کماندوهای آمریکایی در دانشگاههای کشور پیاده شدند تا جریان فکری راه بیاندازند
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، وحید جلیلی قائم مقام فرهنگی صداوسیما با اشاره به آشنایی خود با شهید «فریدون عباسی دوانی» اظهار داشت: افتخار داشتم که مدتی از نزدیک در خدمت ایشان باشم و در این مدت، مجالس و انسی برقرار بود و ایشان همواره به حقیر لطف داشتند. از همین رو، بر خود لازم دانستم تا منباب تبرک، درباره حیات طیبهای که شهید فریدون عباسی یکی از مصادیق بارز آن بود، در این جلسه نکاتی را خدمت دوستان عرض کنم. در قرآن کریم راجع به شهدا تعابیر مختلفی آمده است که من به دو مورد آن اشاره میکنم و در پایان نتیجهگیری خواهم کرد. نخست، حسرتهایی است که بر دل شهدا وجود دارد؛ در یکی از آیات شریف آمده است: «یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ». شهید آرزو میکند و میگویدای کاش بازماندگان من در دنیا میدانستند که من پس از شهادت در چه جایگاه والایی قرار دارم و در آن «عیشِ راضیه» و مقام امن و راحتی که خداوند به شهدا هدیه میدهد، روزی میخورم. این یکی از حسرتهایی است که درباره شهدا نقل شده است.

وی در ادامه افزود: تعبیر دوم، درباره شادی و ابتهاج شهدا است. در ادامه آن آیه مشهور «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»، پروردگار میفرماید: «فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ». خداوند در ابتدا مؤمنان را نهی میکند و میفرماید هرگز به خیالتان خطور نکند کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند. پروردگار در این آیه با «نون تأکید ثقیله» وارد میشود تا جامعه مؤمنین را حتی از تصور زنده نبودن شهدا بازدارد و تأکید کند که آنان زندهاند؛ «بَلْ أَحْیَاءٌ». قرآن در آیه بعدی، شادمانی و خوشحالی را از مختصات اصلی حیات شهدا برمیشمارد.
قائم مقام فرهنگی صداوسیما با یادآوری ویژگیهای اخلاقی این شهید والامقام ادامه داد: خدا رحمت کند شهید عباسی را؛ دوستانی که از نزدیک با ایشان شناخت داشتند، میدانند که بسیار خوشروحیه بود و در هر جمعی حضور داشت، به دیگران نیز روحیه میبخشید. در کنار تمام فضائل اخلاقی، یکی از مهمترین ویژگیهای ایشان این بود که در حیات دنیوی خود نیز بسیار مبتهج و پرنشاط بود؛ بهطوری که دیگران از معنویت و روحیهی شاداب او بهرهمند میشدند و واقعاً نیم ساعت نشستن در محضر ایشان، به انسان روحیه میداد.
وی درباره حیات اخروی شهدا بیان کرد: خداوند در توصیف حیات اخروی شهدا میفرماید «فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» و در ادامه میپرسد که مایه این خوشحالی چیست؟ «وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ». این آیه نشان میدهد یکی از دلایل شادمانی شهدا در حیات اخرویشان این است که به بازماندگان خود در دنیا نگاه میکنند و میبینند کسانی که خط شهادت را دنبال کرده و در مسیر آنها گام برمیدارند، از دو آسیب بزرگ دور هستند؛ یکی ترس و دیگری حزن. در واقع، کسانی که در مسیر شهدا حرکت میکنند، نه میترسند و نه محزون میشوند.
رسالت شهدا پس از شهادت و پیمان الهی با نخبگان
وحید جلیلی با تشریح بیشتر این آیه افزود: رهروان شهدا نه نگران هستند و نه غمگین؛ نه دلهره دارند و نه دلسرد میشوند. خداوند در این آیه تصریح میکند که شهدا به این ویژگیهای جامعه ایمانی مفتخر، مبتهج و خوشحالند؛ «وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ». انشاءالله که ما نیز مصداق این فضیلتی باشیم که خداوند در این آیه شریفه برای رهروان شهدا اعلام کرده است. خودِ موضوعِ توجه شهدا به جامعه که در این آیه به آن تصریح شده، نکته بسیار جالب توجهی است؛ گویی کار آنها تمام نشده و بعد از شهادت نیز نسبت به جامعه خود نگاه و توجه دارند. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله مهدوی کنی را؛ ایشان در دانشگاه به ما میفرمودند که میتوان به شهدا توسل کرد. بر اساس معارف دینی و شیعی، نه فـقط اولیای معصومین (علیهمالسلام) بلکه به شهدا نیز میتوان متوسل شد. این نشان میدهد که دست شهدا باز است و بر اساس معارف متقن ما که علمای محتاط و دقیقمان نیز بر آن صحه گذاشتهاند، این ارتباط کاملاً وجود دارد.
قائم مقام فرهنگی صداوسیما با اشاره به یکی از آثار مکتوب خود و چالشهای انتشار آن بیان کرد: این نکتهای را که میخواهم عرض کنم، پیش از این در یک مقاله نوشته بودم. قصد داشتم آن مقالات را در قالب یک کتاب منتشر کنم، اما وزارت ارشاد حدود هشت ماهی است که کتاب من را به خاطر همین نکته توقیف کرده است! حالا کتاب قرار است مثلاً در هزار نسخه منتشر شود، اما دوستان خیلی مواظبند که افکار عمومی آلوده نشود؛ الحمدلله به وظایفشان خیلی دقیق عمل میکنند و از حقوق عامه دفاع میکنند! آن موردی که عزیزان ارشاد به آن گیر داده بودند، این بود که نام شهید فریدون عباسی را آورده و نوشته بودم در فضای علمی و دانشگاهی ایران، سالیان سال است که دو خط موازی را شاهد هستیم که شهید عباسی یکی از علمداران و پیشقراولان خط اول است؛ یعنی خط عزت، کرامت، پیشرفت، اعتماد به نفس، هویت و عدالتخواهی در تراز اجتماعی و جهانی.
وی با استشهاد به خطبه شقشقیه امیرالمؤمنین (ع) گفت: حضرت علی (ع) در این خطبه میفرمایند: «لَوْلَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا». من میخواهم به این فراز استشهاد کنم که میفرماید «أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ»؛ خداوند از علما، دانشمندان، نخبگان و نوابغ (هر چه اسمش را بگذاریم) پیمان گرفته است که بر شکمبارگی ظالم و گرسنگی مظلوم، و بر این بیتوازنی در جامعه و جهان ساکت ننشینند و بیقرار باشند.
تقابل دو جریان در فضای علمی کشور؛ پرچمداران عدالت در برابر مقلدان نظام سلطه
وحید جلیلی با تبیین رسالت دانشمندان متعهد گفت: امثال شهید فریدون عباسیها علمدار چنین جریانی در علم جهان هستند. چرا شهدایی، چون فقهی، شهریاری، مینوچهر، ذوالفقاری، فخریزاده، عباسی، احمدیروشن، رضایینژاد و دیگران به شهادت میرسند، به خاطر اینکه در برابر تبعیض ایستادند و پرچمدار عدالت شدند. براساس پیمان «أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ»، دانشمندان نباید اجازه دهند که این شکافها در جهان به وجود بیاید؛ نباید بگذارند یک عده به خاطر داشتن قدرت سیاسی، نظامی و امنیتی بگویند شما حق ندارید فلان رشته علمی را داشته باشید؛ علمی که مثلاً تنها چهار پنج هزار کاربری مختلف در رسته و رشتههای گوناگون دارد. چهار نفر در واشنگتن، لندن و پاریس نشستهاند و دوست ندارند شما این سرفصلها را در دانشگاههایتان دنبال کنید؛ این در حالی است که آن زمان که شما خواجه نصیر، ابنسینا، ابوریحان و زکریای رازی داشتید، این قلدرهای امروز، اقوام وحشی «گل» در اروپای مرکزی بودند و آمریکا اصلاً وجود خارجی نداشت. آنها قلدرند و دوست ندارند عدالت در فضای علمی جهان برقرار باشد، اما عباسیها گفتند ما پیرو امیرالمؤمنین (ع) هستیم که فرمود خداوند از علما پیمان گرفته است که در برابر شکمبارگی ظالم و گرسنگی مظلوم سکوت نکنند. آنها معادلات ناعادلانه جهان را به چالش کشیدند و در این مسیر چنان موفق شدند که مستکبران، شیاطین و طواغیت عالم را به خشم آوردند؛ خشمی که آنها را تا مرز ترور و قتل این عزیزان پیش برد. این یک جریان در حوزه دانش است که علمش، عدالتخواهی است.
قائم مقام فرهنگی صداوسیما در ادامه به تشریح جریان دوم پرداخت و افزود: در مقابل، جریان دیگری وجود دارد که بیش از صد سال است (از زمان شهادت امیرکبیر تا به امروز) در ایران ادامه دارد و پیروان آن تنها یک شعار دارند «از فرق سر تا ناخن پا باید فرنگیمآب شویم». صد سال پیش تئوریسین این جریان سیدحسن تقیزاده بود و در اردیبهشت ۱۴۰۴ نیز دیگرانی هستند که میآیند و میگویند ایرانیها اصلاً عقلانیت کمتری نسبت به اروپاییهای سفیدپوست دارند؛ چون سفیدپوستها کورتکس مغزیشان کلفت است و ایرانیها کورتکس مغزیشان نازک است، پس معلوم است که عقل ایرانیها کمتر است! این حرفها را در دانشگاههای ایران میگویند، آن هم آدمهای فحول روشنفکر کشور؛ یعنی اینطور نیست که یک بلاگر در صفحه اینستاگرامش چنین چیزی نوشته باشد. آقای نیلی نشسته بود و آقای رنانی هم حضور داشت و با افتخار، ملت خود را به عقبماندگی و کمعقلی متهم میکردند؛ با سینه ستبر و سر برافراشته میگفتند این از بدیهیات عالم است و بعد هم اینطور میبافند که، چون ایرانیها ازدواج فامیلی کردهاند، کورتکس مغزیشان نازک شده و، چون ریشه عقلانیت در کورتکس است، پس عقلشان کمتر است. آنها با همین ادبیات، صراحت و وقاحت در دانشگاهها و آکادمیهای ایران صاحب منبر و ادعا هستند و فضا را چنان قرق میکنند که کسی جرئت نکند حرفی بزند؛ درست شبیه به داستان پادشاه لختِ هانس کریستین اندرسن تا هیچکس شهامت نداشته باشد علیه حاکمیت مدرنیته بر فضای فکری ایران سخنی بگوید یا در برابر نظام سلطه عرض اندامی کند و دگراندیشی به میان آورد. از نظر آنها در برابر غرب کسی حق دگراندیشی ندارد؛ تمام پرسشهای بشر در غرب طرح شده و به نتیجه رسیده است، پس شرق و فرد ایرانی باید چه کند؟ فقط و فقط تقلید، فقط و فقط تسلیم و دیگر هیچ.
وی با انتقاد شدید از رویکرد غربگرایان در قبال ترور دانشمندان هستهای بیان کرد: همین مدعیان، حتی حاضر نشدند ترور امثال فریدون عباسیها را محکوم کنند یا حتی اظهار تأسف نمایند؛ تا این حد در اصول فکری خود محکم هستند. منطقشان این است که کشته شده که شده، حقش بوده است؛ از نظر آنها هرکس در برابر کدخدا سر بلند کند، ایستادگی به خرج دهد و تا پای جان پای منافع ملتش بایستد، بر اساس منظومه معرفتی غرب و غربگراها محکوم به مجازات است؛ حالا مجازات یکی اعدام و ترور است، مجازات یکی تحقیر است و مجازات دیگری چیز دیگر.
منطق تملق در برابر کدخدا و معیار غربی برای سنجش سواد
جلیلی با ابطالپذیر خواندن این ادعاها افزود: این نکتههایی که من میگویم کاملاً ابطالپذیر است؛ اگر غیر از این بوده، آقایان بگویند نه، ما در فلان جا از ترور دانشمندان ایرانی اظهار تأسف کردیم و اگر ترور را محکوم نکردیم، دستکم حاضر شدیم برای شهادت آنها یا قتل خانوادههایشان ابراز تأسف کنیم. اما مسئله اینجاست که ما با دو جریان علمیِ کاملاً متمایز طرف هستیم. از نظر جریانی که تملق کدخدا را میگوید، هیچکس حق ندارد در برابر نظام سلطه عرض اندام کند. به عنوان نمونه آقای سریعالقلم، سی سال کینه و داغی را در دل خود نگه داشته بود؛ تنها به این خاطر که سالها پیش یک جمله علیه وزیر خارجه وقت آمریکا گفته شده بود. ایشان سی سال بعد در مصاحبهای با الفاظی بسیار غلاظ و شداد میگوید ببینید چه کسانی بر این مملکت حاکم شدهاند. او شاکی است که چرا فلان مسئول در سخنرانیاش به وزیر خارجه آمریکا توهین کرده و او را «وزیر خارجه کریه آمریکا» نامیده است. بعد هم شروع به تحلیل روانشناختی میکند و میگوید میدانید چرا این آدم چنین توهینی میکند، چون از یک خانواده ضعیف آمده و به حکمرانی رسیده است؛ اینها در دوران نوجوانیشان اتاق اختصاصی نداشتند و تا زمانی که این افراد هستند، این کشور روی رفاه و توسعه را نخواهد دید.
قائم مقام فرهنگی صداوسیما در تبیین ریشه این ماجرا تشریح کرد: این در حالی است که «وارن کریستوفر» (وزیر خارجه وقت آمریکا)، پیش از آن به ملت ایران توهین کرده و ما را «ملت یاغی» نامیده بود و رهبر ما نیز در پاسخ به او، وی را وزیر خارجه کریه خواندند. اما سی سال این داغ به دل سریعالقلم مانده بود و کینه به دل گرفته بود که من چگونه تحمل کنم به وزیر خارجه ارباب عالم گفتهاند کریه. حتی اگر آن حرف در پاسخ به فحشی باشد که او به ملت ایران داده است، باز هم از نظر این جریان شما حق نداری چنین بگویی. او به صراحت این مواضع را (که اتفاقاً پس از جنگ ۱۲ روزه غزه بیان شد و در یک محفل مخفیانه هم نبود) مطرح کرد و با افتخار هم آن را بازنشر کردند. جالب اینجاست که ایشان خودش استاد دانشگاه شهید بهشتی است؛ یعنی درست در همان دانشگاهی که اربابانِ مدینه فاضلهاش، ۱۲ نفر از همکاران استادش را ترور کردند. شما بگردید و یک کلمه، فقط یک کلمه بیاورید که ایشان از قتل دوازده همکار خود اظهار تأسف کرده باشد. تیتر مصاحبه اخیر او این است «هر کس خوب درس بخواند، لیبرال میشود». ما با چنین جماعتی طرف هستیم که خود را مظهر دانش میدانند و هرکسی غیر از خودشان را دانشمند حساب نمیکنند. از نظر آنها کسی که لیبرال نباشد، سلطه مدرنیته بر عالم را قبول نکند، علیه نظام سلطه حرف بزند یا جنایات آنها را محکوم کند، خوب درس نخوانده و بیسواد است. این یک تعریف از سواد، علم و معرفت در این کشور است که متأسفانه در برخی دستگاههای دولتی هم محکم از آن حمایت میشود و مروجانش بهطور عمده حقوقبگیران نظام رسمی کشور هستند.
وی با مقایسه جایگاه علمی دانشمندان هستهای و مدعیان روشنفکری گفت: در طرف مقابل، جریان فریدون عباسیها، شهید فقهیها، شهید فخریزادهها و شهید شهریاریها قرار دارد که در مرزهای دانش جهان حرکت میکردند. آقای سریعالقلم مشخص نیست در کجای علوم سیاسی جهان ایستاده و به چند مقاله او در عالم استناد شده است، اما دانشمندان هستهای ما که به شهادت رسیدند، در رده اول علم جهان بودند. ما مدتی قبل از جنگ ۱۲ روزه غزه، به همراه مدیران صداوسیما این افتخار را داشتیم که به سایت فردو برویم و در خدمت دانشمندان هستهای باشیم. آنجا وقتی توضیحات فنی میدادند، میگفتند ما در بعضی از شاخه و گرایشهای هستهای، رتبه اول جهان هستیم؛ یعنی تمام آن هفت یا هشت کشوری که عضو باشگاه هستهای جهان هستند، پشت سر ما قرار دارند. میگفتند در برخی رشتهها چهارم، برخی پنجم، برخی سوم و در بعضی شاخهها نفر اول جهان هستیم. اما از نظر آن جریان، این دانشمندانِ تراز اول خوب درس نخواندهاند، چرا، چون لیبرال نشدند؛ چون رفتند ذیل پرچم همان کسی که به وزیر خارجه آمریکا میگوید کریه. پس از نظر آنها معلوم است که اینها بیسوادند. در منطق این آقایان، اگر میخواهی ببینی کسی خوب درس خوانده یا نه، معیارش این است که آیا تسلیم آمریکا هستی یا خیر؛ اگر بله، بارکالله عجب آدم دانشمندی هستی، اما به محض اینکه بخواهی از منافع ملتت در برابر آمریکا دفاع کنی، دیگر معلوم است بیسوادی و خوب درس نخوانده هستی. اینها گزارههایی است که با همین صراحت و وقاحت، امروزه دارند در دانشگاههای کشور ترویج میکنند.
کماندوهای فکری آمریکا در دانشگاهها و پایداری سنت علمی شهدا
جلیلی با تبیین تقابل این دو تفکر اظهار داشت: این دو جریان بهطور کامل در مقابل هم صفآرایی کردهاند؛ یک جریان دست به زانوی خود گرفته و با اتکا به افتخارات عظیم و گنجینههای تمدن بیش از هزارساله ایرانی و قلههای دانش تاریخ جهان همچون ابنسیناها، خواجهنصیرها، ابوریحانها، خوارزمیها و فارابیها پیش میرود. این جریان با اعتمادبهنفسِ برآمده از این هویت ممتاز و تمدنساز، در برابر شیاطین و طواغیت عالم ایستاده است تا برای کشور ارزشافزوده خلق کند و زیرساختها را توسعه دهد. ببینید در همین دانش هستهای چقدر از مشکلات مردم در حوزههای پزشکی و کشاورزی حل شده است؛ اگرچه اکنون وقت نیست، اما خوشبختانه اخیراً آقای مهندس اسلامی کارهای بسیار خوبی برای تبیین پیشرفتهای ایران در صنعت و انرژی هستهای انجام دادهاند. یک طرف این مجاهدان هستند که شبانهروز جانشان را کف دست گرفتهاند و به ملت خدمت میکنند و طرف دیگر، گروهی نشستهاند و میگویند شما غلط کردید با آمریکا درافتادید. بیخود کردید که فکر کردید کورتکس مغزی شما از اروپاییها نازکتر نیست، حد خودتان را بفهمید و پایتان را به اندازه گلیمتان دراز کنید.
قائم مقام فرهنگی صداوسیما با هشدار نسبت به نفوذ فکری غرب در بدنه آکادمیک کشور گفت: ما همواره نگران بودیم و انتظار داشتیم که آمریکا در قشم، خارک و هرمز کماندو پیاده کند، اما واقعیت این است که آمریکا کماندوهایش را در همین دانشگاهها پیاده کرده است. در همین یکی دو هفته اخیر ببینید با چه وقاحتی به شخص رهبر شهید ما توهین و حمله میکنند؛ آن هم کسانی که همین امروز حقوقبگیر دانشگاههای جمهوری اسلامی هستند. آمریکا کماندوهایش را فکری پیاده کرده است، امثال فریدون عباسیها در مصاحبههای خود میگویند دیگر آن زمان گذشت که فکر کنید با کشتن ما این شمع خاموش میشود. آنها میگویند ما آنقدر نیرو تربیت کردهایم و این سنت علمی را در ایران ریشهدار ساختهایم که حتی اگر ما را هم بکشند، خیالمان جمع است که کارمان را برای این کشور انجام دادهایم و دیگر نمیتوانند این ریشه را از بین ببرند.
وی با نقل خاطرهای از رئیس سازمان انرژی هستهای به ابهت دانش ایران در چشم غربیها اشاره کرد و افزود: آقای مهندس اسلامی تعریف میکردند که در جریان سفر رافائل گروسی، ضیافت شامی برپا شد. به او گفتیم میخواهی دانشمندان هستهای ایران را ببینی گفت بله، خیلی خوب است. مهندس اسلامی میگفت وقتی گروسی وارد سالن شد، بهت را قشنگ در چشمان او دیدم؛ چرا که نصف سالن را خانمها تشکیل میدادند. او با شگفتی پرسید اینها کیستند و پاسخ شنید که اینها دانشمندان هستهای ایران و شاگردان همین فریدون عباسیها و مجید شهریاریها هستند. دهها و صدها دانشمندی که پرچم پیمان امیرالمؤمنین (ع) مبنی بر عدم سکوت در برابر نظام سلطه را بالا نگه داشتهاند و هیچکس (چه خود غرب و چه غربپرستان ذلیل، مفلوک، بیهویت و وطنفروش) یارای پایین کشیدن این پرچم را ندارد. امروز این صحنه آشکارتر از هر مقطع دیگری در صد و پنجاه سال گذشته است. شهید عباسیها توانستند با کاری جدی، استاندارد و حرفهای، علم ایران را در شاخههایی به اوج برسانند که همه طواغیت عالم برای توقف آن بسیج شده بودند. این دستاورد هم موضوعیت دارد و هم طریقیت؛ یعنی به همه ثابت میکند که ما در هر رشته دیگری نیز میتوانیم به این قله برسیم. وقتی در فضایی سرشار از مانع و ترور توانستهایم به یک جهان تبدیل شویم، پس در بقیه رشتهها نیز این امر شدنی است؛ این همان پیامی است که شهدای هستهای با تلاش مجاهدانه خود به نخبگان، دانشجویان و آیندهسازان کشور دادند.
وحید جلیلی در پایان سخنان خود تاکید کرد: انشاءالله که به قول شاعر «باش تا صبح دولتش بدمد / کاین هنوز از نتایج سحر است». این جریان معنوی، علمی، نافع و هویتمند دانشگاهی در کشور ماندگار و مصداق آیه شریفه «تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا» خواهد بود. این شیطنتها، نظریهپردازیها و ادبیاتسازیها علیه جریان علمی و مردمی انقلاب اسلامی به لطف خدا راه به جایی نخواهد برد. امیدواریم که ما نیز رهروان و ادامهدهندگان خوبی برای راه همه شهدا، بهویژه این شهید عزیز و گرانقدر باشیم.
انتهای پیام/ 121
