چرا کاخ سفید از انتشار متن تفاهم با ایران میترسد؟
گروه بینالملل دفاعپرس- محمد زرچینی؛ در راهروهای پرپیچوخم کاخ سفید و در حاشیه نشستهای بینالمللی، تیم دیپلماسی دولت ترامپ در تلاش است تا با انتشار یک سند یکونیم صفحهای و بهشدت مبهم، پردهای بر روی واقعیتهای تلخ میدانی و عقبنشینیهای استراتژیک واشنگتن در برابر تهران بکشد. مقامات آمریکایی که از ترس شورش بال تندرو حزب جمهوریخواه و افکار عمومی خشمگین از جنگ و گرانی، سعی در کمرنگ جلوه دادن اهمیت متن این توافق دارند، اکنون به بهانه «تعهدات پشت پرده» سعی در توجیه امتیازات بیسابقهای دارند که از کف دادهاند.

اما واقعیت این است که نظام سلطه در بنبست یک «جنگ نامحبوب» گیر افتاده و چارهای جز نوشیدن زهر واقعیتهای جدیدی که جبهه مقاومت در منطقه ترسیم کرده است، نیافته است. همچنین آنچه در حاشیه نشست سران گروه ۷ در فرانسه و در دیدارهای دوجانبه دونالد ترامپ با سران منطقه از جمله امیر قطر میگذرد، نشاندهنده یک اضطراب پنهان در کاخ سفید است. مذاکرهکنندگان آمریکایی با عجلهای بیسابقه بهدنبال انتشار متن توافق با جمهوری اسلامی ایران هستند، اما همزمان با یک تناقض آشکار روبهرو هستند؛ آنها میدانند که متن این تفاهمنامه، نه تنها دستاوردی برای واشنگتن ندارد، بلکه بازتابدهنده پذیرش شکست راهبردهای پیشین آنهاست.
مقامات آمریکایی در تلاش برای مهندسی افکار عمومی، متن توافق را «به شدت مبهم» میخوانند و مدعی هستند که این ابهام عمدی، صرفاً برای «ایجاد یک محیط مطلوب» برای مذاکرات فنی آینده و همچنین «فروش سیاسی» آن به افکار عمومی ایران طراحی شده است. این اعتراف غیرمستقیم، خود گویای آن است که واشنگتن به خوبی میداند که معادلات قدرت در منطقه تغییر کرده و جمهوری اسلامی ایران هرگز تحت فشار، تن به توافقی که منافع ملی و اقتدار منطقهای خود را خدشهدار کند، نخواهد داد. زبان به کار رفته در این سند، بیش از آنکه یک دیکته آمریکایی باشد، یک چارچوب دیپلماتیک برای حفظ آبروی از دست رفته کاخ سفید است.
پوششی برای پنهان کردن امتیازات واشنگتن
برای فرار از پاسخگویی درباره محتوای واقعی این تفاهمنامه یکونیم صفحهای، مقامات کاخ سفید به یک کلیدواژه جدید پناه بردهاند؛ «تعهدات پشت پرده». «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور، و سایر توجیهگران دولت ترامپ مدعی هستند که آنچه در متن نیامده، بسیار مهمتر از آن چیزی است که روی کاغذ ثبت شده است. آنها میگویند ایران تعهدات پنهانی داده است که به واشنگتن اطمینان خاطر میدهد؛ اما واکاوی دقیق این ادعاها نشان میدهد که این «تعهدات پشت پرده» چیزی جز پذیرش خواستههای ایران برای رفع تحریمها، آزادسازی منابع مالی بلوکهشده و توقف فشارهای اقتصادی نیست.
وقتی یک مقام آمریکایی تصریح میکند که «تحریمها را بر اساس پیشرفتها آزاد میکنیم و وجوه را پس از توافق بر سر مکانیسمها آزاد خواهیم کرد»، در واقع در حال بازتولید همان ادبیات فرسوده و شکستخورده گذشته است. جمهوری اسلامی ایران بارها ثابت کرده است که فریب این وعدههای مشروط و مکانیسمسازیهای بهانهتراشانه را نمیخورد. در واقع، این «تفاهمات پنهان» بیشتر شبیه به مسکنهایی است که تیم ترامپ برای آرام کردن دردهای بیپایان اقتصاد آمریکا و کاهش هزینههای جنگ تجاری و نظامی با ایران تجویز کرده است؛ نه اهرمهایی برای فشار بر تهران.
وقتی جنگ نامحبوب پایان مییابد
شاید مهمترین بخش این معادله، ترس و لرزی باشد که در اندام محافظهکاران تندروهای واشنگتن افتاده است؛ متنی که کاخ سفید آن را یک «سند سیاسی» مینامد، اکنون به یک کابوس برای بال تندرو حزب جمهوریخواه تبدیل شده است. آنها ماههاست که با ادعای «فشار حداکثری»، خواستار فروپاشی اقتصادی ایران و تغییر رفتار منطقهای تهران بودند؛ اما اکنون با واقعیتی روبهرو هستند که ترامپ، تحت فشار افکار عمومی و برای پایان دادن به یک «جنگ عمیقاً نامحبوب»، مجبور به پذیرش آن شده است.
اشاره صریح متن خبر به «جنگ نامحبوبی که پایان روشنی ندارد و باعث جهش قیمت بنزین شده است»، پاشنه آشیل استراتژی کاخ سفید را آشکار میکند. دولت «ترامپ» در باتلاقی گیر افتاده که نه تنها دستاوردی برای آمریکاییها نداشته، بلکه سفره مردم این کشور را نیز کوچکتر کرده است. جهش قیمت بنزین و تورم ناشی از تنشهای مصنوعی با ایران، پایگاه رأی ترامپ را خشمگین کرده است. محافظهکاران اکنون با این پرسش اساسی روبهرو هستند که آیا رئیسجمهور آنها، به نام پایان دادن به جنگ، در حال «واگذاری امتیازات بیش از حد» به ایران نیست؟ این شکاف درونی در واشنگتن، نشاندهنده عمق بنبست استراتژیک نظام سلطه در قبال پرونده ایران است.
توهم «توافق بهتر» برای همیشه دفن شد
یکی از تکاندهندهترین بخشهای این توافق برای محافل صهیونیستی و آمریکایی، مربوط به پرونده هستهای است. در حالی که ترامپ و مقاماتش سالها با انتقاد از برجام، مدعی بودند که به دنبال یک «توافق بهتر» هستند و حتی از نظارت بر «نابودی ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران» سخن میگفتند، گمانه زنیهای متن نهایی توافق جدید، یک عقبنشینی تمامعیار به نقطه صفر است.
بر اساس این متن، هیچ جزئیات مشخصی درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران در آن گنجانده نشده است. در عوض، توافق صرفاً به همان عبارت کلی و تکراری بسنده کرده است که ایران «تأکید میکند که هرگز سلاح هستهای تولید نخواهد کرد». این دقیقاً همان بندی است که در توافق هستهای سال ۲۰۱۵ (برجام) وجود داشت و دولت اوباما به آن استناد میکرد. این بازگشت به ادبیات سال ۲۰۱۵، یک پیام روشن و کوبنده دارد؛ توهم «توافق بهتر» ترامپ و لابی صهیونیستی برای همیشه دفن شده است؛ همچنین واشنگتن در عمل پذیرفته است که برنامه صلحآمیز هستهای ایران یک واقعیت انکارناپذیر است و ایران تحت هیچ شرایطی، حتی در ازای یک کاغذپاره جدید، از حقوق قانونی و فناوری بومی خود دست نخواهد کشید. اصرار بر عبارت «عدم تولید سلاح هستهای»، در واقع تأیید ضمنی حق غنیسازی ایران در چارچوب پادمانهای بینالمللی است؛ چیزی که صهیونیستها و هاکهای آمریکایی هرگز نمیخواستند آن را بپذیرند.
انزوای دیپلماتیک تلآویو
در حاشیه این تحولات، یک سیگنال بسیار مهم دیپلماتیک نیز مخابره شده است که ابعاد استراتژیک این توافق را روشنتر میکند. بر اساس گزارشها، رژیم صهیونیستی که خود را شریک اصلی واشنگتن در سیاستهای خاورمیانهای میداند، درخواست کرده بود تا متن این توافق را بررسی کند، اما با پاسخ رد دیپلماتهای آمریکایی مواجه شد.
این «نه» محکم واشنگتن به تلآویو، نشاندهنده تغییر برخی از محاسبات کاخ سفید (حتی در ظاهر ماجرا) است؛ آمریکا دریافته است که لابیگریهای بنیامین نتانیاهو و تلاشهای رژیم اشغالگر قدس برای به شکست کشاندن هرگونه دیپلماسی با ایران، دیگر با منافع ملی (حتی در تعریف محدود کاخ سفید) همخوانی ندارد.
کنار گذاشته شدن رژیم صهیونیستی از فرآیند اطلاعرسانی درباره این توافق، در واقع به معنای خنثی شدن نقشههای خرابکارانه تلآویو برای ترور دیپلماسی است. این موضوع، پیروزی بزرگی برای دیپلماسی فعال و مقتدرانه جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود که توانسته است معادلات را به نفع جبهه مقاومت بازچینی کند و دست رژیم صهیونیستی را از پرونده هستهای و امنیتی ایران کوتاه نماید.
پایان بازی «فشار حداکثری» و آغاز واقعگرایی اجباری
در نهایت، آنچه از لابهلای کلمات مبهم این تفاهمنامه یکونیم صفحهای و تلاشهای مذبوحانه مقامات آمریکایی برای کمرنگ جلوه دادن آن برمیآید، تصویر یک ابرقدرت رو به زوال است که در تلهای که خود ساخته گرفتار شده است. کاخ سفید که سالها با توهم ابرقدرتی خود را فریب داده بود، اکنون در بنبست استراتژیک گرفتار آمده و چارهای جز پذیرش واقعیتهای میدانی ندارد.
حالا نوبت تهران است که با هوشمندی و بدبینی استراتژیک، وعدههای پشت پرده و روی کاغذ آمریکاییها را رصد کند. تجربه تلخ برجام به مسئولان ایرانی آموخته است که اعتماد به کاغذپارههای واشنگتن، جز خسارت نتیجهای ندارد. آنچه اهمیت دارد، عمل به تعهدات، رفع مؤثر تحریمها و تضمینهای عینی است، نه وعدههای توخالی که تنها برای فرار از یک جنگ نامحبوب و کاهش قیمت بنزین در پمپبنزینهای آمریکا طراحی شده است. جبهه مقاومت، هوشیارتر از آن است که فریب این بازیهای کلمات را بخورد و کاخ سفید باید بپذیرد که در منطقه غرب آسیا، این تهران است که خطوط قرمز را ترسیم میکند، نه واشنگتن. همچنین توصیههای رهبر شهید نیز باید حتما نصب العین باشد که «باید به عمل نقد بها داد و نه وعده نقد».
انتهای پیام/281
