روایت صد روز نجوا‌ی امتی که دعا می‌کردند علمدار کربلا نگهدار رهبرشان باشد

روایت صد روز، روایت لالایی خاموش مادرانی است که جگرگوشه‌شان در مدرسه میناب به خاک و خون افتاد، روایت دختران پرپرشده‌ باشگاه ورزشی لامرد، روایت قلوب شکسته‌ای که فریاد می‌زد اگر چه داغ‌های بزرگی از شهادت مادران و پدران و کودکان بر دل داریم، اما هیچ داغی برایمان بالاتر از داغ پدر امت نیست.
کد خبر: ۸۴۰۱۷۵
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۵ - 10June 2026
گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس- زهرا اسدی. نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس؛ روایت روز صدم روایت صد روز علمداری دل‌های غرق به خون و قلب‌های شکسته امت اسلام است. روایت پاره پاره شدن قلوبی که یک عمر به عشق آقا می‌تپید، روایت دست‌های به آسمان گرفته و نجوا‌های عاشقانه امتی که ۳۷سال از عمق جان و با اخلاصی بر آمده از ایمان، ملتمسانه دعامیکرد که علمدار کربلا نگهدار رهبر جانبازشان باشد.

تجمعات شبانه

روایت صد روز، روایت همراهی و همدلی میدان با خیابان است، روایت لحظات شورانگیز موج صدم یعنی حرکت غرورآفرین رزمندگان هوافضای سپاه پاسداران که لبخند رضایت را به چهره پرچمداران صد روزه خیابان هدیه کرد، تلاقی خوش یُمن موج صدم با صدشب خونخواهی امام شهید امت، این عملیات را فراموش نشدنی کرد. 
روایت روز صدم، تجلی چند دهه آرزوی به خون خفته‌ی امت برای فدایی شدن در راه ولایت است که در یک شعار خلاصه و با ارادت خالطانه و خاضعانه فریاد می‌زدند" خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست.

روایت عشقی بی کران که با نگاه کریمانه الله خاموش نشد، روایت رحمت بی منتهای خداوند بر قلب‌های تک تک عشاق مکتب امام خامنه‌ای شهید، خدایی که عالم بود بر حقیقت این دلدادگی عجیب امت نسبت به امام که خوب می‌دانست اگر داغ آن ذبح عظیم را بر سینه داریم ما را یارای تعویض شعار و دعا و مناجات۳۷ساله نخواهد بود و از سر فضل بی منتهایش، باران رحمت را در فراق یار، بر سرمان جاری ساخت تا بار دیگر جان بگیریم و شکرخدا بگوییم که "دست خدا بر سر ماست، خامنه‌ای رهبر ماست. "

تجمعات شبانه

روایت صد روز، روایت روز‌های پرالتهاب شهادت امام امت است که مردم روزه دار را با زبان تشنه و گرسنه به کف خیابان کشاند تا با لباس عزا، پرچم سه رنگ مقدس جمهوری اسلامی ایران را روی دست بلند کنند و اجازه ندهند در ماتم و فراق امام امت، فرصت طلبان کودتای ۱۸ و۱۹ دی ماه، ذره‌ای آسیب به مملکت امام زمان"عج" برسانند، مردمی که از سر غیرت و آزادگی، خواب و استراحت شبانه را بر چشم و جان خویش و اهل و عیالشان حرام کردند، زن و مرد، کودک و پیر و جوان و حتی بانوان باردار و کودکان شیرخوار شب تا سحر در خیابان ماندند تا نام بلندایران اسلامی ثبت تاریخ بشریت شود و عالمی را با شگفت آفرینی خویش به اعجاب وادارند، هرچند در روز‌های پرالتهاب ماه مبارک رمضان و پس از آن، میدان انقلاب هیچ ساعتی از شبانه روز خالی از حضور مردم روزه دار نشد.

روایت صد روز، روایت شب هشتم آن ذبح عظیم است که خدای متعال از برکت امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) و همزمان با شام ضربت خوردن مولی الموحدین امیرالمومنین(ع) بار دیگر نام مطهر و وجود مبارک مجتبی را پس از علی بر امت اسلام و آزادیخواهان جهان هدیه فرمود.

روایت صد روز، استقامت و شب زنده داری بچه‌های میدان انقلاب است که تا سحر به سر و سینه زنان، حسین بن علی را خواندند و تا طلوع آفتاب میدان را خالی نکردند، مثال هزاران میدان و خیابان و معبر‌های شهر و روستا‌ها که رزمندگانی از نسل‌های مختلف را به نور ولایت امام شهیدمان تربیت کرد، از دهه هشتادی و دهه نودی‌ها تا هزار و چهارصدی‌هایی که به زیبایی علمدار شدند؛ از مریم سادات رفیق که با زبان روزه، روز قدس، در خیابان انقلاب پرپرشد تا نوزاد ۳ روزه که مادرش او را به عشق امام امت، مجتبی نام نهاد و در روز سوم تولدش، خانوادگی فدایی راه ولایت شدند، مثال شهیده فاطمه رستمی و نوزاد ۲۰ماهه اش محمدعلی؛ مثال شهیدان شادکامی و ابالفضل ۷ساله، شهیدان نانکلی و کودکان خردسال شان نورا و ضحی، مثال شهیده فرزانه که از ۳ ماهگی با شهادت پدرش در جبهه‌های دفاع مقدس هشت ساله طعم یتیمی چشیده بود، شبیه سعیده هادیان که پدرش وقتی شهید شد نوزادی چهارماهه بود و حالا مقدر الهی شده بود که بعد از سی سال فراق، این فرزندان شهدا نیز با شهادت خانوادگی به کاروان کربلا بپیوندند، حکایت شهادت زیبای این عزیزان یعنی خدا خریدار این خون‌های مطهر شده است.

تجمعات شبانه

روایت صد روز، روایت قلوب متحول شده دختران و پسران جوان امت مبعوث شده است که به نور ولایت امام شهیدمان منور شد و پله پله اوج گرفت و خود را " حر امام خامنه‌ای" نام گذاشت، روایت مادرانی که به عینه دیدم دست به عصا و حتی با دوپای متصل به بریس فولادین، حتی یک شب میدان را ترک نکردند، زیر باران، همراه بارش تند آسمان؛ در سرمای شب و گرمای ظهر، زیر طوفان و موشک باران، علیرغم غرش آسمان خراش ها؛ وقتی که جلوی دانشگاه تهران، از صدای مهیب پدافندِفعال شده برای مقابله با موشک‌هایی که به سمت پالایشگاه شهرری میرفت، دختر جوانی با اضطراب، خودش را در آغوشم مچاله کرده و گوش هایش را گرفته بود، اما حاضر نبود خیابان را ترک کند، تا لحظه معجزه آسای اصابت موشک به ضلع جنوبی میدان انقلاب که عمل نکرد و با این احوالات یک ساعت هم مردم، میدان را ترک نکردند، از آن لحظات پرالتهابی که پس از صدای انفجار‌های پی در پی در چهارسوی میدان انقلاب، دود و غبار غلیظ سیاه بلند می‌شد تا کلام و شعار‌های مشترک مردم در خونخواهی امام امت که شکوه و اقتدار این لحظات تاریخی غیر قابل وصف شد.

روایت صد روز، روایت لالایی خاموش مادرانی است که جگرگوشه هایشان در مدرسه میناب به خاک و خون افتادند، روایت دختران پرپرشده‌ی باشگاه ورزشی لامرد، روایت قلوب شکسته‌ای که فریاد می‌زند اگر چه داغ‌های بزرگی از شهادت مادران و پدران و کودکان و جوانان بر دل داریم، اما هیچ داغی برایمان بالاتر از داغ پدر امت نیست، امام رئوفی که در آخرین روز‌های عمرپربرکتش جمله حضرت سیدالشهدا را به ما یادآوری فرمود: "مثلی لایبایع مثل یزید"روایت بیداری این ملت مبعوث شده پایان ندارد...

انتهای پیام/ 122
 
برچسب ها: روایت فتح ، روایت ، شهید
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین