پیوند عاطفی رزمندگان عراقی با حاج قاسم و ابومهدی المهندس
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، در تاریخ معاصر عراق، «حشدالشعبی» جنبشی مردمی بود که از دل بحران و در پاسخ به تهدیدی وجودی متولد شد. برای درک ابعاد این نبرد و روحیه رزمندگانی که در خط مقدم ایستادند، روایت «عماد اسدی» معروف به «ابومهدی» حائز اهمیت است. وی که متولد ۱۹۸۶ میلادی است، بیش از دو دهه از زندگی خود را در میدانهای نبرد سپری کرده؛ از دوران اشغال عراق توسط ایالات متحده تا نبردهای خونین علیه تروریسم داعش.

از سقوط صدام تا ورود اشغالگران
سفر عملیاتی عماد اسدی به سال ۲۰۰۳ بازمیگردد؛ زمانی که تانکهای آمریکایی وارد بغداد شدند. در حالی که بخشی از مردم عراق پایان حکومت صدام را نویدبخش آرامش میدیدند، اسدی و همنسلان او نگاهی متفاوت داشتند. او در این باره میگوید: وقتی صدام سقوط کرد، ما نگران بودیم. تجربه نشان داده بود هرجا آمریکا وارد شود، آرامش از آنجا رخت میبندد. ما میدانستیم خطر تمام نشده، بلکه شکل آن عوض شده است.
در آن سالها، پیش از شکلگیری ساختارمند حشدالشعبی، جوانانی در بصره، ناصریه و نجف به صورت خودجوش آموزشهای نظامی میدیدند و در درگیریهای خیابانی و عملیاتهای مقاومت حضور مییافتند تا از امنیت کشور در برابر نفوذ بیگانگان پاسداری کنند.
فتوای مرجعیت و تولد حشدالشعبی
تابستان ۲۰۱۴ نقطه عطفی در تاریخ عراق بود؛ سقوط موصل و پیشروی سریع داعش، کشور را در آستانه فروپاشی قرار داد. در این شرایط بحرانی، فتوای تاریخی آیتالله سیستانی، مرجع عالیقدر شیعه، موجی از بسیج مردمی را به راه انداخت. ابومهدی بازگو میکند: همان روز هزاران جوان بدون فرصت خداحافظی با خانوادههایشان به مراکز ثبتنام رفتند. حشدالشعبی از دل مردم برخاست و گروههای مختلف مقاومت، اختلافات را کنار گذاشتند، چون دشمنی مشترک پیش رو بود.
وی در این بخش به نقش حیاتی جمهوری اسلامی ایران در تجهیز نیروهای عراقی اشاره میکند و میگوید: در ابتدای جنگ کمبود تجهیزات جدی بود و بسیاری از کشورها وعدههای دور و درازی میدادند، اما تنها کشوری که در آن شرایط بحرانی به کمک عراق آمد، ایران بود و همین کمکها مانع از شکست ما شد.
نبردهای خانه به خانه در خط مقدم
عماد اسدی مسیر عملیاتی خود را از «صقلاویه» آغاز کرد؛ جایی که هزینههای سنگینی پرداخت و فرماندهان برجستهای همچون شهید هاشم هادی رشید التمیمی را از دست داد. او خاطراتش را از پاکسازی روستاها در سبعالبور، دجیل، سامرا و تکریت بازگو میکند: گاهی مجبور بودیم خانهها را تکتک پاکسازی کنیم؛ داعش در هر گوشه کمین کرده بود و جادهها مینگذاری شده بودند.
سختترین تجربه او در کوههای حمرین رقم خورد؛ منطقهای با مسیرهای صعبالعبور که در آن مجروح شد. او معتقد است رمز پیروزی در این جبههها، تنها سلاح نبود، بلکه «همدلی» میان ارتش، پلیس، عشایر و نیروهای حشدالشعبی بود.
فرهنگ شهادت و پیوند با فرماندهان
در روایت ابومهدی، شهادت نه یک پایان، بلکه یک هدف است. او از رقابت رزمندگان برای رفتن به خط مقدم و پیشبینیهای شهادت توسط برخی دوستان سخن میگوید. در این میان، جایگاه شهید ابومهدی المهندس و شهید حاج قاسم سلیمانی در زندگی او فراتر از یک رابطه فرمانده و سرباز است.
وی در توصیف تواضع شهید ابومهدی المهندس میگوید: او هیچوقت خودش را بالاتر از نیروها نمیدید. یک بار در مراسمی که من به دلیل مجروحیت پا، کنار مردم روی فرش نشسته بودم، مرا صدا زد و خواست جای او روی مبل بنشینم و اگر نپذیرفتم، گفت لااقل بیا کنارم و به پایم تکیه بده.
همچنین در یادآوری اولین دیدار با حاج قاسم سلیمانی در کوههای حمرین، میگوید: «او تنها با یک موتورسیکلت به منطقه عملیاتی آمد. وقتی از او خواستم برای شهادتم دعا کند، روی شانهام زد و گفت: تو جوانی، به فکر شهادت نباش؛ بگذار اول ما شهید شویم، شما باید به فکر پیروزی باشید.»
از مدافعان حرم تا آینده عراق
عماد اسدی پیش از جنگ داخلی عراق، در سوریه به عنوان مدافع حرم حضرت زینب (س) حضور داشت. او معتقد است مشاهده جنایات داعش در سوریه، باعث شد رزمندگان عراقی خطر را زودتر درک کرده و پیش از رسیدن تروریستها به شهرهایشان، جبهه دفاعی تشکیل دهند. او تأکید میکند که این جنگ تنها دفاع از یک مذهب نبود، بلکه دفاع از تمام مردم عراق، اعم از شیعه و سنی، در برابر وحشیگری داعش بود.
در پایان، ابومهدی با نگاهی امیدوارانه به نسل جوان عراق، آنها را بزرگترین سرمایه کشور میداند. وی معتقد است نسلی که بدون تجربه نظامی، کشور را از سقوط نجات داد، اکنون تنها ضمانت امنیت آینده عراق است. او خاطرات جنگ را، حتی در تلخترین لحظاتش، «شیرین» مینامد، چرا که در راه دین، وطن و مردم بوده است.
انتهای پیام/119
