«قرارِ ما کربلا بود»؛ خداحافظی تلخ تازه دامادی که مسافر بهشت شد
قرار بود اولین برگ دفتر زندگیشان در بینالحرمین ورق بخورد، قرار بود جاده رشت تا کربلا، مسیر ماه عسل دو جوانی باشد که عشق را با یاد شهدا آغاز کرده بودند، اما سحرگاه دهم اسفند، دست تقدیر «محمد» را به بهشت شهادت فراخواند حالا «سما میرزایی» همسرِ پاسدار شهید «محمد مومنی» روایتگر زندگی کوتاهی است که پایانش نه به خانه بخت که به آغوش سیدالشهدا (ع) ختم شد.
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از رشت، سمیه اقدامی؛ در تاریخ پرغصه کربلا، نام زنان با صبر و رسالت گره خورده است، آنان تنها شاهدانِ یک واقعه نبودند بلکه راویان بزرگ حقیقت بودند.

در میان آتش و اندوه، در میان غربت و عطش، این زنها بودند که ایستادند تا پیام عاشورا خاموش نماند؛ تا خون شهیدان در هیاهوی زمان گم نشود.
حضرت زینب کبری (س) با قامت استوارش، معنای مقاومت را به تاریخ آموخت و زنانی، چون رباب، سکینه وامکلثوم با اشک و صبوری نشان دادند که زن میتواند در سختترین لحظات زندگی، تکیهگاه حقیقت باشد.
کربلا فقط میدان شهادت نبود؛ میدان بزرگی روح زنانی بود که درد را به پیام و اشک را به ماندگاری تبدیل کردند.
امروز در محضر بانویی هستیم که دلش با داغی بزرگ آشنا شده است؛ تازهعروسی که هنوز روزهای آغازین زندگی را در خاطر دارد، اما همسرش به شهادت رسیده و او در میان اندوهی عمیق، قامت صبر را برپا داشته است.
گفتوگوی ما با ایشان روایتی است از ایستادگی، وفاداری، عشق و ادامه دادن راهی که زنان عاشورایی قرنها پیش برای ما روشن کردهاند.
باشد که این گفتوگو یادآور این حقیقت باشد که در برابر سنگینی مصیبت گاهی این دلهای مؤمن و صبور زناناند که پرچمِ امید را برافراشته نگه میدارند.
روایت همسر شهید «محمد مومنی» از زندگی، مجاهدت و شهادت پاسدار جوان جنگ رمضان
همسر شهید «محمد مومنی» با روایت زندگی مشترک کوتاه، اما سرشار از ایمان، ایثار و دلدادگی به آرمانهای انقلاب اسلامی، از ویژگیهای شخصیتی، فعالیتهای جهادی، روحیات معنوی و آخرین روزهای زندگی این شهید والامقام سخن گفت.

سما میرزایی همسر پاسدار شهید محمد مومنی در گفتوگو با دفاعپرس با اشاره به نحوه آشنایی خود با این شهید اظهار داشت: من دانشجوی رشته علوم قضایی دانشگاه آزاد رشت هستم. شهید محمد مومنی متولد سوم اسفند ۱۳۷۷ بود. ایشان تنها پسر خانواده و دارای یک خواهر بودند و بنده نیز یک برادر به نام امیرمهدی دارم.
وی افزود: آشنایی ما از طریق یک معرف شکل گرفت. نخستین بار یکدیگر را در مسجد محل ملاقات کردیم و دومین دیدارمان در یکی از یادوارههای شهدا رقم خورد. در همان دیدار، شهید مومنی درباره زندگی، علایق و برنامههای آینده خود صحبت کرد. ایشان از علاقه فراوان خود برای پیوستن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سخن گفت و در عین حال، صادقانه سختیها، مخاطرات و مسئولیتهای این مسیر را برای من تشریح کرد.
همسر شهید مومنی با اشاره به فضای معنوی زندگی مشترکشان گفت: مهریه ما به نیت چهارده معصوم (ع)، چهارده سکه بهار آزادی تعیین شد. از همان ابتدا تصمیم داشتیم زندگی خود را با توسل به اهلبیت (ع) و شهدا آغاز کنیم. محمد ارادت ویژهای به شهدا داشت؛ بهویژه به شهید سیدجواد موسوی از شهدای دفاع مقدس که مزار ایشان در روستای شنبهبازار فومن قرار دارد. هر زمان که در زندگی با مشکلی مواجه میشد، به این شهید متوسل میشد و اعتقاد داشت که حاجت خود را از این مسیر دریافت میکند.
وی ادامه داد: حضور در گلزار شهدا، شرکت در یادوارهها و برنامههای فرهنگی مرتبط با شهدا از مهمترین علایق او بود. حتی در دوران آموزشهای نظامی که بخشی از آن در تهران و یزد سپری شد، به همراه دوستان و همرزمان خود به زیارت مزار سردار شهید حاج قاسم سلیمانی رفت. از آن سفر، تابلویی از تصویر شهید سلیمانی برای خانه تهیه کرد تا فضای زندگیمان با یاد شهدا معطر باشد. همچنین قطعهای سنگ متبرک از حرم حضرت عباس (ع) را به عنوان سوغات برای من آورد.
میرزایی با اشاره به آغاز زندگی مشترک خود با شهید مومنی بیان کرد: مراسم عقد ما با حضور دو خانواده برگزار شد. خانواده شهید، خانوادهای مذهبی، ارزشی و متعهد بودند و از نظر اعتقادی اشتراکات فراوانی با خانواده ما داشتند. از آنجا که پدر من نیز نظامی بود، با سختیهای این مسیر آشنا بودم و با آگاهی کامل پذیرفتم که همسر یک پاسدار شوم.
وی افزود: شهید مومنی سه ماه پس از عقد برای گذراندن دورههای آموزشی اعزام شد. بخشی از این دورهها در تهران و بخشی دیگر در یزد برگزار شد. او دانشآموخته رشته مهندسی کامپیوتر بود و پس از پایان آموزشها در مجموعه هوافضای سپاه مشغول خدمت شد.
همسر این شهید والامقام خاطرنشان کرد: از ابتدا حامی و پشتیبان او بودم. همواره به او میگفتم که با خیال آسوده به انجام مسئولیتهایش بپردازد و نگران من نباشد. محمد فردی بسیار مردمدار، خیرخواه و اهل خدمت بود.
کمک به نیازمندان، رسیدگی به مشکلات مردم و حضور در فعالیتهای اجتماعی و جهادی از ویژگیهای برجسته اخلاقی او به شمار میرفت.
وی ادامه داد: نماز جماعت و نماز جمعه برای او اهمیت ویژهای داشت. تقریباً هر روز برای اقامه نماز جماعت به مسجد حضرت امیرالمؤمنین (ع) حافظآباد رشت میرفتیم و این حضور مستمر بخش مهمی از سبک زندگی او بود.
میرزایی با اشاره به آرزوهای مشترکشان گفت: ما حدود یک سال در دوران عقد بودیم و هنوز زندگی مشترک را آغاز نکرده بودیم. قرار بود پس از زیارت کربلا و حرم مطهر امام حسین (ع)، مراسم عروسی برگزار کنیم و زندگیمان را آغاز کنیم. همیشه آرزو داشتیم نخستین روزهای زندگی مشترکمان با زیارت سیدالشهدا (ع) همراه باشد.

وی با بیان اینکه شهید مومنی از دوران نوجوانی در بسیج فعال بود، اظهار داشت: او همواره در فعالیتهای جهادی و کمک به خانوادههای نیازمند مشارکت میکرد و روحیهای کاملاً انقلابی و مردمی داشت.
همسر شهید مومنی درباره پیشینه خانوادگی وی گفت: محمد فرزند دوم خانواده بود. پدرش حمزه نام دارد و خواهرش حدود ده سال از او بزرگتر است. خانواده ایشان اصالتاً اهل روستای نوخاله از توابع شهرستان صومعهسرا هستند. در ایام محرم، این منطقه شاهد برگزاری مراسمهای باشکوه عزاداری سیدالشهدا (ع) است و ما نیز همراه خانواده در این مراسمها حضور پیدا میکردیم.
وی افزود: حتی در دوران آموزشی تهران نیز او به همراه همرزمانش به بهشت زهرا (س) میرفت و ساعات زیادی را در کنار مزار شهدا سپری میکرد. بارها برایم تعریف کرده بود که وقتی مزار شهید سردار امیرعلی حاجیزاده را دیده، از سادگی و بیآلایشی آن شگفتزده شده و به این روحیه اخلاص افتخار میکرد.
میرزایی با اشاره به ولایتمداری شهید مومنی گفت: او ارادت خاصی به رهبر معظم انقلاب داشت و همواره سخنان ایشان را با دقت دنبال میکرد. حتی در دوره آموزشی که دسترسی محدودی به اخبار داشت، از من میخواست سخنان و برنامههای رهبر انقلاب را برایش پیگیری و بازگو کنم. او خود را موظف به تبعیت از ولایت فقیه میدانست و تلاش میکرد با عمل صالح و خدمت صادقانه، رضایت رهبر انقلاب و شهدا را جلب کند.
وی ادامه داد: محمد نسبت به خانواده بسیار مسئولیتپذیر بود. علاقه فراوانی به مادرش داشت، احترام ویژهای برای پدر و خواهرش قائل بود و ارتباط نزدیکی با پدربزرگش در روستای نوخاله داشت. همچنین همواره مرا به ادامه تحصیل تشویق میکرد و معتقد بود زنان باید هم در مسیر علم و هم در مسیر خدمت به جامعه اسلامی گام بردارند.
همسر شهید مومنی در بخش دیگری از سخنان خود به نقش این شهید در حوادث سال گذشته اشاره کرد و گفت: در جریان ناآرامیهای۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در رشت، محمد در مرخصی بود، اما به صورت داوطلبانه برای حفاظت از مسجد حضرت امیرالمؤمنین (ع) حافظآباد به همراه دوستانش در محل حاضر شد. آنان بدون سلاح و تنها برای دفاع از مسجد حضور یافته بودند. در جریان حمله آشوبگران، بخشی از مسجد دچار آتشسوزی شد و محمد نیز مجروح شد. زمانی که به خانه بازگشت، لباسها و چهرهاش کاملاً سیاه و آغشته به دود بود، اما هیچگاه از این حضور داوطلبانه احساس پشیمانی نمیکرد.
وی درباره آخرین سالروز تولد شهید گفت: چند روز پیش از تولدش، در دوران مرخصی برای او جشن کوچکی گرفتیم. با هم برای خرید کیک و وسایل جشن رفتیم و در منزل پدریاش آخرین تولدش را برگزار کردیم. امروز که به آن لحظات فکر میکنم، احساس میکنم لطف خدا بود که آن جشن برگزار شد؛ چرا که پس از آن دیگر فرصتی برای تکرار چنین لحظاتی باقی نماند و او آخرین شمع تولد زندگیش را فوت کرد.

میرزایی ادامه داد: زمانی که برای بازگشت به محل خدمت آماده میشد، به من گفت ممکن است این آخرین باری باشد که یکدیگر را میبینیم و احتمال شهادت وجود دارد. من این سخن را جدی نگرفتم و به او گفتم هنوز بسیار جوان است و برای شهادت زود است؛ اما او گویا از سرنوشت خود آگاه بود.
وی افزود: حتی خاطرم هست در ایام راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ درباره محل آغاز راهپیمایی از میدان فرهنگ رشت با من صحبت میکرد. پس از شهادتش، مراسم تشییع او دقیقاً از همان نقطهای آغاز شد که آن روز دربارهاش صحبت کرده بودیم.
همسر شهید مومنی درباره لحظه شهادت این پاسدار جوان گفت: سحرگاه دهم اسفند، ساعت ۳:۴۵ بامداد، محمد به همراه شش تن از همرزمانش در منطقه لوشان به شهادت رسید. آخرین تماس تلفنی ما تنها چند ساعت پیش از شهادت بود. در آن تماس کوتاه گفت که باید تلفنها خاموش شود و تنها با یک خداحافظی ساده مکالمه پایان یافت؛ خداحافظیای که برای همیشه آخرین گفتوگوی ما شد.
وی با اشاره به مراسم تشییع این شهید اظهار داشت: سیزدهم اسفند، مراسم تشییع باشکوهی با حضور گسترده مردم رشت برگزار شد. آیتالله فلاحتی، نماینده ولی فقیه در گیلان و امام جمعه رشت، بر پیکر شهدا نماز اقامه کرد و مردم روزهدار پیکر این شهدا را از میدان فرهنگ تا میدان شهدای ذهاب تشییع کردند. زمانی که آن جمعیت عظیم را میدیدم، به خود میبالیدم که شهادت همسرم چنین عزت و افتخاری برای خانواده ما به همراه آورده است.
میرزایی با بغض از وداع آخر گفت: به دلیل شدت جراحات، امکان مشاهده پیکر مطهر همسرم برای ما فراهم نشد و حتی نتوانستم آخرین بار چهره او را ببینم. تنها یادگاری باقیمانده از او، لباس نظامیاش است؛ لباسی که پیش از اعزام برایش اتو کرده بودم، اما به دلیل عجله آن را با خود نبرد. اکنون همان لباس در کنار مزارش در گلزار شهدای نوخاله صومعه سرا نگهداری میشود و برای خانواده ما ارزشمندترین یادگار است و حالا محمدشهید و تازه داماد من چهلمین شهید روستا است که مزارش محل آرامش و دلگرمی من است.
وی افزود: هنوز توفیق زیارت کربلا اباعبدالله الحسین (ع) نصیبم نشده است. محمد آرزو داشت با هم به زیارت امام حسین (ع) برویم که این آرزوی ما محقق نشد. او یک بار این سعادت را تجربه کرده بود، اما تقدیر چنین رقم خورد که خود برای همیشه مهمان حضرت سیدالشهدا (ع) شود.
همسر شهید مومنی با تأکید بر ادامه راه شهدا گفت: با وجود همه سختیها، حتی یک روز از مسیر و آرمانهای همسر شهیدم فاصله نگرفتهام. همچنان در برنامههای فرهنگی، فعالیتهای جهادی و عرصه جهاد تبیین حضور دارم و تلاش میکنم راه او را ادامه دهم. در کنار ادامه تحصیل، خود را موظف میدانم که پیام شهدا را به نسل جوان منتقل کنم.
وی در پایان خاطرنشان کرد: شهید مومنی به معنای واقعی کلمه مؤمن بود. شهدا از میان ما نرفتهاند، بلکه زندهاند و نزد پروردگار روزی میخورند. امروز وظیفه همه ما ادامه دادن راه آنان است. هرچند همسرم فرصت حضور در حجله دامادی را پیدا نکرد، اما یقین دارم که اکنون در جوار حضرت اباعبدالله الحسین (ع) آرام گرفته است. من نیز تلاش میکنم همچون حضرت زینب (س)، با حفظ حجاب، ادامه تحصیل، فعالیت فرهنگی و صبر زینبی، راه این شهید عزیز را ادامه دهم و از او و از خدای مهربانمان میخواهم که حالا که سعادت همسر شهیدن را به با این سن کم داده و من یک همسر شهید دهه هشتادی هستم در آخرت مرا همنشین همسرم در بهشت الهی کند و همانند هانیه همسرام وهب که در روز عاشورا همنشین همسرجوان و شهیدش شد من نیز در کنار آقامحمد شهیدم در جوار او باشم شفاعت او شامل حال من شود.
گفتوگو از: سمیه اقدامی
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
