تفاهم جدید میان ایران و آمریکا؛ از توقف جنگ تا تغییر موازنه منطقهای
گروه سیاسی دفاعپرس ـ شایان میرزایی؛ در شرایطی که واشنگتن در آغاز مذاکرات بر محدودسازی نفوذ منطقهای ایران، قطع ارتباط با محور مقاومت و خلع سلاح نیروهای همسو با تهران تأکید داشت، متن نهایی تفاهم نشان میدهد معادلات میدانی و سیاسی جنگ، طرف آمریکایی را به پذیرش واقعیتهای جدید منطقه وادار کرده است؛ پایان جنگ علیه متحدان ایران، الزام به خروج اسرائیل از بخشهای اشغالی لبنان و تعهد آمریکا به کاهش حضور نظامی خود در پیرامون ایران، سه مؤلفهای هستند که میتوانند پیامدهایی فراتر از یک توافق موقت داشته باشند.

تحولات ماههای اخیر در غرب آسیا نشان داد که جنگ لزوماً به معنای تحقق اهداف سیاسی آغازکنندگان آن نیست زیرا بسیاری از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای به این دلیل مرحله جدیدی از تقابل با جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت شدند که تصور میکردند فشار نظامی گسترده میتواند موازنه قدرت را به سود آنان تغییر دهد اما مفاد منتشرشده از تفاهم جدید میان ایران و آمریکا حکایت از آن دارد که نتایج میدانی جنگ، برخلاف برخی پیشبینیها، شرایطی را رقم زده که بخش مهمی از مطالبات راهبردی ایران در متن توافق مورد توجه قرار گرفته است.
نخستین و شاید مهمترین دستاورد این تفاهم، خاتمه فوری و دائمی جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران و متحدان منطقهای آن است. اهمیت این موضوع زمانی آشکار میشود که به مواضع اولیه آمریکا در آغاز مذاکرات توجه کنیم. واشنگتن در نخستین طرح پیشنهادی خود، قطع کامل روابط ایران با گروههای مقاومت منطقه، اعلام برائت رسمی از آنان و حتی خلع سلاح این گروهها را دنبال میکرد. این در حالی است که در متن جدید نه تنها چنین مطالباتی جایگاهی ندارد، بلکه اصل پایان جنگ علیه متحدان ایران به عنوان یکی از محورهای اصلی تفاهم پذیرفته شده است.
این تحول نشاندهنده آن است که مقاومت منطقهای برخلاف انتظار مخالفان خود نه تنها از بین نرفته بلکه توانسته موقعیت خود را حفظ کند. نمونه بارز این مسئله در لبنان قابل مشاهده است. پیش از آغاز جنگ، بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند رژیم صهیونیستی در مرزهای شمالی و در برابر حزبالله دست برتر را در اختیار دارد. اما استمرار درگیریها و ناتوانی تلآویو در تحقق اهداف اعلامی خود، شرایط متفاوتی را رقم زد.
لذا اکنون پایان جنگ در حالی مطرح میشود که حزبالله همچنان به عنوان یک بازیگر مؤثر و بازدارنده در معادلات امنیتی مرزهای شمال فلسطین اشغالی حضور دارد. همین مسئله را میتوان یکی از عوامل اصلی نگرانی رژیم صهیونیستی از این تفاهم دانست. اسرائیل طی سالهای اخیر تلاش کرده بود محیط امنیتی پیرامون خود را به گونهای تغییر دهد که تهدیدات ناشی از محور مقاومت به حداقل برسد. اما تثبیت موقعیت حزبالله در لبنان به معنای آن است که معادله بازدارندگی همچنان برقرار خواهد ماند در چنین شرایطی، رژیم صهیونیستی با چالشهایی همچون کاهش احساس امنیت داخلی، افت سرمایهگذاری، افزایش مهاجرت معکوس و کاهش تابآوری اجتماعی مواجه خواهد شد؛ مسائلی که در بلندمدت میتوانند بر قدرت ملی این رژیم تأثیر بگذارند.
دومین بند مهم تفاهم، مسئله خروج اسرائیل از مناطق اشغالی لبنان است. این موضوع صرفاً یک مسئله جغرافیایی یا مرزی نیست، بلکه به اصل حاکمیت ملی و تمامیت ارضی لبنان مربوط میشود. درج عبارت مربوط به تضمین تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان از سوی آمریکا در متن تفاهم، دارای پیامدهای حقوقی و سیاسی مهمی است. به بیان دیگر، واشنگتن با پذیرش چنین عبارتی عملاً اصل اشغال این مناطق را به رسمیت نشناخته و بر ضرورت پایان آن تأکید کرده است.
اهمیت این بند زمانی بیشتر میشود که بدانیم اجرای آن به عنوان یکی از پیششرطهای ورود به مراحل بعدی توافق تعریف شده است. این بدان معناست که موضوع خروج از اراضی اشغالی لبنان از سطح یک شعار سیاسی فراتر رفته و به یک تعهد اجرایی تبدیل شده است. از این منظر، جمهوری اسلامی ایران توانسته یکی از مطالبات اصلی خود و متحدانش را وارد متن مذاکرات کرده و آن را به بخشی از سازوکار اجرایی توافق تبدیل کند.
سومین محور راهبردی تفاهم، تعهد آمریکا به خروج نیروهای خود از حوزه پیرامونی ایران است. این بند را باید فراتر از یک جابهجایی نظامی یا تغییر آرایش نیروها ارزیابی کرد. طی دو دهه گذشته، حضور گسترده نظامی آمریکا در منطقه یکی از مهمترین ابزارهای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت بوده است؛ بنابراین هرگونه تعهد رسمی برای کاهش یا پایان این حضور، دارای ابعاد سیاسی و امنیتی قابل توجهی خواهد بود.
اما از منظر راهبردی، خروج نیروهای آمریکایی میتواند زمینهساز تغییرات مهمی در توازن قدرت منطقهای باشد. کاهش حضور نظامی آمریکا به معنای محدود شدن بخشی از ظرفیتهای پشتیبانی مستقیم از رژیم صهیونیستی نیز خواهد بود. افزون بر این، پذیرش اصل مذاکره درباره حضور نیروهای آمریکایی از سوی واشنگتن خود حامل یک پیام سیاسی مهم است. پیامی که نشان میدهد آمریکا ناچار شده درباره موضوعی گفتوگو کند که پیشتر آن را جزو خطوط قرمز راهبردی خود میدانست.
البته تحقق کامل این بندها نیازمند سازوکارهای نظارتی و ضمانتهای اجرایی دقیق خواهد بود و تجربه گذشته نشان میدهد که نباید از احتمال کارشکنی یا تفسیرهای متفاوت از سوی طرف مقابل غافل شد با این حال، آنچه در شرایط کنونی اهمیت دارد، تغییر جهت کلی روند مذاکرات است. اگر در گذشته هدف اصلی آمریکا محدودسازی نفوذ منطقهای ایران بود، اکنون بخشی از متن تفاهم به مطالباتی اختصاص یافته که ایران سالها بر آنها تأکید داشته است.
بنابراین در مجموع مفاد امنیتی و منطقهای این تفاهم را میتوان نشانهای از تأثیرگذاری قدرت میدانی بر نتایج سیاسی دانست. پایان جنگ علیه محور مقاومت، الزام به خروج اسرائیل از بخشهای اشغالی لبنان و تعهد آمریکا به کاهش حضور نظامی در پیرامون ایران، مجموعهای از دستاوردهای راهبردی هستند که در صورت تحقق عملی، میتوانند موازنه قدرت در غرب آسیا را وارد مرحلهای جدید کنند؛ مرحلهای که در آن نقش و وزن بازیگران منطقهای بیش از گذشته در تعیین آینده نظم امنیتی منطقه نمایان خواهد شد.
انتهای پیام/ 381
