پایان عصر چندجانبه‌گرایی در آسیای مرکزی

شکل‌گیری سلسله‌مراتب جدید بین‌المللی با شتاب و تندی پیش می‌رود؛ کشور‌های آسیای مرکزی به‌زودی ناگزیر خواهند شد اولویت‌های سیاست خارجی خود را شفاف‌تر بیان و اجرا کنند و خود را متوجه یکی از قطب‌های رو به رشد جهانی سازند.
کد خبر: ۸۴۰۹۱۲
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰ - 15June 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: از زمان انحلال اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، رهبران کشور‌های آسیای مرکزی همواره از این بیم داشتند که همسایگی با قدرت‌های بزرگ که هرکدام منافع خود را در منطقه دنبال می‌کنند آسیب‌پذیری‌هایشان را تشدید کند. نوک پیکان نگرانی‌های این کشور‌ها متوجه مسکو بود، اما سه دهه و نیم بعد، باید پذیرفت که شناخت روسیه به‌عنوان تهدید در جوامع قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان چندان کارساز نیست؛ این روایت هرچند در محافل غیررسمی زنده است، اما جز در قزاقستان که مرز زمینی بلندی با روسیه دارد در جا‌های دیگر چندان برجسته نیست.

آسیای مرکزی

اگرچه رهبران آسیای مرکزی از فروپاشی شوروی خشنود نبودند، اما روسیه نیز جایگاه ویژه‌ای در هویت ملی جدیدشان پیدا نکرد؛ در اوایل دههٔ ۱۹۹۰، مقام‌های این منطقه بار‌ها از تمایل خود برای گسست از میراث شوروی سخن گفتند که برای کشور‌های تازه‌استقلال‌یافته‌ای که به دنبال هویت ملی و ورود مستقل به عرصهٔ بین‌الملل بودند، کاملاً طبیعی بود؛ رهایی از قیمومیت پررنگ‌وتاب مسکو، بدگمانی به گام‌های روسیه و محاسبات عملگرایانهٔ ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی، آنان را به سمت سیاستی سوق داد که جدا از مسکو و فارغ از منافع راهبردی روسیه تعریف می‌شد.

لازم به ذکر است که مدل‌های سیاست خارجی در منطقه آسیای مرکزی با اسم‌های مختلفی شناخته می‌شوند، «بی‌طرفی مثبت» ترکمنستانی، «سیاست در‌های باز» تاجیکستانی، «چندوجهی بودن سیاست خارجی» ازبکستانی و ... . اما همه در عمل به یک چیز ختم می‌شوند و لزوماً تنوع‌بخشی واقعی به روابط خارجی را تضمین نمی‌کنند. اگر هرکدام از این کشور‌ها را از زاویهٔ روابط بین‌المللی و منطقه‌ای واکاوی کنیم، روسیه و از دههٔ ۲۰۰۰ به بعد چین، همچنان شرکای حیاتی آنها هستند و اهمیت این دو کشور برای توسعه و ثبات بلندمدت آسیای مرکزی نیز روزبه‌روز بیشتر می‌شود.

آسیای مرکزی فعلاً از کانون اصلی درگیری‌های بزرگ جهان دور است اما توجه قدرت‌های مختلف به آن بیشتر شده است؛ غیرمنطقی‌سازی روزافزون در روابط بین‌الملل می‌تواند سناریو‌های «درگیری‌زایی تحمیلی» را با استفاده از زمینه‌های داخلی تنش در کشور‌های منطقه تسریع کند. «درگیری‌های مدیریت‌شده» از ویژگی‌های بارز جنگ‌های ترکیبی امروزند. نمونهٔ تازه و آشکار این سیاست، استفاده آمریکا و رژیم صهیونیستی از فناوری‌های «میدانی» برای بی‌ثبات‌سازی اوضاع داخلی ایران بود. با این حال، سیاست خارجی کشور‌های آسیای مرکزی هنوز هم همان الگوی همیشگی دوران پساشوروی یعنی مانور واکنشی و عکس‌العمل موقعیتی و تاکتیکی را دنبال می‌کند.

اگر از بحران‌های مقطعی بگذریم، سیاست چندجانبه‌گرایی برای کشور‌های جوانی که از تضاد‌های قدرت‌های بزرگ سود می‌برند، وضعیتی طبیعی است؛ این پارادایم برای کشور‌های آسیای مرکزی راحت بوده و به‌نظر می‌رسد هنوز هم راحت است؛ ابزاری برای بهره‌برداری موقعیتی و اغلب موفق از اختلافات بازیگران بزرگ، اما آنچه جای تردید دارد، پایایی و ماندگاری این رویکرد در بلندمدت است.

پس از آغاز جنگ روسیه و اوکراین، نمایندگان کشور‌های آسیای مرکزی در رأی‌گیری‌های مجمع عمومی سازمان ملل دربارهٔ قطعنامه‌های ضدروسی یا رای ممتنع داده و یا غایب بودند؛ رفتار دیپلمات‌های آسیای مرکزی بیش از آنکه نشان‌دهندهٔ یک موضع راهبردی باشد، واکنشی تاکتیکی و محتاطانه بود. یکی از نمونه‌های جالب این سیاست خود را در نشست وزرای خارجه سازمان امنیت و همکاری اروپا در «ووچ» نشان داد، وقتی وزیر خارجه اوکراین دست به یک سخنرانی کاملا ضد روسی زد، نماینده ترکمنستان سالن را ترک کرد و پس از پایان سخنرانی بازگشت، وی با این اقدام قصد داشت از فضای درگیری فاصله بگیرد.

همچنین جالب است که با وجود همسایگی ایران با منطقه آسیای مرکزی، هیچ‌یک از کشور‌های منطقه توانایی ارائهٔ ارزیابی مستقل از تحولات مربوط به این کشور در سال‌های ۲۰۲۵-۲۰۲۶ را نداشتند.

با این حال، مشکلات ساختاری در کشور‌های آسیای مرکزی روزی دوباره خود را نشان خواهند داد و ممکن است فاجعه‌ای مثل سال ۲۰۲۲ قزاقستان تکرار شود؛ جایی که تنها کمک سازمان پیمان امنیت جمعی مانع از سقوط آن کشور به ورطهٔ جنگ داخلی شد. قزاقستان در آن روز‌ها درگیر بحران داخلی بود و باید موضع خود را نسبت به جنگ روسیه و اوکراین نیز تعیین می‌کرد؛ رویداد‌های سال ۲۰۲۲ تصویر قزاقستان به‌عنوان کشوری با اقتصاد موفق و نظام سیاسی کارآمد را تخریب کرد. لفاظی‌های بعدی آستانه در قبال مسکو و تحولات بین‌المللی، ارتباط مستقیمی با آن آسیب اعتباری دارد؛ بروز وضعیت مشابه در هر یک از کشور‌های منطقه، می‌تواند توسط مخالفان روسیه برای کشاندن مسکو به یک جبههٔ درگیری جدید به کار گرفته شود.

پارادایم چندجانبه‌گرایی بیش از آنکه پارادایمی راهبردی باشد، تاکتیکی است که به کمک آن می‌توان از اختلافات بازیگران بزرگ سود برد؛ کشور‌هایی همچون ترکیه نیز از نمونه‌های موفق این سیاست به شمار می‌روند، اما نکته مهم این است که زمانی همین تاکتیک در اوکراین هم جواب می‌داد، اما در نهایت این تاکتیک نه تنها به نتیجهٔ معکوس رسید، بلکه موجودیت اوکراین را به خطر انداخت.

در سال ۲۰۰۱، «قاسم جومارت توقایف» نخست‌وزیر وقت قزاقستان هشدار داده بود: «آسیای مرکزی به‌دلیل موقعیت ویژه خود، در کانون تضاد‌های بین‌المللی‌ای قرار دارد که سمت‌و‌سوی سیاست جهانی در دههٔ آینده را تعیین خواهند کرد؛ این موضوع قزاقستان را از نظر دیپلماتیک بسیار آسیب‌پذیر می‌کند. به احتمال زیاد، در شرایط ژئوپلیتیکی کنونی به قزاقستان پیشنهاد خواهد شد که سرانجام اولویت‌های سیاست خارجی و متحدان راهبردی خود را مشخص کند.» این پیش‌بینی بسیار جلوتر از زمان خود بود و امروز برای همهٔ کشور‌های منطقه مصداق پیدا کرده است.

مجموعه وابستگی‌هایی که قزاقستان تا دههٔ ۲۰۰۰ نسبت به آمریکا و غرب ایجاد کرده بود، ظاهراً هنوز برای این کشور حیاتی است؛ این وضعیت با فرآیند‌های دشوار داخلی، وضعیت نخبگان و مدل توسعهٔ اقتصادی‑اجتماعی قزاقستان گره خورده است. اقتصاد قزاقستان بر پایهٔ حضور در بازار‌های غربی استوار است و کنار گذاشتن آن غیرممکن به نظر می‌رسد، اما محدود کردن همکاری بی‌جایگزین با روسیه و همچنین مهار نفوذ روزافزون چین، حتی از قطع همکاری با غرب نیز غیرممکن‌تر است.

ریسک از دست دادن اعتماد بین‌المللی، بروز درگیری‌های حاد، فشار از مراکز قدرت مختلف و بحران‌های دیپلماتیک، همگی بخشی از پیامد‌هایی هستند که تلاطم بین‌المللی کنونی فقط آنها را تشدید می‌کند؛ روسیه با درک و مدارا با رویه‌های سیاست خارجی شرکای خود در آسیای مرکزی برخورد می‌کند، مسکو چه در کوتاه‌مدت و چه در بلندمدت، علاقه‌ای ندارد که هیچ‌یک از این کشور‌ها هدف تحریم‌های غرب یا بدتر از آن هدف جنگ ترکیبی در مرز‌های جنوبی روسیه شوند، اما واقعیت این است که دوران چندجانبه‌گرایی به‌سرعت رو به پایان است.

بازآرایی قطبی جهان و شکل‌گیری سلسله‌مراتب جدید بین‌المللی با شتاب و تندی پیش می‌رود، کشور‌های منطقه آسیای مرکزی به‌زودی ناگزیر خواهند شد اولویت‌های سیاست خارجی خود را شفاف‌تر بیان و اجرا و خود را متوجه یکی از قطب‌های رو به رشد جهانی سازند، قطب‌هایی که به نوبهٔ خود کشور‌های کوچک را به حوزهٔ نفوذ خود خواهند کشاند. هرچه جلوتر برویم، واقعیت‌های نظام بین‌الملل در حال تحول، میدان مانور دیپلماتیک را برای همهٔ رهبران سیاسی جهان از جمله رهبران آسیای مرکزی تنگ‌تر خواهد کرد.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین