، زیرا مادرش روز قبل به سختی مجروح شده بود. هیات اعزامی در گزارش خود بمباران این شهر را تایید کردند و با ملاحظه قطعات بمب نوع ان را تعیین و تاکید کردند که این بمبها اساس برای کشتن افراد به کار میرود همین امر علت بالا بودن تعداد تلفات و زخمی و پایین بودن میزان خسارت وارد شده به ساختمانها میباشد.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
