تشریح نحوه شهادت آزاده دفاع مقدس بعد از عملیات فتح خرمشهر

آزاده دوران دفاع مقدس در تشریح نحوه شهادت یکی از شهدای غریب اسارت گفت: ما وقتی که سوار آموبلانس شدیم؛ در بین ما یک عزیزی بود که تیر به شکمش اصابت کرده و این شکم باز شده بود و به همین علت خون شدیدی هم از او رفته بود. نمی‌دانم چقدر زمان برد ما هرچه که ماشین آمبولانس جلوتر می‌رفت؛ این رزمنده مجروح ضعیف و لبهایش خشک‌تر میشد. من مشاهده کردم که به معنای واقعی کلمه مثل شمع آب و در نزدیکی‌های بصره و در اوج غربت همانند مولایش؛ حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) با لب‌های تشنه به شهادت رسید.
کد خبر: ۸۴۰۶۱۵
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۰ - 25June 2026

«علیرضا کتابدار» آزاده و پیشکسوت دفاع مقدس در گفت‌و‌گو با خبرنگار دفاع‌پرس در خراسان رضوی، با مرور خاطرات خود از آزادسازی خرمشهر اظهار داشت: در صبح دوم خرداد سال ۶۱، فرماندهان ما طی جلسات توجیهی که با رزمندگان داشتند؛ اعلام کردند تا پیش از آزادسازی خرمشهر، عملیاتی داشته باشیم. طی هماهنگی‌های بعمل آمده با نیروی هوایی قرار شد در این عملیات؛ تمامی پل‌های ارتباطی رژیم بعثی عراق منهدم شود. فرماندهان در آن جسله؛ تقسیم کار گردان‌ها و محل ورودشان به خرمشهر صورت گرفت.

تشریح نحوه شهادت شهید غریب اسارت بعداز عملیات فتح خرمشهر

وی افزود: بر اساس تقسیم وظایفی که صورت گرفته بود من در کنار رزمندگانی بودم که در پاسگاه حسینیه، در ۳۰ کیلومتری خرمشهر، مستقر بودند و برابر برنامه‌ریزی‌ها قرار بود شب سوم خرداد وارد عمل بشویم که بعد از اقامه نماز مغرب و عشا ما به خطوط مقدم اعزام و مستقر شدیم.

آزاده دفاع مقدس تصریح کرد: بعد از صرف شام؛ حوالی ساعت ۲۳ عملیات شروع شد و صدای گلوله و انفجار از همه طرف می‌آمد، اما با این حال تا حوالی ساعت ۳ به یگان ما اجازه انجام عملیات داده نشد و این لحظه از لحظات سخت برای من است.

کتابدار گفت: جلوتر از گروه؛ یک گروه خط‌شکن دیگر که وارد عمل شده بود که در آزادسازی موقعیت مدنظر موفق نشده بود که به همین دلیل ما تا صبح روز آزادی خرمشهر در همین محل مستقر بودیم و اجازه پیشروی نداشتیم تا اینکه در همان زمان به ما دستور عقب‌نشینی دادند. 

وی یادآور شد: حوالی ظهر روز سوم خرداد؛ خبر آزادی خرمشهر و پیام امام خمینی (ره) مبنی بر اینکه این شهر را خدا آزاد کرده است، مخابره شد. در آنجا رزمندگان یگان ما در عین ناراحتی برای اینکه نتوانسته بودند وارد عمل شوند؛ خوشحال بودند و پیام پیر جماران تسکینی بود بر قلوب بسیجی‌ها.

این پیشکسوت دفاع مقدس با بیان اینکه ما گمان می‌کریم با فتح خرمشهر؛ همه‌چیز تمام شده است، در ادامه خاطرنشان کرد: حوالی غروب روز سوم خرداد به واحد ما خبر دادند که عملیات شما امشب انجام خواهد شد و مجدد به موقعیت قبلی خود بازگشتیم و انتظار کشیدن‌ها دوباره شروع شد تا اینکه حوالی ساعت ۲۴ فرمان اجرای عملیات صادر شد. کنار معبری که حرکت کردیم؛ شاهد بودیم که طی درگیری‌های نیرو‌های خودی با دشمن، طرف مقابل تلفات بسیاری داده است.

کتابدار تأکید کرد: آخرین خاکریز در داخل ایران؛ مربوط به دشمن بود که بسیار بلند بود. هم در طرف نیروهای خودی و هم در طرف نیروهای دشمن عمق خاکریز به حدود دو متر می‌رسید. هوا در حال روشن شدن بود که در این منطقه مستقر شدیم. در آنجا تانکی مستقر بود که در مقابل آن یک سنگر تیربار به سمت رزمندگان قرار داشت و در فاصله حدوداً ۶۰۰ متری خودرویی از دشمن هم زمین‌گیر شده بود.

وی بیان داشت: ابتدا فکر کردیم این خودرو خالی هست؛ اما حوالی ساعت ۱۰ صبح دیدیم که از فاصله دور یک دستگاه تانک در حال پیشروی کردن به سمت نیرو‌های خودی است و از خودرو هم چند نفر از نیرو‌های دشمن در حال پیاده شدن، هستند. اینجا بود که تصمیم گرفتیم نیرو‌های دشمن را به رگبار ببندیم، اما هرچه که زدیم فایده نداشت چراکه سلاحی که در اختیار داشتیم کلاشینکف بود و برد این سلاح بیشتر از ۶۰۰ متر نبود. در این حین به دنبال راه چاره بودیم. در آنجا تیرباری بود که فشنگ نداشت.

وی در تکمیل بخش از صحبت‌های خود یادآور شد: تصمیم گرفتم غَلط بزنم و بروم به سمت همان تانکی که در روبروی ما نیرو‌های ما قرار داشت تا ببینم که تیری برای تیربار پیدا می‌شود یا نه؟! وقتی که به تانک مذکور رسیدم، دیدم که دورتادورش ساک‌های انفرادی قرار دارد ولی خبری از تیر برای تیربار نیست. حتی جالب است که بدانید، گلوله آرپی‌جی بود، اما خبری از قبضه‌اش نبود! تصمیم گرفتم دور و بر خودم را جست‌و‌جو کنم ببینم که آیا قبضه‌ای برای آرپی‌جی‌ها پیدا می‌شود با نه؟

کتابدار تصریح کرد: در آنجا شیاری داشت که شاید به ۶۰۰ متر طولش می‌رسید، وقتی که به داخل این شیار برای جست‌جوی قبضه آرپی‌جی رفتم؛ به انتها که رسیدم، دیدم که یک نفر در انتهایش و در فاصله ۱۰۰ متری به سمت من دست تکان می‌دهد. ابتدا فکر کردم که به من پیام می‌دهد که بنشین و الا می‌زنمت و من هم به او می‌گفتم که من را نزن! فکر کردم که به خاطر سروصدای زیاد محیط اطراف درگیری صدای من را به درستی نمی‌شنود.

این رزمنده دفاع مقدس همچنین تشریح کرد: در همین احوالات بود که گلوله‌ای به سمت من اصابت که و گمان کردم که از پشت و توسط نیرو‌های خودی تیر خوردم. وقتی که تیر خوردم، دیدم که یکی از رزمندگان هم قبل از من تیر خورده است. او هم در آنجا قسمتی از پیراهن من را پاره و پانسمان کرد.

وی با بیان اینکه در این ماجرا تقریباً دست چپ من از کار افتاده بود و سلاحی نمی‌توانستم به دست بگیرم، یادآور شد: وقتی مسیر را برگشتم دیدم که رزمنده‌ای که ظاهرش از من کم‌سن‌تر و در اصل از من بزرگتر بود؛ ترکشی به دستش خورده و به تکه گوشتی آویزان است. خودش جلوی خون‌ریزی را گرفته بود و بسیار ناله می‌کرد. من به این رزمنده مجروح دلداری می‌دادم که الان میرم و آمبولانس میارم. این کانال از سوی دشمن به شدت در حال کوبیدن بود که ناگهان نارنجکی بین من و او پرتاب شد. یک ترکش به من خورد و ترکش دیگر باعث شد که دست آن رزمنده قطع شود. در همین احوالات بودم که یک دفعه یه نفر آمد بالای سرمان گلنگدن کشید و گفت خط قیچی شده است.

کتابدار افزود: ما به خاطر اینکه این شیار دشمن بعثی به طرف ایران بلند بود؛ ما پشت سرمان را نمی‌دیدیم و اگر پشت سر خود را می‌دیدیم عقب‌نشینی نیروهایمان را هم می‌دیدیم، اما ما فقط جلوی خود را دیدداشتیم.

این آزاده دوران دفاع مقدس با اشاره به اینکه برای چند لحظه زمان برایم توقف پیدا کرده بود، خاطرنشان کرد: من مثل بسیاری از رزمندگان به همه چیز فکر می‌کردم الا اسارت! منتظر وقوع یک معجزه بودم تا از این وضع رها شوم، اما فهمیدم که این حالت شوخی‌بردار نیست. ما در سنگری در داخل شیار بودیم و وقتی که آمدیم بیرون محاصره شدیم و بعثی‌ها در اینجا اصلاً ما بدرفتاری نکردند!

وی همچنین بیان کرد: در داخل سنگر رادیویی بود که من روی موج ایران تنظیم کرده بودم و می‌شنیدم که مثلاً تعداد اسرای عراقی در فتح خرمشهر به ۱۶ هزار نفر رسیده است! بعد از اینکه ما از سنگر بیرون آمده بودیم یکی از نفرات دشمن می‌خواست ما را به رگبار ببنندد؛ در همین احوالات با توجه به برخی از پیشینه‌های ذهنی من به یاد مادرم افتادم و گفتم چقدر با نبودن من بی‎تاب خواهد شد!

کتابدار در تشریح نحوه شهادت یکی از اسرای مجروح ایرانی گفت: ما وقتی که سوار آموبلانس شدیم؛ در بین ما یک عزیزی بود که تیر به شکمش اصابت کرده و این شکم باز شده بود و به همین علت خون شدیدی هم از او رفته بود. این مجروح را پانسمان نکرده و در کف آمبولانس گذاشته بودند. چون خون‌ریزی شدید داشت تشنگی بر وی عارض شده بود و از ما طلب آب داشت.

این آزاده دوران دفاع مقدس با بیان اینکه، چون احتمال شهادت این رزمنده بسیار بالا بود مشخصاتش را گرفتم در ادامه تأکید کرد: نمی‌دانم چقدر زمان برد ما هرچه که ماشین آمبولانس جلوتر می‌رفت؛ این رزمنده مجروح ضعیف و لبهایش خشک‌تر می‎شد. من مشاهده کردم که به معنای واقعی کلمه مثل شمع آب و در نزدیکی‌های بصره به شهادت رسید.

وی در پایان صحبت خود تصریح کرد: من به یاد ندارم که این شهید با ما بیمارستان آمد و یا اصلاً پیکرش به ایران بازگشت یا نه، اما در اوج غربت همانند مولایش؛ حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) با لب‌های تشنه به شهادت رسید. من تا سال‌ها مشخصاتش را به یادم به یاد داشتم ولی با مرور زمان مشخصاتش از ذهنم پاک شد و فقط همین قدر می‌دانم که این شهید غریب اسارت اهل شهر اهواز بود.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین