نقد کردن مقاومت ۴۰ روزه در مذاکره با دشمن شکست‌خورده

آنچه در پایان جنگ منطقه‌ای رقم خورد، نه تحقق اهداف مهاجمان، بلکه تثبیت جایگاه ایران به عنوان بازیگری بود که توانست در برابر سنگین‌ترین فشار‌ها ایستادگی کند و طرف مقابل را از میدان تقابل به سمت پذیرش تفاهم و گفت‌و‌گو سوق دهد.
کد خبر: ۸۴۱۸۰۷
تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۳ - 18June 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس - امیرعلی شعبانی؛ برخی تحولات در عرصه روابط بین‌الملل، ماهیتی فراتر از یک درگیری مقطعی پیدا می‌کنند و به صحنه‌ای برای سنجش اراده ملت‌ها، توان دولت‌ها و ظرفیت ساختار‌های سیاسی و اجتماعی کشور‌ها تبدیل می‌شوند. جنگ منطقه‌ای ایران نیز از همین جنس تحولات به شمار می‌رفت. رویارویی گسترده‌ای که در آن دو ابرقدرت مجهز به سلاح هسته‌ای به همراه شماری از کشور‌های منطقه‌ای، با بهره‌گیری از تمامی ظرفیت‌های نظامی، اطلاعاتی، رسانه‌ای، اقتصادی و روانی خود تلاش کردند ایران را دچار فروپاشی ساختار سیاسی و حتی تغییر مرز‌های جغرافیایی کنند.

میدان انقلاب

هدف این جنگ تنها وارد آوردن خسارت اقتصادی یا نظامی به ایران نبود، شواهد و روند تحولات نشان می‌داد که طراحان این تقابل، فراتر از دستیابی به برخی اهداف محدود تاکتیکی، به دنبال تغییر بنیادین در معادلات قدرت منطقه، فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران و حتی تغییر مرز‌های جغرافیایی ایران بودند. از این رو، فشار‌ها در تمامی سطوح، از حملات مستقیم و غیرمستقیم نظامی گرفته تا عملیات گسترده رسانه‌ای، جنگ روانی، تشدید فشار‌های اقتصادی و تلاش برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت به صورت همزمان اعمال شد.

اما آنچه در عمل رخ داد، با محاسبات اولیه طراحان این جنگ فاصله‌ای معنادار داشت. جمهوری اسلامی ایران نه تنها از این آزمون دشوار عبور کرد، بلکه توانست بخش مهمی از اهداف طرف مقابل را ناکام گذاشته و معادلاتی متفاوت از آنچه دشمنان طراحی کرده بودند رقم بزند. نخستین ضلع این موفقیت را باید در عملکرد نیرو‌های مسلح جمهوری اسلامی ایران جست‌و‌جو کرد. در شرایطی که دشمن با اتکا به برتری‌های فنی، تسلیحاتی و حمایت‌های گسترده بین‌المللی وارد میدان شده بود، نیرو‌های مسلح ایران با تکیه بر تجربه، آمادگی عملیاتی، توان بازدارندگی و روحیه ایثار و فداکاری، اجازه ندادند اهداف اصلی مهاجمان محقق شود. پاسخ‌های متقابل و ضربات واردشده به طرف مقابل نشان داد که ایران قادر است هزینه‌های سنگینی بر هرگونه ماجراجویی نظامی تحمیل کند و معادلات میدان را به سود خود تغییر دهد.

در کنار نقش نیرو‌های مسلح، نمی‌توان از سهم تعیین‌کننده مردم ایران در این مقطع تاریخی چشم‌پوشی کرد. تجربه تاریخی ملت ایران بار‌ها نشان داده است که در بزنگاه‌های حساس، سرمایه اجتماعی و انسجام ملی به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت کشور تبدیل می‌شود. در جریان این جنگ نیز مردم با وجود فشار‌های روانی، مشکلات ناشی از شرایط جنگی و نگرانی‌های طبیعی ناشی از تداوم درگیری‌ها، از صحنه کنار نرفتند. حضور گسترده در اجتماعات شبانه مردمی، همراهی با سیاست‌های کلان کشور، حفظ آرامش اجتماعی و جلوگیری از تحقق سناریو‌های طراحی‌شده برای ایجاد آشوب و بی‌ثباتی، جلوه‌ای از همین پایداری ملی بود. آنچه در خیابان‌ها، اجتماعات شبانه و صحنه‌های مختلف اجتماعی مشاهده شد، پیامی روشن برای دشمنان داشت؛ محاسبه بر روی فروپاشی انسجام داخلی ایران، محاسبه‌ای نادرست بوده است.

در این میان نقش دولت و مدیریت اجرایی کشور نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. جنگ‌های مدرن صرفاً در میدان نبرد تعیین تکلیف نمی‌شوند و توانایی کشور‌ها در مدیریت اقتصاد، تأمین نیاز‌های عمومی و حفظ ثبات اجتماعی، بخش مهمی از نتیجه نهایی را رقم می‌زند. در طول این چهل روز، دولت و دستگاه‌های اجرایی کشور با وجود فشار‌های گسترده، تلاش کردند روند عادی زندگی مردم حفظ شود، بازار‌ها از ثبات نسبی برخوردار باشند و خدمات عمومی بدون اختلال جدی ادامه یابد. همین مسئله سبب شد یکی دیگر از اهداف طرف مقابل، یعنی ایجاد بحران فراگیر اقتصادی و اجتماعی، با شکست مواجه شود.

برآیند این عوامل موجب شد جنگی که با اهدافی بلندپروازانه علیه ایران آغاز شده بود، به نقطه‌ای برسد که طرف مقابل ناچار به بازنگری در محاسبات خود شود. در واقع مهم‌ترین واقعیت سیاسی پس از پایان این نبرد آن بود که بازیگرانی که در آغاز با هدف تحمیل اراده خود بر ایران و حتی تغییر بنیادین شرایط کشور وارد میدان شده بودند، در نهایت به پذیرش مسیر تفاهم و گفت‌و‌گو رضایت دادند. این تحول را نمی‌توان صرفاً یک رویداد دیپلماتیک معمولی تلقی کرد. در منطق روابط بین‌الملل، تغییر رفتار طرفی با هدف شکست و حذف رقیب وارد تقابل می‌شود، اما در پایان به گفت‌و‌گو و تفاهم تن می‌دهد، خود نشانه‌ای از ناکامی در دستیابی به اهداف اولیه است.

از همین منظر، کشاندن دشمن از میدان تقابل به میز تفاهم، خود یک دستاورد مهم و یک پیروزی راهبردی محسوب می‌شود. معنای این سخن آن نیست که همه اختلافات پایان یافته یا تهدید‌ها به طور کامل از میان رفته است؛ بلکه بدین معناست که ایران توانسته در برابر سنگین‌ترین فشار‌ها ایستادگی کند و طرف مقابل را به پذیرش این واقعیت وادارد که دستیابی به اهداف خود از مسیر جنگ و فشار امکان‌پذیر نیست. این دستاورد زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که به یاد آوریم آغازکنندگان این جنگ با تصور ضعف ایران و امکان تحمیل خواسته‌های خود وارد میدان شده بودند.

در چنین شرایطی، انتظار طبیعی آن است که همه جریان‌های سیاسی کشور با درک اهمیت این دستاورد، از آن به عنوان بخشی از سرمایه ملی صیانت کنند. البته نقد، ارزیابی و بررسی جزئیات هرگونه تفاهم یا روند دیپلماتیک حق طبیعی نخبگان، رسانه‌ها و جریان‌های سیاسی است و هیچ تصمیم مهمی نباید از دایره نقد کارشناسی خارج باشد. با این حال میان نقد مسئولانه و تخریب دستاورد‌های ملی تفاوتی آشکار وجود دارد. هنگامی که برخی جریان‌های سیاسی بدون توجه به واقعیت‌های میدان، اصل نشستن دشمن پای میز تفاهم را نادیده می‌گیرند و تلاش می‌کنند افکار عمومی را نسبت به این تحول بدبین سازند، در واقع بخشی از واقعیت موجود را از منظر جامعه پنهان می‌کنند.

واقعیت آن است که اگر مقاومت نیرو‌های مسلح، پایداری مردم و مدیریت صحیح اجرایی کشور وجود نداشت، اساساً شرایطی برای گفت‌و‌گو و تفاهم از موضع اقتدار شکل نمی‌گرفت؛ بنابراین مذاکره یا تفاهم در چنین شرایطی نه نقطه مقابل مقاومت، بلکه نتیجه مستقیم آن است. همان مقاومتی که اجازه نداد اهداف جنگ محقق شود، همان ایستادگی که دشمن را از ادامه مسیر ناامید کرد و همان قدرتی که طرف مقابل را به پذیرش واقعیت‌های جدید واداشت، امروز زمینه‌ساز شکل‌گیری مسیر سیاسی جدید شده است.

تجربه‌های تاریخی نیز نشان می‌دهد ملت‌هایی که میان قدرت میدانی و عقلانیت سیاسی تعادل برقرار می‌کنند، شانس بیشتری برای حفظ منافع ملی خود دارند. قدرت نظامی بدون بهره‌گیری از ظرفیت‌های سیاسی و دیپلماتیک ناقص است و دیپلماسی نیز بدون پشتوانه قدرت کارآمد نخواهد بود. آنچه امروز اهمیت دارد، حفظ همین پیوند میان اقتدار ملی و تدبیر سیاسی است؛ پیوندی که توانست کشور را از یکی از دشوارترین مقاطع عبور دهد.

بر این اساس، آنچه پس از پایان جنگ منطقه‌ای ایران و آغاز مسیر تفاهم رخ داده، نه روایتی از عقب‌نشینی ایران، بلکه روایتی از ایستادگی و تحمیل واقعیت‌های میدان به طرف مقابل است. کشوری که هدف حمله قرار گرفت، اما فرو نریخت، کشوری که تحت فشار قرار گرفت، اما تسلیم نشد، و کشوری که با وجود همه تهدید‌ها توانست دشمنان خود را به پذیرش گفت‌و‌گو و تفاهم وادار کند، بی‌تردید دستاوردی مهم را رقم زده است. این دستاورد متعلق به یک جناح یا جریان سیاسی خاص نیست؛ حاصل مقاومت نیرو‌های مسلح، پایداری مردم، مدیریت کشور و قدرت ملی ایران است و از همین رو باید به عنوان سرمایه‌ای مشترک برای همه ایرانیان مورد توجه و صیانت قرار گیرد.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین