الزامات ایران در مسیر مذاکرات پس از جنگ
گروه سیاسی دفاعپرس- شایان میرزایی؛ جنگها معمولاً یا با پیروزی کامل یک طرف یا با نوعی سازوکار سیاسی برای توقف درگیری و ورود به مذاکرات پایان مییابند؛ لذا در شرایط کنونی نیز اگر پیشنویس منتشرشده مبنای تحولات آینده قرار گیرد، باید آن را بیش از هر چیز یک نقشه راه موقت برای عبور از مرحله تقابل نظامی به مرحله چانهزنی سیاسی دانست. از همین روی مهمترین مسئله برای ایران نه صرفاً پذیرش یا رد چنین چارچوبی، بلکه نحوه اجرای تعهدات و دریافت تضمینهای عملی از طرف مقابل خواهد بود.

نخستین نکته آن است که میان «تفاهم» و «توافق» تفاوت بنیادین وجود دارد. تفاهم معمولاً یک سند سیاسی، غیرنهایی و مقدماتی است که طرفین در آن بر اصول کلی و مسیر آینده همکاری توافق میکنند. در مقابل، توافق یک سند حقوقی و اجرایی است که دارای تعهدات مشخص، جدول زمانی، سازوکار نظارتی و ضمانتهای اجرای روشن است. بر همین اساس، بازه ۶۰ روزه مذاکرات که در این پیشنویس مطرح شده، نشان میدهد هنوز قرار نیست مسائل اصلی میان دو کشور حلوفصل شود؛ بلکه قرار است چارچوبی برای رسیدن به توافق نهایی شکل بگیرد.
دومین مسئله مهم، اصل «اقدام در برابر اقدام» یا اجرای گامبهگام تعهدات است. تجربه برجام نشان داد که اجرای یکباره بخش عمده تعهدات از سوی یک طرف، بدون دریافت منافع ملموس و تضمینشده، میتواند زمینه بروز اختلافات بعدی را فراهم کند. از این منظر، اگر مذاکراتی بر اساس چنین تفاهمی آغاز شود، ضروری است که هر اقدام ایران با یک اقدام متقابل و قابل راستیآزمایی از سوی آمریکا همراه باشد. رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و دسترسی ایران به منابع مالی باید بهصورت عملی و قابل اندازهگیری تحقق یابد و سپس گامهای بعدی برداشته شود.
در مفاد منتشرشده، آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای ایران و تعلیق برخی تحریمهای نفتی مورد اشاره قرار گرفته است. با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که اعلام رفع یا تعلیق تحریمها با بهرهمندی واقعی از مزایای اقتصادی آن تفاوت دارد. آنچه اهمیت دارد امکان انتقال پول، فروش بدون محدودیت نفت، همکاری بانکهای بینالمللی و بازگشت سرمایهگذاری خارجی است؛ در غیر این صورت، رفع تحریمها صرفاً روی کاغذ باقی خواهد ماند.
نکته سوم، مسئله تضمینهاست. یکی از ضعفهای توافقهای گذشته، نبود تضمین کافی برای تداوم اجرای تعهدات از سوی دولتهای مختلف آمریکا بود. به همین دلیل، هرگونه توافق نهایی باید دارای سازوکارهای مشخصی برای جبران خسارت یا بازگشتپذیری تعهدات باشد. اشاره به تصویب توافق نهایی در شورای امنیت سازمان ملل میتواند تا حدی به افزایش اعتبار بینالمللی آن کمک کند، اما تجربه گذشته نشان داده که حتی قطعنامههای شورای امنیت نیز بهتنهایی نمیتوانند مانع تغییر سیاست قدرتهای بزرگ شوند.
چهارمین مسئله، محدوده مذاکرات است. بر اساس مفاد منتشرشده، برنامه موشکی ایران و روابط تهران با گروههای همسو در منطقه از مذاکرات مستثنی شدهاند. این موضوع از منظر ایران اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا در سالهای اخیر همواره تلاشهایی برای گسترش دامنه مذاکرات به حوزههای دفاعی و منطقهای وجود داشته است. محدود ماندن مذاکرات به پرونده هستهای و تحریمها میتواند احتمال دستیابی به نتایج عملی را افزایش دهد و از پیچیدهتر شدن فرآیند گفتوگوها جلوگیری کند.
موضوع دیگری که نباید نادیده گرفته شود، فضای منطقهای پس از آتشبس است. توقف درگیریها در جبهههای مختلف، بازگشایی مسیرهای دریایی و کاهش تنشهای نظامی میتواند آثار اقتصادی و امنیتی مهمی برای کل منطقه داشته باشد. با این حال، پایداری این وضعیت به میزان پایبندی طرفین به تعهدات و جلوگیری از اقدامات تحریکآمیز بستگی خواهد داشت. هرگونه حادثه امنیتی یا اقدام یکجانبه میتواند روند مذاکرات را با چالش مواجه کند.
در نهایت باید توجه داشت که حتی اگر چنین تفاهمی به مرحله اجرا برسد، موفقیت آن به نتیجه مذاکرات ۶۰ روزه وابسته خواهد بود. تفاهم صرفاً آغاز مسیر است و نه پایان آن. چون آنچه برای ایران اهمیت دارد، حفظ دستاوردهای امنیتی و راهبردی خود در کنار کسب منافع اقتصادی ملموس و پایدار است البته تحقق این هدف مستلزم آن است که تمامی تعهدات بهصورت متوازن، مرحلهای، قابل راستیآزمایی و همراه با تضمینهای کافی اجرا شوند.
بر این اساس، مهمترین درس تجربههای گذشته آن است که مذاکرات زمانی میتواند به ثبات و اعتماد متقابل منجر شود که هیچیک از طرفین همه تعهدات خود را پیشاپیش اجرا نکنند. اصل گامبهگام بودن، دریافت امتیازات قابل سنجش در برابر هر تعهد، وجود سازوکار نظارتی مؤثر و پیشبینی ضمانتهای اجرایی، چهار ستون اصلی هر توافق پایدار میان ایران و آمریکا خواهد بود. در غیر این صورت، تفاهمهای سیاسی نیز ممکن است به سرنوشت بسیاری از توافقات ناتمام گذشته دچار شوند.
انتهای پیام/381
