جمشیدی: تشییع رهبر شهید رخدادی فراتر از سوگواری سیاسی است

پژوهشگر مسائل انقلاب با تبیین ابعاد معرفتی، تاریخی و تمدنی تشییع رهبر شهید، این رخداد را فراتر از یک مراسم سوگواری یا رویداد سیاسی دانست.
کد خبر: ۸۴۴۴۳۴
تاریخ انتشار: ۰۸ تير ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۵ - 29June 2026

به گزارش خبرنگار سیاسی دفاع‌پرس، مهدی جمشیدی پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی، در نشست علمی «سویه‌های نظری و معرفتی روایت‌پردازی از مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید» ضمن تسلیت شهادت رهبر انقلاب اسلامی، اظهار داشت: قطعه نخست سخنانم به خوانش شهید آوینی از رحلت امام خمینی (ره) و مراسم تشییع ایشان اختصاص دارد. به نظرم بهتر است از این نقطه آغاز کنیم و سپس به سراغ چینش منطقی مفاهیم و زاویه روایتی برویم که می‌توان از آن استنتاج و استنباط کرد. این نقطه شروع هم متبرک است و هم یک تجربه عینی و عملی محسوب می‌شود. به گمان من اگر ابتدا این تجربه عینی را مرور کنیم، مباحث نظری و مفهومی بعدی بهتر در ذهن خواهد نشست.

جمشیدی

وی ادامه داد: شهید آوینی درباره رحلت امام خمینی (ره) هم یک مستند ساخته و هم چند یادداشت نوشته است. خواهش می‌کنم در جملاتی که می‌خوانم دقت ویژه‌ای داشته باشید، زیرا این عبارات سخنان من نیست. همان‌طور که چارچوب و هندسه‌ای که بعداً مطرح خواهم کرد نیز محصول ذهن من نیست، بلکه مفاهیم را از رهبر شهید گرفته‌ام و تنها کوشیده‌ام آنها را در قالب یک سامانه و چیدمان مفهومی تنظیم کنم؛ بنابراین بخش نخست سخنانم برگرفته از شهید آوینی است و بخش دوم نیز بر اساس بیانات خود رهبر شهید درباره شخصیت و جایگاه ایشان شکل گرفته است.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی تصریح کرد: در کتاب «نسیم حیات» بخشی از متن مستند‌ها و دیالوگ‌های شهید آوینی منتشر شده است. یکی از این آثار مستندی با عنوان «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت» است. این مستند دارای فراز‌ها و جملاتی است که زاویه دید، ایده مرکزی و حتی اقلیم فکری شهید آوینی را آشکار می‌کند. به اعتقاد من نباید از مفاهیم انتزاعی و نظری آغاز کرد، بلکه باید از عینیت و مصداق شروع کرد تا بعداً وقتی به مفاهیم می‌رسیم، مخاطب بهتر بتواند ارتباط آنها را درک کند.

وی با اشاره به متن این مستند گفت: آوینی پس از نقل بیتی از حافظ می‌نویسد: «کوچه‌های جماران همراز کوچه‌های مدینه گشته‌اند بعد از ارتحال رسول». اگر به ساختار روایت دقت کنیم، می‌بینیم که او ابتدا از جماران آغاز می‌کند؛ از جایی که مردم پس از رحلت امام به حسینیه و بیت ایشان هجوم آورده بودند. سپس وارد شهر می‌شود و مغازه‌های بسته و فضای اندوه‌زده شهر را به تصویر می‌کشد و در ادامه به بهشت زهرا می‌رود و شب را نیز در همان فضا روایت می‌کند.

جمشیدی افزود: این انتخاب جغرافیایی و ترتیب روایت، کاملاً هدفمند است. پرسش این است که چرا روایت از حسینیه امام آغاز می‌شود؟ پاسخ آن است که تمام محور این روایت، پیوند دادن امام خمینی (ره) با پیامبر اکرم (ص) است. یکی از دوستان شهید آوینی نقل می‌کرد که او گفته بود: «هر وقت امام را می‌بینم، یاد پیامبر اکرم می‌افتم.» وقتی از او پرسیده بودند مگر پیامبر را دیده‌ای؟ پاسخ داده بود: «نه، دلم چنین می‌گوید.»

وی ادامه داد: اگر بخواهیم همین منطق را درباره رهبر شهید به کار ببریم، به نظر من شخصیتی جز حضرت سیدالشهدا (ع) نمی‌تواند محور این قیاس قرار گیرد. اکنون نیز در ماه محرم قرار داریم؛ ماه شهادت، مقاومت و عاشورا. همان‌گونه که آوینی جماران را با مدینه مقایسه می‌کند، امروز نیز باید نسبت میان رهبر شهید و تاریخ عاشورا را مورد توجه قرار دهیم.

پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی با اشاره به فراز دیگری از متن مستند آوینی گفت: او می‌نویسد «ستون‌های حسینیه جماران رازداران بستان حنانه‌اند». بستان حنانه همان ستونی است که پیامبر اکرم (ص) پیش از ساخت منبر بر آن تکیه می‌دادند و خطبه می‌خواندند. در روایات آمده است که وقتی منبر ساخته شد و پیامبر از آن ستون فاصله گرفت، ستون به ناله درآمد؛ زیرا صدای پیامبر را می‌شنید، اما حضور جسمانی ایشان را حس نمی‌کرد. حتی نقل شده است که پیامبر فرمود آن ستون را دفن کنند؛ چراکه ممکن است روز قیامت همچون انسانی برانگیخته شود.

وی افزود: آوینی با الهام از همین روایت می‌گوید ستون‌های حسینیه جماران نیز در فراق امام می‌نالند. او تعبیر می‌کند که ذرات چوب و آهن و خاک نیز در این مصیبت ناله می‌کنند. اینجا لازم است نکته‌ای را یادآوری کنم. روایت آوینی اشراقی است. معرفت و نظریه‌ای که او عرضه می‌کند، همان چیزی نیست که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود؛ این نوع مواجهه مبتنی بر عقل اشراقی است؛ عقلی که امکان فهم بسیاری از حقایق را فراهم می‌کند و در برابر آن، عقل صرفاً دانشگاهی ناتوان است.

جمشیدی تصریح کرد: کسی که می‌گوید اگر مقاومت کنید، فتح را خواهید دید؛ کسی که می‌گوید من بیعت نمی‌کنم؛ یا فرزندی که روایت می‌کند پدرش را با مشت گره‌کرده در پیکر شهیدش دیده است، با عقل عاشورایی و حسینی سخن می‌گوید. نباید تصور کرد که این نگاه غیرعلمی است. مسئله این نیست که علم را کنار بگذاریم؛ بلکه سخن از نوع دیگری از معرفت است که علوم جزئی و محدود دانشگاهی توان فهم کامل آن را ندارند.
وی در ادامه به بخش دیگری از مستند اشاره کرد و گفت: آوینی پس از خروج از جماران و ورود به فضای بهشت زهرا می‌نویسد: «عاشق در معشوق به فنا می‌رسد و بقای خویش را در بقای او می‌جوید.» او با تکیه بر عرفان اسلامی، این رخداد را تفسیر می‌کند. از نگاه او، در چنین لحظاتی انسان از خود عبور می‌کند و در حقیقتی بزرگ‌تر مستغرق می‌شود.

وی افزود: آوینی در ادامه می‌نویسد: «و یک بار دیگر این انسان است که بر عهدی بزرگ مبعوث می‌گردد.» واژه «بعثت» در ادبیات دینی و آیینی ما بسیار مهم است. او معتقد است که در دل چنین تشییعی، انسان دوباره برانگیخته می‌شود و امت اسلامی بار دیگر بر عهدی بزرگ مبعوث می‌گردد. این نگاه، تشییع را صرفاً یک مراسم سوگواری نمی‌داند، بلکه آن را رخدادی برای احیای انسان و جامعه تلقی می‌کند.

پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی در ادامه با اشاره به فراز‌های دیگری از آثار شهید آوینی اظهار کرد: آوینی پس از طرح مفهوم «بعثت دوباره انسان» تلاش می‌کند نشان دهد که تشییع و فقدان یک رهبر الهی صرفاً یک حادثه سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه رخدادی است که در اعماق وجود یک امت اثر می‌گذارد و لایه‌های هویتی و تاریخی آن را دگرگون می‌کند.

وی تصریح کرد: آوینی در یکی از نوشته‌های خود با عنوان «داغ بی‌تسلی» تعبیر بسیار مهمی را به کار می‌برد و می‌گوید: «وقتی انسانی، آن انسان عظیم که خمینی بود، روی در نقاب خاک کشد، شکاف فرقت و فقدان او تا به قیامت جبران نمی‌گردد.» او معتقد است فقدان چنین شخصیتی یک خلأ عادی نیست که با گذر زمان پر شود، بلکه زخمی است که در پیکر تاریخ باقی می‌ماند.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی ادامه داد: آوینی در همین متن تعبیر دیگری دارد که به نظر من بسیار راهگشاست. او می‌گوید: «روح نمازمان قبض شد.» دقت کنید؛ او نمی‌گوید یک رهبر سیاسی از دنیا رفت، بلکه می‌گوید روح نمازمان قبض شد. سپس ادامه می‌دهد: «لاشه‌های سرد رکوع و سجودمان بی‌کفن و دفن بر خاک ماند و قلب شد جنازه فطرت.»

وی تصریح کرد: از نگاه آوینی، امام صرفاً یک مدیر سیاسی یا رهبر اجرایی نبود. او معتقد است حقیقت دین در ولایت تجلی پیدا می‌کند. در یکی از نوشته‌های دیگرش نیز تصریح می‌کند که حقیقت دین صرفاً شریعت نیست، بلکه ولایت است. به همین دلیل است که می‌گوید اگر ولایت نباشد، ممکن است ظواهر دینی باقی بماند، اما روح دین از میان برود.

جمشیدی افزود: آوینی در همین چارچوب می‌نویسد: «او سببی بود که زمین و آسمان را به هم می‌پیوست.» این عبارت را نباید سطحی فهمید. در سنت عرفانی و حکمی ما، ولی الهی واسطه فیض است. البته عقل مدرن و عقل ابزاری با این مفاهیم بیگانه است، اما عقل اشراقی چنین نسبتی را درک می‌کند.

وی ادامه داد: آوینی سپس می‌نویسد: «او اکنون بر بلندای ساحل ابدیت ایستاده و امتداد وجود خویش را در تاریخ می‌نگرد.» این جمله نیز بسیار مهم است. او نمی‌گوید امام پایان یافت؛ بلکه معتقد است حضور او در تاریخ ادامه دارد و از افقی دیگر بر سرنوشت امت خویش نظارت می‌کند.

پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی اظهار کرد: در مقابل، آوینی از «چشم ظاهر‌بین» نیز سخن می‌گوید؛ چشمی که تنها بدنی نحیف را در میان کفنی سفید می‌بیند که به خاک سپرده می‌شود. اما عقل باطنی حقیقت دیگری را مشاهده می‌کند. این همان تفاوت میان نگاه ظاهری و نگاه باطنی به تاریخ است.

وی اضافه کرد: اتفاقاً رهبر شهید نیز در موارد متعددی تأکید کرده بودند که شهید پس از شهادت محدودتر نمی‌شود، بلکه گشایش بیشتری پیدا می‌کند. شهید پس از شهادت، اثرگذاری وسیع‌تری می‌یابد؛ بنابراین اگر کسی با این منطق به موضوع نگاه کند، شهادت را پایان نمی‌بیند، بلکه آن را آغاز مرحله‌ای تازه تلقی می‌کند.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی در ادامه به یکی از مشهورترین عبارات شهید آوینی اشاره کرد و گفت: او می‌نویسد: «آن عمامه سیاه بر کفن سفید، نقطه خال گرفتاری گرفتاران عشق است.»

وی تصریح کرد: به نظر من آوینی در همین یک جمله، حجم عظیمی از معنا را فشرده کرده است. عمامه سیاه نماد سیادت، نسبت با اهل‌بیت (ع) و تداوم تاریخ تشیع است و کفن سفید نماد شهادت، فراق و عبور از این جهان. آوینی می‌گوید همین تصویر، دل تمام دلباختگان ولایت و حقیقت را به اسارت می‌برد.

جمشیدی ادامه داد: ما ملت امام حسین (ع) هستیم. ممکن است بسیاری از مردم ما تحصیلات دانشگاهی نداشته باشند، اما حقایقی را درک می‌کنند که گاه صد‌ها کتاب و مقاله دانشگاهی از توضیح آن عاجز است. آوینی دقیقاً همین فهم تاریخی و معنوی را روایت می‌کند.

وی بیان داشت: او از این تصویر یک استعاره بزرگ تاریخی می‌سازد. علوم انسانی نیز اساساً بر همین مبنا شکل می‌گیرد؛ یعنی خلق استعاره‌ها و تمثیل‌هایی که بتوانند واقعیت‌های پیچیده را تبیین کنند؛ بنابراین نباید تصور کرد این ادبیات صرفاً شاعرانه است. پشت این استعاره‌ها یک جهان‌بینی و یک دستگاه فکری قرار دارد.

پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی در ادامه به یادداشت «داغ بی‌تسلی» اشاره کرد و گفت: آوینی در این متن جمله‌ای دارد که چندین بار آن را تکرار می‌کند. او می‌گوید: «داغ‌های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم.»

وی افزود: این جمله کلید فهم نگاه آوینی به تاریخ است. او معتقد است ما صرفاً در حال مواجهه با یک حادثه معاصر نیستیم، بلکه با فشرده‌ای از کل تاریخ قدسی روبه‌رو هستیم. به همین دلیل می‌نویسد: «چرا که ما امت آخرالزمانیم و خمینی، این ماه بنی‌هاشم، میراث‌دار همه صاحبان عهد بود.»

جمشیدی بیان داشت: در نگاه آوینی، تاریخ یک رشته وقایع پراکنده نیست. تاریخ دارای امتداد معنوی است. او می‌گوید امام خمینی در شب یلدای تاریخ و در عصر غربت حق ظهور کرد؛ در زمانی که عقل بشر گرفتار خودبنیادی و غفلت شده بود.

وی تصریح کرد: آوینی معتقد است در روزگاری که دیگر پیامبری مبعوث نمی‌شود، امت می‌تواند مبعوث شود. این تعبیر بسیار مهم است. گاهی پیام‌آور یک حقیقت، یک فرد است و گاهی یک امت. از نگاه او، انقلاب اسلامی و امت برخاسته از آن، مصداق چنین بعثتی هستند.

پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی افزود: به همین دلیل آوینی می‌نویسد: «خمینی میراث‌دار همه انبیا بود.» منظور او این نیست که امام صرفاً یک شخصیت برجسته سیاسی بود، بلکه او را حلقه‌ای از زنجیره تاریخی انبیا و اولیا می‌دانست؛ شخصیتی که یک تاریخ معلق و نیمه‌تمام را به مرحله‌ای تازه رساند.

وی ادامه داد: آوینی در جایی دیگر می‌گوید: «زمین و زمان می‌گردند تا انسان‌هایی، چون او هر هزار سال یکی پا به دنیا گذارند.» این تعبیر را نباید اغراق ادبی تلقی کرد. او می‌خواهد به نقش شخصیت‌های بزرگ تاریخی اشاره کند؛ همان چیزی که در فلسفه تاریخ از آن با عنوان مردان بزرگ تاریخی یاد می‌شود.

جمشیدی اظهار کرد: از نگاه آوینی، چنین انسان‌هایی صرفاً یک فرد نیستند؛ بلکه یک امت، یک مکتب و یک تاریخ را در وجود خود متراکم کرده‌اند. همان‌گونه که رهبر شهید درباره شهید سلیمانی فرمودند که او یک مکتب بود، آوینی نیز امام را فراتر از یک فرد می‌بیند.

وی عنوان کرد: به همین دلیل می‌گوید: «داغ‌های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم.» یعنی ما با فقدان یک فرد مواجه نیستیم، بلکه با زخمی روبه‌رو هستیم که در عمق تاریخ معنوی امت اسلامی پدید آمده است.

پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی در ادامه سخنان خود با اشاره به دیگر یادداشت‌های شهید آوینی اظهار کرد: آوینی در آثارش بار‌ها تأکید می‌کند که ما باید تاریخ را در افقی فراتر از روایت‌های متعارف و مادی ببینیم. او معتقد است آنچه در ظاهر رخ می‌دهد، تنها بخشی از حقیقت است و لایه عمیق‌تر، همان تاریخ معنوی و باطنی بشر است.

وی افزود: آوینی در ادامه یادداشت «داغ بی‌تسلی» می‌نویسد: «یک بار دیگر این رسول اکرم است که از دنیا رفته است.» دقت کنید که او چگونه واقعه را تفسیر می‌کند. همان‌طور که پیش‌تر عرض کردم، نقطه مرکزی روایت آوینی درباره امام خمینی (ره)، پیامبر اکرم (ص) است. او امام را در امتداد همان تاریخ و همان حقیقت معنا می‌کند.

جمشیدی ادامه داد: به اعتقاد من، اگر بخواهیم همین منطق را درباره رهبر شهید به کار بگیریم، کانون این روایت باید حضرت سیدالشهدا (ع) باشد. امروز ماه محرم است، ماه شهادت و مقاومت است و طبیعی است که نسبت میان رهبر شهید و تاریخ عاشورا در مرکز این روایت قرار گیرد.

وی تاکید کرد: آوینی در ادامه می‌نویسد: «او به ما یاد داد که عرفان را با مبارزه جمع کنیم.» این جمله بسیار مهم است. یکی از ویژگی‌های امام خمینی (ره) و به تبع آن رهبر شهید این بود که میان سلوک معنوی و مبارزه اجتماعی و سیاسی جمع کردند. در بسیاری از سنت‌های فکری، این دو از هم جدا شده‌اند؛ اما در مکتب انقلاب اسلامی این دو در کنار هم قرار گرفته‌اند.

پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی تصریح کرد: آوینی در ادامه می‌نویسد: «آنان که معنای ولایت را نمی‌دانند، در کار ما سخت درمانده‌اند؛ اما شما خوب می‌دانید که سرچشمه این تسلیم و اطاعت در کجاست.»

وی گفت: این نکته‌ای است که متأسفانه ما در تبیین آن کم‌کاری کرده‌ایم. گاهی برخی رسانه‌ها و تحلیلگران تلاش می‌کنند رابطه مردم با رهبر انقلاب را صرفاً به یک دلبستگی عاطفی یا شخصی تقلیل دهند؛ گویی مسئله فقط احساسات است. در حالی که آوینی تصریح می‌کند سرچشمه این رابطه، مفهوم ولایت است؛ مفهومی که در یک تاریخ و سنت اعتقادی ریشه دارد.

جمشیدی ادامه داد: در یادداشت دیگری با عنوان «امام و حیات باطنی انسان»، آوینی وارد بحثی می‌شود که به نظر من اهمیت بسیار زیادی دارد. او می‌گوید غربی‌ها تاریخ تمدن را تاریخ غلبه انسان بر طبیعت و توسعه ابزار‌ها و امکانات مادی می‌دانند. اما این تنها یک روایت از تاریخ است.

وی اظهار کرد: آوینی معتقد است روایت دیگری از تاریخ نیز وجود دارد؛ روایتی که به حیات باطنی انسان می‌پردازد. او می‌نویسد: «تاریخ دیگری نیز هست و آن تاریخ حیات باطنی انسان است.» یعنی همان تاریخی که انبیا، اولیا و مصلحان الهی در آن نقش‌آفرینی می‌کنند.

پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی بیان داشت: به تعبیر آوینی، تاریخ تمدن صرفاً تاریخ ظاهری بشر است، اما تاریخ انبیا تاریخ باطنی بشر را روایت می‌کند. اگر بخواهیم شخصیت‌هایی همچون امام خمینی (ره) یا رهبر شهید را بفهمیم، باید آنها را در این بستر تاریخی مطالعه کنیم.

وی ادامه داد: آوینی می‌گوید بزرگی کسانی مانند امام خمینی (ره) تنها در زمانه‌ای فهمیده می‌شود که انسان به تاریخ معنوی و باطنی توجه کند. اگر همه چیز را صرفاً با معیار‌های قدرت، اقتصاد و سیاست بسنجیم، بخش مهمی از حقیقت را از دست خواهیم داد.

جمشیدی افزود: آوینی بر این باور است که باید «تاریخ معنوی» بنویسیم. یعنی تاریخی که در آن نقش انبیا، اولیا، شهدا و رهبران الهی در تحول انسان و جامعه مورد توجه قرار گیرد.

وی سپس به یادداشت دیگری از شهید آوینی اشاره کرد و گفت: در یکی از نوشته‌های خود درباره دهه شصت می‌نویسد: «دهه شصت، دهه امام خمینی بود و پس از این، هر دهه‌ای که بیاید به او منسوب خواهد بود.»

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی اضافه کرد: آوینی معتقد است اثرگذاری امام خمینی (ره) محدود به دوران حیات ظاهری ایشان نیست، بلکه در تقدیر تاریخی یک ملت و حتی فراتر از آن، در تقدیر تاریخی جهان اسلام استمرار پیدا می‌کند.

وی ادامه داد: او می‌نویسد: «او بود که هر آنچه در تقدیر تاریخ انسان این عصر نهفته بود، ظاهر کرد.» یعنی امام تنها یک بازیگر سیاسی نبود، بلکه عاملی بود که ظرفیت‌های تاریخی نهفته را آشکار ساخت.

جمشیدی تصریح کرد: آوینی در ادامه می‌گوید: «حیات انسان‌هایی، چون او نفحه‌ای از روح الهی است؛ نفسی است که از ناحیه قدس وزیده است.» این تعبیر را باید در همان چارچوب حیات باطنی انسان فهمید. او معتقد است اولیای الهی در تاریخ صرفاً کنشگر سیاسی نیستند، بلکه حامل نوعی حقیقت معنوی‌اند.

وی اظهار داشت: به همین دلیل است که بار‌ها بر مفهوم «تذکر» تأکید می‌کند و می‌نویسد: «او از خیل یادآوران بود و مصداق آیه انما انت مذکر.»

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی ادامه داد: آوینی باز هم تکرار می‌کند که تاریخ حقیقی، تاریخ حیات باطنی بشر است. او معتقد است اگر بخواهیم جایگاه امام خمینی (ره) و به تبع آن رهبر شهید را بفهمیم، باید آنها را در متن همین تاریخ قرار دهیم.

وی اظهار کرد: آوینی در پایان یکی از یادداشت‌های خود می‌نویسد: «تنها کسانی وجود امام خمینی و برکات او را درک می‌کنند که در جستجوی تاریخ تحول باطنی انسان باشند.»

جمشیدی افزود: به نظر من این نکته درباره رهبر شهید نیز کاملاً صادق است. اگر بخواهیم عظمت این واقعه را بفهمیم، باید آن را در چارچوب یک تحول تاریخی، معنوی و تمدنی ببینیم؛ نه صرفاً در سطح یک رخداد سیاسی یا یک تغییر مدیریتی.

وی ادامه داد: رهبر شهید نیز در سال‌های مختلف بر مفهوم «بعثت مردم» تأکید می‌کردند. من معتقدم اگر جنگ و حوادث اخیر بدون این شهادت رخ می‌داد، شاید چنین بعثت و برانگیختگی اجتماعی با این شدت شکل نمی‌گرفت. این همان چیزی است که می‌توان از آن به عنوان «تذکر خون» یاد کرد.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی تصریح کرد: خون در سنت شیعی صرفاً یک امر زیستی نیست، بلکه حامل معناست. خون شهید می‌تواند تحولی درونی و اجتماعی ایجاد کند که از بسیاری از ابزار‌های تبلیغی و رسانه‌ای مؤثرتر باشد. از همین منظر است که رهبر شهید از «بعثت الهی مردم» سخن می‌گفتند.

وی عنوان کرد: به اعتقاد من، آنچه تاکنون دیده‌ایم، تنها آغاز این مسیر است و آثار و پیامد‌های عمیق‌تر آن در آینده آشکار خواهد شد.

جمشیدی در ادامه با اشاره به مفهوم «تاریخ معنوی» در اندیشه شهید آوینی گفت: آوینی در یادداشت دیگری با عنوان «امام و حیات باطنی انسان» به مسئله‌ای بنیادین اشاره می‌کند.

وی معتقد است آنچه غربیان به عنوان تاریخ تمدن معرفی می‌کنند، در حقیقت تاریخ غلبه انسان بر طبیعت و گسترش ابزار‌ها و امکانات مادی است، اما این همه تاریخ نیست؛ تاریخ حقیقی، تاریخ حیات باطنی انسان است؛ تاریخی که انبیا، اولیا و انسان‌های الهی آن را رقم زده‌اند.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی افزود: آوینی تصریح می‌کند که تاریخ تمدن، تاریخ ظاهر زندگی انسان است، اما تاریخ انبیا، تاریخ باطن انسان محسوب می‌شود. از این منظر، شخصیت‌هایی، چون امام خمینی و رهبر شهید صرفاً بازیگران عرصه سیاست نیستند، بلکه معماران خانه حقیقت وجود بشرند؛ کسانی که در مسیر تکامل معنوی انسان نقش‌آفرینی می‌کنند.

وی ادامه داد: آوینی در همین چارچوب تأکید می‌کند که قدر بزرگانی، چون امام خمینی تنها در افق تاریخ معنوی بشر قابل فهم است. به تعبیر او، تاریخ حیات باطنی انسان باید نوشته شود و تا زمانی که در چارچوب روایت‌های رایج تمدنی باقی بمانیم، قادر به فهم جایگاه چنین شخصیت‌هایی نخواهیم بود.

جمشیدی با اشاره به یادداشت دیگری از شهید آوینی گفت: آوینی درباره دهه شصت می‌نویسد که دهه شصت، دهه امام خمینی بود و هر آنچه پس از آن می‌آید نیز به او انتساب خواهد یافت. این تعبیر نشان می‌دهد که امام خمینی صرفاً یک رهبر سیاسی نبود، بلکه منشأ یک تحول تاریخی عمیق بود که آثار آن همچنان استمرار دارد.

وی تاکید کرد: رهبر شهید نیز بار‌ها تأکید کرده بودند که مردم انقلاب کردند، اما انقلاب را امام به وجود آورد. این جمله دارای بار معرفتی سنگینی است. منظور این نیست که مردم نقشی نداشتند، بلکه اشاره به آن روح قدسی و اراده تاریخی دارد که از طریق امام در جامعه متجلی شد و مسیر تاریخ را تغییر داد.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی ادامه داد: آوینی در همین زمینه می‌نویسد که «او بود که هر آنچه در تقدیر تاریخ انسان نهفته بود ظاهر کرد». این نگاه مبتنی بر همان فهمی است که ولی الهی را واسطه تحقق اراده‌های بزرگ تاریخی می‌داند. به همین دلیل آوینی تصریح می‌کند که حیات انسان‌هایی، چون امام، نفحه‌ای از روح الهی است و اولیای الهی از خیل یادآوران و مذکران‌اند؛ همان کسانی که مصداق آیه «إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ» هستند.

وی خاطرنشان کرد: آوینی بار دیگر تأکید می‌کند که تاریخ حیات باطنی بشر همان تاریخ انبیاست و تنها کسانی می‌توانند حقیقت وجود امام خمینی و آثار او را درک کنند که در جست‌وجوی این تاریخ باشند.

جمشیدی سپس با اشاره به مفهوم «بعثت مردم» گفت: رهبر شهید در سال‌های اخیر از تعبیر «بعثت الهی مردم» استفاده کردند. اگر جنگ اخیر بدون شهادت رهبر انقلاب رخ می‌داد، آیا چنین خیزش و برانگیختگی عمومی شکل می‌گرفت؟ به نظر من پاسخ منفی است. این همان چیزی است که در فرهنگ شیعی از آن با عنوان «تذکر خون» یاد می‌شود. خون شهید، جامعه را بیدار می‌کند و تحول باطنی می‌آفریند.

وی افزود: خون در مکتب تشیع صرفاً یک حادثه زیستی نیست، بلکه قدرتی تاریخی دارد. خون شهید جامعه را از نو برمی‌انگیزد و بعثتی تازه پدید می‌آورد. رهبر شهید نیز از همین منظر از «بعثت الهی مردم» سخن گفته بودند. خداوند اراده‌های بزرگ تاریخی را از طریق واسطه‌ها در عالم محقق می‌کند و یکی از مهم‌ترین این واسطه‌ها خون شهید است.

پژوهشگر مسائل انقلاب تصریح کرد: به اعتقاد من، آنچه تاکنون رخ داده تنها آغاز راه است و اجتماعات مؤمنانه‌ای که در روز‌های اخیر شکل گرفته‌اند، در مقایسه با آنچه در روز‌های آینده رخ خواهد داد، هنوز همه ظرفیت این واقعه را نشان نداده‌اند. اگر این خون واقعاً دارای آن قداستی باشد که ما به آن معتقدیم، آثار تاریخی و اجتماعی آن در آینده آشکارتر خواهد شد.

وی در ادامه به جمع‌بندی مباحث خود پرداخت و گفت: اگر بخواهیم بر اساس مفاهیم و تعابیر رهبر شهید، چارچوبی برای روایت تشییع ایشان طراحی کنیم، باید از چند مقوله اساسی سخن بگوییم. این مقولات شامل اسطوره یا مرد بزرگ تاریخی، جبهه حق، موقعیت و زمینه تاریخی، جبهه باطل و در نهایت افق و چشم‌انداز آینده است.

جمشیدی افزود: در نخستین مقوله، یعنی اسطوره یا مرد بزرگ تاریخی، باید به این نکته توجه داشت که رهبر شهید تنها یک سیاستمدار یا مدیر سیاسی نبود، بلکه ولی الهی و نایب امام معصوم محسوب می‌شد. از این منظر، شهادت او صرفاً فقدان یک شخصیت سیاسی نیست، بلکه فقدان شخصیتی است که امتداد ولایت رسول خدا در عصر حاضر تلقی می‌شود.

وی ادامه داد: در کنار این مسئله، عنصر مقاومت نیز جایگاه محوری دارد. رهبر شهید رحلت نکرد، بلکه شهید شد و همین شهادت، نتیجه مقاومت، ایستادگی، عدم بیعت و پافشاری بر اصول بود. مفاهیمی مانند مقاومت، مشت گره‌کرده، عدم بیعت و شهادت باید به عنوان عناصر اصلی روایت این واقعه مورد توجه قرار گیرند.

جمشیدی خاطرنشان کرد: رهبر شهید بار‌ها تأکید کرده بودند که از ابتدای آشنایی با امام خمینی تا پایان عمر، یک آیه بیش از همه در ذهن ایشان حضور داشته است؛ آیه «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ». از همین رو، تمام زندگی ایشان را می‌توان در قالب مفهوم قیام لله، مجاهدت و مقاومت فهم کرد.

وی اضافه کرد: در پیام‌های رسمی نیز رهبر شهید به عنوان «مجاهد عظیم» معرفی شده‌اند. این تعبیر نشان می‌دهد که ایشان صرفاً یک متفکر یا سیاستمدار نبود، بلکه شخصیتی بود که اندیشه و عمل، سیاست و جهاد، معرفت و مبارزه را در کنار یکدیگر جمع کرده بود.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی در ادامه با ورود به مقوله دوم، یعنی «جبهه حق» یا «جنود الهی»، اظهار داشت: در این بخش دو مفهوم اساسی وجود دارد که هر دو در بیانات رهبر شهید قابل مشاهده است. نخست «بعثت الهی مردم» و دوم «موج جدید بیداری اسلامی».

وی افزود: هنگامی که از بعثت الهی مردم سخن می‌گوییم، منظور صرفاً حضور فیزیکی مردم در خیابان‌ها یا شرکت در مراسم نیست، بلکه سخن از یک برانگیختگی درونی و یک تحول معنوی است. این حضور گسترده، نتیجه نوعی تصرف الهی در قلوب انسان‌هاست. همان حقیقتی که رهبر شهید درباره تشییع شهید سلیمانی نیز به آن اشاره کرده بودند.

پژوهشگر مسائل انقلاب ادامه داد: رهبر شهید در آن زمان تصریح کردند که برای شناخت حقیقت جامعه ایران نباید صرفاً به نظرسنجی‌ها مراجعه کرد، بلکه باید حقیقت جامعه را در زیر تابوت شهید سلیمانی مشاهده کرد. این تعبیر بسیار مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد که باطن جامعه در چنین لحظاتی آشکار می‌شود.

وی گفت: مردم ایران دارای عقل اشراقی و عقل سرخ هستند. این مردم تنها با محاسبات مادی و عقل ابزاری حرکت نمی‌کنند. به همین دلیل است که رهبر شهید از «بعثت الهی مردم» سخن می‌گفتند. یعنی جامعه در یک لحظه تاریخی، تحت تأثیر یک حقیقت قدسی به حرکت درمی‌آید.

جمشیدی افزود: دومین مؤلفه در جبهه حق، موج جدید بیداری اسلامی است. رهبر شهید بار‌ها از مفهوم عمق راهبردی سخن گفته بودند. این عمق راهبردی صرفاً یک مفهوم نظامی یا امنیتی نیست، بلکه ریشه در پیوند‌های عمیق اعتقادی و تمدنی دارد.

وی ادامه داد: امروز شاهد هستیم که فراتر از مرز‌های سیاسی، احساس تعلق و همدلی نسبت به این حادثه وجود دارد. زنان کشمیری برای حمایت از مقاومت طلا‌های خود را اهدا می‌کنند، مردم لبنان هزینه‌های سنگینی می‌پردازند، ملت‌های منطقه واکنش نشان می‌دهند و این نشان می‌دهد که ما با یک پدیده صرفاً ملی مواجه نیستیم.

جمشیدی تصریح کرد: در جهان مدرن، کشور‌ها بر اساس منافع اقتصادی، امنیتی یا سیاسی ائتلاف تشکیل می‌دهند، اما در اینجا با نوع دیگری از پیوند مواجه هستیم. این پیوند نه بر اساس منفعت مادی، بلکه بر اساس ایمان، تاریخ مشترک، فرهنگ مقاومت و هویت دینی شکل گرفته است.

وی عنوان داشت: بنابراین در جبهه حق دو عنصر اصلی وجود دارد؛ نخست بعثت الهی مردم و دوم وحدت ساحات جهان اسلام. این وحدت صرفاً وحدت سیاسی نیست، بلکه وحدتی است که در بستر یک تاریخ مشترک و یک هویت مشترک شکل گرفته است.

پژوهشگر مسائل انقلاب در ادامه به مقوله سوم، یعنی «موقعیت، زمینه یا بافت تاریخی» پرداخت و گفت: در این بخش نیز دو عنصر اساسی قابل شناسایی است. نخست «عالم انقلاب اسلامی» و دوم «تاریخ عاشورایی».

وی افزود: رهبر شهید و امام خمینی هر دو معتقد بودند که انقلاب اسلامی صرفاً یک نظام سیاسی ایجاد نکرد، بلکه یک عالم جدید پدید آورد. ما دیگر صرفاً در چارچوب یک دولت یا حکومت تعریف نمی‌شویم، بلکه در ذیل یک عالم تاریخی جدید قرار گرفته‌ایم.

جمشیدی ادامه داد: رهبر شهید سال‌ها پیش در مشهد تصریح کردند که «ما دیگر ذیل تاریخ غرب نیستیم». این جمله بسیار مهم است. منظور ایشان این بود که انقلاب اسلامی توانسته است افق تاریخی مستقلی را ایجاد کند و دیگر ضرورت ندارد که خود را در چارچوب مفاهیم و الگو‌های غربی تعریف کنیم.

وی خاطرنشان کرد: از این منظر، تمام کنش‌ها، واکنش‌ها، ایستادگی‌ها و مقاومت‌هایی که امروز مشاهده می‌کنیم، بخشی از یک کلیت تاریخی بزرگ‌تر هستند. ما صرفاً با یک رویداد مقطعی روبه‌رو نیستیم، بلکه در دل یک روند تاریخی قرار داریم.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی بیان داشت: دومین عنصر در این بخش، تاریخ عاشورایی است. برای توضیح این موضوع باید به یک نماد مهم توجه کنیم؛ نماد چفیه زیرا از اواخر دهه هفتاد، رهبر شهید تقریباً در تمام دیدار‌ها و سخنرانی‌های خود از چفیه استفاده می‌کردند. این مسئله صرفاً یک انتخاب ظاهری یا شخصی نبود، بلکه حامل یک پیام تاریخی و هویتی بود.

وی ادامه داد: چفیه یادگار تاریخ دفاع مقدس است؛ همان‌گونه که عمامه سیاه یادگار تاریخ قدسی تشیع است. اگر عمامه سیاه نماد پیوند با تاریخ اهل‌بیت (ع) و سنت شیعی باشد، چفیه نماد تداوم همان مسیر در عصر انقلاب اسلامی است.

جمشیدی اضافه کرد: رهبر شهید در اردیبهشت سال ۱۳۷۹ در مصلی تهران جمله‌ای تاریخی بیان کردند و گفتند اگر دشمن فشار‌ها را افزایش دهد، ملت ایران عقب‌نشینی نخواهد کرد. از همان زمان، ایشان عملاً مقاومت را به عنوان یک هویت تاریخی و تمدنی بازنمایی می‌کردند بنابراین چفیه در حقیقت نماد همان تاریخی است که از عاشورا آغاز شده و در دفاع مقدس و مقاومت معاصر استمرار یافته است. به همین دلیل، فهم شخصیت رهبر شهید بدون توجه به این پیوست تاریخی ممکن نیست.

وی خاطرنشان کرد: امام خمینی نیز در همین چارچوب تأکید می‌کردند که اگر ایران صد بار ویران شود و دوباره ساخته شود، ادامه این مسیر ارزشمند است. این نگاه صرفاً یک نگاه سیاسی یا ملی نیست، بلکه مبتنی بر یک فهم تاریخی و تمدنی از مقاومت است.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی در ادامه با ورود به مقوله چهارم، یعنی «جبهه باطل» یا «جنود شیطان»، اظهار داشت: همان‌گونه که در جبهه حق باید عناصر و مؤلفه‌های هویتی مشخص شوند، در جبهه مقابل نیز باید تصویر روشنی از دشمن و ماهیت او ارائه شود؛ در این بخش سه مؤلفه اصلی قابل شناسایی است. نخست، دشمن به مثابه استکبار، غرب سلطه‌گر، فرعون و یزید زمان. این تعابیر را می‌توان در سخنان امام خمینی و رهبر شهید به‌وضوح مشاهده کرد. مفاهیمی نظیر «شیطان بزرگ»، «غده سرطانی» و «استکبار جهانی» صرفاً شعار‌های سیاسی نیستند، بلکه چارچوبی برای فهم ماهیت نزاع موجود به شمار می‌روند.

وی ادامه داد: زمانی که این واژگان و مفاهیم در ذهن ما تثبیت شوند، روایت ما از واقعیت نیز در همان چارچوب شکل خواهد گرفت. رهبر شهید بار‌ها برای توصیف دشمن از مفاهیمی همچون فرعون و استکبار استفاده می‌کردند و این نشان می‌دهد که از منظر ایشان، نزاع موجود صرفاً یک اختلاف سیاسی یا ژئوپلیتیکی نیست اما دومین مؤلفه در جبهه باطل، مسئله سلطه، تسلیم و تلاش برای بلعیدن ایران است. رهبر شهید در سال‌های اخیر بار‌ها تأکید کرده بودند که هدف دشمن صرفاً تغییر برخی رفتار‌ها یا سیاست‌ها نیست، بلکه هدف نهایی، تسلط کامل بر ایران و از بین بردن استقلال آن است.

جمشیدی افزود: به همین دلیل، مسئله تنها یک اختلاف سیاسی میان دو دولت یا دو کشور نیست، بلکه مسئله‌ای مربوط به هویت، استقلال و موجودیت یک ملت است. رهبر شهید بار‌ها هشدار داده بودند که دشمن در پی تسلیم ایران است و این مسئله باید به‌عنوان یکی از محور‌های اصلی روایت این رخداد مورد توجه قرار گیرد؛ سومین مؤلفه در جبهه باطل، مسئله خون‌خواهی، قصاص و انتقام است. در روایت شیعی، خون شهید بدون مطالبه و بدون پاسخ باقی نمی‌ماند. این مسئله صرفاً یک احساس عاطفی نیست، بلکه بخشی از حافظه تاریخی و هویت تاریخی تشیع محسوب می‌شود.

وی خاطرنشان کرد: اگر زنجیره جنایت‌ها و ترور‌ها بدون پاسخ باقی بماند، آن روند تکرار خواهد شد. به همین دلیل، مسئله خون‌خواهی در سنت شیعی جایگاهی ویژه دارد و همواره به‌عنوان بخشی از روایت تاریخی شهادت مطرح بوده است لذا از این منظر، در جبهه باطل سه مؤلفه اصلی وجود دارد؛ نخست ماهیت استکباری دشمن، دوم تلاش برای سلطه و تسلیم‌سازی، و سوم مسئله خون‌خواهی و پاسخ به جنایت.

پژوهشگر مسائل انقلاب سپس به پنجمین و آخرین مقوله، یعنی «افق و چشم‌انداز آینده» پرداخت و گفت: در این بخش نیز سه مفهوم اساسی وجود دارد که هم در سخنان امام خمینی و هم در بیانات رهبر شهید قابل مشاهده بوده که نخستین مفهوم، «پیچ تاریخی» است؛ رهبر شهید بار‌ها تأکید کرده بودند که جهان در حال عبور از یک پیچ تاریخی بزرگ است. این تعبیر به معنای آن است که ساختار‌های مسلط جهانی در حال تغییر هستند و نظم جدیدی در حال شکل‌گیری است.

وی ادامه داد: رهبر شهید بار‌ها تصریح کرده بودند که اگر ملت ایران مقاومت کند، فتح قله‌ها را خواهد دید لذا ایشان پیروزی را نه در عقب‌نشینی، بلکه در مقاومت و ایستادگی می‌دانستند و بار‌ها بر این مسئله تأکید کرده بودند از سوی دیگر دومین مفهوم، افول رژیم صهیونیستی و کاهش هژمونی آمریکا است. رهبر شهید بار‌ها از ضعف تدریجی قدرت‌های سلطه‌گر سخن گفته بودند و معتقد بودند که روند‌های جهانی در حال تغییر است.

جمشیدی افزود: این مسئله صرفاً یک تحلیل سیاسی نیست، چون بخشی از همان نگاه تاریخی و تمدنی است که انقلاب اسلامی را در متن تحولات بزرگ جهانی قرار می‌دهد. از این منظر، رخداد‌های امروز تنها حوادث مقطعی نیستند، بلکه نشانه‌هایی از یک تحول گسترده‌تر به شمار می‌روند و سومین مفهوم هم، آینده تمدنی ایران و جهان اسلام است زیرا رهبر شهید بار‌ها تأکید کرده بودند که ملت ایران در آینده به جایگاهی خواهد رسید که شایسته آن است و این مسیر در صورت استمرار مقاومت و حفظ هویت انقلابی ادامه خواهد یافت.

وی تصریح کرد: از منظر رهبر شهید، انقلاب اسلامی صرفاً یک تجربه سیاسی محدود به مرز‌های ایران نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند تمدنی بزرگ‌تر است که می‌تواند در آینده نقش مهمی در شکل‌گیری نظم جدید جهانی ایفا کند. بنابراین در جمع‌بندی باید گفت که اگر بخواهیم تشییع رهبر شهید را روایت کنیم، باید آن را در چارچوب این پنج مقوله اساسی روایت کنیم؛ نخست شخصیت و جایگاه رهبر شهید به عنوان ولی الهی و مرد بزرگ تاریخی، دوم جبهه حق و بعثت الهی مردم، سوم زمینه تاریخی و عالم انقلاب اسلامی، چهارم جبهه باطل و ماهیت دشمن، و پنجم افق آینده و چشم‌انداز تمدنی پیش‌رو.

این پژوهشگر مسائل انقلاب اسلامی در پایان تأکید کرد: آنچه رخ داده صرفاً یک مراسم تشییع یا یک واقعه سیاسی نیست، بلکه رخدادی است که باید در متن یک تاریخ بزرگ‌تر، یک روایت تمدنی و یک منظومه فکری گسترده‌تر فهم و تبیین شود. از این رو، روایت این واقعه نیازمند بهره‌گیری از مفاهیم عمیق تاریخی، آیینی و تمدنی است تا بتوان ابعاد مختلف آن را به‌درستی درک و تفسیر کرد.

انتهای پیام/ 381

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین