تدفین فرزند به دست مادر + عکس
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، در دوران هشت سال دفاع مقدس صحنههای حیرتانگیز بسیاری ماندگار شد که یکی از صحنهها مربوط به مادری است که چادر را محکم به کمر بسته و پسر شهیدش را به خاک میسپارد.

هوشنگ به مادرش وصیت کرده بود که «بعد از شهادت من هیچ گونه گریه و ناله و زاری مکن که دشمن دلشاد گردد. برادرانم را به جای من به جبهه بفرست و خودت جنازهام را غسل و کفن کرده و سپس به خاک بسپار تا الگوی مادران شهدا باشی!» و راهی جبهه میشود. بعد از مدتها حضور در میادین نبرد، سرانجام «هوشنگ آدینه» در پدافند آبادان به شهادت میرسد.
۱۸ خرداد ماه ۱۳۶۰ بود که خبر شهادت هوشنگ به مسجد نجفیه دزفول میرسد. برادرش خبردار میشود و حالا او مأمور شده است که خبر شهادت برادرش را به مادر برساند. سختترین مأموریت برای او شاید رساندن همین پیام باشد.

محمد وقتی به خانه میرود تا خبر شهادت هوشنگ را بدهد، رو به روی مادر، بغضش میترکد و، اما مادر با صلابت و استوار صدایش را روی محمد بلند میکند و میگوید: «برادرت شهید شده است! تو حالا باید به من دلداری بدهی! رو به روی من نشستهای و گریه میکنی؟!»
از مادر این شهید ۲۲ ساله، نه خبری از اشک است و نه بیتابی مادرانه؛ او میایستد در گلزار شهدای شهید آباد دزفول و نظاره میکند فرزندش را که او را با همه آرزوهایش در خاک میگذارند. یک لحظه مادر به خودش میآید که هوشنگ به من وصیت کرده بود خودم او را به خاک بسپارم. مادر چارقدش را محکم میبندند و چادرش را به دور کمر گره میزند و از بین جمعیت فریاد میزند: «بیل را به دست خودم بدهید»

مردم وقتی درخواست مادر را میشنوند، اول امتناع میکنند. مادر است دیگر. حال و روزش خوب نیست. میوه دلش را از دست داده. است. لابد نمیداند چه میگوید. اما نه! مادر رجزگویان کنار مزار پسرش میایستد و میگوید: پسرم را خودم خاک میکنم تا دشمن بداند و بفهمد که لحظهای به فکر از دست دادنش نیستم! اگر من هوشنگم را دادم، همه این جوانها هوشنگ من هستند! دو پسر دیگرم را هم راهی جبهه میکنم!
منبع: فارس/ فاطمه ملکی
انتهای پیام/ 119
