شب عاشورا وچراغی که خاموش شد تا حقیقت روشن شود
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از اصفهان، هوا سنگین بود. نخلستانهای دوردست فرات زیر نور کمرمق ماه شب دهم شبیه سایههایی ایستاده و منتظر به نظر میرسیدند. در یک سو لشکری با هزاران مشعل و هیاهوی اسبها و شمشیرها گویی برای یک جشن بزرگ آماده میشد. این لشکر عمر بن سعد بود که غرور تعداد قدرت چشمهایشان را گرفته بود. در سوی دیگر، اما خیمههایی کوچک و ساده و آرام قرار داشت که صدای زمزمه مناجات و تلاوت قرآن از آنها شنیده میشد.

تصور عموم لشکر عمر بن سعد شب پیش از نبرد روز دهم محرم اضطراب و استرس است. همه منتظر صدای تیز کردن تیغها و فرماندهانی هستند که نقشههای جنگی را مرور میکنند. در خیمهگاه حسین بن علی (ع)، اما ماجرا جنس دیگری داشت. آن شب، شب تسلیم و رضا بود؛ شب بردباری و فروتنی مردمی که میدانستند فردا نه یک جنگ نظامی معمولی، بلکه هماوردی حق و باطل است. شجاعت در آن خیمهها نه فقط در بازوان مردان، بلکه در آرامش عجیبی که بر دلهایشان حاکم بود موج میزد. آنها به نقطهای از یقین رسیده بودند که وفاداری دیگر برایشان یک تکلیف نبود، خود زندگی بود.
دقیقاً در همین فضا بود که آن اتفاق بزرگ رخ داد؛ اتفاقی که شاید سنگینترین بخش تاریخ عاشوراست. امام یارانش را جمع کرد و نگاهی به چهرههای خسته، اما مصمم آنها انداخت. او نیازی به بیعتهای اجباری نداشت و نمیخواستند یارانشان از سر شرم یا رودربایستی کنارش بمانند.
سخنی گفتند که پایه خیمه تاریخ را تکان داد: «اینان تنها مرا میخواهند. هر کس میخواهد برود، بیعت خود را از او برداشتم. تاریکی شب را مرکب خود قرار دهید و بروید...»سپس چراغ خیمه خاموش شد.
تاریخ در همین ثانیه نفسش را حبس کرد. تاریکی مطلق همهجا را فرا گرفت. در این تاریکی هیچکس دیگری را نمیدید. نه ملامتی در کار بود، نه نگاه سنگین بغلدستی و نه قضاوت آیندگان. راه رفتن بازِ باز بود؛ بیصدا و بیهزینه. هر کس میتوانست بند کفشش را محکم کند، از خیمه بیرون بخزد، در سیاهی دشت گم شود و به زندگی معمولیاش برگردد.
اما وقتی دوباره فضا به کلام آمد، این صدای رفتن نبود که شنیده شد. این صدا، صدای برخاستن یکی پس از دیگری بود. سعید بن عبدالله گفت: «اگر هفتاد بار کشته شوم و خاکسترم را به باد دهند، از تو جدا نمیشوم.» زهیر گفت، مسلم بن عوسجه گفت... آنها در آن تاریکی حقیقت وجود خود را پیدا کرده بودند. امواج اقیانوس بیمنتهای اباعبدالله دلهای آنها را با خود برده بود. آنان فراتر از زمان و مکان رفته بودند.
راز ماندگاری یک حماسه
اگر قیام حسین بن علی (ع) فقط یک درگیری سیاسی برای قدرت یا یک ایستادگی کورکورانه از سر لجبازی بود، قرنها پیش در میان ماسههای داغ کربلا دفن شده بود. چقدر جنگهای بزرگ در تاریخ رخ داده که امروز حتی نام فرماندهانشان را هم کسی به یاد نمیآورد؟
عاشورا ماندگار شد، چون درونمایهای از فضایل خالص انسانی داشت؛ شجاعت همراه با مظلومیت، ایثار بدون چشمداشت و وفاداری تا آخرین قطره خون. این فضایل زبان مشترک تمام انسانها در طول تاریخ است. فرقی نمیکند در چه قرنی زندگی کنی یا در کدام جغرافیا، وقتی داستان وفاداری عباس (ع) یا پایداری صبورانه زینب (س) را میشنوی، چیزی در درونت تکان میخورد. این همان رازی است که باعث شد عاشورا حصار زمان و مکان را درهم بشکند و بر پیشانی تاریخ بدرخشد.
امتداد عاشورا در کوچههای امروز
امروز قرنها از آن شب تاریک میگذرد. دیگر نه از خیمههای کربلا اثری هست و نه از مشعلهای لشکر کوفه، اما آن پرسش بزرگ شب عاشورا همچنان مثل یک میراث زنده روی زمین باقی مانده است.
در زندگی هر کدام از ما و در تاریخ هر ملتی لحظههایی فرامیرسد که غبار تردید همهجا را میگیرد؛ روزهایی که هزینه ماندن روی پای حق بسیار بیشتر از رفتن و بیتفاوتی است. روزهایی که منفعت شخصی میگوید «برو، آسوده باش و چشمت را ببند»، اما وجدان و شرف فریاد میزند «بمان و مسئولیتت را بپذیر».
پاسخ به این پرسش تاریخی را این روزها نباید فقط در کتابها جستوجو کرد. نگاهی به همین روزها و شبهای شهرمان بیندازید؛ مردمی که با وجود تمام سختیها، گرهها و گلایهها، وقتی نام حسین (ع) میآید همهچیز را کنار میگذارند. پیر و جوان با سلیقههای مختلف و حتی نگاههای متفاوت به زندگی، زیر یک پرچم جمع میشوند.
حضور پرشور مردم در هیئتها و آیینهای عاشورایی امسال چیزی فراتر از یک عادت سالانه و در واقع یک اعلام موضع است. در روزگاری که رسانههای معاند جهان، انسان را به سمت بیتفاوتی و فردگرایی مطلق سوق میدهند، این مردم نشان داده که هنوز هم معنای وفاداری و پایداری را خوب میفهمند. چراغهای آن خیمه در سال ۶۱ هجری خاموش شد، اما نوری که در دلهای ماندگان آن شب روشن شد، امروز در چشمهای تکتک این عزاداران میدرخشد. ما هنوز هم در لحظههای سخت انتخاب، ماندن را بر رفتن ترجیح میدهیم.
انتهای پیام/
