پیامد بازی دادن عمان در مدیریت تنگه هرمز
گروه بینالملل دفاعپرس- امیرعلی شعبانی؛ نگاهی واقعبینانه به جغرافیای نظامی و سیاسی خلیج فارس، گویای فرسایش بیبازگشت توان بازدارندگی آمریکا در منطقه است. هدف قرار گرفتن زنجیرهای از داراییهای راهبردی آمریکا در پایگاههای بحرین و کویت، خط بطلانی بر افسانه مصونیت نظامی واشنگتن کشید. این رویدادها، توازن قوا را به نفع تهران جابهجا کرده و تحلیلگران نظامی و رسانههای عربی را که همواره پژواک مواضع رسمی دربارهای خود هستند، دچار شوک محاسباتی کرده است.

متهم کردن ایران به حملههای بیدلیل توسط کارشناسان نظامی و دیپلماتیک عربی، ناشی از همین عدم قبول واقعیت جدید ژئوپلیتیک است؛ اشتباه راهبردی عظیمی که کشورهای عربی را به سمتی سوق میدهد تا به جای درک منشأ اصلی تنش، یعنی میزبانی از پایگاههای آمریکایی، آدرسهای غلط را در تحلیلهای خود بگنجانند.
در این میان، مواضع مقامهای دیپلماتیک منطقه، نظیر اظهارات اخیر وزیر امور خارجه امارات در گفتوگو با همتای ایرانی خود مبنی بر لزوم بازگشایی کامل تنگه هرمز و احترام به قواعد بینالمللی، نشاندهنده سطحی نگری شدید و عدم فهم درست از معادلات قدرت است. واقعیت این است که کشتیرانی در این شریان حیاتی، تحت مدیریت قاطع ایران قرار دارد؛ به طوری که عبور روزانه حداکثر ۶۰ کشتی از تنگه هرمز با اجازه ایران، تبدیل به بازتابی از اعمال اراده و نظم سرزمینی تهران شده است. هرگونه تلاش آمریکا برای اعمال زور جهت تغییر این سازوکار، تبعاتی ویرانگر و پیشبینیناپذیر برای هیمنه ارتش تروریستی آمریکا و همچنین بازارهای جهانی درپی خواهد داشت.
اشتباه محاسباتی اعراب درباره توانایی آمریکا برای پیروزی بر ایران، تاکنون بیش از ۷۰۰ میلیارد دلار هزینه مستقیم بر زیرساختهای آنان تحمیل کرده است. همانطور که کارشناسان منطقهای نظیر «خالد الجابر» اذعان کردهاند، اعراب میان سندان آمریکا و چکش مقتدر ایران گرفتار شدهاند و با تبدیل شدن به میزبان پایگاههای غربی، عملاً با اصابت موشکها و پهپادهای ایران به زیرساختهای تاسیساتی و فرودگاهی خود، هزینههای جنگی را پرداختهاند که خود، بانی شکلگیری آن بودهاند.
ایران، غول ژئوپلیتیک منطقه با ۱.۸ میلیون کیلومتر مربع مساحت، ۹۲ میلیون نفر جمعیت، منابع بیکران، دانش بومی هستهای، پهپادی، موشکی و برخورداری از متحدان راهبردی در عراق، لبنان و یمن، واقعیت غیرقابل حذفی است که رژیمهای عربی توانایی تحمل آن را ندارند. غافلگیری عمیق واشنگتن و کشورهای عربی از سطح تکنولوژی تسلیحاتی ایران در جریان درگیریهای اخیر، آنان را به این باور غلط رسانده که با بودجههای نجومی و خرید تسلیحات جدید میتوانند موازنه برقرار کنند. حال آنکه تهران در این نبردها تنها از درصد بسیار ناچیزی از توان تسلیحاتی خود استفاده کرده و بخش عمده قدرت نظامی خود را برای نبردهای سرنوشتساز آینده پنهان نگاه داشته است. افزایش بیرویه بودجههای نظامی در این شیخنشینها، تنها به بحرانهای اقتصادی، تکانههای شدید اجتماعی و فرار سرمایهگذاریها از دبی، ابوظبی و کویت دامن خواهد زد.
ریشه ناکامی تمام طرحهای امنیتی بومی، از جمله ایده نظام امنیتی «۶+۲» (شامل شش کشور حوزه خلیج فارس به همراه ایران و عراق) که سردار عالیقدر شهید قاسم سلیمانی در آخرین سفر خود پیش از شهادت مجدانه بهدنبال تحقق آن بود، به عدم استقلال ساختاری رژیمهای عربی بازمیگردد. ایران همواره فراتر از تعهدات بینالمللی خود، سیاست مدارای راهبردی را در قبال همسایگان جنوب خلیج فارس پیشه کرده بود؛ از ایده صلح هرمز گرفته تا تامین امنیت جام جهانی قطر به همت سردار شهید تنگسیری و حتی امتناعهای مکرر شهید سلیمانی از پاسخ سخت نظامی به تحرکات خبیثانه امارات. اما پاسخ این رژیمها به مدارای ایران، سوء استفاده از این مدارا با تکیه بر امنیت اجارهای بوده است. تا زمانی که این دولتها هویت و امنیت خود را از واشنگتن گدایی کنند، توانایی امضای هیچ سند مشترک و پایداری با ایران را نخواهند داشت و راهبرد ایران نیز نسبت به آنها سختگیرانه باقی خواهد ماند.
نکته اساسی و غیرقابل تغییر در دکترین دریایی جدید ایران، اصالت حاکمیت ملی و انحصاری در تنگه هرمز است. مسائل این تنگه راهبردی موضوعی کاملا درونی و متعلق به ایران است و به هیچ عنوان نباید با منافع یا موقعیت سایر کشورهای منطقه، حتی عمان گره بخورد. مسقط باید به خوبی درک کند که انتفاع و مزایای اقتصادی یا موقعیتیِ این کشور در خلیج فارس، منحصراً ناشی از مدارا و حسن همجواری تهران است. هرگونه سوء استفاده یا دخالت بیجا در مدیریت این آبراه، با واکنش خشن و مقتدرانه ایران مواجه خواهد شد، امری که میتواند به ممانعت از عبور و محرومیت کامل عمان از هرگونه مزیت ژئوپلیتیکی بیانجامد.
عمان با مشاهده برخوردهای قاطع ایران با زیادهخواهیهای آمریکا، قطعاً میداند که بازی در زمین پروژههای ناوبری مشترک، هزینهای گزاف برای امنیت ملیاش در پی دارد. بنابراین، طرح ارکانی نظیر مدیریت مشترک دریایی توسط کارشناسان نظامی عرب، توهمی بیش نیست؛ اعراب حاشیه خلیج فارس دیگر نباید رویای رفتوآمد بیبندوبار و بدون نظارت در تنگه هرمز را در سر بپرورانند.
رژیمهای مستبد خانوادگی حاکم بر این کشورها، پسماندههایی باقیمانده از دوران استعمار انگلیس هستند که تداوم بقای خود را در گرو بازی در زمین آمریکا میبینند. خرید امنیت عاریهای امروز به مرحله باجدهی آشکار رسیده است، به گونهای که ترامپ نرخ ۲۰ درصدی از کل درآمدهای سالانه این کشورها را برای حق حمایت مقرر کرده و دیگر خبری از چتر حمایتی مجانی نیست؛ تجارتی شوم که کشوری ثروتمند مانند کویت را برای تامین هزینههای پایگاههای آمریکایی با کسری بودجه ۵۳ درصدی مواجه کرده است. با این حال، اختلافات ریشهای و درونی میان خود این شیخنشینها باعث شده که آنان همواره نیازمند یک پلیس یا حکم فرامنطقهای مانند آمریکا باشند و عملاً بدون حضور یک عامل خارجی، توانایی حل مسائل داخلی خود را نیز ندارند.
با بررسی روند حاکم بر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به نظر میرسد تا زمانی که این رژیمهای فاقد اراده و وابسته بر مسند قدرت باقی هستند، هیچ تفاهم یا توافق جامعی در منطقه شکل نخواهد گرفت. الگوهای سازشکارانه کنونی، به دلیل سابقه نیم قرن دشمنی ذاتی این نهادها با هویت ایرانی و پیشینه نیابتی آنان در دوران استعمار، محکوم به شکست است. ایران اگر خواهان پایان قطعی تنشهای نظامی در خلیج فارس و عدم انتقال این ارثیه شوم به نسلهای آینده است، باید راهبرد فعال حمایت سیاسی و رسانهای از جریانهای معارض و بومی این کشورها را در پیش گیرد. دگرگونی بنیادین در ساختار سیاسی این دولتها و روی کار آمدن حکومتهایی با تفکر مستقل و برخاسته از بطن اراده ملتها، تنها ضامن ثبات پایدار، خروج کامل آمریکا و تثبیت نظم نوین منطقهای بر مدار حاکمیت انحصاری ایران بر شریانهای حیاتی خود خواهد بود.
انتهای پیام/ ۹۹۹
