تغییر محاسبات راهبردی ایران پس از جنگ
گروه سیاسی دفاع پرس - شایان میرزایی؛ در سالهای گذشته یکی از مهمترین موضوعات سیاست خارجی ایران، چگونگی مدیریت رابطه با ایالات متحده و مواجهه با فشارهای بینالمللی بوده است. از زمان امضای توافق هستهای در سال ۲۰۱۵، بسیاری از ناظران تصور میکردند مسیر تنشزدایی میان تهران و واشنگتن آغاز شده و دو طرف به سمت نوعی سازوکار پایدار برای کنترل اختلافات حرکت خواهند کرد. با این حال خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریمها، این روند را با چالش جدی مواجه کرد و موجب شد نگاه بخش قابل توجهی از نخبگان سیاسی و امنیتی ایران نسبت به امکان دستیابی به توافقات بلندمدت تغییر کند.

در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران معتقدند تجربه سالهای اخیر تأثیر عمیقی بر محاسبات راهبردی ایران گذاشته است. از نگاه این تحلیلگران، تهران به این جمعبندی رسیده که اتکا صرف به توافقات سیاسی نمیتواند امنیت و منافع ملی کشور را تضمین کند و به همین دلیل باید در کنار دیپلماسی، بر ابزارهای بازدارندگی و مؤلفههای قدرت ملی نیز تکیه کند.
یکی از مهمترین محورهای این تحول، کاهش اعتماد به توافقات بلندمدت با غرب است. تجربه برجام برای بسیاری از تصمیمگیران ایرانی این پیام را داشت که حتی در صورت دستیابی به توافق و اجرای تعهدات، تضمینی برای پایبندی طرف مقابل وجود ندارد. همین مسئله باعث شد مفهوم «اعتمادسازی یکجانبه» جای خود را به مفهوم «توازن قدرت» بدهد. در این چارچوب، بسیاری از ناظران معتقدند سیاست خارجی ایران بیش از گذشته به سمت افزایش قدرت چانهزنی حرکت کرده است.
در این میان، موضوع بازدارندگی اهمیت ویژهای پیدا کرده است. بازدارندگی در ادبیات راهبردی به معنای ایجاد هزینه برای طرف مقابل به گونهای است که او از انجام اقدامات خصمانه منصرف شود. از منظر برخی تحلیلگران، تحولات سالهای اخیر موجب شده نقش بازدارندگی در سیاست خارجی و امنیت ملی ایران پررنگتر شود. در این نگاه، امنیت صرفاً از طریق توافقات سیاسی تأمین نمیشود، بلکه نیازمند برخورداری از ابزارهایی است که بتوانند هزینه فشار و تهدید را افزایش دهند.
بازدارندگی در شرایط کنونی تنها به حوزه نظامی محدود نمیشود. در ادبیات جدید امنیتی، کشورها تلاش میکنند از مجموعهای از ابزارهای اقتصادی، فناوری، اطلاعاتی و ژئوپلیتیکی برای افزایش قدرت بازدارندگی خود استفاده کنند. در این چارچوب، توانایی اثرگذاری بر روندهای منطقهای، حفظ مسیرهای حیاتی تجارت و انرژی، و برخورداری از ظرفیتهای بومی در حوزههای مختلف، به اندازه توان نظامی اهمیت پیدا کرده است. از این منظر، بازدارندگی بیش از آنکه یک مفهوم صرفاً دفاعی باشد، به بخشی از راهبرد کلان قدرت ملی تبدیل شده است.
این تغییر نگرش را میتوان در توجه روزافزون به مؤلفههای ژئوپلیتیکی نیز مشاهده کرد. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در یکی از حساسترین مناطق جهان قرار گرفته است؛ منطقهای که بخش مهمی از تجارت انرژی جهان از آن عبور میکند. همین ویژگی موجب شده جغرافیا به یکی از عناصر مهم قدرت ملی ایران تبدیل شود.
در میان تمامی مؤلفههای ژئوپلیتیکی، تنگه هرمز جایگاه ویژهای دارد. این آبراه راهبردی سالهاست در مرکز توجه اقتصاد جهانی قرار دارد و بخش قابل توجهی از صادرات نفت و گاز جهان از آن عبور میکند. اهمیت این تنگه تنها به حوزه انرژی محدود نمیشود؛ بلکه به دلیل تأثیر مستقیم بر امنیت اقتصادی جهان، به یکی از مهمترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شده است.
برخی تحلیلگران معتقدند تحولات اخیر موجب شده اهمیت تنگه هرمز بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. از نگاه آنان، هرگونه ناامنی در این منطقه میتواند بر بازارهای جهانی انرژی، قیمت نفت، زنجیره تأمین کالاها و حتی اقتصاد کشورهای مختلف تأثیر بگذارد. به همین دلیل قدرتهای جهانی، کشورهای منطقه و بازیگران اقتصادی بینالمللی همواره تحولات این آبراه را با حساسیت دنبال میکنند.
اهمیت تنگه هرمز را باید در چارچوب رقابت بر سر کریدورهای انرژی و تجارت جهانی نیز تحلیل کرد. در دهههای اخیر، قدرتهای بزرگ سرمایهگذاری گستردهای برای ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال انرژی انجام دادهاند، اما همچنان هیچ مسیر دیگری نتوانسته جایگاه راهبردی این آبراه را به طور کامل جایگزین کند. به همین دلیل هر تحول امنیتی در این منطقه نه تنها کشورهای تولیدکننده انرژی، بلکه اقتصادهای صنعتی و مصرفکنندگان بزرگ انرژی در آسیا، اروپا و سایر نقاط جهان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
همزمان با افزایش اهمیت مؤلفههای ژئوپلیتیکی، نگاه به نقش منطقهای ایران نیز دستخوش تحول شده است. ایران در دهههای گذشته یکی از بازیگران اصلی غرب آسیا بوده و در بسیاری از بحرانهای منطقهای نقشآفرینی کرده است. اما برخی تحلیلگران معتقدند تهران اکنون بیش از گذشته تلاش میکند جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر تأثیرگذار و غیرقابل چشمپوشی تثبیت کند.
در این چارچوب، مفهوم «قدرت چانهزنی» اهمیت زیادی پیدا میکند. در روابط بینالملل، کشورها زمانی میتوانند مطالبات خود را با موفقیت پیگیری کنند که از ابزارهای لازم برای تأثیرگذاری بر محاسبات دیگران برخوردار باشند. به همین دلیل بسیاری از دولتها تلاش میکنند از ظرفیتهای اقتصادی، نظامی، سیاسی و ژئوپلیتیکی خود برای افزایش وزن راهبردی استفاده کنند.
از منظر برخی پژوهشگران، ایران نیز در سالهای اخیر تلاش کرده میان دیپلماسی و بازدارندگی نوعی توازن ایجاد کند. به بیان دیگر، مذاکره همچنان بخشی از سیاست خارجی ایران باقی مانده است، اما دیگر تنها ابزار مورد اتکا محسوب نمیشود. در این رویکرد، دیپلماسی زمانی مؤثر تلقی میشود که با پشتوانه قدرت ملی همراه باشد.
این موضوع به ویژه در شرایطی اهمیت پیدا میکند که منطقه غرب آسیا همچنان با چالشهای امنیتی متعددی روبهرو است. از بحرانهای سیاسی گرفته تا رقابت قدرتهای منطقهای و حضور بازیگران فرامنطقهای، همگی موجب شدهاند محیط امنیتی منطقه پیچیدهتر از گذشته شود. در چنین فضایی، کشورها تلاش میکنند ابزارهای متنوعی برای حفظ امنیت و منافع خود در اختیار داشته باشند.
در سطح بینالمللی نیز پیامدهای این تحولات قابل توجه است. امنیت انرژی همچنان یکی از دغدغههای اصلی اقتصاد جهانی محسوب میشود و هرگونه تنش در خلیج فارس میتواند بر بازارهای جهانی تأثیر بگذارد. از همین رو بسیاری از کشورها خواهان کاهش تنشها و حفظ ثبات در این منطقه هستند. در عین حال، همین حساسیت جهانی موجب شده مسائل مرتبط با ایران و خلیج فارس همواره در دستور کار قدرتهای بزرگ قرار داشته باشد.
از سوی دیگر، افزایش نقش میانجیگران منطقهای و بینالمللی نیز از پیامدهای مهم شرایط جدید است. در سالهای اخیر کشورهای مختلف تلاش کردهاند با استفاده از کانالهای دیپلماتیک، از گسترش بحرانها جلوگیری کنند. این روند نشان میدهد که ثبات منطقه نه تنها برای کشورهای خاورمیانه بلکه برای بسیاری از بازیگران جهانی اهمیت دارد.
با وجود این، آینده روابط ایران و آمریکا همچنان با ابهامات فراوانی همراه است. برخی معتقدند دو طرف در نهایت ناگزیر به دستیابی به توافقات محدود و موردی خواهند بود؛ توافقاتی که هدف آنها مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تنش است. در مقابل، عدهای دیگر بر این باورند که اختلافات بنیادین میان دو کشور همچنان پابرجاست و دستیابی به یک توافق جامع و پایدار در کوتاهمدت دشوار خواهد بود.
آنچه مسلم است این است که محیط راهبردی پیرامون ایران در حال تغییر است و سیاستگذاران ایرانی نیز متناسب با این تحولات در حال بازنگری در محاسبات خود هستند. افزایش اهمیت بازدارندگی، توجه بیشتر به ظرفیتهای ژئوپلیتیکی، تلاش برای تقویت قدرت چانهزنی و تأکید بر نقش مؤلفههای قدرت ملی، همگی نشانههایی از این روند به شمار میروند.
همزمان با این تحولات، نظم بینالمللی نیز در حال تجربه دورهای از گذار است. افزایش رقابت میان قدرتهای بزرگ، ظهور بازیگران جدید و کاهش نسبی تمرکز نظام بینالملل بر الگوهای تکقطبی، فضای تازهای را برای بازیگران منطقهای ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، کشورهایی که از موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع انرژی و ظرفیتهای راهبردی برخوردارند، تلاش میکنند نقش فعالتری در معادلات منطقهای و جهانی ایفا کنند و از فرصتهای ناشی از تغییرات ساختاری در نظام بینالملل بهره ببرند.
در نهایت میتوان گفت که بحث اصلی امروز نه انتخاب میان دیپلماسی یا قدرت، بلکه چگونگی ترکیب این دو در راستای تأمین منافع ملی است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که اتکا به یک ابزار واحد نمیتواند پاسخگوی پیچیدگیهای محیط بینالمللی باشد. از این رو بسیاری از تحلیلگران معتقدند سیاست خارجی ایران در حال حرکت به سمت الگویی است که در آن مذاکره، بازدارندگی، ژئوپلیتیک و قدرت ملی به صورت همزمان در خدمت اهداف راهبردی کشور قرار میگیرند.
بر اساس این دیدگاه، ایران در تلاش است ضمن حفظ ظرفیتهای بازدارنده خود، جایگاهش را در معادلات منطقهای و جهانی تثبیت کند و از فرصتهای ناشی از تحولات نظم بینالملل بهره ببرد. اینکه این رویکرد تا چه اندازه موفق خواهد بود، موضوعی است که پاسخ آن در سالهای آینده و در متن تحولات منطقه و جهان مشخص خواهد شد.
انتهای پیام/381
